گیزر:آقای ویزلی بفرما چایی
آرتور:اوه خیلی ممنونم...آره می گفتم حاج آقا من فکر می کنم دیگه الان موقش رسیده که جینی رو بفرستم خونه بخت...
دارکی:احسنت برادر آرتور...شما به اسلام کمک زیادی می کنید و ...
گیزر:آخ جون حاج آقا یه مشتری دیگه نونمون تو روغن...
شپللللخ
گیزر:آخ مگه من چی گفتم حاج آقا خودتون گفتید کار و کاسبی زیاد خوب نی...
شپللخ دنگ بووومم
دارکی:بله می فرمودید...
شیمت:هیییی پیشتهه پیشته
یه گربه همین جور داره به شمیت نگاه می کنه!
دارکی:شمیت چی شده نکنه تو هم تنت می خاره...
شمیت:حاج آقا این گربه همین جور وایساده منو نگاه می کنه
دارکی:ای خاک بر سرت...این خواهر مک گونگال هست...بفرمایید...بفرماییدخواهش می کنم
من تغییر شکل می دم...
من:آه حاج آقا نمی دونی چقدر خوشحالم که دوباره برگشتی...من همین جور دم دفترتون نشسته بودم تا شما برگردید...
دارکی:من هم خوشحالم خواهر مک گونگال که دوباره دارم به وضع جوانان می رسم...خب از خودتون بگویید...زندگی خودتون چطوره...
من:راستش حاج آقا زندگی ما هم می گذره یعنی منظورم اینه که من...من...

دارکی:واااا خواهرم چی شده چرا گریه می کنی؟!
من:من...

...دلم برای

مودی

تنگ شده حاج آقا...الان چند ماهی میشه که ازش خبر ندارم...همین طور منو رها کرد و رفت...
دارکی:خواهرم مگه خودت نمی خواستی که طلاق بدی!
من:چرا ولی خب بدون اون که من نمی تونم زندگی کنم...من یه سفارش مخصوص از ایتالیا دارم که بهترین مبلمان و صندلی ها را برای من تهیه کردن
دارکی:
من:بله...اینا رو مخصوص کنار گذاشته بودم که بعد از طلاقنامه به طرف مودی پرت کنم ولی حالا که نیست من چی کار کنم
دارکی:شما نگران نباشید خواهرم...این طور که بوش میاد مثل اینکه قراره مرلین با جینی خلاصه به خونه بخت برن و شما هم می تونید صندلی ها رو بعد از مدتی بفروشید به جینی...متوجه که می شدید..
من:اوه...بله فکر خوبیه...ولی مودی رو چی کار کنیم
دارکی:من خودم گراپی رو می فرستم دنبالش
من:آآآه حاج آقا شما خیلی خوبین...
می پرم بغل دارکی و بووووس
گیزر:حاج آقا
دارکی:رو تو بکن اون ور بی ناموس...بی پی جی 13 ...من به همه محرمم