درحالى که آريانا در راهرو ها به دنبال دوستانش مى گشت، در آن سمت ماجرا، رز و لاکرتيا هم دقيقا همين کار را انجام مى دادند. دو دختر نگاهى به چپ انداختند، سپس نگاهى به راست انداختند.
- خطرى نيس....هييييييييع!

-

ويولتى که ويولت نبود، در مقابلشان ايستاده بود! چاقويش که برق مى زد را مدام به کف دست چپش مى کوبيد. حرف نمى زد و چشمانش به شکل ترسناکى سرخ بود.
- اوه ويولت! چه ديدار جالبى! خب ما بايد بريم ديگه! مگه نه رز؟
- آره. آره. :worry:
دست هم را گرفتند تا بگذرند اما ويولت دوباره مقابلشان قرار گرفت.
در آن سمت، آريانا خيلى زود دوستانش را پيدا کرد. از انتهاى راهرو آن ها را ديد. دوباره به پشت ديوار بازگشت. مى ترسيد و با ديدن ويولت شکش در جلو رفتن و نشان دادن خودش بيشتر شد.
- نمى تونم تنهاشون بذارم که! ولى ويولت هم خيلى خطرناکه.:worry:
يک بار ديگر سرک کشيد. دوستانش نگران به نظر مى رسيدند.
- نه! بايد برم!
ماهيتابه اش را محكم در دستش فشار داد و قدم به داخل راهرو گذاشت.
- هى بچه ها!

رز و لاكرتيا با خوشحالى به آريانا زل زدند. آريانا جلو رفت و تجديد ديدارى با دوستانش کرد. ويولتى که ويولت نبود، در آن سمت با حالت
به آن ها نگاه مى کرد. - آريانا وقتى نبودى ما ويولت رو پيدا کرديم و ديگه داشتيم ازش خداحافظى مى کرديم.
- آره، بريم ديگه!

ويولت چاقويش را به سمت رز گرفت.
- هکتور!
- نه! من هکتور نيستم!
ويو ما هر دو محفلى هستيم چاقو رو بذار کنار. :worry: - رز مطمئني ميشه به محفلي بودنش اعتماد كرد؟
آريانا اين را گفت و آرام به سمت رز رفت.
- آره. اون منو نمى کشه! ما هر دو محفلى هستيم!من مطمئنم.

ويولتي كه ويولت نبود سرش را زير انداخت. زير لب مدام اسم فردى را زمزمه مى کرد. چاقو را هنوز محکم توى دستش نگه داشته بود.
- مطمئني؟ ولى... قيافه ش اصلا اينو نشون...
جمله ى آريانا نصفه ماند. ويولتى که ويولت نبود چاقو را بالا برد.
- رزى مراقب بااش!
و به سمت رز حمله ور شد.
- آآآآآآآخ...
آريانا در بغل رز افتاد.
- لعنت... به... مطمئن بودنت... رزى... لعنت...
و چشمانش را بست. آريانا زودتر متوجه حرکت ويولت شده بود و نمى توانست بگذارد دوستش بميرد. ويولت چاقو را از کمر آريانا بيرون کشيد. هيچ پشيمانى اى در چشمان سرخش ديده نمى شد. چند قطره خون از سر چاقويش روى زمين ريخت. رز آرام جسد آريانا را روى زمين گذاشت.
- آ....آريانا!
آريااااناااا. 
مسابقه ى فرار از زندان به رئيس زندان هم رحم نکرد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج









