- آیییییی دارم آتیـــش میگیـــرم، دیگه از غصــه و غــم، دلم میخوااااد بمیـــرم!
طبیعتاً این فشار و درد چیزیه که باعث زبون وا کردن هرکودکی میشه. توبیاسم که اصلا خوشش نیومده بود ناپسریش به این زودی زبون باز کرده، انگشت اشارهشو با تهدید روی پل بینی خودش قرار داد.
- هیس... ممد somethingها فریاد نمیزنند!
- مم... ممد؟!
پدر سوروس به عنوان یه سفیدپوست هیچجوره نمیپذیرفت اسنیپ پسرشه و در نتیجه تصمیم گرفته بود نه تنها فراموش کنه که فامیلی پسرش اسنیپه بلکه قصد داشت تا میتونه بین خودش و پسرش فاصله فرهنگی ایجاد کنه. مثلا اگر خودش طرفدار دین مبین مسیحیت بود پسرش سوروس رو با آغوش باز پرت کنه توی بغل دین مبینی که دامن سفید پای بچههای کوچیک میکنن تا حسابی پاهاشون هوا بخوره و یهوقت عرقسوز نشن!
- ولی من نمیخواستم به این دین...
اما به محض اینکه پدرش با گازانبری که ازش خون میچکید شروع به شکستن گردو کرد، درجا نطق سوروس کوچیک کور شد.
درواقع این عقده گازانبری چیزی نبود که به سادگی از ذهن سوروس یا همون ممد something پاک بشه. این عقده اونقدر ریشهدار بود که باعث شد وقتی اسنیپ بزرگتر شد و به مقام استادی هاگوارتز رسید، با گازانبر به جون دانشآموزای بیفایده و بیاستعدادش بیفته و همه رو از دم راهی آغوش دین مبین گازلام کنه. حتی روایتی هست که میگه اسم اصلی هری در واقع عبدلالپاتر ابن جیمز بوده که سعی میکرده این موضوع رو از رسانهها مسکوت نگه داره تا برای حفظ حریم شخصی، پرونده جزیرهایش با اسنیپ گشوده نشه! گفته میشه که تنها افرادی هم که در این اسرار با اون شریک بودن کسی نبودن جز رواالدینبن آرتور ویزلی ملقب به رون و در آینده به طور اجتناب ناپذیری، همسر عبدالپاتر یعنی جینی ویزلی که بعد از ایمان آوردن به دین شوهرش، نام جلیله بنت آرتور رو برای خودش برگزید.
خب حالا تا قبل اینکه جینی متوجه معضلات زندگی زناشوییش با عبدالپاتر بشه، برمیگردیم به گذشته و به خاطرات ممد اسنیپ سیاهپوست و بدبختیهای بیپایانش میپردازیم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج










این چیه روی پای ما!
دیدم هوا تاریک شد گفتم یکم استراحت...خرررپف...




