جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

28 کاربر(ها) آنلاین هستند (21 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
28 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 خرداد 1385 08:47
نمایش جزئیات
آفلاین
بیرون اتاق

مونتاگ و بلا و بلیز بالاخره باند پیچی ها رو باز کردن مشستن پشت در اتاق

مونتاگ: ارباب از کی تومور داشت؟

بلا: ارباب تومور نداشت که فکر کنم بعد از خوردن اون معجون خواب تومر پیدا کرد؟

بلیز: مگه معجون تومر میاره؟

بلا : الان از یکی میپرسم

بلا از جاش بلند میشه و یه شفا دهنده رو که داره از اونجا رد میشه خفت میکنه و سوال مربوطه رو ازش میپرسه

شفادهنده بعد از مدتی خفت شدگی اعطرف میکنه که معجون تومر نمیآره

مونتاگ و بلز و بلا دارن پشت رد بحث میکنن

مونتاگ: پس اینا میخوان کجای ارباب رو عمل کنن؟

بلیز: نمیدونم این دکتره میگفت سرش رو

بلا: این دکتره آشنا نمیزد؟ خیلی شبیه جغد ها بود

بعد از این حرف هر سه مرگخوار فورا به اتاق عمل حمله میکنن
ولی اولین چیزی که میبینن باعث میشه در جا خشک بشن

هدوگ بالا سر ارباب واساده و یه چاقو تو دستشه ولی تکون نمیخوره انگار مثل سنگ شده

مرگخوار ها میرن جلو تر
یه نمه که نگاه میکنن میبینن جذبه یارباب هدوگ رو گرفته هدویگ مثل یه جغد تاکسیدرمی بالی سر ارباب واساده

ارباب

مرگخوار ها

بعد ارباب یع نیگا به هدویگ میکنه که یعنی

ارباب به مرگخوار ها دستور میده برن بیرون و چند تا شفادهنده رو پیدا کنن بیارن ارباب رو به اتاقش منتقل کنن

نیم ساعت بعد

ارباب در اتاقش مستقر شده و سهع مرگخوار هم که هنوز اثرات خشم ارباب هنوز در بدنشون از بین نرفته روی سه تا تخت دیگه خوابیدن

ولی شفادهنده ها یادشون رفته به این سه تا آمپول بیداری بزنن

ارباب داره کویدیچ نگاه میکنه غافل از اینکه امشب شب وحشت ناکی با این سه مرگخوار پیش رو داره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: دوشنبه 29 خرداد 1385 14:21
نمایش جزئیات
آفلاین
به دلیل باند پیچی خیلی خفن مرگخوارا لرد جامعه تا شب به راحتی جام جهانیشو نگاه می کنه و حالشو می بره!
پرستار هم سر ساعت میاد و آمپول ضد خواب سه مرگخوار بیچاره رو می زنه.ولی گویا موقع تزریق آمپول به مونتاگ دستش می لرزه و تیکه ای از باندپیچی مونتاگ پاره می شه!
مونتاگ که متوجه این پارگی می شه با تکون دادن خودش به صورتی ارزشی و به طوری که هیچکس متوجه نشه باندپیچی خودش رو مقداری شل می کنه به طوری که بتونه به راحتی دستاشو که قبلا به بدنش بسته شده بودن تکون بده.
لرد در حال نگاه کردن مسابقات جام جهانی کوییدیچ:
لرد:ایول...برو...خودشه...اه گل نزد!...آواداکداورا.
بازی کنی که توپ رو خراب کرده بود به صورت کاملا مرموزی خشک و نقش زمین می شه!
همینطور که لرد در حال نگاه کردن تی وی بود مونتاگ هم خودشو باز کرد و ناله ای خفیف سر داد:
مونتاگ:من گشنمه!
لرد با دیدن مونتاگ که دیگه کلا از باندپیچی خارج شده بود عصبانی می شه و بهش تشنج دست می ده و مثل سرعی ها می لرزه و روی زمین می افته.
مونتاگ:پرستار ، پرستار ، پرستار ، پرستار ، پرستار!!!!!!!
پرستار نفس نفس زنان وارد اتاق می شه.
مونتاگ:لرد ، لرد ، لرد ، لرد ، لرد!!!
پرستار:باب ساکت شو بیمارستانو گذاشتی رو سرت...این چش شد؟
مونتاگ:تشنج کرد ، تشنج کرد ، تشنج کرد ، تشنج کرد ، تشنج کرد!!!
صدای بلیز و بلا به صورتی کاملا نامفهوم شنیده می شه:
بلا و بلیز:اووووو...اییییییییی...آآآآآآآآآآآآآآ...اواو.....هوووووووووو!
ناگهان در باز می شه و صورت چلنگر میون چهارچوب در پدیدار می شه!!
چلنگر:اینا گفتن که سریعا عملش کنید تا لردمون از دست نرفته!
پرستار به سمت در می ره و با گفتن " ممنون " در رو می بنده و دوباره به سمت لرد میاد.
پرستار:باید عمل بشه...مغزش تومور داره!!!
ملت مرگخوار:چه توموری؟لردمون از دست رفت!
پرستار:تومور بدخیم داره!در ضمن بیماریش مسریه!
آنی مونی با شنیدن این جمله سریعا به روی تختش می پره و با سرعتی وصف ناشدنی دوباره باندی که قبلا دورش بود رو به طور کاملا سفت و محکمی دور خودش می بنده!!!
پرستار:چی شد؟
مونتاگ:می ترسم!
پرستار سرشو به نشانه تاسف تکون می ده و از در اتاق خارج می شه.
مونتاگ و بلیز و بلا:اوووو....اییییی....اووووووووووووووو!
دوباره این یارو چلنگر میاد و می گه:
_اینا گفتن که ما رو با این تنها نزارین!باید اینو قرنطینه کرد!
بعد از رفتن چلنگر در دوباره باز می شه و ایندفعه پرستار با یه برانکارد به سمت لرد میاد و با چوبدستیش اونو روی برانکارد می زاره.
دیری دیری دیری دیری....(صدای گذاشتن فیلم رو دور تند!!!)
لحظاتی بعد
یووووووووو(صدای برگشتن فیلم به سرعت عادی)
پرستار برانکارد رو به اتاق عمل می بره و لرد رو روی تخت می زاره.رو به دکتر می کنه و میگه:
_مریض آماده است دکتر!
دکتر دستکشاش رو روی پرش می کشه و آماده عمل میشه.
سپس عینکش رو روی نوکش جابجا می کنه وپس از ور انداز کردن مریض به پرستار می گه:
هدویگ:چاقو لطفا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/3/29 15:55:24
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: دوشنبه 29 خرداد 1385 11:29
نمایش جزئیات
آفلاین
به دلیل ترس از ارباب لرد ولدمورت کبیر جرعت نزدیکی به اتاق عمل موجود نمیباشد

از درون اتاق صدا های خخ ... خخ..... خخ ..... به گوش میرسد

پشت در اتاق عمل بلیز و آنی مونی و بلا نشستن رو در نوشته : شفادهنده ها مشغول کارند وارد نشوید

باز هم خخ ... خخ..... خخ .....

شفادهنده یارزشی شماره 4756634 : اوی پرستار اون معجون ضد مسمومیت شماره ی 76325 رو بیار

پستار: بله قربان

لرد جامعه: خخ ... خخ..... خخ .....

دقایقی بعد همچنان عمل ادامه دارد شفادهنده ها مشغول شستشوی معدهی لرد جامعه هستند

البته در کارشان پیشرفت چشمگیری حاصل شده چون لرد جامعه به جای گفتن خخ ... خخ..... خخ ..... میگه : کریشیو ...کریشیو... کریشیو...

صدای داد و هوار شفادهنده ها به گوش میرسد

بعد از چند ساعت پراضطراب عمل لرد جامعه با موفقیت به پایان میرسد و لرد از اتاق خارج میشود
البته روی برانکارد و در هنکام عبور از محل استقرار سه مرگخوار پریشان طلسم های فجیح تقدیم ایشان میکند که باعث وارد شدن ظربات شدید فیزیکی و شیمیایی به آن سه مرگخوار میشود

شفادهنده ها لرد جامعه را در یک اتاق بسیار بزرگ بستری میکنند و میرن که یه فکری به حاله بلا وبلیز و آنی مونی بکنن

زمان: ساعاتی بعد

مکان: اتاق لرد جامعه

لرد جامعه بعد از بهبودی نصبی روی تخت اتاق خود جلوس نموده و مشغول تماشای مسابقات جام جهانی کویدیچ که از جادوگر تی وی پخش میشود میباشد

در اتاق باز میشه و سه تا تخت رو میارن تو

سه مرگخوار معلوم الحال به شکل کاملا ارزشی باند پیچی شدن فقط دم دهن و دماغشون بازه (یه چیزی عین مومیایی)

خلاصه لرد جامعه تا چشمش به این سه عنصر نامطلوب میخوره دوباره آمپر خونش میره بالا و یواش یواش به درجه ی آتشفشانی نزدیک میشه

ولی با تذکر خانوم پرستار که : اگه زیاد حرص بخوری بهت آمپول میزنم ها

بالا خره لرد جامه با یه شرط موافقط میکنه اون سه تا تو اتاقش باشن

شرط لرد: هر یه ساعت یه بار باید به این سه تا یه آمپول ضد خواب بزنید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آناکین مونتاگ در 1385/3/29 11:59:36
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: دوشنبه 29 خرداد 1385 11:19
نمایش جزئیات
آفلاین
همان شب .

بالاخره مونتاگ و بلیز سلامتیه خودشونو بدست آورده بودند و مرخص شده بودند . آن دو در حالی که بسیار خوشحال به نظر میرسیدند به سمت میز خانوم پرستار رفته بودند تا با آنجا حساب کنند .

آنی : سلام خانوم پرستار
خانومه
بلیز : خانوم پرستار ، میشه بگین چقدر باید بدیم تا از اینجای کوفتی بیایم بیرون ؟
خانومه اخمی کرد و شروع کرد با ماشین حساب ، حساب کردن .
خانومه : خوب .... انقدر که خوردنی خوردید ... مقدار زیادی آلودگیه صوتی .... ملاقات کننده های ناجور.... عجیب غریبم که هستید .... اون یارو هم الان به من خیلی بد نگاه کرد اصلا حال نکردم .... هووووم جمعا میشه 343208430
آنی و بلیز
بلیز : آنی جون خیلی وقته منو مهمون نکردیا . خودت حساب کن
آنی : اتفاقا منم الان توی همین فکر بودم .
خانوم پرستار
بلیز : نه اصلا راه نداره . من کیف پولمو با خودم نیاوردم که تو حساب کنی .
آنی : نخیرم ، عمرا یک نات هم بهت بدم
خانوم پرستار : بالاخره پول میدین یا نه ؟
آنی و بلیز :no:
خانوم پرستار نعره زد :
- پس باید انقدر اینجا کار کنین تا پولتون در بیاد
آنی و بلیز

پرستاره در هوا وشکنی زد و گفت :
- این دو تا رو ببرید اتاقا رو تمیز کنند . فکر کنم یه ماه اینجا باشند کافی باشه
بلافاصله در باز شد و دو آدم هاگرید مانند وارد شدن . ابتدا آنی و بلیز خواستند از سوراخ در فرار کرده و خود را نجات دهند اما خیلی زود فهمیدند که تلاششون بی فایده بوده .

یک ساعت بعد مصادف با زمان خوابیدن لرد سیاه .

بلیز و آنی به زور لباس کارکنان بیمارستان رو پوشیده بودند و مشغول تمیز کردن زمین ها بودند ( اونم از روش مشنگی )
بلیز : آقا این چوبدستیه من دست کیه ؟
آنی : نمیدونم
بلیز : هوووووم چه مشکوک .
بلیز : یکی هم به دفترچه خاطراتم دست زده . تو که نبودی ؟
آنی : مگه من بیکارم بیام ارزشی گویی هات رو بخونم ؟
بلیز

در همون لحظه صدای آمبولانسی از دور به گوش رسید و این بحث شیرین رو خاتمه داد .
بیییی بووووو بییییی بوووووو بیییییی بوووووو
و به دنبالش صداهای فریاد بسیاری .
- ارباب ... ارباب ....
- بجنبین بیارینش بیرون .
- ممکنه تموم کرده باشه .
- بجنبین .... اتاق عمل رو آماده کنین .

آنی و بلیز نگاهی به هم انداختند و دوان دوان از اتاق رفتند بیرون .

بیرون اتاق

شفا دهندگان همراه با برانکاردی با سرعت به سمت اتاق عمل میدویدند . عده ای از آنها سرم اون شخص رو بالا نگه داشته بودند . عده ای هم در نقش گلدون دونبال برانکارد بودند . درست در پشت شفادهندگان بلا آنها رو همراهی میکرد .
بلا : ارباب.... منو ببخش ..... خواهش میکنم ....
بلیز و آنی یه نظر به شخص روی برانکارد نگاه کردند .
بلیز و آنی : ارباب لرد کبیر ؟
لرد
بلا : ارباب ... حواسم نبودش .... ارباب .....
لرد : خخ ... خخ..... خخ ..... ( ترجمه : یه آواداکدورا مهمون منی )
بلا : نه خواهش میکنم
یکی از شفا دهندگان : سریع اتاق عمل رو آماده کنید !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: دوشنبه 29 خرداد 1385 10:38
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا که از نامه لرد به شدت ترسیده بود دیگه توجهی به صدای بلیز و آنی که در حال جنگ و دعوا هستن نمیکنه.
-حالا چیکار باید بکنم؟ارباب منو به هزار قسمت مساوی تقسیم میکنه.فرار هم که نمیتونم بکنم..دستام بسته است...بسته است؟؟؟نه نیست.
درهمین لحظه بلا متوجه موضوعی میشه.شفادهنده وقتی صدای بلا رو قطع کرده بود و داروهاشو به زور به خوردش داده بود اشتباها دستهاشو باز گذاشته بود و بلا میتونست به راحتی از اونجا فرار کنه.ولی بلا هنوز هم چوب دستی نداشت و بدون چوب دستی فرار غیر ممکن بود.
در اوج ناامیدی چشم بلا به جیب بلیز افتاد که گوشه چوب دستیش از اون بیرون اومده بود.گرچه چوب دستی بلیز احتمالا به درد هیچ کاری نمیخورد ولی چاره دیگه ای نداشت.
بلا آرام آرام به تخت بلیز نزدیک میشه و چوب دستیرو از جیبش بیرون میکشه .
بلیز در خواب:نه...چوب دستش منو نخور...خودم گشنمه..فردا میخوام بخورمش.
بلا که میدونست اگه همینطوری سرشو بندازه پایین و پیش لرد بره امکان اینکه زنده برگرده صفره اول صدای خودشو برمیگردونه وبعد به فکر فرو میره.
پنج دقیقه بعد لامپ زیبایی بالای سرش روشن میشه.
-فهمیدم...فهمیدم...مگه اینجا بیمارستان نیست؟من برای ارباب یک داروی آرام بخش خواب آور میبرم که شبها راحت بخوابه و دست از سر ما برداره.
با این فکر مشغول جستجو در اتاق میشه.
-این کمد چیه؟کفش..جوراب...5000 تا چوب دستی اضافه...لباس بابانوئل..دفتر خاطرات صورتی گلدار ..این احتمالا کمد بلیزه..
و به سراغ کمد بعدی میره..
- اینجا چه خبره؟چیپس...پفک...ران سرخ شده اژدها...اینم که حتما کمد آنی مونیه..
بلا که از جستجو خسته شده با نا امیدی بطرف کشوی کوچکی که در گوشه اتاق قرار داشت میره.
-آهان..پیداش کردم..داروی ضد خارش...داروی ضدگرسنگی..(بلا تصمیم میگیره بعدا اینو به عنوان هدیه تولد به آنی مونی بده)...داروی ضد مرگخواری ...داروی خواب آور .
بلا بدون معطلی داروی خواب آور رو برمیداره و با عجله میره که اونو به اربابش برسونه...
ولی متوجه عکس اسکلت در پشت شیشه دارو نمیشه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 28 خرداد 1385 17:30
نمایش جزئیات
آفلاین
من گشنمه..... من گشنمه.....من گشنمه....

چیز یعنی

بلیز گشنشه .... بلیز گشنشه .... بلیز گشنشه

بلیز که کلا کیشیک رو پیچونده بود رفته بود پیش شفادهنده ها شام بخوره
ولی بلاتریکس لسترنج که مجبور بود روی تخت بقل دست آنی مونی بخوابه داشت دیونه میشد

بلیز گشنشه .... بلیز گشنشه .... بلیز گشنشه

در اتاق باز میشه و بلیز میاد تو یه نگاه به آنی مونی میکنه یه نگاه به بلاتریکس تخت سوم میخوابه و زود خوابش میره

آنی مونی تو خواب: بلیز گشنشه .... بلیز گشنشه .... بلیز گشنشه

بلیز تو خواب: آنی مونی گشنشه .... آنی مونی گشنشه ... آنی مونی گشنشیه

آنی مونی: من گشنم نیست ... من گشنم نیست... من گشنم نیست

بلیز: من هم گشنم نیست... من هم گشنم نیست... من هم گشنم نیست

آنی مونی: پس کی گشنشه؟.... پس کی گشنشه؟.... پی کی گشنشه؟

بلیز: بلا گشنشه ... بلا گشنشه .... بلا گشنشه

بلاتریکس که کاملا حالش قابل درک بود داشت مو هاش رو میکند
میخواست چوب دستی رو در بیاره و حال این بلیز و آنی مونی رو بگیره ولی یادش اومد که شفادهنده چوب دستیش رو گرفته

بلاتریکس پاشد بره از شفا دهنده چوب دستی رو پس بیگره که صدای آنی مونی گفت:

آی شفا دهنده مریض از تختش بلند شد....آی شفا دهنده مریض از تختش بلند شد....آی شفا دهنده مریض از تختش بلند شد

صدای بلیز: راس میگه شفا دهنده من دیدم...راس میگه شفا دهنده من دیدم....راس میگه شفا دهنده من دیدم

بلا که دیگه به درجه ی آتش فشان رسیده بود یه فریاد بلند از ته دلش زد که باعث شد آنی مونی و بلیز و کل بیمارستان از جاشون بپرن اونم کی؟ ساعت 2 صبح

بلا: آی شفا دهنده کجای ... من دارم از دست این دوتا دیونه میشم

بلیز و مونتاگ که از خواب بلند شده بودن و دو طرف بلا مثل جغد نشسته بودن: مشکلی پیش اومده عزیز دل ارباب؟

شفا دهده وارد اتاق میشه و صاف میره سمت بلا بدون یک کلمه حرف چوب دستی رو میگره سمت دهن بلا و یه ورد میخونه

صدای بلا در نمیاد بعد به بلیز و مونی میگه بخوابن و از اتاق میره بیرون

بلا :

یه جغد از پنجره میاد تو و یه نامه یعربده کش همراشه
بلا نامه رو باز میکنه و ...

اوی بلا من الان به جای خواب آنی مونی خواب تو رو دیدم ... میخوای اربابت رو جای دسر بخوری؟ ... پوستت رو میکنم

بلا: :

ولی بلیز توی خواب خودش مشغول فکر های دیگه ای بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آناکین مونتاگ در 1385/3/28 17:47:02
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 28 خرداد 1385 16:54
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای پا ناگهان قطع شد.
صدای اول:یه نفر اونجاس..
صدای دوم:به ما چه ربطی داره.بکشش کار داریم باید بریم.
بلیز صدای دوم را فورا شناخت.چوب دستیش را پایین آورد و بطرف سه مرگخواری که معلوم نبود اون موقع شب اونجا چکار میکردند رفت..
-اوه..بلیز تویی؟ما برای ماموریت به اینجا فرستاده شدیم..
-آی.من هنوز گشنمه....گشنمه...
بلیز بدون توجه به صدای آنی:چه ماموریتی؟اگه دنبال دامبلدور اومدین دیر رسیدین.یک ساعت قبل دندونشو کشید و رفت خونه..
بلاتریکس آرام زمزمه کرد:نه...ما دنبال آنی میگردیم.لرد سیاه دستور دادن کنترلش کنیم.اگه اون هنوزم گشنشه کلکشو بکنیم.لرد هر شب توی خواب آنی رو میبینه که داره دنبالش میکنه.ظاهرا میخواد به عنوان شام بخورتش.تا به لرد میرسه اون از خواب میپره.طفلکی لرد هر شب با چوب دستیش میخوابه.
بلیز باشنیدن دستور لرد خوشحال میشه که بالاخره از شر صدای آنی خلاص میشن
.بلاتریکس و دو مرگخوار دیگه رو بطرف اتاق آنی راهنمایی میکنه.هر سه کنار تخت آنی میرن.
-بلیز گشنشه...من سیرم...بلیز گشنشه.
بلیز: ..من؟؟؟نه به خدا...من گشنم نیست بابا
آنی در خواب:چرا چرا...گشنشه..داشت کمپوت منو میخورد...
بلاتریکس با تردید نگاهی به آنی ونگاه دیگری به بلیز میکنه.
-حالا چیکار باید بکنیم؟فکر کنم بهتره تو رو بکشم.میدونی که اگه دست خالی برگردم لرد عصبانی میشه.
و چوب دستیشو بطرف بلیز میگیره....ولی با صدای در که ناگهان باز میشه از جاش میپره..
شفادهنده جوانی با عصبانیت به تخت نزدیک میشه.
-شماها این وقت شب اینجا چیکار میکنین؟مگه نمیدونین ساعت ملاقات تموم شده؟زود از اینجا برین بیرون.ببینم دختر تو چرا لباستو عوض کردی؟مگه بهت نگفتم تا وقتی بستری هستی باید لباس سنت مانگو رو بپوشی؟
بلاتریکس:من؟؟؟من که حالم خوبه..من بستری نیستم که. .
دو مرگخوار دیگه از ترس غیب میشن.
شفا دهنده با عصبانیت چوب دستیشو بطرف بلاتریکس میگیره و ردای سنت مانگو رو ظاهر میکنه.
-دیروز هم همینو میگفتی..بیا بگیر بخواب ببینم.تو حالت خیلی بده.شوخی که نیست.یه گرگینه گازت گرفته.
و بلاتریکس رو به زور روی تخت میخوابونه.
-بقیه هم برن بیرون.بیمار باید استراحت کنه.
بلیز در حالیکه از اتاق خارج میشه.:
بلاتریکس نمیدونه تا وقتی که مرگخوارای دیگه به کمکش میان با صدای آنی چطور باید سر کنه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 28 خرداد 1385 08:19
نمایش جزئیات
آفلاین
-من گشنمه......اي شفا دهنده من گشنمه.... من گشنمه

نصف شب بود و ملت همه توی بخش خواب بودن همه دیگه به این جملات جذاب که از دهان آنی مونی خارج میشد عادت کرده بودن و تازگیها براشون حکم یه جور لالای رو داشت

من گشنمه..... من گشنمه.....من گشنمه....

تنها کسانی که هنوز با این لالای حال نمیکردن اون مرگخوار های بودن که از طرف لرد مامور حفاظت از جان آنی مونی در برابر حملات تروریستی سفید ها شده بودن

حال آنی مونی رو به بحبود بود چون الان چند روز بود با هیچ پست خفنزی از جانب سارا اونز و آنیتا کفی رو به رو نشده بود ولی چون اربابش خیلی دوستش داشت(اشتباه برداشت نه ها این آنی مونی توی خونه یریدل هم همینقدر اذیت میکرد برای همین اربابش گفته بود باید تا بهبودی کامل توی بیمارستان بمونه تا مرگخوار ها چند روز آرامش داشته باشن)

ولی از زمانی که آنی مونی توی بیمارستان بستری بود ارباب مرگخوارانی رو که میخواست تنبیه کنه میفرستاد محافظت از آنی مونی


من گشنمه..... من گشنمه.....من گشنمه.....

بلیز که شب اولی بود که کیشیک داشت گفت: اه مرتیکه خفه نمیشه از اول شب داره یه بند زر میزنه

کسی جوابش رو نداد چون بقیه ی مرگخوار ها چند شب بود اونجا کیشیک میدادن و دیگه به صدای آنی مونی عادت کرده بودن

بلیز رفت تو اتاق بلکه بتونه یه جوری آنی مونی رو خفه کنه

اما با صحنهی عجیبی رو به رو شد آنی مونی روی تخت افتاده بود و داشت هفت تا پادشاه رو خواب میدید ولی به جای اینکه خور خور کنه هی میگفت من گشنمه من گشنمه

بلیز:

بلیز که دید آنی مونی خوابه خواست از اتاق خوارج بشه که چشمش به چند تا کنپوت آناناس افاتد که اون بقل بود

بلیز یکی از کونپوت ها رو برداشت اومد بیرون که بخوره تازه نشسته بود روی صندلی و میخواست با ضربهی چوب دستی در کنپوت رو باز کنه
کهصدای پاق خفیفی رو از طبقهی بالا شنید بعدش دو تا صدای پاق دیگه شنیده شد

یه نفر گفت : نه اشتباه اومدیم تبقه یپایین بستریش کردن

بعد صدای پای سه نفر که داشتن از پله ها پایین می اومدن شنیده شد

بلیز سر جاش واساده بود چوب دستیش رو به سمت راه پله نشانه گرفته بود

ادامه دارد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سنت مانگو
ارسال شده در: پنجشنبه 18 خرداد 1385 15:55
نمایش جزئیات
آفلاین
هدويگ به اين صورت:
به ياد آورد كه الان بهترين فرصت براي به اون دنيا فرستادن آني مونيه ...براي همين چاقو به دست رفت جلو ....باز هم جلو تر..........!
هدويگ مي رفت تا خودشو به عنوان اولين جغد قاتل ثبت كنه و به دمنتور ها بگه ما هم هستيم آزكابان بخش جغد نداره كه به يك باره در باز شد!
هدويگ فورا چاقو رو پشت سرش قايم كرد و برگشت ديد اي دل غافل اين دو تان كه !!!!
سارا: خب .....ا ...اين كه بي هوشه!!!
آنيتا: پس بيا بر گرديم هر وقت به هوش اومد دوباره ميايم و كار رو يكسره مي كنيم ...الان اگه بفرستيمش اون دنيا دو روز ديگه حرف در ميارن كه اين سفيد ها نامردن و انسانيت تو وجودشون نيست ...بذار وقتي چشماشو باز كرد خودش كه قيافهامون رو ببينه سكته هرو مي زنه و ......
سارا: چي چي رو بريم برگرديم ...من وقت ندارم هر دقيقه بيام يك نفر رو دو بار بكشم ...يا الان يا هيچ وقت!
آنيتا: خيلي خب بابا چرا قاطي مي كني ...بذار فكر كنم!!!
آنيتا:
آنيتا: بد هم نمي گي ها...اين هدويگ هم از خودمونه نظر تو چيه؟؟؟
هدويگ كه بسيار خشمناك بود از اين كه قرار بود به تنهايي اين كار رو بكنه و به دين سان مشهور بشه با طعنه گفت:
_خيلي خب ...شما ها هم شريك ....فقط چون شماهاييد ها...والا هر كي ديگه بود عمرا اگه اجازه مي دادم يه چشمشو از كاسه در بياره!!!
به اين ترتيب هر سه نفر يه خنده كردن اين طوري و هدويگ با چاقوش و آنيتا و سارا هم با چوب جادوشون به شروع كردن به نزديك شدن به آني موني .....حالا كدوماشون مي خواست تكه تكش كنه و كدوم يكي مي خواست جيگرش رو بريزه بيرون من نمي دونم!!!
همين كه سه تايي دور آني موني بيهوش حلقه زدن آنيتا گفت:
_نه چند لحظه صبر كنيد.....بهتره تميز كار كنيم ...من خوشم نمي ياد دستم به خون يه سياه بخوره......سارا جان از اون پستات چيزي همرات هست؟
سارا: آره پست خودم نه ...ولي يكي از پست هاي تو همرامه!
آنيتا: اي ول...دمت گرم ...رد كن بياد....
آنيتا: هدويگ بي كار واينسا ...به هوشش بيار...
سارا پست آنيتا رو گرفت دستش و نگه داشت جلوي چشماي آني موني ...هدويگ اول يه كم موهاي مونتاگ رو كشيد ديد نه .....شروع كرد گوشاشو كشيد ديد نه....ديگه عصباني شد خوابوند تو گوشش ديد نه...قاطي كرد 700 800 تا سيلي زد و با مشت و لگد افتاد به جون اين بشر كه به يكباره ديدن دست آني موني داره تكون مي خوره و بعدشم پاهاشو و يكم ديگه پلكاشو و هنوز باز نكرده بود كه زير زبوني گفت:
_من گشنمه......اي شفا دهنده من گشنمه....
بعد از اون دكمه ها هست كنار دست مريضا رنگش قرمزه اونو زد و تق!!!
_چي چي رو من گشنمه....شام يه بخش رو دادم تو خوردي......!!!اصلا تو آدم نمي شي همين الان مي فرستمت بخش قرنطينه تا حالت جا بياد و بعد بدون اينكه به سارا و آنيتا و هدويگ نگاه كند تخت آني موني رو تكون داد و بردش تو يه اتاق ديگه!
اون سه تا با عصبانيت دندوناشون رو به هم مي زدن و سارا گفت:
_مرغ از قفس پريد!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از دفتر خاطراتم :

از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م
Re: سنت مانگو
ارسال شده در: پنجشنبه 18 خرداد 1385 04:05
نمایش جزئیات
آفلاین
چند لحظه بعد پرستار برای سر زدن به آنی مونی وارد اتاق میشه که هدویگو بالای سر آنی و در حالی که چکش توی دستشه و نیشش تا بنا گوش بازه میبینه.

هدویگ:
پرستار: ای جغد *&^&&&^%#&* ! چیکار کردی؟
هدویگ: به جون بچه هام هیچی! آقای قاتل منو گذاشت اینجا که صحنه ی قتل شوم تر به نظر برسه.... فقط همین.
پرستار: چه قدر مشکوک... پس چرا به جای اینکه هو هو کنی سوت بلبلی میزنی؟
هدویگ: خب آخه من یه جغد دست آموزم که خیلی هم تو کار خودم واردم. نه تنها سوت بلبلی بلدم بلکه حتی میتونم برره ای برقصم شیپور بزنم :yclown: لامبادا برقصم :banana: مسواک بزنم :brush: صلوات بفرستم و آب نبات چوبی و آلاسکا و خیلی چیزای دیگه رو بمکم! البته در شرایط فعلی فکر کنم بهتر باشه که آنی مونی رو جراحی کنم!
پرستار: هوم... ... بلتی؟
هدویگ:
پرستار: خب پس خدا عمرت بده... جراحمون متاسفانه فعلا گیلاس شده... بیا این چاقو رو بگیر تا من میرم به بقیه مریضا برسم تو اینو عمل کن! ( و از اتاق میره بیرون)

هدویگ که از اینکه پرستاره رو به زیبایی پیچونده بود بسیار خوشحال بود، چاقو رو به طرز بسیار قاتلانه ای گرفت به نوکش و رفت بالای سر آنی مونی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1385/3/18 10:32:04

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.