مونتاگ و بلا و بلیز بالاخره باند پیچی ها رو باز کردن مشستن پشت در اتاق
مونتاگ: ارباب از کی تومور داشت؟
بلا: ارباب تومور نداشت که فکر کنم بعد از خوردن اون معجون خواب تومر پیدا کرد؟
بلیز: مگه معجون تومر میاره؟
بلا : الان از یکی میپرسم
بلا از جاش بلند میشه و یه شفا دهنده رو که داره از اونجا رد میشه خفت میکنه و سوال مربوطه رو ازش میپرسه
شفادهنده بعد از مدتی خفت شدگی اعطرف میکنه که معجون تومر نمیآره
مونتاگ و بلز و بلا دارن پشت رد بحث میکنن
مونتاگ: پس اینا میخوان کجای ارباب رو عمل کنن؟
بلیز: نمیدونم این دکتره میگفت سرش رو
بلا: این دکتره آشنا نمیزد؟ خیلی شبیه جغد ها بود
بعد از این حرف هر سه مرگخوار فورا به اتاق عمل حمله میکنن
ولی اولین چیزی که میبینن باعث میشه در جا خشک بشن
هدوگ بالا سر ارباب واساده و یه چاقو تو دستشه ولی تکون نمیخوره انگار مثل سنگ شده
مرگخوار ها میرن جلو تر
یه نمه که نگاه میکنن میبینن جذبه یارباب هدوگ رو گرفته هدویگ مثل یه جغد تاکسیدرمی بالی سر ارباب واساده
ارباب
مرگخوار ها
بعد ارباب یع نیگا به هدویگ میکنه که یعنی
ارباب به مرگخوار ها دستور میده برن بیرون و چند تا شفادهنده رو پیدا کنن بیارن ارباب رو به اتاقش منتقل کنن
نیم ساعت بعد
ارباب در اتاقش مستقر شده و سهع مرگخوار هم که هنوز اثرات خشم ارباب هنوز در بدنشون از بین نرفته روی سه تا تخت دیگه خوابیدن
ولی شفادهنده ها یادشون رفته به این سه تا آمپول بیداری بزنن
ارباب داره کویدیچ نگاه میکنه غافل از اینکه امشب شب وحشت ناکی با این سه مرگخوار پیش رو داره
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






خب آخه من یه جغد دست آموزم که خیلی هم تو کار خودم واردم. نه تنها سوت بلبلی بلدم بلکه حتی میتونم برره ای برقصم
شیپور بزنم :yclown: لامبادا برقصم :banana: مسواک بزنم :brush: صلوات بفرستم
و آب نبات چوبی و آلاسکا و خیلی چیزای دیگه رو بمکم!
البته در شرایط فعلی فکر کنم بهتر باشه که آنی مونی رو جراحی کنم!