جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  173 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  290 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: یکشنبه 9 بهمن 1384 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبل: این کارا زیر سر کیه؟
همه به شاهزاده اشاره می کنن و می گن:اووووون!!!!!!!!
دامبل می ره و شاهزاده رو بلند میکنه
دامبل: بگو ببینم تو خجالت نمی کشی؟
شاهزاده: مگه چی شده؟
دامبل با در ماندگی از افراد: چی کار کرده؟
رز: اونفدر خروپف کرد تا نذاشت بخوابیم
دامبل: ها!!!چرا؟
شاهزاده به سی دی منش نگاه می کنه و میگه: مشکل شما این بود خب زود تر می گفتین
یهو همه متوجّه می شن که در عین بیداری شاهزاده بازم صدای خروپفش می آد.
دامبل که مشکوک شده بود:جریان چیه؟
شاهزاده: الآن براتون توضیح میدم
وبا یه حرکت دست صدای خروپفش رو قطع می کنه
-: راستش من عادت دارم که موقع خوابیدن صدای خروپف گوش کنم تا خوابم ببره. واسه همینم صدای خروپف رو رو سی دی ضبط کردم تا شبا گوش کنم منتها موقعی که خواب بودم دستم خورده به سیم هدفون و هدفون ها در اومده و صدای بلندگو پخش شده و شما شنیدین و فکر کردین صدای خروپف منه در حالی که من بیدار شدم و آب خواستم آی کیو ها....
همه ی گروه مبهوت بودند که یهو نور ممد پرید تو گفت: آقا دامبل حموم شماره یک رو تموم کردیم بقیه رو بذاریم واسه فردا؟
دامبل: آره! بهتره الآن استراحت کنین
نور ممد: کجا؟
سیریوس: یعنی جا ندارین؟
نورممد: نه!
دامبل: خب؛ می تونین امشب رو همین جا بخوابین
نورممد: جاسم؛ با گراوپی بیاین تو
**************************یک ربع بعد**************************
جاسم: خر...........پف...............
نورممد:پف..........خر.............
گراوپی با صدای طنین انداز:......خر....خر.........پف....پف.....
همه: ....................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: پنجشنبه 29 دی 1384 08:43
نمایش جزئیات
آفلاین
پیتر : نه نه نه عزیزم من برات توضیح میدم فقط تو بیا بریم یه گوشه من کارت دارم
هیزیبا : ا ا ا ..... عجب رویی داری
همه :
رز زلر که خیلی خوشحال بود داشت به اونا نگاه می کرد به هلن گفت: نمی دونستم انقدر اثر کنه
هلن هم که خیلی خجالت کشیده بود هی لبش رو گاز می گرفت
در همین هنگام دامبل وارد می شه و می گه : این مسخره بازی هاچیه پیتر ادم باش
پیتر : چیزی گفتی عزیزم
دامبل : ها ؟
هلگا گفت : از شاهکارای رز زلر
دامبل چوبدستی رو بر میداره و میگه : انسانیوس پیتریوس
پیتر : عزیزم چی میگی ؟
دامبل : مای گاد
رز زلر: بابا خوبه دیگه ا
هلن : خوبه؟ خوبه ؟
رز : چرا گریه میکنی
هلن: همینجوری
هلگا : اقا ول کنین دیگه بزارین ببینیم چی میشه
هیزیبا : بزاریم ببینیم چی میشه هلگا ؟ و یه دونه می زنه تو گوش هلگا
هلگا که شوکه شده بود می پره روی هیزیبا و می زنش
رز زلر : اخ جون دعوا و می پره
هلن : هی منم اومدم دامبل بپر
دامبل : استغفر الله
پیتر :عزیزان من دعوا کار خیلی بدیه ها!
...............................................................
نمی دونم من کجا بودم اما این اخرن نماینامه ی من با رز بود من الان هلیا هستم

ويرايش:
خب رزي جان نمايشنامت بد نبود!...ولي حتي يك ذره هم فضاسازي نداشت!...متاسفم كه من اينقدر براي فضاسازي به شماها گير ميدم ولي خب شماها هم هيچ تلاشي نميكنين كه از توصيه من استفاده بكنين و فضاسازيتون رو قوي كنيد!...اگه همين نمايشنامه فقط يه خورده فضاسازي داشت خودت ميديد كه صد برابر جالب تر و قوي تر ميشد!...خب يه بار امتحان كن!...
ديالوگهاتم خوب بودن و جاي بهتر شدن هم خيلي داشتن!...
اميدوارم كه هم ديالوگهات و هم فضاسازيت بهتر بشه!...فضاسازي به معني جدي نوشتن نيست رز...تو معنيش رو اشتباه فهميدي چون آدم ميتونه در عين طنزنويسي بهترين فضاسازي ها هم بكنه!...
هلگا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هلگا هافلپاف در 1384/10/29 11:23:48
[b][size=medium][color=0000FF]توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره .?
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 دی 1384 13:01
نمایش جزئیات
آفلاین
هپزيبا : هلگا حالا چي كار كنيم؟
هلگا : نمي دونم من تا حالا تو چنين موقعيتي گير نكرده بودم
رز : من فهميدم
رز با سرعت به سمت كيفش ميره و قرص صورتي رنگي از توش در مياره
هلگا : من ديگه هيچ قرصي نمي خورم :no:
رز ز : من كه نياوردم تو بخوري
هلن : حالا اين چي هست ؟
رز ز: قرص عشق !!
همه :
رز ز: اين همون معجون عشقه كه براي راحت تر مورد استفاده قرار گرفتن به صورت قرص در اومده
هپزيبا : راستي شايد اين قرص ضد جادوگرليسم من هم مورد استفاده قرار بگيره
رز : بچه ها همه يكي يه دونه قرص ضد جادو.. بخورين
همگي يك قرص از دست هپزيبا ميگيرن و ميخورن
هلگا : حالا چه جوري اين قرصاي عشقو بهشون بديم
رز :خيلي راحت
هپزيبا: به من نگاه كنين
هپزيبا به طرف پسرا ميره
هپزيبا : پيتر اون چيه تو دهنت ؟؟؟
پيتر : چي ؟
هپزيبا : دهنتو باز كن ببينم
پيتر دهنش رو باز مي كنه و هپزيبا قرصو تو دهنه پيتر ميندازه
پيتر : عزيزم من چي كار كردم ؟؟؟
هپزيبا : چي ؟ منو عزيزم صدا كردي چه غلطا ؟! حالا نشونت ميدم :chomagh:
پيتر : عزيزم منو ببخش نمي خواستم ناراحتت كنم
همه:
هپزيبا ::slap:حالا كه منو ناراحت كردي حاليت مي كنم
پيتر :


ويرايش:
پر از شكلك...پر از ديالوگ...پر از خاله بازي...بدون حتي ذره اي فضاسازي...بابا دختر آخه تو كه خيلي بهتر ميتوني بنويسي!...خاله بازيم كه به حد اعلاش رسونده بودي ديگه!لااقل خاله بازيت رو در اينجور مواقع سعي كن خوب بنويسي!..ميتونستي سوژه رو بهتر ادامه بدي!...بازم سعي كن!...
هلگا!..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپاف هرم نبض آتشين ماست در شرجي عشق و اشتياق
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 دی 1384 12:11
نمایش جزئیات
آفلاین
هلگا كه با دو تا دستاش گوشاش رو محكم گرفته بود و صورتش از شدت صداي خروپف شاهزاده رفته بود تو هم روش رو به طرف هپزيبا برگردوند و گفت:چيكارش كنيم؟تريلي هيژده چرخ از روش رد بشه بيدار نميشه!...
هپزيبا سرش رو از زير بالشتش بيرون آورد و در حالي كه قيافه اونم رفته بود تو هم گفت:بندازيمش بيرون اين غول قرن بيستم رو بابا!اه...
رز زلر:همش تقصير اين سيريوس بود زنگ زد كشوندش اينجا حالا ما خواب نداريم!
سيرويس يه نگاه به رز كرد و بعد گفت:ببخشيد يادم رفته بود شما توي زمستونا نيار به خواب زمستوني دارين بايد شب و روز بخوابين!...
رز زلر:از بس توي زمستونا خوابيدي از دنيا بي خبري!نميدوني كه من خواب زمستوني ندارم!
هلگا براي چند لحظه به شاهزاده نگاه كرد و بعد داد زد:فهميدم چيكار كنيم!...ايول خودشه!....بعدش بدو بدو رفت سمت كمدش و از توش يه بسته كوچيك سفيد درآورد!....
هلن سعي ميكرد از پشت هلگا يواشكي بسته رو ديد بزنه!...
سرژ:اون چيه؟...
زاخي:اگه خوردنيه منم ميخوام!...
هلگا كه داشت با دست و دندون و ناخن و هر چيز تيز ديگه اي كه به ذهنش ميرسيد بسته رو باز ميكرد گفت:يه لحظه واستين!...
هپزيبا:خب بدو ديگه...
رز هافلپاف:دلم آب شد!...
هلگا يه چشم غره به بچه ها رفت و گفت:ده واستين تا بازش كنم ديگه!دهه!...
اريكا:بده من باز كنم بابا!يه گره هم نميتونه باز كنه!و بسته رو از دست هلگا ميقاپه و در عرض يه ثانيه بازش ميكنه!
اريكا:ا...اينكه باز بود!...اصلا مطمئني گره داشت؟!
بروبچز مخصوصا هلگا:
رز زلر:حالا ميگي چيه يا نه؟....
هلگا:قرص زد آلودگي صوتي!بهش ميگن "آنتي آلودگي صوتيال"!
زاخي:براي استعمال خارجيه؟!...
هلگا:معمولا قرص رو ميخورن آيكيو!...و به هر كي يدونه ميده!...
******************** يك ربع بعد*********************
هپزيبا:پس چرا من هنوز صداي خروپف اين شاهزاده رو ميشنوم؟...
هلگا دستش رو از گوشش برداشت و گفت:چي ميگي؟!....
هپزيبا:ميگم پس چرا من هنوز صداي اين يارو رو ميشنوم؟!...
هلگا يه كم فكر كرد و بعد گفت:نه بابا تازه داره اثر ميكنه!
******************دو دقيقه بعد**********************
رز زلر كه داشت با خصومت به پسرا نگاه ميكرد گفت:اينا چرا اين جوري شدن؟...
رز هافلپاف:چه جوري شدن؟.....
هپزيبا يه نگاه به پسرا كرد و گفت:خبيثانه ما رو نگاه ميكنن!نگاه يه پدر عصباني به بچش....
پيتر و سيريوس و زاخي و سرژ يه دفعه همه با هم بلند ميشن!...
هلگا:وا...اينا چشون شد؟....
دستهاي پيتر و سرژ و زاخي و سيريوس با هم ديگه ميره سمت كمربندها!....
اريكا:چيكار ميخواين بكنين؟....
پيتر و زاخي و سيريوس و سرژ با هم ديگه اخم ميكنن!
رز زلر:هلگا قرصه چي بود دادي به خورد ما و اينا هان؟...يه نگاه روي بستش بكن ببين درست دادي يا نه!اينا خيلي عصبانين!...
سيريوس و سرژ و پيتر و زاخي با هم يه قدم ميان جلو!
هپزيبا:هلگا بدو ديگه!...
هلگا بسته قرص رو پيدا ميكنه و روش رو ميخونه بعد يه جيغ بلند ميكشه!...
دخترا:چي شد؟...
هلگا:اشتباهي قرص "آنتي ساحريال" قفي و سدريك رو بهشون دادم!
رز لزر:همونايي كه توي تاپيك "گر بميرد ساحري....."بود؟
هلگا:آره!
دخترا:بدبخت شديم!....

اين داستان ادامه دارد!....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: دوشنبه 26 دی 1384 09:34
نمایش جزئیات
آفلاین
شب خوابگاه توي تاريكي فرو رفته جز صداي خرو پف شاهزاده صدايي به گوش نميرسه
سرژ:‌كي اين رو دعوت كرد اينجا؟
رز:‌مگه نمي بيني خوابيم حرف نزن
هلكا:‌كي تو اين سرو صدا خوابش برده ؟
شاهزاده :‌خر و پپففففففف خورررررررررپف
هپزيبا:‌من خوابم
زاخي:‌آره خوب تو در آن واحد مي توني هم خواب باشي هم بيدار اين رو تو كتاب روانشاسي پير زن ها خوندم
هپزيبا توي تاريكي بالشتش رو پرت مي كنه سمت زاخي
هلن:‌آآآآآآآآآآي كدوم نامردي منو زد ؟
هپزيبا:‌من كه نبودم فكر كردي من بودم
زاخي :‌خودش بود
هپزيبا:‌الهي صبح كه خواستي بري مدرسه جورابات رو تو يخچال پيدا كني الهي هر وقت رفتي سر يخچال شير بخوري دوغ بخوري اشتباهي الهي
پيتر:‌بابا يكي اينو از برق بكشه
هلكا:‌ببين هپزيبا همه ما مي دونيم تو چهارده سال و نوزده ماهته بابا
شاهزاده :‌تشنمه خررررررپف تشنمه
اريكا:‌ميگم ها يكي به اين آب بده بلكه ساكت شه
همه توي تاريكي به سرژ نگاه مي كنن
سرژ:‌رو من حساب نكنين واي چقدر خوابم مياد
سوزان:‌از كجا فهميدي ما تو رو نگاه كرديم
هلكا:‌داده هاي از پيش تعيين شده بود
شاهزاده :‌من بدبخت فقير هميشه تشنه مي مونم --مامانم قهر مي كنه پس ظرف هارو خودم ميشورم خرو پف
پيتر:‌هوم بچه ها من و خرسي ام مي گيم گناه داره بهش آب بدين
ادوارد:‌خوب چي كار كنيم هان ؟
سرژ:‌هر كار مي كنين رو من حساب نكنين
شاهزاده :‌قرعه كشي خرو پف تشنمه خرو پف
همه :‌آره اينه
زاخي:‌هركي اشمش رو بنويشه رو كاغذ بعد اريكا مياد جمع مي كنه
اريكا:‌من كه خوابم
رز:‌نه تو بيداري عزيزم
ادوارد:‌زاخي تو امروز فضا نرفتي احيانا
زاخي:‌نه بابا زير شر هپزيباشت هي مي گم نوشته هات رو ويرايش كن گوش نمي كنه
رز:‌الكي اشتباهت رو ننداز گردن هپزيبا تو خودت به س مي گي ش
هپزيبا:‌بستني مهمون من رفيق
شاهزاده :‌خر و پف
اريكا در حالي كه سعي ميكنه خودش رو جمع و جور كنه :‌واي مامان خوردم زمين
همه بچه ها با كمال خونسردي روي برگه هاشون اسم سرژ رو مي نويسن
هلكا:‌تاريكه خوب بيا اينم اسم من
اريكا يكي از نوشته ها رو بر مي داره و سعي مي كنه تو تاريكي بخونه
شاهزاده :‌تشنمه خرو پف
هلن:‌كيه
رز:‌نمي تونه بخونه
ادوارد :‌بابا تو كه پاشدي آب هم بده بهش ديگه
اريكا‌مي ره روي تختش:‌الان خوابيدم
زاخي:‌نمي شه شرژ كار خودته خوابم مياد بخدا پاشو بهش آب بده
سرژ:‌اهه من هم پاشم هم بهش آب بدم ؟
سيريوس:‌خوب من پاميشم تو برو آب بده
شاهزاده :‌تشنمه ...تشنمه
سرژ انگاري مي ره يه ليوان آب مياده كه بده به شاهزاده (تاريكه نمي بينم )كه بخوام توضيح بدم
سرژ:‌بيا شاهزاده بخور
سرژ:‌خوب خورد ديگه راحت بخوابين
شاهزاده :‌تشنم بود ها مرسي خرو پف تشنم بود ها مرسي خرو پف گردشيه
همه :‌وااااااااااي نه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: پنجشنبه 22 دی 1384 00:57
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخی: اِ.....شاهزاده اومد
شاهزاده: سلام به همه!
زاخی: سلام! اومدی ولی حالا چرا؟
هپزیبا: ...بی وفا حالا که من افتاده ام......
زاخی: یکی اینو ببره بیرون.آره شاهزاده جون گفتم بیای خواب اینو تعبیر کنی ولی این مث این که به یه روانپزشک احتیاج داره.راستی چرا نمی آی یه دست تیله تف کن بازی کنیم
شاهزاده: آره فکر خوبیه! میکینگیوس تیله تف کنیشن
در خلال بازی:
زاخی: راستی شاهزاده چرا نمی آی پیش ما تو خوابگاه
شاهزاده که قبل از آن خوب محیط را سنجیده بود: چی؟ چی؟ گفتی کی بیام؟
زاخی: هر وقت خواستی می تونی بیای.جاتم رو اون تختی که طبقه دوم سیریوسه
شاهزاده در حالی که می رفت روی تختش: من خوابم میاد دارم می خوابم، اگه میتینگی گذاشتین منو صدا کنین
زاخی: باشه

و این گونه شاهزاده ی خالص در خوابگاه ماندنی شد.
=+-_=+-_=+-_=+-_=+-_
دومبول جان فکر کنم باید اون جایزهی بهترین خاله بازیت رو بدی به من

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 دی 1384 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
در خوابگاه مختلط هافلپاف همگي در خواب ناز به سر مي بردند كه
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
هلگا با وحشت از خواب مي پره وداد مي زنه اون به دنبال منبع صدا ميگرده اما منبع صدا رو نمي يابه پس
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
سرژ از خواب مي پره به اطراف نگاه مي كنه تا صورت وحشت زده ي هگا رو مي بينه اون هم جيغ مي كشه
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
در اثر اين صروصداها هپزيبا از خواب مي پره اما اون ديگه جيغ نمي زنه وقتي صورت وحشت زده ي رز زلر رو مي بينه به جاي جيغ مي زنه زير خنده در همين هنگام دامبل با عصبانيت داد ميزنه : ساكت ساكت دادگاه رسميست
اما با همين حرف همه ساكت مي شوند
هلگا : جناب قاضي موكل من دچار حمله ي عصبي شدن
رز زلر : من اعتراض دارم اينا فقط ادا اتفارهاي موكل ايشونه شاهد مي خواد شهادت بده
سرژ : اعتراض شما وارد نيست
پيتر : خرسي ختم دادگاهو اعلام مي كنه
دامبل : اينجانب دامبلدور شهادت مي دهم كه در هنگام وقوع جرم در خوابگاه حاظر نبودم
رز زلر : من ختم دادگاه را با مجازات مجرم يعني دامبل اعلام مي كنم
دامبل : من شكايت دارم بعد تو منو به مجازات محكوم مي كني
در همين موقع صداي در همه را از توهم دراورد
رز هافلپاف در حالت خواب لاودگي به سمت در رفت
شاهزاده : سلام شما با شاهزاده ي نيمه خالص صحبت مي كنين امرتون چيه ؟
هلگا : راستي دادگاه چي بود ؟
رز زلر : اصلا در رابطه با چي قضاوت مي كرديم ؟
دامبل : چرا من شكايت دارم ؟
سرژ : تو شكايت مي كني بعد مي پرسي واسه چي شكايت مي كنم ؟
دامبل : شكايتم از توه
سرژ :چرا اينجا همه از من شكايت دارن ؟؟؟!
هلگا چند بار رز را صدا مي زند اما حواس رز پرت بود و متوجه نميشه پس هلگا بالشتش رو به سمت رز پرتاب مي كنه
رز در اثر ضربه ي از توهم بيرون مياد از اين رو بالشتش رو به سمت هلگا پرتاب مي كنه و اين بود تاريخچه ي بالشت پراني

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپاف هرم نبض آتشين ماست در شرجي عشق و اشتياق
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: دوشنبه 19 دی 1384 11:20
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخی: این که نمی شه این خواب باید تعبیر شه
همه: که چه؟
زاخی: که بفهمیم یعنی چه
همه: خب کی میتونه تعبیرش کنه؟
زاخی نمی دونم
همه: زرشک!!!
سیریوس:من یه نفر رو میشناسم
همه: کیه
سیریوس: یکی که وقتی ارنی بودم تو نمایشگاه کتاب دیدمش. اومده بود حاجی رو ببینه. ویگولندزج عله بهش کارت مسئول جلسه داده
همه: کدوم عله؟
هپزیا: همون که رنگارنگه برای شاپرک ها یه خونه ی قشنگه... کدوم کدوم شاپرک؟..............
رز: مثل این که این حسابی قاتی زده
ادوارد:اوه! آره!
زاخی: خب سیریوس اون کیه؟
سیریوس: اون کسی نیست جز (نه هوخشتره نیست!) شاهزاده خالص
زاخی خب چی کارش کنیم؟
سیریوس: زنگ بزنیم بهش بگیم بیاد اینجا
تریسی: راستی اون چرا نیومد خوابگاه
زاخی: آخه خونه اش نزدیک بود شبا می ره خونه
سیریوس: اینا رو ول کن. شماره اش رو از کجا بیاریم
زاخی : نگران نشو من شماره اش رو دارم
زاخی دفتر تلفنش رو باز میکنه
زاخی: آها... اینجاست من میگم تو بگیر
سیریوس: بگو
زاخی:02177808706
سیریوس: الو؟؟؟؟
یه نفر از پشت خط:بله؟
با شاهزاده خالص کار دارم
-اشتباه گرفتی!
-نه! نه! صبر کن «دانیال»
-آها.....صبر کن
شاهزاده گوشی رو بر می داره
-الو....
-الو.....سلام شاهزاده خودتی؟! من سیریوسم
-اِ... سلام . چطوری؟
-خوبم...یه سر بیا خوابگاه
-چه خبره؟
-بیا می فهمی . قضیه تعبیر خوابه
-آها.... باشه، گوشی رو بزار اومدم....
و این گونه شاهزاده به سوی خوابگاه به راه افتاد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: دوشنبه 19 دی 1384 09:48
نمایش جزئیات
آفلاین
شب حدود ساعت هاي دوازده همه لامپ ها خاموش شده و همه خوابن

هلكا:‌زاخي خوابي
زاخي :‌آره
هلكا :‌مي گم فهميدي امروز تو تمرين كوئيديچ چي شد ؟‌
سيريوس:‌مگه نمي بينين خوابم آروم تر
هلن:‌بچه ها هپزيبا داره تو خواب حرف ميزنه
سيريوس:‌بيدارش نكن ببينيم چي ميگه
هپزيبا :‌اوه تام عزيزم دوباره اومدي چه گل هاي قشنگيه واي مرسي شيطون
سرژ:‌يكي اينو از برق بكشه
زاخي :‌نه صبر كن داره حساس ميشه
هپزيبا:‌اوه اينم خيلي نازه بزار برم جلوي آينه ببينم بهم مياد يا نه
رز و پيتر
هپزيبا:‌نننننننننننننه
هپزيبا بلند ميشه لامپ ها رو روشن مي كنه ميره جلوي آينه
هپزيبا :‌آخيش
زاخي:‌آينده تو تو آينده ديدي ؟
سيريوس:‌خيلي فرق نمي كنه البته
هلكا:‌چته روله سي چي ايجور شد ؟(چته عزيزم چرا اينجوري شد ؟)
سيريوس و زاخي
هپزيبا:‌داشتم خواب مي ديدم واي نزديك پانصد سالم شده بود بعد رفتم جلوي آينه يهو واي ماماني بد بودم
سيريوس:‌گفتم كه تغيير نمي كني حالا تو فهميدي هلكا چي گفت ؟
هپزيبا:‌آره
زاخي:‌چطوري؟
هپزيبا:‌تو پرانتر نوشته چي گفته ديگه

زاخي:‌ها اون تام عزيزم كي بود ؟
هپزيبا:‌هوم اون انگاري ميومد ديدنم ...اصلا به شما چه ربطي داره ها؟
سرژ:‌طبق استناد هاي من اون موقع پانصد سالت نبوده پانصدو خورده اي سالت بوده
هلكا:‌تو از كجا مي دوني ؟
سرژ:‌آخه شجره نامش دستمه
زاخي:‌ببين اين تام آخرش چي مي شه
سرژ از زير بالشتش يه برگه در مياره و نگاه مي كنه
سرژ:‌نچ آشنا فقط هلكا اينجاست كه مال چند هزار سال پيشه بعد هپزيبا كه مال پانصد ششصد سال پيشه
(تولدش) بعدم زاخي كه مال الانه
سيريوس:‌اينها اونوقت الان همه اينجا چي كار مي كنن؟
سرژ:‌نمي دونم هرجور حساب مي كنم نمي شه
پيتر:‌خرس قشنگم تپلي و نازي خر و پف

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن
خوابگاه مختلط هافلپاف!
ارسال شده در: شنبه 17 دی 1384 19:26
نمایش جزئیات
آفلاین
در همين هنگام صداي گريه مياد
ادي:گريه
هلگا:بچه كم بود اينم اضافه شد
همه موافقت ميكنن
ادي:زاخي ناراحت نباش پسونكه منم گم شده
زاخي:بهتره گروه تجسس راه بندازيم و اداي كاراگاهها رو ميگيره
همه با اين نظر موافقت ميكنن ميبينن گريه ادي بنده اومده ميگه هورا سيندرلا عروس شد قصه ما تموم شد
همه با كنجكاوي تلوزيونو ميبينن
زاخي سرفه ميكنه سر پسونك از دهنش ميپره بيرون وقتي چراغا خاموش شده بود از ترس گاز گرفته بوده
ادي هم گفه دستشو وا ميكنه و ميخنده ميگه از همين الان الزايمر گرفته
ادي:خبر روز سن پسونك خوردن بابلا رفت

مشكل كوتاهي پستت مشكل كوچيكي نيست!
وقتي كسي كه داره شروع ميكنه به نمايشنامه نويسي حداقل با بلندتر كردن پستش ميتونه بدي پسش رو كمي بپوشونه.
اگر بخواي باز به همين صورت كوتاه بنويسي فكر نكنم بتوني پيشرفتي بكني.بايد سعي كني بلند تر بنويسي نمايشنامه هات رو.
هر وقت يه سطحي رسيدي كه واقعا نمايشنامه نويسي يا همون رول نويسيت عالي شد اون موقع ديگه به كوچيك و بزرگ بودنش توجه نميشه.اون موقع همه دوست دارن خوبي هاي پستت رو ببينن.
همين.
در ضمن بر روي پارگراف بندي افراد خوب سايت هم دقت بكن و نجوه پارگراف بندي و علامت گذاري خوب رو ياد بگير تا باز بهتر بتوني بنويسي
در كل خوب بود
**دامبلدور**

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1384/10/18 2:44:47