تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
44 کاربر(ها) آنلاین هستند (35 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
41
مهمانان
|
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
اسلیترین
من کیستم؟من چیستم؟
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

بلد نیستم بنویسم... ولی ادعام خیلی بالاست.
ادب ندارم... ولی به بقیه گیر میدم که بی احترامی می کنن.
همه رو مسخره می کنم... ولی میگم مسخره کردن بلد نیستم.
دروغ میگم... ولی ادعای صداقت دارم.
وقتی کم میارم، به هرکی دلم بخواد توهین می کنم ولی کسی نباید بهم بگه بالا چشمت ابروئه!!!
.
.
.
.
.
هنوز نشناختین؟ بابا خیلی ضایع معلومه من کی هستم! یه نیگا به چت باکس هوشتونو تقویت می کنه!!!!!!
ادب ندارم... ولی به بقیه گیر میدم که بی احترامی می کنن.
همه رو مسخره می کنم... ولی میگم مسخره کردن بلد نیستم.
دروغ میگم... ولی ادعای صداقت دارم.
وقتی کم میارم، به هرکی دلم بخواد توهین می کنم ولی کسی نباید بهم بگه بالا چشمت ابروئه!!!
.
.
.
.
.
هنوز نشناختین؟ بابا خیلی ضایع معلومه من کی هستم! یه نیگا به چت باکس هوشتونو تقویت می کنه!!!!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
همه چی فدای رفیق!
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

من چیستم؟
آرد نان خشک، نمک و فلفل را با شير مخلوط کنيد و خوب بهم بزنيد. پياز ها را پوست کنده و رنده کنيد. گوشت چرخ کرده، پياز، تخم مرغ ها، خمير مايه، و آبلیمو را به مخلوط شير اضافه کرده و خوب بهم بزنيد.
روغن را داخل ماهيتابه اي داغ نموده واز مايه ديسک!!!هاي گرد به ضخامت 2 تا 3 سانتيمتر درست کرده و در وسط هر يک سوراخي به وجود بياوريد. هر دو روي ديسک!!!ها را در روغن سرخ نموده تا طلائي شوند.
نمک و فلفل را به آب گوجه فرنگي اضافه کرده و خوب به هم بزنيد. سپس آنها را روي دیسک!!!های سرخ شده بريزيد و با حرارت ملايم بپزيد تا آب گوجه فرنگي کاملا غليظ شود.
آری... من شامی هستم.
آرد نان خشک، نمک و فلفل را با شير مخلوط کنيد و خوب بهم بزنيد. پياز ها را پوست کنده و رنده کنيد. گوشت چرخ کرده، پياز، تخم مرغ ها، خمير مايه، و آبلیمو را به مخلوط شير اضافه کرده و خوب بهم بزنيد.
روغن را داخل ماهيتابه اي داغ نموده واز مايه ديسک!!!هاي گرد به ضخامت 2 تا 3 سانتيمتر درست کرده و در وسط هر يک سوراخي به وجود بياوريد. هر دو روي ديسک!!!ها را در روغن سرخ نموده تا طلائي شوند.
نمک و فلفل را به آب گوجه فرنگي اضافه کرده و خوب به هم بزنيد. سپس آنها را روي دیسک!!!های سرخ شده بريزيد و با حرارت ملايم بپزيد تا آب گوجه فرنگي کاملا غليظ شود.
آری... من شامی هستم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

[b][s
جزئیات کاربر

دور و برتو نیگا کن منو می بینی.
تو آینه نیگا کن منو می بینی.
تا کوچیکم، اسباب بازی بزرگام. بزرگ که میشم، یه نوکر و درخدمت کوچیکام.
اسیر همه چیزائیم که دور و برم ریخته.
بیچاره همه چیزائیم که گیرم میان.
نمیشناسی منو؟ من خود توام!
تو آینه نیگا کن منو می بینی.
تا کوچیکم، اسباب بازی بزرگام. بزرگ که میشم، یه نوکر و درخدمت کوچیکام.
اسیر همه چیزائیم که دور و برم ریخته.
بیچاره همه چیزائیم که گیرم میان.
نمیشناسی منو؟ من خود توام!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جرمی برت در 1387/9/11 16:03:21
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

______________من چیستم؟_______________
میدانست لحظه ی موعود نزدیک است. طعم شیرین آزادی ملموس بود...با اینکه بالهایش هنوز توان حرکت نداشتند اما شوق پرواز وجود و هستیش را در بر گرفته بود. میدانست تنها هدفش پرواز است. تنها مقصودش....تنها دلیل وجودش...
صدای همهمه ی مشتاقان و هواداران از دور شنیده میشد. و او پس از ماهها انتظار، تا لحظاتی دیگر خوشی را دوباره احساس میکرد. سرشار از امید بود و در انتظار افتخار. میدانست آسمان او را فرا میخواند.
ناگهان صدای باز شدن قفل صندوق شنیده شد و همهمه ها اوج گرفتند...زمانش فرا رسیده بود...
در صندوق باز شد و او بالاخره آزاد و رها بود...بالهای انتظار کشیده اش را گشود و به سوی آسمان پرواز کرد...
صدایی فریاد زنان گفت
-... بازی با صوت داور آغاز میشه!..امیدوارم که از دیدن این بازی پر هیجان کوییدیچ لذت ببرید...سرخگون در دستان مهاجمان ورزیده ی گریفندور قرار داره...
و اسنیچ طلایی به شادمانی از این سو به آنسو پرواز میکرد و در انتظار انگشتانی بود که او را در بر بگیرند...
میدانست لحظه ی موعود نزدیک است. طعم شیرین آزادی ملموس بود...با اینکه بالهایش هنوز توان حرکت نداشتند اما شوق پرواز وجود و هستیش را در بر گرفته بود. میدانست تنها هدفش پرواز است. تنها مقصودش....تنها دلیل وجودش...
صدای همهمه ی مشتاقان و هواداران از دور شنیده میشد. و او پس از ماهها انتظار، تا لحظاتی دیگر خوشی را دوباره احساس میکرد. سرشار از امید بود و در انتظار افتخار. میدانست آسمان او را فرا میخواند.
ناگهان صدای باز شدن قفل صندوق شنیده شد و همهمه ها اوج گرفتند...زمانش فرا رسیده بود...
در صندوق باز شد و او بالاخره آزاد و رها بود...بالهای انتظار کشیده اش را گشود و به سوی آسمان پرواز کرد...
صدایی فریاد زنان گفت
-... بازی با صوت داور آغاز میشه!..امیدوارم که از دیدن این بازی پر هیجان کوییدیچ لذت ببرید...سرخگون در دستان مهاجمان ورزیده ی گریفندور قرار داره...
و اسنیچ طلایی به شادمانی از این سو به آنسو پرواز میکرد و در انتظار انگشتانی بود که او را در بر بگیرند...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سر کادوگان کبیر در 1387/9/9 14:21:38
من فکر می کنم هرگز نبوده قلب من این گونه گرم و سرخ:
احساس می کنم در بدترین دقایق این شام مرگزای
[b]چندین هزار چشمه خ
احساس می کنم در بدترین دقایق این شام مرگزای
[b]چندین هزار چشمه خ
جزئیات کاربر

آنچه در ذهن داشت همین بود ، روان و سیال در مسیر آهنین در حال حرکت ، یا در سکون در ایستگاه دلگرمی ، اما به ناگاه جان گرفت ، یا اینکه جان او را گرفت ...
دید و دید تا که اندوخت ، پا به سر زر شد ، اما نیاموخت .
من همانم که تو را بالا برم ، گر که آن بالا رسی هر جا برم ، اما گر ندانی که من چیستم و من کیستم ، من تو را هر جا برم مانده ای در جای خود ای آدمم .
دید و دید تا که اندوخت ، پا به سر زر شد ، اما نیاموخت .
من همانم که تو را بالا برم ، گر که آن بالا رسی هر جا برم ، اما گر ندانی که من چیستم و من کیستم ، من تو را هر جا برم مانده ای در جای خود ای آدمم .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
جزئیات کاربر

من كيستم؟ من چيستم؟
چيستاني از طرف شما، مشغول كننده ي ذهن خواننده و جواب در پايان پست ! ايده اي جالب براي اينكه با خواننده ي پست خود بازي كنيد و ذهن او را درگير اين مسئله كنيد كه، واقعا اين چه موجودي يا شي اي در كتاب هاست؟!
به نمونه اي از يك من چيستم كه اولين پست اين تاپيك بود و توسط سر بارون خون آلود( كرام اسبق) نوشته شده بوده، توجه كنيد و اين فن را بياموزيد!
به سرعت در حال گریختن بود....بالهایش را به سرعت باز و بسته میکرد تا هرچه سریعتر بپرد و از دسترس آنها دور شود....عده ای سخت بدنبالش بودند...از جان او چه میخواستند؟....برای گرفتنش جایزه تعیین کرده بودند.....از نظر خودش بیشتر از اینها می ارزید...این جایزه باعث شده بود دو نفر تمام سعیشونو برای گرفتنش ،بکنند....هر جا که میرفت و هر کاری که میکرد..نمیتوانست از دست آنها فرار کند....جالب آنکه آن دونفری که دنبال او بودند، حاضر بودند بدترین بلاها را سر هم بیاورند،ولی خود زودتر رو دستگیر کرده و جایزه را ببرند
همه اینها به کنار...عده ای هم فقط ناظر این بودند که او را دستگیر کنند...چرا هیچ کمکی به او نمیکردند؟...آنها به جای کمک...دیگران رو به دستگیری او تشویق میکردند...مگه چه گناهی رو انجام داده بود؟...هر چه فکر میکرد کمتر به نتیجه میرسید
همیشه در زندانی جعبه ای نگهداری میشد....بعد از مدتی که آزادش میکردند...باز افراد به دنبال او بودند...و وقتی که دستگیر میشد...دوباره به زندانش باز میگرداندنش
براستی گناه او چه بود؟اسنیچ کوچک همچنان به این موضوعات فکر میکرد.
اين هم نمونه اي از يك من چيستم كه باز هم توسط اين روح گرانقدر نواخته شده بوده!:
به سختی نفس میکشید.....هر چه سعی میکرد نمیتوانست خود را به بالای کمد برساند...با آنکه همیشه همه چیز را به بالاترین نقاط میفرستاد..ولی خودش را نمیتوانست طلسم کند و به بالای کمد بفرستد....کاش از هاگرید کمک میگرفت!!!....در حال حاضر حتی بهترین وردهای شادی آور هم قادر نبودند شادی رو به لبان چروکیده اش بیاورند......همیشه در بدترین شرایط کمک حال هاگوارتز بود...از باتلاق فرد و جرج بدتر مشکل سراغ دارید؟...این مشکلو حل کرده بود..ولی اکنون....
اگر از خستگی فریادش بلند میشد..صدای زیرش را همه میشناختند...و آبرویش پیش همه میرفت
چه میشد وردی برای افزایش قد ساخته میشد؟
فلیت ویک پیر مطمئنا برای این موضوع باید فکری میکرد.
با تلاش باشيد و با پشتكار، مك گونگال.
چيستاني از طرف شما، مشغول كننده ي ذهن خواننده و جواب در پايان پست ! ايده اي جالب براي اينكه با خواننده ي پست خود بازي كنيد و ذهن او را درگير اين مسئله كنيد كه، واقعا اين چه موجودي يا شي اي در كتاب هاست؟!
به نمونه اي از يك من چيستم كه اولين پست اين تاپيك بود و توسط سر بارون خون آلود( كرام اسبق) نوشته شده بوده، توجه كنيد و اين فن را بياموزيد!
به سرعت در حال گریختن بود....بالهایش را به سرعت باز و بسته میکرد تا هرچه سریعتر بپرد و از دسترس آنها دور شود....عده ای سخت بدنبالش بودند...از جان او چه میخواستند؟....برای گرفتنش جایزه تعیین کرده بودند.....از نظر خودش بیشتر از اینها می ارزید...این جایزه باعث شده بود دو نفر تمام سعیشونو برای گرفتنش ،بکنند....هر جا که میرفت و هر کاری که میکرد..نمیتوانست از دست آنها فرار کند....جالب آنکه آن دونفری که دنبال او بودند، حاضر بودند بدترین بلاها را سر هم بیاورند،ولی خود زودتر رو دستگیر کرده و جایزه را ببرند
همه اینها به کنار...عده ای هم فقط ناظر این بودند که او را دستگیر کنند...چرا هیچ کمکی به او نمیکردند؟...آنها به جای کمک...دیگران رو به دستگیری او تشویق میکردند...مگه چه گناهی رو انجام داده بود؟...هر چه فکر میکرد کمتر به نتیجه میرسید
همیشه در زندانی جعبه ای نگهداری میشد....بعد از مدتی که آزادش میکردند...باز افراد به دنبال او بودند...و وقتی که دستگیر میشد...دوباره به زندانش باز میگرداندنش
براستی گناه او چه بود؟اسنیچ کوچک همچنان به این موضوعات فکر میکرد.
اين هم نمونه اي از يك من چيستم كه باز هم توسط اين روح گرانقدر نواخته شده بوده!:
به سختی نفس میکشید.....هر چه سعی میکرد نمیتوانست خود را به بالای کمد برساند...با آنکه همیشه همه چیز را به بالاترین نقاط میفرستاد..ولی خودش را نمیتوانست طلسم کند و به بالای کمد بفرستد....کاش از هاگرید کمک میگرفت!!!....در حال حاضر حتی بهترین وردهای شادی آور هم قادر نبودند شادی رو به لبان چروکیده اش بیاورند......همیشه در بدترین شرایط کمک حال هاگوارتز بود...از باتلاق فرد و جرج بدتر مشکل سراغ دارید؟...این مشکلو حل کرده بود..ولی اکنون....
اگر از خستگی فریادش بلند میشد..صدای زیرش را همه میشناختند...و آبرویش پیش همه میرفت
چه میشد وردی برای افزایش قد ساخته میشد؟
فلیت ویک پیر مطمئنا برای این موضوع باید فکری میکرد.
با تلاش باشيد و با پشتكار، مك گونگال.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118