شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
آسکارسیان دیپانترو(ascarsian dipantrou) که کاری با آدم میکنه که دیگه یارو بلند نمیشه باعث میشه طرف 100 ها کیلومتر بپره اونطرف حتی از ساختمون ها هم عبور کنه.کاری میکنه که اجداد طرف بیاد جلو چشماش و غزل خداحافظی میخونه شایدم قطع نخا بشه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
میجنگم، زیرا من...
یک ویزلی ام
خوشحالم از تیم کارآگاهان بیرون آمدم و خداحافظ را گفتم! خداحافظ جن خانگی!!!
کراویو cravio ورد محو کننده دیوار. این ورد تنها توسط جادوگرانی به اجرا در می آید که قصد سو استفاده کردن از محتویات و افراد پشت دیوار در مسیر پلیدی و برای اهداف شخصی نداشته باشند. آنچه که تاریخ به ما نشان می دهد هیچ جادوگری که به طور مداوم از جادوی سیاه استفاده می کند توانایی اجرای این جادو را نمیتواند بدست آورد. تعدادی از کسانی که توانسته اند این جادو را به اجرا در آورند: آلبوس پرسیوال دامبلدور(موقعیت نامعلوم) سوروس اسنیپ(هنگامی جاسوسی از لرد ولدمورت برای محفل ققنوس) سیریوس بلک(هنگام فرار از آزکابان) هری جیمز پاتر(در یکی از مأموریت های خود بعنوان کارآگاه)
درمیان برفها کناراتشی کم رمق نشسته وچشمانش رابسته بوددانه های سفید برف از اسمان به ارامی برروی اوفرود . گرگ بزرگ خاکستری رنگی خون الود درحالیکه یک پایش میلنگیدوازان خون برروی زمین برفی میریخت به ارامی قدم برمی داش بادیدن مرد دندانهای تیزش رابه نمایش گذاشت چشمان زردش پرازوخشونت وسهوت خون بودگرگ به سمت مردحرکت کردقصد داشت دندانهای تیزش رادرگردن این سانتور فروببرد به مردنزدیک شد مردهمچنان بدون حرکت نشسته بود گرگ قصد داشت که به اوحمله کند ناگهان مردچشمانش راگشودگرگ خشکش زدچشمان مردبرخلاف هرانسان دیگری رنگ زرد داشت درست همرنگ چشمان گرگ بود مرد برخاست شکار اوکیست به چه گناهی طعمه او میشود ارام وبی صدا به گرگ نزدیک میشود درچشمان او مینگرد گرگ خود میداند که باید تسلیم شود صدای شکارچی درون ذهنش می پیچد واین اخرین صداست برای او صدای گلوله وسکوت مرگ