شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
حیف نون از همسرش می پرسه: از ازدواج با من مثل هیپوگریف پشیمونی یا مثل تسترال کیف می کنی؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
و همانا بر ساحره و جادوگر(!) واجب است که وصیت نامه ی خود را زیر بالشت قرار دهد(یا توی امضایش بنویسد و لب تابش را زیر بالشتش بگذارد!) و اینگونه بود که ما بر آن شدیم تا وصیت نامهای از خود تنظیم کنیم و در اینجا قرار دهیم تا الگویی باشد برای آیندگان. . . . و بدانید که مرگ حق است؛ پس در مرگ من نگریید که دستمال گران است و برای هر دستمال کاغذی چه تعداد درخت که قطع نمیشود و غیره. . . . . . وصیت میکنم من را یازده متر زیرزمین خاک کنید. تحمل صداهای پای روی قبرم را ندارم. . وصیت میکنم سنگ قبرم دو جداره باشد. تحمل دردودل های مردم را ندارم وقتی که میمیری هم ولت نمیکنند!
وصیت میکنم مرا با هدفون و گوشیم خاک کنید. صف حساب کتاب طولانی ـست حوصله ام سر میرود خب. . وصیت میکنم قبرم سیستم تهویه مطبوع داشته باشد. آن زیر بو میدهد! . وصیت میکنم قبرم عایق حرارتی باشد در زمستان و تابستان ناراحت نشوم. . وصیت میکنم بخاری در قبرم بگذارند. تا تنم در گور نلرزد.(!) . وصیت میکنم حشره کش و مرگموش به قدر نیاز دور مزارم بچینند. . وصیت میکنم دور قبرم خندق بکنند. دورش هم تمساح بگذارند. از این ملت بعید نیست به جان جنازهام بیفتند. . وصیت میکنم کفن و سنگ لهد م سیاه باشد. سیاه به من میآید. . وصیت میکنم سرقبرم آهنگهای قردار بگذارید تا "شادروان" شوم. . وصیت میکنم دعوا کنید سر قبرم با بقیهی روحها ببینیم بزنیم زیر خنده. . وصیت میکنم بعد مرگم برای همه تعریف کنید چه انسان گولاخی بودم. حالا واقعی هم نبود فدای سرتان. . وصیت میکنم سر قبرم بنویسید "بزرگ خاندان بوقی؛ بوقزن اعظم". . وصیت میکنم سر قبرم گریه نکنید. سوسن خانوم بگذارید و دوبس دوبس بزنید بترکانید. روح ارواح هم شاد میشود. ثواب دارد. . خودمان که میدانیم مردهایم حالا هی باید گریه کنید حالمان را بدتر کنید؟ . وصیت میکنم یک نوار ضبط شده سر قبرم بگذارید که به هر کس از اطرافم رد میشود تیکه بیندازد. . وصیت میکنم که وصیت نامه ام را پاره نکنید. شگون ندارد بوقیها. . وصیت میکنم سر قبرم تلویزیون بگذارید. حوصله مان آنجا سر میرود. . وصیت میکنم اگر هر چه زور میزدید و در قبر نمیرفتم چیزی را بر سرم نزنید. قلقلک بدهید. . وصیت میکنم بخندید تا وقتی وقت دارید. ما که نخندیدیم ولی حداقل خنداندیم.
یه روز وزیر سحرو جادو با هافلستانیه تو اتوبوس شوالیه بودن هافلستانی میگه: شما کارمندی ؟وزیر تواضع به خرج میده میگه آره هافلیه میزنه توگوش وزیر میگه پس غلط میکنی لباس وزیر میکنی تنت
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
و همانا بر ساحره و جادوگر(!) واجب است که وصیت نامه ی خود را زیر بالشت قرار دهد(یا توی امضایش بنویسد و لب تابش را زیر بالشتش بگذارد!) و اینگونه بود که ما بر آن شدیم تا وصیت نامهای از خود تنظیم کنیم و در اینجا قرار دهیم تا الگویی باشد برای آیندگان. . . . و بدانید که مرگ حق است؛ پس در مرگ من نگریید که دستمال گران است و برای هر دستمال کاغذی چه تعداد درخت که قطع نمیشود و غیره. . . . . . وصیت میکنم من را یازده متر زیرزمین خاک کنید. تحمل صداهای پای روی قبرم را ندارم. . وصیت میکنم سنگ قبرم دو جداره باشد. تحمل دردودل های مردم را ندارم وقتی که میمیری هم ولت نمیکنند!
وصیت میکنم مرا با هدفون و گوشیم خاک کنید. صف حساب کتاب طولانی ـست حوصله ام سر میرود خب. . وصیت میکنم قبرم سیستم تهویه مطبوع داشته باشد. آن زیر بو میدهد! . وصیت میکنم قبرم عایق حرارتی باشد در زمستان و تابستان ناراحت نشوم. . وصیت میکنم بخاری در قبرم بگذارند. تا تنم در گور نلرزد.(!) . وصیت میکنم حشره کش و مرگموش به قدر نیاز دور مزارم بچینند. . وصیت میکنم دور قبرم خندق بکنند. دورش هم تمساح بگذارند. از این ملت بعید نیست به جان جنازهام بیفتند. . وصیت میکنم کفن و سنگ لهد م سیاه باشد. سیاه به من میآید. . وصیت میکنم سرقبرم آهنگهای قردار بگذارید تا "شادروان" شوم. . وصیت میکنم دعوا کنید سر قبرم با بقیهی روحها ببینیم بزنیم زیر خنده. . وصیت میکنم بعد مرگم برای همه تعریف کنید چه انسان گولاخی بودم. حالا واقعی هم نبود فدای سرتان. . وصیت میکنم سر قبرم بنویسید "بزرگ خاندان بوقی؛ بوقزن اعظم". . وصیت میکنم سر قبرم گریه نکنید. سوسن خانوم بگذارید و دوبس دوبس بزنید بترکانید. روح ارواح هم شاد میشود. ثواب دارد. . خودمان که میدانیم مردهایم حالا هی باید گریه کنید حالمان را بدتر کنید؟ . وصیت میکنم یک نوار ضبط شده سر قبرم بگذارید که به هر کس از اطرافم رد میشود تیکه بیندازد. . وصیت میکنم که وصیت نامه ام را پاره نکنید. شگون ندارد بوقیها. . وصیت میکنم سر قبرم تلویزیون بگذارید. حوصله مان آنجا سر میرود. . وصیت میکنم اگر هر چه زور میزدید و در قبر نمیرفتم چیزی را بر سرم نزنید. قلقلک بدهید. . وصیت میکنم بخندید تا وقتی وقت دارید. ما که نخندیدیم ولی حداقل خنداندیم.
دیدم هوا هنوز خیلی گرمه گفتم یه جک بذارم یکم خنک شید تو این هوا می چسبه! رون به مامانش میگه: مامان؟ چرا هر وقت من عاشقانه و پراحساس آواز میخونم زود پنجره رو باز می کنی و به مردم کوچه نگاه می کنی و لبخند میزنی؟
مالی جواب میده: برای اینکه وقتی مردم صداتو میشنون فکر نکنن که من دارم کتکت میزنم و این صدای جیغ و دادته!
در زلزله 5 ریشتری درتالار هافل 9 نفر زخمی و در تقسیم چادر 80 نفر کشته شدند
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
و همانا بر ساحره و جادوگر(!) واجب است که وصیت نامه ی خود را زیر بالشت قرار دهد(یا توی امضایش بنویسد و لب تابش را زیر بالشتش بگذارد!) و اینگونه بود که ما بر آن شدیم تا وصیت نامهای از خود تنظیم کنیم و در اینجا قرار دهیم تا الگویی باشد برای آیندگان. . . . و بدانید که مرگ حق است؛ پس در مرگ من نگریید که دستمال گران است و برای هر دستمال کاغذی چه تعداد درخت که قطع نمیشود و غیره. . . . . . وصیت میکنم من را یازده متر زیرزمین خاک کنید. تحمل صداهای پای روی قبرم را ندارم. . وصیت میکنم سنگ قبرم دو جداره باشد. تحمل دردودل های مردم را ندارم وقتی که میمیری هم ولت نمیکنند!
وصیت میکنم مرا با هدفون و گوشیم خاک کنید. صف حساب کتاب طولانی ـست حوصله ام سر میرود خب. . وصیت میکنم قبرم سیستم تهویه مطبوع داشته باشد. آن زیر بو میدهد! . وصیت میکنم قبرم عایق حرارتی باشد در زمستان و تابستان ناراحت نشوم. . وصیت میکنم بخاری در قبرم بگذارند. تا تنم در گور نلرزد.(!) . وصیت میکنم حشره کش و مرگموش به قدر نیاز دور مزارم بچینند. . وصیت میکنم دور قبرم خندق بکنند. دورش هم تمساح بگذارند. از این ملت بعید نیست به جان جنازهام بیفتند. . وصیت میکنم کفن و سنگ لهد م سیاه باشد. سیاه به من میآید. . وصیت میکنم سرقبرم آهنگهای قردار بگذارید تا "شادروان" شوم. . وصیت میکنم دعوا کنید سر قبرم با بقیهی روحها ببینیم بزنیم زیر خنده. . وصیت میکنم بعد مرگم برای همه تعریف کنید چه انسان گولاخی بودم. حالا واقعی هم نبود فدای سرتان. . وصیت میکنم سر قبرم بنویسید "بزرگ خاندان بوقی؛ بوقزن اعظم". . وصیت میکنم سر قبرم گریه نکنید. سوسن خانوم بگذارید و دوبس دوبس بزنید بترکانید. روح ارواح هم شاد میشود. ثواب دارد. . خودمان که میدانیم مردهایم حالا هی باید گریه کنید حالمان را بدتر کنید؟ . وصیت میکنم یک نوار ضبط شده سر قبرم بگذارید که به هر کس از اطرافم رد میشود تیکه بیندازد. . وصیت میکنم که وصیت نامه ام را پاره نکنید. شگون ندارد بوقیها. . وصیت میکنم سر قبرم تلویزیون بگذارید. حوصله مان آنجا سر میرود. . وصیت میکنم اگر هر چه زور میزدید و در قبر نمیرفتم چیزی را بر سرم نزنید. قلقلک بدهید. . وصیت میکنم بخندید تا وقتی وقت دارید. ما که نخندیدیم ولی حداقل خنداندیم.
و همانا بر ساحره و جادوگر(!) واجب است که وصیت نامه ی خود را زیر بالشت قرار دهد(یا توی امضایش بنویسد و لب تابش را زیر بالشتش بگذارد!) و اینگونه بود که ما بر آن شدیم تا وصیت نامهای از خود تنظیم کنیم و در اینجا قرار دهیم تا الگویی باشد برای آیندگان. . . . و بدانید که مرگ حق است؛ پس در مرگ من نگریید که دستمال گران است و برای هر دستمال کاغذی چه تعداد درخت که قطع نمیشود و غیره. . . . . . وصیت میکنم من را یازده متر زیرزمین خاک کنید. تحمل صداهای پای روی قبرم را ندارم. . وصیت میکنم سنگ قبرم دو جداره باشد. تحمل دردودل های مردم را ندارم وقتی که میمیری هم ولت نمیکنند!
وصیت میکنم مرا با هدفون و گوشیم خاک کنید. صف حساب کتاب طولانی ـست حوصله ام سر میرود خب. . وصیت میکنم قبرم سیستم تهویه مطبوع داشته باشد. آن زیر بو میدهد! . وصیت میکنم قبرم عایق حرارتی باشد در زمستان و تابستان ناراحت نشوم. . وصیت میکنم بخاری در قبرم بگذارند. تا تنم در گور نلرزد.(!) . وصیت میکنم حشره کش و مرگموش به قدر نیاز دور مزارم بچینند. . وصیت میکنم دور قبرم خندق بکنند. دورش هم تمساح بگذارند. از این ملت بعید نیست به جان جنازهام بیفتند. . وصیت میکنم کفن و سنگ لهد م سیاه باشد. سیاه به من میآید. . وصیت میکنم سرقبرم آهنگهای قردار بگذارید تا "شادروان" شوم. . وصیت میکنم دعوا کنید سر قبرم با بقیهی روحها ببینیم بزنیم زیر خنده. . وصیت میکنم بعد مرگم برای همه تعریف کنید چه انسان گولاخی بودم. حالا واقعی هم نبود فدای سرتان. . وصیت میکنم سر قبرم بنویسید "بزرگ خاندان بوقی؛ بوقزن اعظم". . وصیت میکنم سر قبرم گریه نکنید. سوسن خانوم بگذارید و دوبس دوبس بزنید بترکانید. روح ارواح هم شاد میشود. ثواب دارد. . خودمان که میدانیم مردهایم حالا هی باید گریه کنید حالمان را بدتر کنید؟ . وصیت میکنم یک نوار ضبط شده سر قبرم بگذارید که به هر کس از اطرافم رد میشود تیکه بیندازد. . وصیت میکنم که وصیت نامه ام را پاره نکنید. شگون ندارد بوقیها. . وصیت میکنم سر قبرم تلویزیون بگذارید. حوصله مان آنجا سر میرود. . وصیت میکنم اگر هر چه زور میزدید و در قبر نمیرفتم چیزی را بر سرم نزنید. قلقلک بدهید. . وصیت میکنم بخندید تا وقتی وقت دارید. ما که نخندیدیم ولی حداقل خنداندیم.
یه بار ارباب میره جان پیچ فروشی میگه آقا یه جان پیچ بده! یارو میگه جانو تو کاغذ بپیچم؟ ارباب میگه نه اون دفعه که تو کاغذ پیچیدی، سیر نشدم. تو مقوا بپیچ!
محل گردهمايي اعضاي محفل ققنوس كجا بود؟ الف)* بالاتر از ميدان ونك- كوچه گلها- پلاك 1+12- طبقه بین دوم و سوم – منزل آقاي سيريوس بلك. ب)* محل برپايي گردهماييهاي اعضاي اين محفل مثل مهمانيهاي دوره*اي، هر بار در خانه يكي از اعضا بود. البته بقيه بايد شامشان را هم با خودشان مي*آوردند تا خرج ميزبان زياد نشود. ج) در هاگزميد دور يك ميز مي*نشستند، سفارش نوشابه كره*اي مي*دادند و اس ام اس های بانمکی را که درباره ی ولدمورت برايشان آمده بود، براي همديگر مي*خواندند. هاي د)** راستش دفعه اولي كه دامبلدور هري پاتر را به آنجا برد، شب بود، به همين خاطر نشاني*اش را ياد نگرفتم. * بهترين راه مقابله با يك غول غارنشين چيست؟ الف)* به او پيشنهاد مي*كنيم به جاي دعوا، باهم مسابقه گل*كوچيك بدهيم. اما از آنجا كه پاي غولها تا آن موقع به توپ نخورده، غول موردنظر مي*بازد و چون در مرام و روحيه ورزشكاري من هم كتك*زدن بازنده جايي ندارد، پس مي*روم خانه*مان! ب) مقابله چيه؟ زود مي*روم و مامان*بزرگم را مي*آورم و غول موردنظر را نشانش مي*دهم تا مدام نگويد كه غول و جادوگر و اژدها مال قصه*هاست. ج)* اول*ورد «وينگا رديوم له ويوسا» را امتحان مي*كنم. اگر مؤثر واقع نشد سعي مي*كنم از ورد «ماكارانو اسكايدو» استفاده كنم. اگر آن هم نتيجه نداد، سپر دفاعي درست مي*كنم. اگر هم ورد سپر دفاعي را فراموش كرده بودم ،والدینم را می آورم تا حالش را بگیرند! د)*** كاري ندارد كه، غول را گوشه ديوار گير مي*اندازم بعد با زدن كليك راست موس، منوي وردها را باز مي*كنم و با انتخاب ورد تبديل كننده، غوله را به مگس تبديل مي*كنم. بعد با فشار دادن دکمه های با مگس*كش او را له مي*كنم و مي*روم مرحله بعد. Altو f ** شعار هاگوارتز چيست؟ الف)* پيشگيري بهتر از درمان است. ب)** تيم كوييديچ گريفندور، سرور تيم كوييديچ اسلايترينه! ج)** شادي حق بچه جادوگرهاست، پس لطفاً درس معجون*سازي اسنيپ را حذف و به جايش زنگ ورزش را زياد كنيد. د)** هرگز كف پاي يك اژدهاي خفته را قلقلك ندهيد. خوشتان مي*آيد وقتي كه در خواب نازيد، يك اژدها كف پايتان را قلقلك بدهد؟! * ويژگي ظاهري باسيليك چيست و اين موجود چطور آدم مي*خورد؟ الف)* اين موجود گردن درازي دارد، روي پوستش لكه*هاي سياه ديده مي*شود و غذايش هم برگ درخت است. اِاِاِ...! اين زرافه را كي جاي باسيليك به شما قالب كرده؟ ب) به علت علاقه زياد اين موجود به تيم بايرن *مونيخ بالهايش قرمز رنگ است و آن*قدر از بدبختيها، برگشت خوردن چكها، گرسنگي و فروختن اسباب و اثاثيه*اش مي*گويد كه اشك آدم درمي*آيد و خودش به او پيشنهاد مي*كند: «بيا مرا بخور»! ج)* اصولاً باسيليكها از روي دماغ بزرگشان شناخته مي*شوند، ما از وقتي همه*شان دماغشان را عمل كرده*اند، مي*توان آنها را از چسبي كه روي بيني*شان خورده شناخت. در ضمن اين موجودات سالهاست كه گياه*خوار شده*اند و فقط باغبانها و كشاورزان را مي*خورند. د)* در مجموع اصلاً موجودات خوش*تيپي نيستند و محال است كسي آنها را با همفري بوگارت يا تام كروز اشتباه بگيرد. آدمها را هم بدون روغن و نمك مي*خورند چون به*صورت ژنتيكي، كلسترول همه*شان بالاست. راه ورود به سالن عمومي گروه گريفندور چيست؟ الف)* بايد زنگ در را بزنم. اما چون قدم به زنگ نمي*رسد به بدعنق مي*گويم زنگ بزند، بعد خودم با حداكثر سرعت فرار مي*كنم! ب)* اول در مي*زنم. اگر كسي پرسيد رمز ورود چيه و رمز يادم رفته بود، مي*گويم مأمور گازم، آمده*ام كنتور را ببينم. بعد كه در باز شد، سوت زنان مي*روم تو! ج)** بايد به نحوي بانوي چاق موجود در تابلو را راضي كنم تا در را باز كند. بهترين راه هم براي راضي كردن او اين است كه ببرمش جگركي يا بوفه هاگوارتز و به حساب خودم، مهمانش كنم. د)* از دامبلدور كليد در ورودي را مي*گيرم و از روي آن به تعداد بچه*هاي گروه كليد مي*سازم و به آنها مي*دهم تا اين دردسرها تمام شود برود پي كارش. به نظر شما بهتر بود هاگريد با نوربرت (اژدهاي دندانه*دار نروژي) چه كار مي*كرد؟ الف)** بايد آن را به كتابخانه بچه*شاغلام اهدا مي*كرد تا همه بچه*هاي علاقه*مند بتوانند از آن استفاده كنند. ب)* بهتر بود نوربرت را به فرزندي قبول مي*كرد و او را به مدرسه مي*فرستاد تا در آينده براي خودش دكتر يا مهندس شود. ج)* اصولاً نگهداري حيوانات كار درستي نيست و هاگريد بايد او را در حوض پارك ملت رها مي*كرد تا آزادانه براي خودش زندگي كند. د)** لازم بود هاگريد يك بچه*اژدهاي ديگر هم پيدا مي*كرد تا نوربرت تك فرزند نباشد و مثل بچة ماجراهاي تك*فرزند آقاي احترامي، لوس و ننر بار نيايد! پاسخها: اگر بيشتر جوابهايتان گزينه «الف» است، بدون رودربايستي بايد بگوييم شانس شما براي جادوگر شدن، مثل احتمال جان پيچ بودن سوسيس ساندويچ ناهار فسقلي است! پس با قبول واقعيت سعي كنيد راه زندگي*تان را پيدا كنيد و فراموش نكنيد قبول نشدن در كنكور هاگوارتز پايان دنيا نيست. اگر گزينه «ب» را بيشتر از بقيه گزينه*ها انتخاب كرده*ايد، احتمال قبولي*تان وجود دارد. البته با اين وضعيت احتمال اينكه در گروه اسلايترين بيفتيد، زياد است. اگر گزينه «ج» را بيشتر از سه گزينه ديگر انتخاب كرده*ايد، به هاگوارتز خوش آمديد! فقط اميدواريم كنجكاويها و ايده*هاي نبوغ*آميزتان، شما را به سرنوشت فرد و جرج ويزلي دچار نكند! اگر بيشتر پاسخهايتان گزينه «د» است بايد از خودمان بپرسيم با وجود اين همه تسلطي كه به داستانهاي هري پاتر داريد، نكند شما خود رولينگ هستيد و ما خبر نداريم؟! منبع: بچه*ها...گل*آقا
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ... OnlyRaven