جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

149 کاربر(ها) آنلاین هستند (36 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
149 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

خوابگاه دختران ریونکلاو

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: دوشنبه 26 فروردین 1392 03:33
نمایش جزئیات
آفلاین
- ... فلور دلاکور!

- چـــــــی؟ مــــــــــــن؟ امکان نداره [ندای ذهن فلور: آخ جـــــــون ]

- دبّه نکن دیگه فلور! ما قرار گذاشتیم حالا هم اسم تو درومده، نباید بزنی زیرش

- همینی که گفتم! من زیر بار نمیرم، اگه هم زیادی اصرار کنید تک تکتون رو بلاک میکنم !: [ندای ذهن: یکم دیگه ناز کن بعد قبول کن تصویر تغییر اندازه داده شده]

- این تهدیدا فایده ای نداره! همه شاهدن اسم تو درومده و تا شوهرت ندیم بیخیال نمیشیم

- عه اینجوریه؟ اصلا من الان با این منوی مدیریت بک آپ چند دقیقه پیش رو برمیگردونم تا دیگه اسم من درنیومده باشه [ندا: چی کار کردی احمق؟ شوهر پرید :vay:]

فلور در ناز کردن جوگیر شد و با زدن دکمه ای بک آپ سایت را برگرداند

- خوب حالا هنوز هیچ اسمی در نیومده

- خیلی جر زنی فلور

تری این را گفت و دوباره کاغذی بیرون کشید!

- داف!

- جــــــیــــــــــــــــــــــــغ من از هر چی مرده متنفرم! من فمینیستم! من عمرا شوهر نمیکنم! اصن من هنوز به سن قانونی نرسیدم که بتونم ازدواج کنم [نفس خبیث دافنه: آفرین دختر زیر بار نریا ]


همان زمان - خوابگاه پسران

سکوت سنگینی حاکم بود، تاریکی و ظلمت مخوفی فضای خوابگاه پسران را فرا گرفته بود و به نظر می رسید تمام افراد حاضر در خواب عمیقی به سر می برند ...

بوم

دی جی ویریدیان با به صدا در آوردن طبل و روشن کردن رقص نور سکوت و تاریکی حاکم بر فضای خوابگاه را شکست!
پسران راون هر کدام بین چند پری دریایی و داف وارداتی از دیگر گروه ها لمیده بودند. تعداد زیادی جن خانگی سینی هایی حاوی تعداد زیادی بطری شراب نوشیدنی های مجاز میان جمعیت در رفت و آمد بودند. ویریدیان پس از چک کردن دم و دستگاهش کاری با ریتم شیش و هشت پلی کرد و خواستار به وسط آمدن و ترکاندن پارتی توسط جمعیت شد.
پرنس درست وسط استیج به همراه مهمان های ویژه اش که گلچینی از زیباترین دختران هاگوارتز و چند تن از مقامات عالی رتبه وزارتخانه و تعدادی ستاره ی هالیوودی که تحت تاثیر طلسم فرمان بودند می رقصید، وزیر دیگر دستان ملکه را گرفته بود و بدون توجه به ریتم شیشو هشت با او تانگو می رقصید و تام ریدل تنها در گوشه ای بندری می زد


ساعتی بعد - خوابگاه دختران

توده ای از دختران راونی وسط خوابگاه در هم تنیده بودند و دست در گیس یک دیگر انداخته و می کشیدند و هر از گاهی تکه ای لباس از میان توده به بیرون پرتاب می شد و همه به طرز همزمان جیغ می زدند تا یکی از گوشخراش ترین صداهای دنیا را تولید کنند.

- کروشیو تو آل

تری طی یک حرکت مسالمت آمیز دوستانش را به سکوت و صلح و آرامش فراخواند و آن ها را از همدیگر جدا کرد!

- حالا که شعور انتخاب با قرعه کشی یا رای گیری یا مسابقه رو ندارید اصلا انتخاب نمیکنیم! همتون باید شوهر کنید

- جـــــــــــــان؟

- همین که گفتم! کسی به زن وزیر و مرگخوار بزرگ ارباب اعتراضی داره؟

ندای ذهنی دختر ها که هر کدام چند بار با ناز کردن فرصت را از دست داده بودند به آن ها اجازه ی مخالفت نداد!

- من با این که اصلا علاقه ای به شوهر کردن ندارم قبول میکنم


ساعتی بعد - خوابگاه پسران

پسران مست خسته ی راون هر کدام گوشه ای افتاده بودند و با حرکات چوبدستی سعی در مرتب کردن خوابگاه و بازگرداندن تخت ها به جای استیج و سن بودند که در باز شد و لودو با یک خروار پرونده زیر بغلش وارد شد!

- این احمق رو ببین تو چرا شبا نمیای پارتی بوقی؟

- پارتی؟ من وقت این کارارو ندارم! شیش ماه دیگه تری فارق میشه، من تو خرج خودمونم موندم، باس واستم اضافه کاری تا بتونم پول شیر خشک و پوشک بچه رو بدم دیگه آقا! زندگی خرج داره!

- خو احمقی که رفتی زن گرفتی دیگه

- راست میگه! آدم باید تا آخر عمر مجرد بمونه تا بتونه عشق و حال کنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: شنبه 24 فروردین 1392 15:53
نمایش جزئیات
آفلاین
-ساحره ی محترم، سرکار خانم...
تمامی حاضران خوابگاه با هیجان خاصی به دهان دافنه نگاه کردند.بعد از چند ثانیه دافنه تکرار کرد:
-ساحره ی محترم، سرکار خانم...
وقتی 4 بار دیگر این جمله تکرار شد، همه اعتراض کردند.اما دافنه گفت:
-میخواستم یکم هیجان بدم.ساحره ی محترم، سرکار خانم...
آماندا داد زد:
-اصن نمیخواد.بده خودم بخونم.
آماندا چند ثانیه به کاغذ نگاه کرد و گفت:
-این خط زشت واسه کیه؟

تری لرزان دستش را بلند کرد و جلو رفت تا کاغذ را بخواند.وقتی کاغذ را گرفت اخمی کرد و غرولند کنان گفت:
-تخم مرغ؟ پنیر؟ اینکه ساحره نیست.مسلما یه آدم هم نیست.لیست خریدم بوده.ببخشید.حالا اون کاغذ ها رو کجا گذاشتم؟همونایی که اسم شما توش بود؟
اما هر چه گشتند، اثری از کاغذ ها ندیدند.تری دست به کار شد و تمامی دختر ها خم شدند تا ببینند کی کار او تمام میشود. تنها آماندا در پشت جمع داشت موسیقی جاستین ویزارد() رو گوش میکرد.وقتی تری نوشتن رو تموم کرد، قبل از تا کردن نگاه کرد تا این دفعه مطمئن شود که لیست خرید و یا نامه هایی که بین او و لودو رد و بدل میشده را اشتباهی تا نکند.بالاخره گفت:
-ساحره ی محترم، سرکار خانم...

...

توجه:کلا این پست، یک ثانیه هم داستان را جلو نبرده است.فقط همین جوری نوشتم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: شنبه 24 فروردین 1392 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
صرفا در راستای فعالیت تالار که سوسک سیاهی هم در آن پر نمی زند!

سوژه تازه:

تری در کمد لباس هایش را بست و آه کشان جماعت ساحره ی روبرویش را نگاه کرد. همگی به استثنای آماندا که در حال عق زدن بود با هیجان راجع به مدل موی جدید جاس/تین بی/بر حرف می زدند. تری لحظه ای با افتخار به عکس عروسی اش که با ابعاد 10 برابر روی دیوار اصلی خوابگاه نصب شده بود نگاهی انداخت و بعد فریاد کشید:
- من دلم عروسی می خواد!!

همه ساحره ها با تعجب برگشتند و به تری نگاه کردند. تری گره ابرو هایش را محکم تر کرد و گفت:
- چه معنی داره ساحره جماعت بوی ترشی بگیره؟

تک و توکی حرف او را تایید کردند. تری با حالتی از پیش تعیین شده برگه ای بیرون کشید و اسامی ساحره های مجرد را روی آن نوشت:
1- فلور
2- دافنه
3- آماندا
4- چو
5- آندرو (مطلقه)
6- بقیه هم تعطیلاتن!

سریعا 5 اسم اول را از هم جدا کرد و برگه ها را تا نمود. سپس ادامه داد:
- هر ساحره ای که انتخاب شد باید عروسی کنه. حافظش رو هم دستکاری می کنیم که از امروز هیچی یادش نیاد. بقیه هم موظفن که تو رسوندن اون ساحره به شخص مورد نظر یاری برسونن. موافقین؟ همه این کارا در راستای گسترس آسلامه ها... :zogh:

ساحره ها با شنیدن الف کلمه آسلام به علت خوف من اللودو لرزیدند و سرتکان دادند. تری دافنه را صدا زد:
- بیا از این کاغذایی که تو دست منه یکی رو بردار و روشو بلند بخون.

دافنه ایـــــش غلیظی گفت و یکی از کاغذ ها را برداشت و اسم ساحره را بلند خواند:
- ساحره ی منتخب، سرکار خانم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: شنبه 1 مهر 1391 18:55
نمایش جزئیات
آفلاین
آندرو : ببخش فلور من ...................جیییییییییییییییییییییییییییییییییغ
فلور داشت هی از آندرو ویشگون میگرفت

آندرو : غلط کردم .نکن دردم میاد

فلور : بگو غلط کردم .

آندرو : خو من که گفتم غلط کردم.

فلور آندرو رو ول میکنه و میگه همه خفه من میخوام حرف بزنم . اهم اهم ما دلامون می خواد تالالرو
آباد کنیم وراجی ممنوع کسی حرف نزنه روشنی گرامافون ممنوع فقط در سکوت دنبال جو میگردیم . مفهومه

همه : بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

فلور : بله و مرگ مگه نگفتم ساکت باشین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 31 شهریور 1391 21:21
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح زود داخل تالار:
فیشت! افک بیرون اومدن از قدح!
گلرت و تری که خواب بودن سه متر از جاشون پریدن
گلرت چوب دستیش رو در اورد داد زد : اهوی کی اونجاست زود بگه تا با همین چوب دستیم شپلخش نکردم!
تری که داشت چشماش رو میممالید با غر گفت مگه کوری بچه ها برگشتن

اخرین نفر که اندرو بود از قدح اومد بیرون و یه جا ولو شد! کاملا معلوم بود وزیر نزاشته درست بخوابن و صبح زود بلندشون کرده اوردشون!

تری: سلام....اخی خیلی خسته شدید اره؟کاش منم باهاتون بودم و کمکتون میکردم!

فلور گفت : بله یه بیخوابی حسابی کشیدیم! و نگاه خشمگینانه ای به وزیر انداخت و بعد نگاهش خشن تر به سمت تری برگشت ؟

ببینم تو کجا غیبت زد؟؟

اااااا.... راستش من....اااا....حالم مساعد نبود! خسته بودم بد مسافرتم!!!

بقیه:

گلرت : خوب چی شد؟؟؟

دافنه: چی چی شد؟؟؟

گلرت :زبان هوش رو میگم روونا چی گفت؟؟؟

دافنه: خوب با ید بگمروونا کوچولو هنوز انقدر کوچیک بود که به دنیا نیومده بود که ما ازش چیزی بپرسیم!

تری : چی میگی؟؟؟؟

ماری : چیز سختی نیست به دنیا نیومده بود !!!!

گلرت : خوب پس شما این همه اونجا چی کار میکردین؟؟؟

فلور شک داشتیم حتی فکر میکردیم که داخل خاطرات روونا نیستیم حالا هم اگه شما اجازه بدین میخوایم یکم بخوابیم ساعت پنج و نیم صبحی! من نمیدونم چرا وزیر الان صدامون کرد حتی لودو هم برای نماز صبح خواب مونده بود ولی وزیر...!!!

وزیر که نا حالا ساکت بود و پشت جمعیت نشسته بو یهو پرید وست حرف فلور و گفت: بخوابین؟ کلی کار داریم یکم تالارو مرتب کنید یه فعالیتی تالار فعالیتش کم شده!!! شمـــ....
وزیر یهو بیهوش روی زمین افتاد همه فهمیدن کار فلور بوده چون چوبدستیش بیرون بود!

لودو : این چه کاری بود کردی وقتی بهوش بیاد بدبخت میشیم!

فلور: مهم نیست فقط میخوام بخوابم فوقش یکمم باحاش کل کل میکنیم تموم میشه
در همین موقع پروف وارد میشه
پروف : سلام بچه ها خوبین
ویکتور: اخیش عقل اینم که سر جاش اومد!
پروف عقل مــــ
در همین موقع چشمش به وزیر میوفته شروع میکنه به داد و هوار!
وایی وزیر بچه ها چی شده وزیر چش شد....
که یه طلسم بیهوشی از طرف فلور بهش میخوره و بچه ها که فهمیدن فلور جدی جدی اعصاب ندار سریع از اون دور میشن
چند دقیقه بعد در خوابگاه دخی ها!

فلور: کیه که انقدر نفس میکشه؟؟؟!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1391 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
توی قدح

الیس نگاهی به جک میکنه که کنار پنجره ایستاده بود درحالی تا چند دقیقه پیش خواب بود الیس فهمید که اون داشت فیلم بازی میکرد

جک مگه تو خواب نبودی؟؟

- نه سعی کردم بخوابم ولی خوابم نبرد

- نمیخوای دقیقا برام راجب الیزا توضیح بدی؟؟؟

جک گفت باشه و شروع کرد به تعریف کردن از زمان تحسیلش که یک گروه چهار نفره که خودش و دوستاش ذرست کرده بودن و از اتفاق هایی که اون ها رو از هم جدا کرد و البته اعتراف کرد که زمانی الیزا رو دوست داشته ولی حالا دیگه فقط براش یه دوسته

الیزا لبخندی زد و گفت جک درکت میکنم اون دوستته و میخوای ازش محافظت کنی منم مانع نمیشم ولی دلم نمیخواد عشقتون دو باره شروع بشه نمیخوام زندگیمون خراب بشه

جک گفت : نگران نباش من دیگه یه خانواده دارم خوب دیگه داره خوابم میگیره صحبت کردن خوبه ها!!

وزیر: خوب بروبچ پاشین برین میخوان بخوابن!

همه در اتاق پزیرایی

وزیر : یافتم یافتم!!

فلور:چیرو؟؟

وزیر: بنده یافتم که... اهم اهم ... یعنی من فهمیدم که 100% داخل قدح روونا هستیم

لودو : دلیلت چیه؟؟؟

وزیر: خوب یادتونه خانومه گفت 4 ماهه بارداره؟؟؟ خوب 4 ماه یه بچهی کامله و این خاطرات روناسست وقتی توی شکم بوده

اندرو : ولی اون که چیزی نمیفهمیده و اینا رو ندیده

وزیر: برو دو تا کتاب بخون یه چیزایی بچه حس میکنه در ضمن توی قدح بعضی چیزا رو که طرف متوجه نیست ما متوجه میشیم مثلا یه نفر داره تعقیبش میکنه خودش متوجه نیست ولی ما متوجه میشیم

بقیه:

وزیر: خوب شما میخواین تا روونا به دنیا بیاد و بزرگ بشه صبر کنیم؟؟؟ مثلا چو گم شده ها بعدا هم میشه جریان الیس و الیزا رو فهمید . وسایلتون رو جمع کنید فردا صبح برگردیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: پنجشنبه 2 شهریور 1391 12:08
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ی سوژه

چو گم شده و بقیه دارن دنبالش میگردن فلور میگه که اونو اخرین بار ناراحت دیده.
یک روز پروف ویردی میاد راجب دشویی میتل گربان یه چیزی میگه و از حال میره .
همه میرن به دستشویی ولی چیزی جز یه سوسک نمیبینن . وقتی پروق به هوش میاد و میره دستشویی که طلسم فراموشی خیلی باحال! فلور که به سمت تری پرت کرده اشتباهی به پروف میخوره و پروف قاطی میکنه و بچه ها مجبور میشن به جای اون برن سر کلاس اون ( با معجون )
تا این که عکس چو رو پروف میبینه و میزنه زیر گریه و میگه چو داخل دستشوییه
وقتی دوباره میرن توی دستشویی چهار شیر با نماد های هاگ میبینن و میدونن برای باز کردن شیر ریون به زبان هوش نیاز دارن میرن داخل کتابخونه برای پیدا کردن زبان هوش
اونجا به فکرشون میخوره که پیش دامبل برن ولی دانبل میگه چو از پروفی استعفا داده و بقیش چون داره باز نشسته میشه و به اون مربوط نیست پس بچه ها دور کارکنان های هاگ رو خط میکشن توی کتابخونه ویکتور میفهمه که تا فردا اگه درست حساب کنه حال پروف خوب میشه ولی اززبان هوش چیزی پیدا نکردن
که تری میگه برن از روونا بپرسن چون دختر ریونکلاو
پس با دافنه میرن دنبالش لی توی راه یادشون میاد که روونا از تالار رفته و نمیدونن چطور پیداش کنن
تا این که مری می گه یه دفترچه از روونا داشته و دفترچرو میاره ، اما دفترچه یه قدح بوده .
آندرو ، تری ، لودو ، ویکتور ( کرام )، لیسا ، وزیر با دافنه و فلور به درون قدح میرن و می بینن که توی دره ی گودریک هالو فرود اومدن و الیزا که روونارو حاملس داره با جک پدر گودریک حرف میزنه اما زن جک مادر گودریک ، از الیزا خوشش نمیاد و می بینه اون دو تا بیش از حد صمیمی شدن پس تنها فکری که به سرش می زنه انتقام از اون دو تا ء فلور هم قبلا گفته بود آلیس الیزارو کشته .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: چهارشنبه 1 شهریور 1391 23:30
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور ناااااااابغه اشتباه متوجه شدی تری تو تالار مونده باتشکر مدیریت پارک

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همون شب تالار ریون

گلرت و تری و پرفسور تو تالار نشستن و فقط یه شمع روشن کردن پروفسور که میبینه اون دوتا
دارن چرت میزنن میره یواشکی همه ی شمعا رو روشن میکنه
تری همون موقع پامیشه و میگه
-بدبخت شمعارو روشن نکن تموم میشه باید دوباره بخریم بودجه کم میتریم مجبور میشیم شیرینی نخریم
همون موقع گلرت پامیشه وباتری میرن که شمعا رو خاموش کننکه پاشون گیر میکنه به هم و میخورن به یه کمد
که گرامافون پروف میفته بیرون تری هم یه آهنگک رپ میذاره

پروفسور

تری عربی میذاره

ویریدی

تری پاپ میذاره

ویریدی :vay:

تری - گلرت این از چی خوشش میاد

گلرت - سنتی

تری هم یه شجریان میذاره

پروف- :vay:

گلرت این چی میخواد
ناگهان مث فیلم هندیا پروف حافظش میاد سر جاشو و میگه حمیرا

گلرت - پروفسور شما خوبین حافظتون سر جاشه

پروف - بلی حالا میخوتام فلورو بکشم حیف که نیست
گلرت هم حمیرا میذاره و میشینه گوش میده
حمیرا- هاهاهاهاها چهچهچه پس تو عشق هاهاهاها

گلرت و تری :vay: :vay: :vay: :vay:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور.ویریدیان در 1391/6/2 1:21:22
ویرایش شده توسط پروفسور.ویریدیان در 1391/6/2 1:23:29
ویرایش شده توسط پروفسور.ویریدیان در 1391/6/2 1:25:13
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: چهارشنبه 1 شهریور 1391 22:28
نمایش جزئیات
آفلاین
چو یعنی چی ؟ می خوای پست بعدیو خودت بزنی ؟! خوب زود باش من الآن حس رولیدنم میاد ، اگه زود زدی اینو پاک می کنم .
__________________________________________________________

آندرو پرسید : ما کجاییم ؟! تو قدح کی ؟!

داف با صدای لرزانی جواب داد : نمی دونم ، من فکر نمی کردم تو قدح روونا باشیم . ممکنه تو قدح الیزا باشیم ؟

فلور با لحن غمگینی جواب داد : نه ! ما تو قدح الیزا نیستیم ، الیزا وقتی روونا تازه به دنیا اومد مرد ، روونا هیچ وقت نگفت چه جوری ، من داشتم باهاش حرف می زدم فقط یه چیزی فهمیدم انتقام" آ "

لودو که حس کنجکاویش تحریک شده بود گفت : هیس ، بذارین ببینیم شاید یه کم که بگذره بفهمیم .

آلیس با سبدی پر از میوه وارد خونه شد .

_ این کیه گودریک ؟

الیزا با دست پاچگی بلند شد و خودشو معرفی کرد .

_ من الیزام ، شوهرمو به جرم جادوگر بودن کشتن . چند روز این جا می مونم تا بتونم یه کم لباس و وسایل بخرم و بعد میرم .

آلیس به سردی نگاهی به الیزا کرد ، الیزا سنش زیاد نبود و کاملا معلوم بود که حاملس ، موهای مشکی الیزا کثیف بودن و لباساش پاره پوره .

_ می تونی این جا بمونی . جک بیا کمکم کن غذارو آماده کنم .

جک نگاه عذر خواهانه ای به الیزا کرد و وارد آَشپزخونه شد .

الیزا نگاه غمگینی به شکمش کرد و گفت : نگران نباش عشقم ، مامان نمی ذاره بلایی سرت بیاد .

صدای آلیس و جک از آشپزخونه میومد .

_ نه ، جک این زن فقط حق داره چند روز تو خونه ی من بمونه ، تازه اینم از لطف منه .

_ هیس ساکت ، آلیس این زن دوست دوران قدیم منه ، الآن توی بد موقعیتیه من باید بهش کمک کنم .

_ جک کاملا معلومه که این زن فرار کرده ، اون مارو هم توی دردسر می ندازه ، اگه بلایی سر گودریک بیاد ...

جک با عصبانیت گفت : من میرم ازش پذیرایی کنم اون تا وقتی که بچش به دنیا بیاد این جا می مونه .

آلیس با نگاه خشم آلودش جکو بدرقه کرد و به چاقوی تیزی که تو دستانش بود نگاه کرد .

وزیر هم به چاقو نگا کردو آب دهانشو قورت داد .

فلور با ناراحتی خودشو روی مبل کنار الیزا انداخت و گفت : من خیلی خستم و خیلی هم گشنم اگه دقت کرده باشین الآن شبه و ما هنوز هیچ چی پیدا نکردیم .

لودو روی مبل تک نفرش نشست و به فلور گفت : خوب پس چرا اون کوله هارو اوردی اون تو غذای غیر خاطره ای هست .

تری با اشتیاق گفت : با شوکولات .

و به کیفش حمله ور شد ...

همان شب

تمام ریونی ها به خواب رفته بودن ، داف به طور نا خود آگاه در خواب از لودو دور می شد و لودو هم به سوی داف غلت ( قلت ) می خورد .

بالاخره دافنه اینقده با لودو در خواب گرگم به هوا بازی کرد که سرش به دیوار خورد و بیدار شد و سیلیه محکمی نثار لودو کرد .

_ آخ دافنه اینو چرا زدی ؟

_ بی ناموس مگه مرض داری اینقدر از حد مجاز نزدیک تر می شی ؟

_ هیس !

_ شترق به من می گی هیس .

_ آخ بابا اون جارو نگا .

آلیس که شب پیش در اتاق گودریک خوابیده بود به اتاقش برگشت و با صحنه ای مواجه شد که خشمشو بر انگیخت و فقط یه کلمه در ذهنش صدا می کرد :

.

.

.
انتقام

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1391/6/2 11:04:01
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: خوابگاه دختران
ارسال شده در: جمعه 27 مرداد 1391 17:43
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور : اون...اون...مامان رووناست! یه بار روونا عکسشو بهم نشون داد!
اندرو: مامان روونا ؟؟ حالا اون ما رو میبینه؟؟
فلور به سمت مامان روونا میره و میگه سلام خانوم!
ولی زن هیچ توجهی نمیکنه و همون حالتی میمونه
فلور: خوب خوبه مارو نمیبینه ولی به کجا داره نگاه میکنه؟
همه مسیر نگاه زن رو دنبال کردن و فهمیدن روی یه خونه متمرکز شده
دافنه: اون خونه کیه؟؟
ویکور :معلوم نیست باید صبر کنیم
وزیر : خانوما و اقایون متوجه شدید این خانوم محترم باردارن؟؟؟
بقیه تازه متجه این موضوع شدن
لیسا با صدای لرزون میگه : یعنی رونا هنوز به دنیا نیومده؟
لودو: چی میگی بابا ما توی قدح رووناییم روونا که اون موقع ها که توی شکم بوده چیزی حالیش نبوده حتما یکی از خواهراش یا برادراشه
فلور : ولی اون که خواهر برادر نداشت خودش گفت!
دافی: شاید نمبخواسته بگه! مثلا به علت مشکلات خوانوادگی!
در همین موقع زن تکانی به خودش داد و گفت :
خوب الیزا ! چرا از دیدن دوست قدیمیت انقدر میترسی؟ برو دیگه!
و به سمت خوانه رفت و بقیه پشت سرش راه افتادن ( مثل جوجه اردکا دنبال مامانشون! )
زن به در ضربه زد
تق تق تق
- کیه ؟؟
-اقای گریفیندور میشه در رو باز کنید
همه تعجب کردن اون خونهی گودریک گریفیندور بود ! همه تا این نام رو شنیدن زیر لب گفتن گرییفیندور؟؟
در باز شد و مردی که تقریبا همسن خود م.ر ( مامان روونا ! ) میزد در رو باز کرد
مرد: بله بفرمایید
مر لبخند زد
مرد ناگهان با تعجب به او نگاه کرد و گفت:
امکان نداره الیزا خودتی؟؟
اره خودمم جک نمیخوای به داخل دعوتم کنی؟
- اوه البته
و به همین که اون داخل رفت همه هم دیگه رو هل دادن و ریختن داخل که پشت در نمونن!
الیزا رو یک صندلی نشست و جک روی یک صندلی دیگه و بهت زده به او خیره شد
- چیه از دیدنم انقدر تعجب کردی؟؟
- اخه بعد این همه سال فکر نمیکردم دیگه بتونم ببینمت!
- اره منم همین طور تا وقتی که خبر اون کمک بزرگی که به وزارت کردی به گوشم رسید
- او دیگه خیلی بزرگش کردن! خوب اوعضات چطوره؟؟؟
- خوب چند ساله ازدواج کردم با جرج ریونکلا جالا هم که میبینی و به شکمش اشاره کرد و ادامه داد تقریبا چهار ماهه تو چطور
- وای واقعا از دیدن تو انقدر متعجب شدم که متوجه نشدم منم عزدواج کردم و...
صدای گریه ی بچه ای بلند شد
- یه لحظه صبر کن الان بر میگردم
و به یک اتاق رفت
برای یک دقیقه الیزا تنها بود تا اینکه جک با یک بچه برگشت و گفت :
و یک پسر داریم اسمش گودریکه!و کنار الیزا نشست و بچه رو طوری در دست گرفت که الیزا بتونه ان رو ببینه
به بچه نمیومد که بیشتر از دو یا سه ماه سن داشته باشه
الیزا لبخندی زد و صورت بچه رو با انگشتش نوازش کرد و بعد اهی کشید و گفت
اوه کدوم از ما فکرش رو میکرد که یه روز این طور هم دیگه رو ببینیم ؟؟
- اره اینده به چشمون یه چیز دیگه بود . چه رویا هایی داشتیم
- روزای قشنگی بود ولی حیف که زود تموم شدن.
تق تق تق تق
- کیه ؟؟؟
منم جک
اوه همسرمه الیس
و رفت که درو باز کنه
همه سر جاشون میخکوب شده بودن
اونا شاهد چیزی بودن که هیشکی ازشون خبر نداشت
_________________________________________________________________________________________________________
خوب اگه میشه بالاش پست نزنین تا خودم ادامش بدم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.