تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
68 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
64
مهمانان
|
4
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
خوابگاه پسران ریونکلاو
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/08
تولد نقش: 1396/01/08
آخرین ورود: چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
پستها:
1174

-نقشه دو؟نقشه 3؟ما کی این همه نقشه کشیده بودیم؟
لودو خمیازه کشید.
وزیر دیگر خمیازه کشید.
گلرت خمیازه کشید.
آرنولد خمیازه کشید.
یه چند نفرد یگه هم خمیازه کشیدن.لودو گفت:گلرت،بذار یخورده استراحت کنیم.بعد میریم سراغ همون نقشه 3.خوبه؟
گلرت فریاد کشید:نه...
وزیر دیگر گفت:بگیر بخواب.من ناظرم و بهت میگن بخوابی.تو باید بخوابی.یعنی حتما باید بخوابی.چون اگه اشتباه نکنم تو بودی که باعث شدی این همه ساحره وحشی بریزن رو سرمون.همش زیر سر توئه.پس تا نکشتمت بخواب.
گلرت با ناراحتی اما با صدایی آهسته گفت:اما من...
وزیر گفت:ختم کلام.
لحظه ای بعد گلرت خودش رو بین انبوه صداهای خروپوف دید.لحظه ای بعد گلرت به خواب رفت.
خوابگاه دختران
-دقت کردین هیچ صدایی از خوابگاهشون نیومده؟
-حتما میخواستن ما رو گول بزنن.
-موفق هم شدن.
فلور با ناراحتی سری تکان داد و گفت:درسته تری.اونا میخواستن ما رو گول بزنن.همچی طلسمی اصلا وجود نداره.داره دست به سرمون میکنه.
تری گفت:اگه دستم به اون لودو برسه...
لودو خمیازه کشید.
وزیر دیگر خمیازه کشید.
گلرت خمیازه کشید.
آرنولد خمیازه کشید.
یه چند نفرد یگه هم خمیازه کشیدن.لودو گفت:گلرت،بذار یخورده استراحت کنیم.بعد میریم سراغ همون نقشه 3.خوبه؟
گلرت فریاد کشید:نه...
وزیر دیگر گفت:بگیر بخواب.من ناظرم و بهت میگن بخوابی.تو باید بخوابی.یعنی حتما باید بخوابی.چون اگه اشتباه نکنم تو بودی که باعث شدی این همه ساحره وحشی بریزن رو سرمون.همش زیر سر توئه.پس تا نکشتمت بخواب.
گلرت با ناراحتی اما با صدایی آهسته گفت:اما من...
وزیر گفت:ختم کلام.
لحظه ای بعد گلرت خودش رو بین انبوه صداهای خروپوف دید.لحظه ای بعد گلرت به خواب رفت.
خوابگاه دختران
-دقت کردین هیچ صدایی از خوابگاهشون نیومده؟
-حتما میخواستن ما رو گول بزنن.
-موفق هم شدن.
فلور با ناراحتی سری تکان داد و گفت:درسته تری.اونا میخواستن ما رو گول بزنن.همچی طلسمی اصلا وجود نداره.داره دست به سرمون میکنه.
تری گفت:اگه دستم به اون لودو برسه...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/03/17
آخرین ورود: شنبه 23 اسفند 1393 16:12
از: عقلت استفاده کن، لعنتی!
پستها:
513

لودو رو به گلرت کرد و گفت:"طلسم دیگه ای بلد نیستی که ما رو از این وضعیت خارج کنه؟"
گلرت کمی فکر کرد و جواب داد:"چرا.طلسم تغییر یافته ی مدیوز د ریون" و آماده ی انجام آن شد که پسرا با تمام تلاش سعی در متوقف کردنش کردند در این حین لودو به سمت محافظ رفت و به تری و دخترها گفت:"فرار کنید!!!گلرت دیوونه شده و میخواد طلسم مخصوصش رو اجرا کنه."
دخترها که در مورد این طلسم شنیده بودن و میدونستن که ممکنه تا چه حد به لاک ناخنهاشون صدمه بزنه (تنها چیزی که تو این موقع به فکرش بودن) با فرمان عقب نشینی فلور که به عمق فاجعه بیشتر از بقیه اشراف داشت صحنه رو خالی کردن و به خوابگاه خودشون برگشتند تا نقشه ای برای گلرت بکشند که آن سرش نا پیدا....
زمانی که همه ی دخترها فرار کردند گلرت برای لحظه ای مقاومتی نکرد ولی یکدفعه خود رو آزاد کرد و به سمت لودو رفت.پسرها که از وحشت نمیتوانستند تکان بخورند تنها به گلرت و لودو نگاه میکردند
گلرت چشم در چشم لودو کرد و به او گفت: "نقشه ی دو هم با موفقیت انجام شد جناب وزیر.اگه اجازه بدین نقشه ی سوم رو اجرا کنیم
"
لودو:
پسرها:
وزیر دیگر:
گلرت کمی فکر کرد و جواب داد:"چرا.طلسم تغییر یافته ی مدیوز د ریون" و آماده ی انجام آن شد که پسرا با تمام تلاش سعی در متوقف کردنش کردند در این حین لودو به سمت محافظ رفت و به تری و دخترها گفت:"فرار کنید!!!گلرت دیوونه شده و میخواد طلسم مخصوصش رو اجرا کنه."
دخترها که در مورد این طلسم شنیده بودن و میدونستن که ممکنه تا چه حد به لاک ناخنهاشون صدمه بزنه (تنها چیزی که تو این موقع به فکرش بودن) با فرمان عقب نشینی فلور که به عمق فاجعه بیشتر از بقیه اشراف داشت صحنه رو خالی کردن و به خوابگاه خودشون برگشتند تا نقشه ای برای گلرت بکشند که آن سرش نا پیدا....
زمانی که همه ی دخترها فرار کردند گلرت برای لحظه ای مقاومتی نکرد ولی یکدفعه خود رو آزاد کرد و به سمت لودو رفت.پسرها که از وحشت نمیتوانستند تکان بخورند تنها به گلرت و لودو نگاه میکردند
گلرت چشم در چشم لودو کرد و به او گفت: "نقشه ی دو هم با موفقیت انجام شد جناب وزیر.اگه اجازه بدین نقشه ی سوم رو اجرا کنیم
"لودو:

پسرها:
وزیر دیگر:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

خلاصه از طرف فخر سلطنت:
جادوگرای ریونکلایی از ظلم و جور بی نهایت ساحره های تالار به ستوه اومدن! برای همین یه جلسه ی شبانه تشکیل می دن و تصمیم می گیرن که حال ساحره ها رو توی قوطی کنن.. به طور اتفاقی اولین نفر تری بود که پسرا شکلاتشو ازش می گیرن و شوتش می کنن از خوابگاه بیرون..
ولی این نقشه اصلی نبود. گلرت گریندلوالد طلسمی ساخته بود که مانع از ورود ساحره ها می شد.. ینی هر ساحره ای که به محدوده ی طلسمش نزدیک می شد شلمپ(!) پرت می شد یه گوشه و این اولین بار روی گروه ساحره هایی که برای انتقام جویی اومده بودن ( انتقام تری رو می خواستن بگیرن!) امتحان شد و موفقیت آمیز هم بود!
اما خب یه مشکلی اینجا وجود داشت! ساحره های خشان و ترسناک پشت در خوابگاه منتظر بودن تا هر پسری رو که از اونجا خارج میشه حسابی گوشمالی بدن!!
وزیر دیگر ( شخص بنده
) ناظر تالار هم از این موضوع اصلن خبری نداره!
جادوگرای ریونکلایی از ظلم و جور بی نهایت ساحره های تالار به ستوه اومدن! برای همین یه جلسه ی شبانه تشکیل می دن و تصمیم می گیرن که حال ساحره ها رو توی قوطی کنن.. به طور اتفاقی اولین نفر تری بود که پسرا شکلاتشو ازش می گیرن و شوتش می کنن از خوابگاه بیرون..
ولی این نقشه اصلی نبود. گلرت گریندلوالد طلسمی ساخته بود که مانع از ورود ساحره ها می شد.. ینی هر ساحره ای که به محدوده ی طلسمش نزدیک می شد شلمپ(!) پرت می شد یه گوشه و این اولین بار روی گروه ساحره هایی که برای انتقام جویی اومده بودن ( انتقام تری رو می خواستن بگیرن!) امتحان شد و موفقیت آمیز هم بود!
اما خب یه مشکلی اینجا وجود داشت! ساحره های خشان و ترسناک پشت در خوابگاه منتظر بودن تا هر پسری رو که از اونجا خارج میشه حسابی گوشمالی بدن!!
وزیر دیگر ( شخص بنده
) ناظر تالار هم از این موضوع اصلن خبری نداره!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
یک روز جادوگر به سراغ جادوی واقعی می رود!
به یاد اغتشاشگران خوف:
به یاد اغتشاشگران خوف:
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/08
تولد نقش: 1396/01/08
آخرین ورود: چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
پستها:
1174

تری اخم کرد و گفت:لازم نی درک کنی.برو تو.
لودو با قیافه ی درهمی گفت:چی؟
تری گوش لودو رو با دستش گرفت و به تمام قدرت پیچ داد و به داخل پرت کرد.لودو که سالم و سرحال به داخل رفته بود کمی گوششو مالید و نیشخندی زد.ساحره های متعجب به لودو و سپس به بقیه پسر ها خیره شدند.
(پشت صحنه:
-من مردم.پسر چیه؟اصن من جادوگرم.من 300 و خوردی سالمه.وقتی شما ها بلد نبودین بگین آلوهومورا،من با دامبلدور دوئل میکردم.یعنی چی اصن؟)
تری گلرتو به داخلدروازه شوت کرد و دید که اون هم رد شد.چماقی که تو جیب تری بود برای زدن لودو میلرزید.فلور با کمال تعجب گفت:این امکان نداره.
پسرای دیگه با سرعت به داخل رفتن و گفتن:چرا.امکان داره!
تری فقط گفت:بلاخره بیرون که میاین!
لودو با قیافه ی درهمی گفت:چی؟
تری گوش لودو رو با دستش گرفت و به تمام قدرت پیچ داد و به داخل پرت کرد.لودو که سالم و سرحال به داخل رفته بود کمی گوششو مالید و نیشخندی زد.ساحره های متعجب به لودو و سپس به بقیه پسر ها خیره شدند.
(پشت صحنه:
-من مردم.پسر چیه؟اصن من جادوگرم.من 300 و خوردی سالمه.وقتی شما ها بلد نبودین بگین آلوهومورا،من با دامبلدور دوئل میکردم.یعنی چی اصن؟)
تری گلرتو به داخل
پسرای دیگه با سرعت به داخل رفتن و گفتن:چرا.امکان داره!
تری فقط گفت:بلاخره بیرون که میاین!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/06/21
تولد نقش: 1403/01/23
آخرین ورود: جمعه 10 آذر 1391 13:25
از: م چیزی نپرس!
پستها:
20

در راه پایین آمدن از خوابگاه دختران و بالا رفتن از خوابگاه پسران لودو زیرچشمی اشاره ای به گلرت میکند. گلرت منظور او را میفهمد و با تکان سر مختصری سریع تر از بقیه به سمت خوابگاه حرکت میکند.
فلور که متوجه او شده بود فریاد زد: کجا در میری؟
گلرت سرجایش متوقف می شود تا چیزی سر هم کند و جوابی دهد اما لودو سریع تر می گوید: یادش افتاد لباساش بیرون ریخته. نخواست شما حجاب مردارو تماشا کنین.
دخترا بی توجه به بالا رفتن از پله ها ادامه میدن.
- وای!
چو سریع دافنه را که جلویش قرار دارد محکم می گیرد تا نیفتد. سپس با تعجب نگاهی به زیر پایش یعنی پله ها می اندازد و با تعجب می گوید:
- چــــی؟ اینجا چرا آب ریخته؟
تری که تا همین چند لحظه پیش دهانش باز مانده و مقادیر زیادی کف اندر کف از دهانش به بیرون می چکید،سریع دهانش را بست و سوت زنان گفت: واقعا عجیبه.
با رسیدن به انتهای پله ها همه دست از کنجکاوی برمیدارند. پسرا خودشان را به دیوار می چسبانند و اجازه ی رد شدن ساحرگان را میدهند و میگویند:
- ساحره ها مقدمن.
تری تنه ای به لودو که هنوز از سر راهشان کنار نرفته میزند و در خوابگاه را باز میکند و ... شلمپ!
دافنه او را از پشت میگیرد و با تعجب میپرسد: اوا این چرا همچین شد؟
فلور بعنوان نفر بعدی به درون خوابگاه هجوم میبرد و او نیز روی دستان دافنه فرود می آید ... دوشومب!
چو شگفت زده می گوید: چه اکشنم هست، هربار یه صدا از خودش میده بیرون. :hoom3
ملت ساحره چشم غره ای به او می روند و با خشم به پسرا خیره میشوند. لودو قیافه ی به شدت متعجب و گول زننده ای به خودش می گیرد و بعد از عبور آسان از خوابگاه برمیگردد و چانه به دست میگوید:
- عجیبه،واقعا عجیبه. شگفت انگیزه!
تری با لجاجت دوباره به سمت در هجوم میبرد و باز هم .. بنگ!
دافنه هم که تمام کارش شده بود جمع کردن ساحره های پرت شده بار دیگر آغوشش را برای گرفتن تری باز کرد.
لودو نچ نچی میکند و میگوید: واقعا عجیبه.
معجزه ی قرنه.
چطور ممکنه؟
اینجا چه خبره؟
یعنی چه اتفاقی افتاده؟
منکه درک نمیکنم.
لودو این را در حالی بیان میکند که پسران همگی زیر لب پوزخند میزنند و دختران زیر لب غر غر میکنند و در این مانده اند که ماجرا چیست!
فلور که متوجه او شده بود فریاد زد: کجا در میری؟
گلرت سرجایش متوقف می شود تا چیزی سر هم کند و جوابی دهد اما لودو سریع تر می گوید: یادش افتاد لباساش بیرون ریخته. نخواست شما حجاب مردارو تماشا کنین.

دخترا بی توجه به بالا رفتن از پله ها ادامه میدن.
- وای!

چو سریع دافنه را که جلویش قرار دارد محکم می گیرد تا نیفتد. سپس با تعجب نگاهی به زیر پایش یعنی پله ها می اندازد و با تعجب می گوید:
- چــــی؟ اینجا چرا آب ریخته؟
تری که تا همین چند لحظه پیش دهانش باز مانده و مقادیر زیادی کف اندر کف از دهانش به بیرون می چکید،سریع دهانش را بست و سوت زنان گفت: واقعا عجیبه.

با رسیدن به انتهای پله ها همه دست از کنجکاوی برمیدارند. پسرا خودشان را به دیوار می چسبانند و اجازه ی رد شدن ساحرگان را میدهند و میگویند:
- ساحره ها مقدمن.

تری تنه ای به لودو که هنوز از سر راهشان کنار نرفته میزند و در خوابگاه را باز میکند و ... شلمپ!
دافنه او را از پشت میگیرد و با تعجب میپرسد: اوا این چرا همچین شد؟

فلور بعنوان نفر بعدی به درون خوابگاه هجوم میبرد و او نیز روی دستان دافنه فرود می آید ... دوشومب!
چو شگفت زده می گوید: چه اکشنم هست، هربار یه صدا از خودش میده بیرون. :hoom3
ملت ساحره چشم غره ای به او می روند و با خشم به پسرا خیره میشوند. لودو قیافه ی به شدت متعجب و گول زننده ای به خودش می گیرد و بعد از عبور آسان از خوابگاه برمیگردد و چانه به دست میگوید:
- عجیبه،واقعا عجیبه. شگفت انگیزه!

تری با لجاجت دوباره به سمت در هجوم میبرد و باز هم .. بنگ!
دافنه هم که تمام کارش شده بود جمع کردن ساحره های پرت شده بار دیگر آغوشش را برای گرفتن تری باز کرد.
لودو نچ نچی میکند و میگوید: واقعا عجیبه.
معجزه ی قرنه.
چطور ممکنه؟
اینجا چه خبره؟
یعنی چه اتفاقی افتاده؟
منکه درک نمیکنم.
لودو این را در حالی بیان میکند که پسران همگی زیر لب پوزخند میزنند و دختران زیر لب غر غر میکنند و در این مانده اند که ماجرا چیست!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل.دلاکور در 1391/6/22 15:28:37
ویرایش شده توسط گابریل.دلاکور در 1391/6/22 15:30:49
ویرایش شده توسط گابریل.دلاکور در 1391/6/22 15:30:49
ACTIONS speak louder than words
Everything is okay in the end. If it's not okay, then it's not the end
Everything is okay in the end. If it's not okay, then it's not the end
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/08
تولد نقش: 1396/01/08
آخرین ورود: چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
پستها:
1174

فردا صبح، خمیازه کشان در خوابگاه دختران:
لودو بگمن با خرسندی از خواب بیدار میشه و داد میزنه:
- بیدار شین بچه ها، بیدار شین.امروز اولین روزه و ما هم نباید وقتو تلف کنیم.
با دید خرناس وزیر دیگر صداشو پایین میاره و ادامه میده:
- یه چیز دیه ای هم باید بگم که نگفتم.وزیر بفهمه کارمون در اومده.میشناسینش که؟
خوابگاه دختران:
چشمان دختر ها با دیدن دست خالی تری خشک میزنه.فلور میگه:
-تری عزیزم، چیزی شده؟
آندرو مدا با صدای لرزونی میگه:
- تری، خوفی؟
تری با نگاهی غمگین چند لحظه به دستش نگاه میکنه.آهی میکشه و میگه:
- نشد.نشد.نتونستم بگیرم.
داف میگه:
- چرا غصه میخوری؟ما پشتتیم.فردا دوبرابر شکلات میدزدیم خو؟
تری نیشخندی میزنه و میگه:
- اما شریکی نمیخوریما!
خوابگاه پسران:
لودو میگه:
- وقتشه گلرت!
گلرت شماشو میبنده.تمرکز میکنه.آب دهنش میریزه و با زمزمه ای زیر لب وردو اجرا میکنه.
ویکتور کرام میگه:
-حالا باید امتحانش کنیم.
چند دقیقه بعد:
در خوابگاه دختران به صدا در آمد و لودو داد زد:
- ساحره های عزیز، لطفا پوشش اسلامی رو رعایت کنین.ما چند لحظه باید وقتتون رو بگیریم.
فلور به در چشم غره ای میره و چند ثانیه ای پتویی رو دور خودش میکشه و میگه:
-بیا تو.
دافنه میگه:
-چیچیو بیا تو؟نخیر.اونا تو نمیان.مخصوصا لودو
اما لودو وارد شد.گلرت گفت:
- تری، ببخشید که شکلاتا رو خوردم.بیا.الان میتونی بخوری.
فلور به دافنه نگاه کرد.
لیسا به ماری و تری به همه.
فلور گفت:
- نخیر.هممون با هم میایم.شما یه جوری مشکوکین انگار.
فلور و تری جلو و بقیه ساحره ها پشت به اونا حرکت میکردن.
لودو بگمن با خرسندی از خواب بیدار میشه و داد میزنه:
- بیدار شین بچه ها، بیدار شین.امروز اولین روزه و ما هم نباید وقتو تلف کنیم.
با دید خرناس وزیر دیگر صداشو پایین میاره و ادامه میده:
- یه چیز دیه ای هم باید بگم که نگفتم.وزیر بفهمه کارمون در اومده.میشناسینش که؟
خوابگاه دختران:
چشمان دختر ها با دیدن دست خالی تری خشک میزنه.فلور میگه:
-تری عزیزم، چیزی شده؟
آندرو مدا با صدای لرزونی میگه:
- تری، خوفی؟
تری با نگاهی غمگین چند لحظه به دستش نگاه میکنه.آهی میکشه و میگه:
- نشد.نشد.نتونستم بگیرم.
داف میگه:
- چرا غصه میخوری؟ما پشتتیم.فردا دوبرابر شکلات میدزدیم خو؟
تری نیشخندی میزنه و میگه:
- اما شریکی نمیخوریما!
خوابگاه پسران:
لودو میگه:
- وقتشه گلرت!
گلرت شماشو میبنده.تمرکز میکنه.آب دهنش میریزه و با زمزمه ای زیر لب وردو اجرا میکنه.
ویکتور کرام میگه:
-حالا باید امتحانش کنیم.
چند دقیقه بعد:
در خوابگاه دختران به صدا در آمد و لودو داد زد:
- ساحره های عزیز، لطفا پوشش اسلامی رو رعایت کنین.ما چند لحظه باید وقتتون رو بگیریم.
فلور به در چشم غره ای میره و چند ثانیه ای پتویی رو دور خودش میکشه و میگه:
-بیا تو.
دافنه میگه:
-چیچیو بیا تو؟نخیر.اونا تو نمیان.مخصوصا لودو
اما لودو وارد شد.گلرت گفت:
- تری، ببخشید که شکلاتا رو خوردم.بیا.الان میتونی بخوری.
فلور به دافنه نگاه کرد.
لیسا به ماری و تری به همه.
فلور گفت:
- نخیر.هممون با هم میایم.شما یه جوری مشکوکین انگار.
فلور و تری جلو و بقیه ساحره ها پشت به اونا حرکت میکردن.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/03/17
آخرین ورود: شنبه 23 اسفند 1393 16:12
از: عقلت استفاده کن، لعنتی!
پستها:
513

گلرت چوبش رو بالا آورد و به سمت تری گرفت،نگاه پسرها به سمت گلرت برگشت و فریاد کشیدند:نه!
تری در جا خشکش زد و به سمت پسرها برگشت، همین که گلرت رو چوب به دست رو به روی خودش دید چشمانش از وحشت گشاد شدند،شکلات ها رو روی تاقچه گذاشت و دستاشو بالا گرفت
بچه های ریون داشتند با گلرت حرف میزدند
ویکتور کرام:بابا این کارو نکن، تری گناه داره
پروفسور ویکتور:بچگی کرد، قول میده دیگه تکرار نشه
گلرت بی توجه به حرفهای آنها زیر لب گفت: آکیو شکلات
تری که تازه فهمیده بود چی شده پرید که شکلات ها رو بگیره اما دیگه خیلی دیر شده بود
گلرت یکی از شکلات ها رو در دهان گذاشت و نیشخندی به تری زد سپس بقیه شکلات ها رو به کرام داد.تری سرش رو انداخت پایین و از خوابگاه خارج شد.
گلرت لبخندی از سر رضایت به لودو زد و منتظر ادامه ی سخنان لودو ماند
لودو کمی مکث کرد و حرفهاش رو سبک سنگین و سپس گفت:گلرت، میتونی یه کاری برام انجام بدی؟
گلرت:شما جون بخواه آقای وزیر منتها کیه که بده
لودو ادامه داد:راستش یه چیزایی در مورد طلسم جدیدت شنیدم، منظورم طلسم مانع مونث هاست
ملت ریون:
گلرت:آهان،بله جناب وزیر،چیزه... میخواین این رو روی در ورودی تالار کار بذارم؟
لودو:نه نه نه، گفتم شاید بتونی ورودی اینجا رو باهاش مراقبت کنی
گلرت:باشه جناب وزیر،همین فردا هلش میکنم، امری ندارین؟
لودو:عرضی نیست
و اینگونه جلسه ی شبانه به پایان میرسد
تری در جا خشکش زد و به سمت پسرها برگشت، همین که گلرت رو چوب به دست رو به روی خودش دید چشمانش از وحشت گشاد شدند،شکلات ها رو روی تاقچه گذاشت و دستاشو بالا گرفت
بچه های ریون داشتند با گلرت حرف میزدند
ویکتور کرام:بابا این کارو نکن، تری گناه داره
پروفسور ویکتور:بچگی کرد، قول میده دیگه تکرار نشه
گلرت بی توجه به حرفهای آنها زیر لب گفت: آکیو شکلات
تری که تازه فهمیده بود چی شده پرید که شکلات ها رو بگیره اما دیگه خیلی دیر شده بود
گلرت یکی از شکلات ها رو در دهان گذاشت و نیشخندی به تری زد سپس بقیه شکلات ها رو به کرام داد.تری سرش رو انداخت پایین و از خوابگاه خارج شد.
گلرت لبخندی از سر رضایت به لودو زد و منتظر ادامه ی سخنان لودو ماند
لودو کمی مکث کرد و حرفهاش رو سبک سنگین و سپس گفت:گلرت، میتونی یه کاری برام انجام بدی؟
گلرت:شما جون بخواه آقای وزیر منتها کیه که بده
لودو ادامه داد:راستش یه چیزایی در مورد طلسم جدیدت شنیدم، منظورم طلسم مانع مونث هاست
ملت ریون:
گلرت:آهان،بله جناب وزیر،چیزه... میخواین این رو روی در ورودی تالار کار بذارم؟
لودو:نه نه نه، گفتم شاید بتونی ورودی اینجا رو باهاش مراقبت کنی
گلرت:باشه جناب وزیر،همین فردا هلش میکنم، امری ندارین؟
لودو:عرضی نیست
و اینگونه جلسه ی شبانه به پایان میرسد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/08
تولد نقش: 1396/01/08
آخرین ورود: چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
پستها:
1174

اگه اشکال نداره، سوژه جدید:
لودو بگمن با صدای آرومی وسط خوابگاه پسران سخنرانی میکرد.پسر ها مات و مبهوت شده بودند و با منگی به او گوش میکردند.لودو حرف های دلشون رو گفته بود.همه او راتحسین میکردند که چنین جرئتی دارد.
- بچه ها، خیلی وقته که ساحره ها مارو اذیت کردند و حق مارو خوردند.اونا از زورشون به نفع خودشون استفاده میکنن و ما رو عذاب میدن.مثلا همین تری، تا حالا دیدین تو خوابگاه خودمون حتی یه شکلات باشه؟اون یواشکی میاد این جا و اونا رو قاپ میزنه.
چو هم که به ما نمره نمیده
همش به دویپستاش میده و ما رو آدم حساب نمیکنه.ویکتور، این جای زخم چیه؟
- وقتی داشتم شیرینی روی زمینو میخوردم، تری چنگ زد.
لودو ادامه داد:
- ایناهاش.نگفتم؟
فلور هم که هیچی، میدونین چند بار شورش کرد تا منو بکشه موقعی که برای وزارت کاندید بودم؟
پروفسور ویریدیان گفت:
- چند بار؟
-به تو چه احمق.وای چه روزی بود، اونوقت که اومده بود برای شورش و دستگیرش کردم.بعد نشستیم و با هم چایی خوردیم.آه...
پسرا:
لودو به خودش اومد و ادامه داد:
-آره.خوب، داشتم میگفتم.همین داف، دیدین که با من چی کار کرد؟
ویریدی دوباره از سر کنجکاوی(شایدم فضولی) با هیجان له له زد و گفت:
- چی کار؟
لودو چشم غره ای رفت و داد زد:
- فضول، به تو چه؟ما باید حق خودمونو پس بگیریم و ساحره ها رو مطیع خودمون کنیم.اینجا هم محل استقرارمونه.
چون هیچ ساحره ای نمیتونه وارد شه.
گلرت گفتک
- جز تری.
و به تری که داشت به طرف بسته شوکولاتا شیرجه میرفت، اشاره کرد.
لودو بگمن با صدای آرومی وسط خوابگاه پسران سخنرانی میکرد.پسر ها مات و مبهوت شده بودند و با منگی به او گوش میکردند.لودو حرف های دلشون رو گفته بود.همه او راتحسین میکردند که چنین جرئتی دارد.
- بچه ها، خیلی وقته که ساحره ها مارو اذیت کردند و حق مارو خوردند.اونا از زورشون به نفع خودشون استفاده میکنن و ما رو عذاب میدن.مثلا همین تری، تا حالا دیدین تو خوابگاه خودمون حتی یه شکلات باشه؟اون یواشکی میاد این جا و اونا رو قاپ میزنه.
چو هم که به ما نمره نمیده
همش به دویپستاش میده و ما رو آدم حساب نمیکنه.ویکتور، این جای زخم چیه؟- وقتی داشتم شیرینی روی زمینو میخوردم، تری چنگ زد.
لودو ادامه داد:
- ایناهاش.نگفتم؟
فلور هم که هیچی، میدونین چند بار شورش کرد تا منو بکشه موقعی که برای وزارت کاندید بودم؟پروفسور ویریدیان گفت:
- چند بار؟
-به تو چه احمق.وای چه روزی بود، اونوقت که اومده بود برای شورش و دستگیرش کردم.بعد نشستیم و با هم چایی خوردیم.آه...
پسرا:
لودو به خودش اومد و ادامه داد:
-آره.خوب، داشتم میگفتم.همین داف، دیدین که با من چی کار کرد؟
ویریدی دوباره از سر کنجکاوی(شایدم فضولی) با هیجان له له زد و گفت:
- چی کار؟
لودو چشم غره ای رفت و داد زد:
- فضول، به تو چه؟ما باید حق خودمونو پس بگیریم و ساحره ها رو مطیع خودمون کنیم.اینجا هم محل استقرارمونه.
چون هیچ ساحره ای نمیتونه وارد شه.
گلرت گفتک
- جز تری.
و به تری که داشت به طرف بسته شوکولاتا شیرجه میرفت، اشاره کرد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/05/06
تولد نقش: 1390/04/08
آخرین ورود: چهارشنبه 17 خرداد 1396 00:43
از: اینجا تا آسمون... کرایه ش چقدره؟!
پستها:
180

خلاصه سوژه
هیولایی درخت شکل که هم نر است و هم ماده از جنگل وارد خوابگاه پسران شده و بعد از نگاه کردن به آنجا تصمیم میگیرد آنجا را تبدیل به قلمروی خود و توله هایش (!) کند، ریونی ها ترسیده اند و ارگ و مری در حالیکه به هم بسته شدن در خوابگاه پسران گروگان گرفته شدن ...
این وسط ترنت جذب زیبایی خیره کننده ی لینی میشه, اونم میبره خوابگاه پسرا. ریونیا برا حل مشکل میرن کتابخونه تا راهی پیدا کنن. فلور از بقیه ریونیا جدا میشه میاد خوابگاه پسرا و میبینه و لینی و ترنت دارن به هم لاو میپرونن پس برمیگرده و به بقیه میگه یا لینی طلسم شده یا واقعا عاشق ترنت شده.
در همین حال آندرو یه راه حال پیدا میکنه که اونم دزدیدن یه مجسمه س که بتونن تبدیل به جفت ترنت بکننش. ریونیها با هم مشورت میکنن و تصمیم میگیرن که مجسمه دامبلدور تو هاگزمید رو بدزدن. ریونیها (لونا، تری، آندرو، آماندا، فلور) به هاگزمید میرن ولی میبینن که اونجا خیلی شلوغ و دزدیدن مجسمه راحت نیست. تری با دیوونه بازی به کمک لونا تونست حواس ملت رو به خودش پرت کنه تا بقیه مجسمه رو بدزدن، اونا موفق میشن و بعدش به سمت تالار ریون رهسپار میشن.
اطلاعات در مورد ترنت (دزدیده شده از لونا!) : ترنت ها موجوداتی همانند درختان هستند و سالها با کمک الف ها از جنگلها مراقبت می کنند آنها بر خلاف درختان قابلیت حرکت دارند. سالهای بسیاری است که جنس مؤنث آنها گم شده و آنها نمی توانند تولید مثل کنند بچه های انتها را که در زمان جوانی می توانند از زیر خاک سر برآورده و به دنبال جفت خود بگردند ترنت گویند..."
هیولایی درخت شکل که هم نر است و هم ماده از جنگل وارد خوابگاه پسران شده و بعد از نگاه کردن به آنجا تصمیم میگیرد آنجا را تبدیل به قلمروی خود و توله هایش (!) کند، ریونی ها ترسیده اند و ارگ و مری در حالیکه به هم بسته شدن در خوابگاه پسران گروگان گرفته شدن ...
این وسط ترنت جذب زیبایی خیره کننده ی لینی میشه, اونم میبره خوابگاه پسرا. ریونیا برا حل مشکل میرن کتابخونه تا راهی پیدا کنن. فلور از بقیه ریونیا جدا میشه میاد خوابگاه پسرا و میبینه و لینی و ترنت دارن به هم لاو میپرونن پس برمیگرده و به بقیه میگه یا لینی طلسم شده یا واقعا عاشق ترنت شده.
در همین حال آندرو یه راه حال پیدا میکنه که اونم دزدیدن یه مجسمه س که بتونن تبدیل به جفت ترنت بکننش. ریونیها با هم مشورت میکنن و تصمیم میگیرن که مجسمه دامبلدور تو هاگزمید رو بدزدن. ریونیها (لونا، تری، آندرو، آماندا، فلور) به هاگزمید میرن ولی میبینن که اونجا خیلی شلوغ و دزدیدن مجسمه راحت نیست. تری با دیوونه بازی به کمک لونا تونست حواس ملت رو به خودش پرت کنه تا بقیه مجسمه رو بدزدن، اونا موفق میشن و بعدش به سمت تالار ریون رهسپار میشن.
اطلاعات در مورد ترنت (دزدیده شده از لونا!) : ترنت ها موجوداتی همانند درختان هستند و سالها با کمک الف ها از جنگلها مراقبت می کنند آنها بر خلاف درختان قابلیت حرکت دارند. سالهای بسیاری است که جنس مؤنث آنها گم شده و آنها نمی توانند تولید مثل کنند بچه های انتها را که در زمان جوانی می توانند از زیر خاک سر برآورده و به دنبال جفت خود بگردند ترنت گویند..."
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماری مکدونالد در 1391/4/20 9:06:35
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457

- تو این شلوغی چطوری مجسمه رو بدزدیم؟
تری پشت چشمی نازک میکنه و با غرور میگه: به راحتی! فقط منو داشته باش!
تری شروع به راه رفتن کج و کوله به سمت مخالف مجسمه میکنه و چندبار به ملت برخورد میکنه. بعد از اون یهو خودشو رو زمین پرتاب میکنه و شروع به داد و هوار کردن و در آوردن حرکات عجیب میکنه.
ملت جادوگر و ساحره با تعجب و شگفتی و البته نگرانی به تری خیره میشن و کم کم حلقه ی گشادی دور تری بوجود میاد و همه به تری زل میزنن.
لونا از جمع بقیه ریونیا خارج میشه، چهره ی نگرانی به خودش میگیره و در حالیکه داره با دستاش رو سر خودش میکوبونه به سمت تری میره و میگه:
- ای وای! دیدین چی شد؟ دوستم از دست رفت. وای به دادمون برسین. کمک کنین! کمـــــــــک!
و از بین جمعیت راهی پیدا میکنه و خودشو به تری میرسونه. آماندا، آندرو و فلور مدتی به این شکل
به اتفاق پیش اومده نگاه میکنن. اما آندرو یهو به خودش میاد، سقلمبه ای به دوتای دیگه میزنه و میگه:
- چی رو تماشا میکنین؟ مجسمه رو بردارین!
دو نفر دیگه چشمشونو از جمعیت جمع شده دور تری و لونا برمیدارن و مشغول انجام عملیات "مجسمه ی دامبلدور دزدی" میشن.
چن مین بعد:
لونا که متوجه رفتن ریونیا با مجسمه دامبلدور شده، به تری چشمکی میزنه و از رو زمین بلند میشه. لونا دستاشو برای پراکنده کردن جمعیت تکون میده و میگه:
- خب دیگه دوستان از همکاری شما ممنونیم. مث اینکه دوستم حالش خوب بود. برین دیگه! برین! :d:
و مردم پچ پچ کنان از اونجا دور میشن. تری و لونا هم گرد و خاک رو لباسشونو میتکونن و سریع به سمت تالار راونکلاو، رهسپار میشن!
تری پشت چشمی نازک میکنه و با غرور میگه: به راحتی! فقط منو داشته باش!

تری شروع به راه رفتن کج و کوله به سمت مخالف مجسمه میکنه و چندبار به ملت برخورد میکنه. بعد از اون یهو خودشو رو زمین پرتاب میکنه و شروع به داد و هوار کردن و در آوردن حرکات عجیب میکنه.
ملت جادوگر و ساحره با تعجب و شگفتی و البته نگرانی به تری خیره میشن و کم کم حلقه ی گشادی دور تری بوجود میاد و همه به تری زل میزنن.
لونا از جمع بقیه ریونیا خارج میشه، چهره ی نگرانی به خودش میگیره و در حالیکه داره با دستاش رو سر خودش میکوبونه به سمت تری میره و میگه:
- ای وای! دیدین چی شد؟ دوستم از دست رفت. وای به دادمون برسین. کمک کنین! کمـــــــــک!

و از بین جمعیت راهی پیدا میکنه و خودشو به تری میرسونه. آماندا، آندرو و فلور مدتی به این شکل
به اتفاق پیش اومده نگاه میکنن. اما آندرو یهو به خودش میاد، سقلمبه ای به دوتای دیگه میزنه و میگه:- چی رو تماشا میکنین؟ مجسمه رو بردارین!
دو نفر دیگه چشمشونو از جمعیت جمع شده دور تری و لونا برمیدارن و مشغول انجام عملیات "مجسمه ی دامبلدور دزدی" میشن.
چن مین بعد:
لونا که متوجه رفتن ریونیا با مجسمه دامبلدور شده، به تری چشمکی میزنه و از رو زمین بلند میشه. لونا دستاشو برای پراکنده کردن جمعیت تکون میده و میگه:
- خب دیگه دوستان از همکاری شما ممنونیم. مث اینکه دوستم حالش خوب بود. برین دیگه! برین! :d:
و مردم پچ پچ کنان از اونجا دور میشن. تری و لونا هم گرد و خاک رو لباسشونو میتکونن و سریع به سمت تالار راونکلاو، رهسپار میشن!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

