جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] شیون آوارگان

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: پنجشنبه 3 فروردین 1391 12:19
نمایش جزئیات
آفلاین
بچه ها مثل اینکه پستی که من زدم خیلی ناجور شده و نمیشه متوجهش شد ‏،‏ چون وقت ویرایش تموم شده واسه همین ادامه پستم رو اینطوری خلاصه میکنم ‏:
جینی و الفیاس اصلی بر می گردن مقر فرماندهی و همه چیزو توضیح می دن و چو و بابا پرسی که حالا به شکل جینی و الفیاس هستند در شیون آوارگان منتظرن ‏،‏ و از همه جا بی خبر که یهو بلا و رز و لینی ظاهر میشن و از اونجا که جینی اصلی اونارو دست انداخته بود با قیافه عصبانی در برابر شون می ایستند و ‏....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: چهارشنبه 2 فروردین 1391 04:04
نمایش جزئیات
آفلاین
در همان زمان که جینی و الفیاس واقعی در حال سرچ شیون آوارگان بودند و توسط دو تا دیوانه ساز شکار می شدند خیلی آنسوتر و در مقر ملت شاد ‏،‏ بیخیال و ‏...‏ محفلی که از تماشای مسابقه نفس گیر البوس و بابا پرسی و استر فارغ شده بودند داشتند ‏....‏ می خوردند و ‏......‏ می نوشیدند ‏:
بابا پرسی در حال خوردن معجون مرکب است و بعد از چند ثانیه تبدیل به یک گوزن شاخدار شمالی می شود و به خاطر این افتضاح البوس خودش غیب می شه و می ره شیون آوارگان تا مستقیم بصورت ' از تولید به مصرف ' از موهای الفی استفاده کرده و ماموریت را به اتمام برساند که با سیلی محکمی از جانب الفیاس دوج چینی به خود می آید ( یادم رفت که بگم بالایی ها چرت و پرت هایی بود که در داخل ذهن دامبل شکل گرفته بود
الفی ( بابا پرسی )‏:‏ اوهوی خنگول بابا ‏،‏ چته ؟
دامبل ‏:‏ هیچی بابایی !‏
الفی ‏:‏ خوب پس بچه ها و دلیر مردان شجاع ‏...
جسی ‏:‏ و دلیر زنان ‏..
الفی ‏:‏ خوب دلیر مردان و دلیر زنان شجاع محفلی من رفتم به کمک اون دو تا بزغاله ای که این بی شعور فرستاده !!! شمام حواستون به این خنگول بابا باشه !‏ :ball: :pashmak:
خنگول بابا ‏:‏ ‏
پاق خیلی بلند ( افکت غیب شدن آلفیاس چینی )‏
شیون آوارگان ‏
جینی چینی ( چو ) در حالی که از دلشورگی زیاد هرچی به دستش می اومد رو می جوید و به در و دیفال لگد می زد ‏:
شترق خیلی خیلی بلند ( افکت ظاهر شدن الفیاس چینی )‏
:‏ جیییییییییییغ ‏،‏ این چیه ؟ کروشیوآرموس !‏
الفی در حالی که به خودش می پیچید به زور گفت منم بابا پرسی ولم کن ‏
چو ‏:‏ از کجا بدونم ؟ اگه راس می گی بگو خنگترین فرد روی زمین کیه ؟
پرسیوال ‏:‏ ‏ آهان فهمیدم خنگول بابا
چو ‏:‏ خوبه پس خودتی ولی نمی دونم این الفیاس و جینی اورجینال کجان یک ساعته رفتن اینجارو بگردن ولی ازشون خبری نیست !‏
پرسی ‏:‏ بهتره بریم دنبالشون ‏.
الفی و جینی تقلبی ‏،‏ الفی و جینی اصل رو بعد از نیم ساعت پیدا می کنن و اونارو در حالی که شلوار الفی اصل خردلی رنگ شده و جینی اصل هم دیگه بیهوش شده از ترس دیوانه سازها ‏،‏ در این حین چو و بابا پرسی به صورت جیمز باندی و با صحنه اسلوموشن می پرن و با شلیک دو تا پاترونوس اونا رو نجات می دن و الفی و جینی اصلی رو که هنوز ریستارت نشدن و تو شک گرفتارن رو بوسیله ظهور و غیاب جانبی به مقر می برن و همه جیزو واسشون توضیح می دن و دوباره به شیون آوارگان اپارات می کنن و با بلا و لینی و رز که بصورت ‏ :c: :c: :c: ایستادن موجه می شن !‏
جینی و الفی چینی ‏:‏ ‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: دوشنبه 29 اسفند 1390 04:45
نمایش جزئیات
آفلاین
ساختمان شیون آوارگان

همچنان که جینی و الفیاس درحال رد وبدل کردن دل و قلوه و از اینجور حرکات :banana: بودند ؛آنسوتر صداهای مخوف و وهم آلودی در سرسرای تاریک شنیده میشد...

جینی که انگار سنگینی فضاراحس کرده بود روبه الفیاس گفت: الفی , من کم کم دارم استرس میگیرم؛ممکنه سروکله دار و دسته مرگخوارا پیدا بشه؛ قبل اومدنشون بیا توساختمون یه سر و گوشی آب بدیم ..

جینی دست الفیاس راکه هنوز به خاطر دیدن فرشته نجاتش در عالم هپلوت :nish: سیر میکرد را گرفت و کشان کشان دنبال خودش کشید..

تلالو ماه در آسمان مه گرفته از پنجره های بزرگ و تارعنکبوت بسته بر روی سنگ فرش سرسرا منعکس میشد.هوهوی جغدی که باچشمانش دو محفلی راتعقیب میکرد بر دلهره آنها می افزود...

جینی و الفیاس پاورجین پاورچین به سوی سرداب شکنجه پیش میرفتند و دو دیوانه ساز از پشت سر آنها ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ستاره در 1390/12/29 4:48:42
ویرایش شده توسط ستاره در 1390/12/29 5:07:02
ویرایش شده توسط ستاره در 1390/12/29 5:25:05
ویرایش شده توسط ستاره در 1390/12/29 11:46:39
در اندرون دل خسته من ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست...

در زندگی مثل زودپز باش...هر وقت جوش آوردی در کمال آرامش سوت بزن!
پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: دوشنبه 29 اسفند 1390 00:01
نمایش جزئیات
آفلاین
مقر فرماندهی ‏
آلبوس و استرجس و بابا پرسی در حال قرعه کشی هستند تا اینکه کی به جای الفی به شیون آوارگان برود ‏‏:
-‏ پالام ‏...‏ پولوم ‏...‏ پیلیش ‏...‏ !‏
بقیه محفلی ها :
۲۰‏ د
قیقه بعد
البوس ‏:‏ خوب بچه ها دیدین که من بردم پس من میرم ! ‏
پرسیوال ‏:‏ نه صبر کن ‏۳‏ دور دیگه بازی کنیم بعدا ‏:
بعد از حدود ‏۵۶‏ دقیقه البوس بازی ‏۱۵‏ به ‏۳‏ را که از بابا پرسی برده بود ‏۸۳‏ به ‏۱۶‏ به بابا پرسی باخت ‏:
بابا پرسی ‏:
استر و البوس ‏:‏ ‏
بعد از ‏۱۰‏ دقیقه که البوس به حالت بالا بود بالاخره با تل�ش محفلی ها به خود آمد ‏.
البوس ‏:‏ خوب چو تو معجون بخور و برو و به الفی و جینی بگو بیان اینجا تا بتونیم از موی سر الفی استفاده کنیم .‏ برو ‏.
پرسی ‏:‏ نه نمیخواد من خودم بصورت سکرت از موی تموم محفلی ها دارم ،‏ چو تو برو ،‏ منم میام !‏
ملت محفلی ‏:
۱۰‏ دقیقه بعد از رفتن چو پرسیوال با یه تار موی سفید برگشت ‏.
جسیکا ‏:‏ بابا پرسی مطمئنی این تار مو مال الفیه ؟
-‏ آره نوه گلم ! حالا می بینی !‏
بابا پرسی با افزودن تار مو به معجون مرکب و خوردن اون تبدیل شد به ‏........

¥‏ ( لطفا یه کم خلاقیت داشته باشین راجع به تبدیل شدن )‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سید عباس در 1390/12/29 1:37:30
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: یکشنبه 28 اسفند 1390 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید اینجا پست میزنم بعد پاکش کنید
حرف اصلی:کمممممممممممممممممممممککککککککککککککک همه چیزام بهم ریخته پیام شخصی هم نمیشه بدم دارم دیوونه میشم شناسه نمایشیم هم عوض شده درست هم نمیشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: یکشنبه 28 اسفند 1390 22:52
نمایش جزئیات
آفلاین
الفیاس:خوب حالا چه کار کنیم
- الان میفهمی
که ناگهان یک جینی دیگه ظاهر میشه
الفیاس:
جینی نترس بابا این چو هستش امده جای ما تو هم با من بیا تا یکی دیگه جات بیاد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1390 22:02
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه اینجا...


بلاتریکس و لینی و رز و الفیاس پـــــــــــــــاقی توی شیون آوارگان ظاهر شدند...

لینی:
رز:
بلا:

الفیاس: مااااااااااع چرا پس اومدیم شیون آوارگان؟ اینجا جن داره ها! خطرناکه! مگه نمیخواستیم بریم دژ مرگ؟
لینی: حرف نباشه! اونجا جا نبود یه مقدار از زندانیارو به اینجا منتقل کردیم! حالا زود باش اینارو شکنجه کن!

الفیاس کاسه چه کنم چه کنم دستش گرفته بود که یکدفعه که ناگهان که ییهووووووو فرشته نجات ظاهر شد ... جینی ویزلی با صدای پــــــــــاق آمد ... اوه مای... جینی آمد ...

الفیاس که سر از پا نمیشناخت به سمت جینی دوید و جینی هم به سمت الفیاس دوید...

الفی: جینی
جینی: الفی
الفی: جیــــــنی
جینی: الفیـــــــی

لینی: خوبه حالا!
بلاتریکس: یالا اینارو شکنجه کنید!

جینی: خانم اجازه؟
بلاتریکس: بگووووووووووو
جینی: لرد گفتن شما و لینی و رز رو کار دارن!
بلاتریکس: وااااااااااای بچه ها بیاین بریم ارباب کارمون داره!

پــــــــــــاق (لینی و بلا و رز غیب شدند)

الفیاس: این چه حرفی بود زدی جینی؟
جینی: نیدونم یهو به ذهنم رسید فوقش میندازیم گردن سوروس میگیم اون گفت لرد کارتون داره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1390/12/26 22:25:50
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: دوشنبه 4 مهر 1390 06:04
نمایش جزئیات
آفلاین
ماه تکه های زیبای نورشو در آسمان پراکنده بود . ولی خودش زیر انبود ابرهای تیره ای در سیاهی شب پنهان بود . دودهای وهم آلودی از کنده نیمسوخته ای به آسمان بلند میشدن . سایه سیاه و خشنی از میان دودها بیرون اومد . قسمتی از دامن یه لباس از زیر قامت شنل پوش مشخص بود و روی زمین پوشیده از برگهای سوخته کشیده میشد و بسمت ساختمان مخوف شیون آوارگان میرفت .

زوزههای گرگینه ای زخمی ، ناله های مرگ ، ضجه های دلخراش یک زن از ساختمان بگوش میرسید . زن شنل پوش جلوی در ایستاد . دستاشو از زیر شنل بیرون آورد و در فضای خالی با حرکاتی عجیب و مارپیچ و درحالی که چوب دستیش میان هوا معلق شده بود و نورهای آبی و بنفشی از نوک چوبدستی خارج میشد ناگهان چنگال خونآلودی از در چوبی خارج شد و رشته ای موهای انبوه زن رو چنگ زد .

زن با خونسردی و بدون ترس چوبدستیشو با دست چپ گرفت و از نزدیک ریشه موهاشو جدا کرد . چنگال خونآلود ناپدید شد . همه صداهای ساختمان خاموش شد . در بدون صدا و آهسته باز شد .

بلاتریکس وارد ساختمان شد . از راهروی تنگی که سقف کوتاهی داشت گذشت . وارد اتاق کوچیکی شد . به شومینه خاموش و تارعنکبوت گرفته اتاق نگاه کرد . جلو رفت و خنجر خاک خورده ای بالای شومینه را برداشت . آستین لباسشو بالا زد . خنجرو از غلافش بیرون کشید . با حرکتی سریع در هوا لبه تیز خنجر درخشید و به خون آغشته شد . خون را روی خاکستر خاموش شومینه پاشید . خاکستر جرقه زد و آتیشی روشن شد . در میان شعله هایش جام کوچکی ظاهر شد .

او جام را برداشت . راهروی تنگ و تاریک را برگشت . بیرون محوطه زیرلب مکانی که لردسیاه منتظرش بود رو بیاد آورد . در جای خود چرخید و از نظر چشمان جغدی که سرو صدایش ناگهان همراه با صداهای قطع شده مجددا اوج میگرفتند ناپدید شد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips
Re: شيون آوارگان، مخفيگاه غارتگران (هر غير غارتگري كه وارد بشه به سرنوشت شومي گرفتار ميشه!)
ارسال شده در: دوشنبه 21 تیر 1389 19:40
نمایش جزئیات
آفلاین
شیون آوارگان

کلبه ای که حدود 50 سال پیش ساخته شد .
صدای ارواح خبیثه از آن به گوش می رسد .
آیا این کلبه طلسم شده است ؟!
نه انگار تابلو شده ماجرا چیه ؟!

__________________________________________

سوژه ی تاپیک طنز :

نصفه شب از کلبه صدا میاد ؟!
باز از هاگوارتز فرار کرده اند .
ماجرا چیست ؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: شیون آوارگان (ساختمان مخوف هاگزمید )
ارسال شده در: شنبه 12 تیر 1389 01:16
نمایش جزئیات
آفلاین
آغاز اوباشگری
کینگزلی كمي بيشتر از كمي نا اميد شده بود و از پنجره بيرون رو نگاه مي كرد.هوا رو به تاريكي ميرفت کینگزلی طبق معمول با ديدن غروب دلش گرفت...
و اينجا بود كه با ديدن غروب آتش شيطنت در چشم هاي سالازار ديده شد و رو به لودو گفت:
حالا وقتشه يه برنامه ي ديگه راه بندازيم.
لودو هم كه سرش درد مي كرد براي اوباش گري گفت: خوب سالادي برنامه شب چيه؟
سالازار گفت : تو هم يكم فكر كن! يكم فقط يكم فشار بيار!
لودو هم به آسمون خيره شد و بعد از چند دقيقه خيلي آروم زير لب چيزي گفت كه سالازار موفق به فهميدن منظورش نشد.
سالازار: هووووممم...لودو بلند...
لودو گفت:نظرت چيه يكم سر كارشون بذاريم تا حال ضربتي ها جا بياد ها؟
_ عزيز دل هدف همينه پروفسور...هدفت از اين سول چيه دادا؟
_ آها سالاد عزيز!يادمه گفتي يه نفر ديگه پيشنهاد همكاري با گروه داده درسته؟
_خوب...
_نظرت چيه...ببين به اعلاميه مي ديم كه يه دفتر جديد باز شده و براي همكاري با گروه ضربت اعلام آمادگي مي كنه.يا اصلا بهتره به دعوت نامه بديم و گره اونا رو دعوت كنيم تا ضمن پذيرايي ازشون بهشون پيشنهاد همكاري بديم هان؟
_ خوب كه چي بشه؟
_ عضو جديد يكم خطرناك هست نه؟؟؟!!!
برقي از رضايت تو چشم هاي سالازار ديده شد و گفت: هووومممم...همشون رو نابود ميكنه!عمر گروهشون كوتاهتر از اوني ميشه كه فكرشو مي كردند!!!
در حالي كه با فكر از بين بردن گروه ضربتي ها حسابي حال مي كردند يهو لودو گفت:ولي اين كه نميشه آشوب گري!بيشتر يه جور قتل ميشه!تازه اگه اونا از بين برن حال كيو پس ما با كارامون بگيريم؟؟؟
_با اينكه خيلي حال مي كردم اما منم الان داشتم به همين فكر مي كردم.يه جواب دارم! يه كاري مي كنيم ...به دوست گراممون ميگيم نكشتشون فقط يكم اذيتشون كنه و گيرشون بندازه .اينجوري هم يكم مي ترسن هم مي تونن خودشون رو نجات بدن و در ضمن وقتي سرشون گرمه...ميريم شهرداري و كار نيمه تموممون رو تموم مي كنيم...؟!
لودو كه ابتدا خوشنود به نظر ميومد يكم فكر كرد و گفت :حالا به اين دوست جديد بايد تقشه رو چطور توضيح بديم؟
احساس افتخار و غرور سر تا پاي سالازار و فرا گرفت و گفت :فراموش نكردي كه يه باسيليسك توسط يه مار زبان كنترل ميشه...!
..........................................
صبح ساعت 9
مقر ضربتي ها:
آشا در حالي كه به سمت کینگزلی ميرفت گفت:
هي کینگزلی نگاه كن ...اين يه دعوت نامس...!اين عاليه!اينا ميخوان اسپانسر ما بشن! واسه ساعت 6 دعوتمون كردن...وووووييي اين عالي مگه نه؟
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده