کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
67
نفر همین الان آنلایناند
39 نفر در «انجمن»
2 عضو
65 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
انجمن 39
-
آرشیو گالری 25
-
پروفایلها و حساب کاربری 1
-
بخشهای دیگر 2
اعضای آنلاین
51 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
دژ مرگ
نوع تاپیک: رولنویسی گروهی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

بابا اين ...... كار ها باعث جذابيت بيشتر ميشه
بلاتريكس اذيت نكن ديگه
منم زجر دادم
مگه آخرشو نخوندي؟
فقط يه تيكه داشت توش كه السامور .... ميشه
مگرنه همش شكنجه بود
دوما: من جيمزو با اين حرفها بدجور شكنجه دادم
چه شكنجه اي بدتر از ...... به زن جيمز براي جيمز دردناكتره
با ديده خوب ببينيد
بلاتريكس اذيت نكن ديگه
منم زجر دادم
مگه آخرشو نخوندي؟
فقط يه تيكه داشت توش كه السامور .... ميشه
مگرنه همش شكنجه بود
دوما: من جيمزو با اين حرفها بدجور شكنجه دادم
چه شكنجه اي بدتر از ...... به زن جيمز براي جيمز دردناكتره
با ديده خوب ببينيد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

استيو هالف و خائنين بايد بسوزند!
جزئیات کاربر

ادامه ی قبلی به عنوان پارازیت!
----------------------------------
پرمیس:هیچی نمیشه!من چی کاره بیدم اصلا؟!
سالی:تو...تو...تو!
لرد:آروم باش جد عزیزم!
رودی:پرمیس!تو نباید یه کلمه میگفتی که این همه٬همه مونو...
پرمیس:چی؟!مگه گذاشتین حرفی بزنم آخه؟!
نخیر!یه چیزیم بدهکار شدیما!
حاجی:سلام بر مسلمین عزیز!
نارسیسا:و رحمة الله و برکاته!
رومیانس:چه یه دفعه جمع آسلامی شد!
ونوس:مشکوکه!
بلا:چرا؟!
ونوس:از این جهت که احساس میکنم پرمیس قراره قسر در بره! (قسر درسته؟این یه مورد رو نمیدونستم.)
پرمیس:دستت درد نکنه!قسر؟!
مثلا چی کار کردم که بخوام در برم؟!مثل این که یه نفرم طرف من نیستا!
سالی:چی کار کردی؟!
پرمیس:بله!وجدانا این مسئله انقدر حرص خوردن داشت؟!
مانیا:بدم نمیگیا!
پرمیس:آخیش!
بالاخره یه طرفدار پیدا شد!
مانیا:نخیر!
چی چیو یه طرفدار؟!من همیشه طرف پدرمم!
سالی:ممنون دخترم!
مانیا:قابل نداشت پدرم!
پرمیس:چه همه همديگرو تحويل ميگيرن!بابا!يکیم به داد ما برسه!

رودی:تا من هستم غم نداری!
بلا:کاملا مشهوده!
ونوس:اصلا گفتن نداره که!
پرمیس:بالاخره که شب میای خونه!
رودی:کسی چیزی گفت؟!
نارسیسا:سمعک میخوای رودی؟!
مانیا:اصلا شوهر خودمه!تو چی کارش داری؟!
رومیانس:چه یهو غیرتی شد!
حاجی:یاد بگیر فرزندم!
رودی:کی؟!من؟!
لرد:بعیده یاد بگیره!
حاجی:خواهرا!چی شده؟!کشف حجاب کردین!
بلا:این چی میگه؟!
نارسیسا:خارجکی میگه!تو گوش نده خواهر!
لرد:تو چشاتو درویش کن حاجی!
رودی:راست میگه!مگه خودت ناموس نداری؟!
حاجی:
رومیانس:کم کم میریم که داشته باشیم یه دعوای...
لرد:دنبال دردسر میگردی؟!
رومیانس:من؟!
پرمیس:دردسر از مال من بالاتر؟!
سالی:اصلا چرا بحثو منحرف میکنین؟!بحثمون سر...
پرمیس:نه!اصلا اشتباه کردم!مشغول باشین!
سالی:
پرمیس:
مانیا:حالا پدر!میگم چه عیبی داره صلح کنین؟!
پرمیس:از قدیم گفتن حرف راستو باید از بچه شنید!
مانیا:بله بله!نفهمیدم؟!
پرمیس:نه چیزه!تو حرفتو بزن عزیزم!
رودی:فکر میکردم فقط منو دوست داری!
پرمیس:رودی!تو دیگه واسه من...
مانیا:بالاخره هر چی باشه من هووشم!
رومیانس:نه که دم به دقیقه دارین همدیگه رو میبینین که لازم باشه همدیگه رو...
بلا:میشه بذارین یه بحث به نتیجه برسه بعد برین سر بعدی؟!
سالی:بله!خوب پرمیس!تو چرا اونو...
پرمیس:چرا نداره که!مانیا جان لطف کردن گفتن!صلح کنیم!چون تا پس فردا هم زور بزنم میدونم که شماها موافقت نمیکنین که من بیگناهم!(هوا داره صاف میشه!خورشید در افق های دوردست میدرخشه!امیدها از نو زاده میشود!
)
سالی:البته!تو که...
حاجی:خوب پس دیگه بحث سر چیه؟!سالی جون!تو بزرگتری و بخشش از بزرگانه!
سالی:خوب!باید روش فکر کنم.میگم فعلا اینو ببرین شکنجه گاه تا من...
پرمیس:مامان!
یکی بیاد کمک!اینا تا منو جوون مرگ نکنن خیالشون راحت نمیشه مثل اینکه!جناب سالازار!عزیز دل خواهر!
ونوس:چایی نخورده دختر خاله شدی!
پرمیس:باشه اصلا هر چی شماها بگین!تا شما فکراتونو بکنین که...
نارسیسا:پرمیسو کشتن!هی هی!
رومیانس:

بلا:راستی تو مراسمت خرما میدن دیگه؟!
پرمیس:روتونو برم فقط!
بلا:حرف بدی زدم؟!
نارسیسا:نه عزیزم!تو خودتو ناراحت نکن!
حاجی:پس حله سالی؟
سالی:حالا که میگین٬باشه!
پرمیس:
حاجی:خوب دیگه.برسیم به پرونده ی بعدی!پرونده ی بعدی در مورد مسئله ی مهم حجابـ...
رودی:چی چیو حجاب؟!
بذار ببینم این زن من دوستم داره یا نه حاجی؟!
مانیا:تو بیجا کردی میخوای ببینی زنت دوست داره یا نه!
اول تکلیف منو روشن کن پرمیس!منظورت چی بود اون موقع گفتی از قدیم گفتن که حرف راستو باید از بچه شنید؟!
پرمیس:نخیر!مثل اینکه اینجا همه ی مشکلات به من ختم میشه!
حاجی:دادگاه رسمی است!
رودی:متهم رشتی است!
بلا:راستی نگفتی!بالاخره خرما میدن یا نه؟!
پرمیس:ای خدا!
----------------------------------
پرمیس:هیچی نمیشه!من چی کاره بیدم اصلا؟!
سالی:تو...تو...تو!
لرد:آروم باش جد عزیزم!
رودی:پرمیس!تو نباید یه کلمه میگفتی که این همه٬همه مونو...
پرمیس:چی؟!مگه گذاشتین حرفی بزنم آخه؟!
نخیر!یه چیزیم بدهکار شدیما!
حاجی:سلام بر مسلمین عزیز!
نارسیسا:و رحمة الله و برکاته!
رومیانس:چه یه دفعه جمع آسلامی شد!
ونوس:مشکوکه!
بلا:چرا؟!
ونوس:از این جهت که احساس میکنم پرمیس قراره قسر در بره! (قسر درسته؟این یه مورد رو نمیدونستم.)
پرمیس:دستت درد نکنه!قسر؟!
مثلا چی کار کردم که بخوام در برم؟!مثل این که یه نفرم طرف من نیستا!
سالی:چی کار کردی؟!
پرمیس:بله!وجدانا این مسئله انقدر حرص خوردن داشت؟!
مانیا:بدم نمیگیا!
پرمیس:آخیش!
بالاخره یه طرفدار پیدا شد! مانیا:نخیر!
چی چیو یه طرفدار؟!من همیشه طرف پدرمم! سالی:ممنون دخترم!
مانیا:قابل نداشت پدرم!
پرمیس:چه همه همديگرو تحويل ميگيرن!بابا!يکیم به داد ما برسه!

رودی:تا من هستم غم نداری!
بلا:کاملا مشهوده!
ونوس:اصلا گفتن نداره که!
پرمیس:بالاخره که شب میای خونه!
رودی:کسی چیزی گفت؟!
نارسیسا:سمعک میخوای رودی؟!
مانیا:اصلا شوهر خودمه!تو چی کارش داری؟!
رومیانس:چه یهو غیرتی شد!
حاجی:یاد بگیر فرزندم!
رودی:کی؟!من؟!
لرد:بعیده یاد بگیره!
حاجی:خواهرا!چی شده؟!کشف حجاب کردین!
بلا:این چی میگه؟!
نارسیسا:خارجکی میگه!تو گوش نده خواهر!
لرد:تو چشاتو درویش کن حاجی!
رودی:راست میگه!مگه خودت ناموس نداری؟!
حاجی:
رومیانس:کم کم میریم که داشته باشیم یه دعوای...
لرد:دنبال دردسر میگردی؟!
رومیانس:من؟!
پرمیس:دردسر از مال من بالاتر؟!
سالی:اصلا چرا بحثو منحرف میکنین؟!بحثمون سر...
پرمیس:نه!اصلا اشتباه کردم!مشغول باشین!
سالی:
پرمیس:
مانیا:حالا پدر!میگم چه عیبی داره صلح کنین؟!
پرمیس:از قدیم گفتن حرف راستو باید از بچه شنید!
مانیا:بله بله!نفهمیدم؟!
پرمیس:نه چیزه!تو حرفتو بزن عزیزم!
رودی:فکر میکردم فقط منو دوست داری!

پرمیس:رودی!تو دیگه واسه من...
مانیا:بالاخره هر چی باشه من هووشم!
رومیانس:نه که دم به دقیقه دارین همدیگه رو میبینین که لازم باشه همدیگه رو...
بلا:میشه بذارین یه بحث به نتیجه برسه بعد برین سر بعدی؟!
سالی:بله!خوب پرمیس!تو چرا اونو...
پرمیس:چرا نداره که!مانیا جان لطف کردن گفتن!صلح کنیم!چون تا پس فردا هم زور بزنم میدونم که شماها موافقت نمیکنین که من بیگناهم!(هوا داره صاف میشه!خورشید در افق های دوردست میدرخشه!امیدها از نو زاده میشود!
)سالی:البته!تو که...
حاجی:خوب پس دیگه بحث سر چیه؟!سالی جون!تو بزرگتری و بخشش از بزرگانه!
سالی:خوب!باید روش فکر کنم.میگم فعلا اینو ببرین شکنجه گاه تا من...
پرمیس:مامان!
یکی بیاد کمک!اینا تا منو جوون مرگ نکنن خیالشون راحت نمیشه مثل اینکه!جناب سالازار!عزیز دل خواهر!
ونوس:چایی نخورده دختر خاله شدی!
پرمیس:باشه اصلا هر چی شماها بگین!تا شما فکراتونو بکنین که...
نارسیسا:پرمیسو کشتن!هی هی!

رومیانس:

بلا:راستی تو مراسمت خرما میدن دیگه؟!
پرمیس:روتونو برم فقط!
بلا:حرف بدی زدم؟!
نارسیسا:نه عزیزم!تو خودتو ناراحت نکن!
حاجی:پس حله سالی؟
سالی:حالا که میگین٬باشه!
پرمیس:
حاجی:خوب دیگه.برسیم به پرونده ی بعدی!پرونده ی بعدی در مورد مسئله ی مهم حجابـ...
رودی:چی چیو حجاب؟!
بذار ببینم این زن من دوستم داره یا نه حاجی؟! مانیا:تو بیجا کردی میخوای ببینی زنت دوست داره یا نه!
اول تکلیف منو روشن کن پرمیس!منظورت چی بود اون موقع گفتی از قدیم گفتن که حرف راستو باید از بچه شنید؟!
پرمیس:نخیر!مثل اینکه اینجا همه ی مشکلات به من ختم میشه!

حاجی:دادگاه رسمی است!
رودی:متهم رشتی است!
بلا:راستی نگفتی!بالاخره خرما میدن یا نه؟!
پرمیس:ای خدا!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
جزئیات کاربر

سال 1990
السامور با حالتي مستانه وارد كافه شد. جيمز و ليلي با حالتي عاشقانه((مستانه)) رو برويه همديگر نوشيدني كره اي مينوشيدند.به جز آنها و صاحب كافه كه مردي خشن جامه و ريش و مو اصلاح نشده بود كيسه اي در گوشه اي بود كه به نظر مشكوك ميزد.السامور نميدانست كه چرا جيمز و ليلي براي ابراز عشق چنين جايي را انتخاب كردن . ولي اين مهم نبود مهم اينبود كه بايد به امر ارباب كه با شروطي او را عضو كرده بود عمل ميكرد.
جلو رفت وقتي ليلي را ديد كه موهايه زيبايش را ازاينطرف به آنطرف مياندازد ازخود بيخود شد و صدايه خودش را شنيد كه نعره ميزد:
ليلي….. بيا اينجا.
جيمز بلند شد و با حالتي غير عادي((مست بود)) گفت:
- چيه الس؟ولكن ما نيستي؟
- خفشو جيمز.مگه تو ليلي ول كردي.ليلي بيا انجا.
جيمز منظور السامور را فهميد و فرياد زد:
- خفه شو.مگه خودت خواهر و مادر نداري؟
ودستش را سريع در جيبه ردايش برد و چوب دستي را بيرون آورد.السامور با سرعتي باورنكردني((كه از ارباب ياد گرفته بود)) گفت:
- اكسپليارموس
السامور با حالتي مستانه وارد كافه شد. جيمز و ليلي با حالتي عاشقانه((مستانه)) رو برويه همديگر نوشيدني كره اي مينوشيدند.به جز آنها و صاحب كافه كه مردي خشن جامه و ريش و مو اصلاح نشده بود كيسه اي در گوشه اي بود كه به نظر مشكوك ميزد.السامور نميدانست كه چرا جيمز و ليلي براي ابراز عشق چنين جايي را انتخاب كردن . ولي اين مهم نبود مهم اينبود كه بايد به امر ارباب كه با شروطي او را عضو كرده بود عمل ميكرد.
جلو رفت وقتي ليلي را ديد كه موهايه زيبايش را ازاينطرف به آنطرف مياندازد ازخود بيخود شد و صدايه خودش را شنيد كه نعره ميزد:
ليلي….. بيا اينجا.
جيمز بلند شد و با حالتي غير عادي((مست بود)) گفت:
- چيه الس؟ولكن ما نيستي؟
- خفشو جيمز.مگه تو ليلي ول كردي.ليلي بيا انجا.
جيمز منظور السامور را فهميد و فرياد زد:
- خفه شو.مگه خودت خواهر و مادر نداري؟
ودستش را سريع در جيبه ردايش برد و چوب دستي را بيرون آورد.السامور با سرعتي باورنكردني((كه از ارباب ياد گرفته بود)) گفت:
- اكسپليارموس
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

استيو هالف و خائنين بايد بسوزند!
جزئیات کاربر

سالازار:آخه یعنی چی؟!
ونوس:آروم پدر!فشار خونتون میره بالا!
مانیا:دقیقا!
لرد:آخه حق داره سالی!
پرمیس:خوب من که نمی خواستـ...
رودی:چرا این کارو کردی؟
رومیانس:تو نمیدونی باید زنده بمونن که زجر بکشن؟!
پرمیس:خوب از دستم در رفت!
نارسیسا:از دستت در رفت زدی یکیشونو نفله کردی؟!
پرمیس:حالا انگار چی شده!
ونوس:من میخواستم این آموسو شکنجه اش بدم!
بلا:حالا دیگه نمیشه.میفهمی؟!
پرمیس:آهان چیزه بذارین توضیـ...
رودی:چه توضیحی؟
نارسیسا:مثلا چی کار میشه کرد؟
مانیا:میخوای دوباره زنده اش کنی؟
پرمیس:چیزه...من...
سالی:واقعا که!
لرد:اصلا فکرشم نمی کردم نتونی خودتو کنترل کنی!
رومیانس:چه میشه کرد از دست تو؟!
پرمیس:من الان براتون...
رودی:نمیشه دیگه کار از کار...
مانیا:گذشته!
ونوس:دقیقا!
نارسیسا:شرم آوره!
بلا:نباید بتونی به خودت مسلط باشی؟
پرمیس:آخه نمیذارین که!
لرد:اصلا انتظار نداشتم ازت!
رومیانس:پرمیس!چرا کشتیش؟!
پرمیس:بگم؟!
رودی:نه!اصلا نیازی نیست بگی!
پرمیس:معلومه چی میگین؟یه دفعه میگین چرا کشتیش؟یه دفعه نمیذارین توضیـ....
مانیا:چی رو میخوای توضیح بدی؟
رومیانس:اصلا دیگه روت میشه تو چشای ما نگا کنی؟!
ونوس:من اگه جای تو بودم...
پرمیس:ساااااااااااااااااککککککککککککککککت!
همه:
لرد:این چه حرکتی بود؟
سالی:یعنی چی؟

مانیا:تو داد زدی؟

ونوس:سر ماها!

رودی:دیگه داری از حد میگذری!

رومیانس:میگه ساکت!
بلا:چه جورم!

پرمیس:میگم ساکت!بدتر یه جور دیگه شروع میکنن!
نارسیسا:تو چه طور دلت میاد؟!

پرمیس:یه لحظه رخصت میدین به من؟
لرد:بگو!
پرمیس:چه عجب!
ببینین...
رومیانس:چی رو چه عجب؟!
همه؛هیییییییییییییییس!
(عجیبه!چه سکوتی!
معمولا به این میگن سکوت(بر وزن همون آرامش!) قبل از طوفان!
)
پرمیس:هیچی بابا!چون کسی رو نمیکشیم من یه مشنگو کردم شکل اون دیگوری!برای اینکه احساس کنم دیگوری رو کشتم!
سالی:چی گفتی؟!
پرمیس:همین!
سالی:نه تو چی گفتی؟!
پرمیس:گفتم همین!
سالی:نه یه بار دیگه تکرار کن!
پرمیس:ونی جان!بابات سمعک نیاز داره!مانیا!شریکی بخرین با هم!
ونوس:ونی عمته!
سالی:نهههههههههههههههههههههههههههههههه!
نارسیسا:گوشم!
رودی:ولمش زیاده!بیار پایین سالی!
سالی:تو منو مسخره کردی؟!
پرمیس:به هیچ وجه!هرگـ...
سالی:تو سه ساعته منو حرص دادی که آخرش بگی دیگوری نبوده؟!
پرمیس:نه من که میخواستم بگم شماها مهلت...
سالی:حالا نشونت میدم!مگه دستم بهت نرسه!فقط اگه مردی وایستا!
پرمیس:شماها تو این جور مواقع چی کار میکین؟!
ونوس:کی؟منو مانیا؟من که در میرم!
تو چی مانیا؟
مانیا:منم همین طور!
سالازار:بگیرینش ببرینش شکنجه گاه!
پرمیس:نه بحث جدیه!
چیزه جناب سالازار!ولم کن بلا!من الان میام!پاتر داشت رد میشد من برم بیارمش!
رومیانس:هر چی جناب سالازار بگن!
نارسیسا:پرمیس جان!فرار بیفایده است!
پرمیس:چیو بیفایده است؟!
اینجا واسه شکنجه سیاها نیست که!اشتباه گرفتین!
سالی:اتفاقا تو وقت شوخی رو اشتباه گرفتی!
لرد:همین یه ساعت پیش دو سه تا جا تو شکنجه گاه خالی شد!
پرمیس:نارسیسا!نیا جلو!
نارسیسا:بیام چی میشه؟
---------------------------------
بیسوادا!سوات(همون که نوشتم!سواد نیست!سواته!) دارین ساعتشو ببینین میفهمین که این ساعت همینم که نوشتم خیلی هنر کردم!اگه ولش کنین خودم ادامه اش بدم که خوشحال میشم.اگرم ادامه دادین که دمتون گرم!عرضی نیست!
ونوس:آروم پدر!فشار خونتون میره بالا!
مانیا:دقیقا!
لرد:آخه حق داره سالی!
پرمیس:خوب من که نمی خواستـ...
رودی:چرا این کارو کردی؟
رومیانس:تو نمیدونی باید زنده بمونن که زجر بکشن؟!
پرمیس:خوب از دستم در رفت!
نارسیسا:از دستت در رفت زدی یکیشونو نفله کردی؟!
پرمیس:حالا انگار چی شده!
ونوس:من میخواستم این آموسو شکنجه اش بدم!
بلا:حالا دیگه نمیشه.میفهمی؟!
پرمیس:آهان چیزه بذارین توضیـ...
رودی:چه توضیحی؟
نارسیسا:مثلا چی کار میشه کرد؟
مانیا:میخوای دوباره زنده اش کنی؟
پرمیس:چیزه...من...
سالی:واقعا که!
لرد:اصلا فکرشم نمی کردم نتونی خودتو کنترل کنی!
رومیانس:چه میشه کرد از دست تو؟!
پرمیس:من الان براتون...
رودی:نمیشه دیگه کار از کار...
مانیا:گذشته!
ونوس:دقیقا!
نارسیسا:شرم آوره!
بلا:نباید بتونی به خودت مسلط باشی؟
پرمیس:آخه نمیذارین که!
لرد:اصلا انتظار نداشتم ازت!
رومیانس:پرمیس!چرا کشتیش؟!
پرمیس:بگم؟!
رودی:نه!اصلا نیازی نیست بگی!
پرمیس:معلومه چی میگین؟یه دفعه میگین چرا کشتیش؟یه دفعه نمیذارین توضیـ....
مانیا:چی رو میخوای توضیح بدی؟
رومیانس:اصلا دیگه روت میشه تو چشای ما نگا کنی؟!
ونوس:من اگه جای تو بودم...
پرمیس:ساااااااااااااااااککککککککککککککککت!
همه:
لرد:این چه حرکتی بود؟
سالی:یعنی چی؟

مانیا:تو داد زدی؟

ونوس:سر ماها!

رودی:دیگه داری از حد میگذری!

رومیانس:میگه ساکت!
بلا:چه جورم!

پرمیس:میگم ساکت!بدتر یه جور دیگه شروع میکنن!
نارسیسا:تو چه طور دلت میاد؟!

پرمیس:یه لحظه رخصت میدین به من؟
لرد:بگو!
پرمیس:چه عجب!
ببینین...
رومیانس:چی رو چه عجب؟!
همه؛هیییییییییییییییس!
(عجیبه!چه سکوتی!
معمولا به این میگن سکوت(بر وزن همون آرامش!) قبل از طوفان!
)پرمیس:هیچی بابا!چون کسی رو نمیکشیم من یه مشنگو کردم شکل اون دیگوری!برای اینکه احساس کنم دیگوری رو کشتم!
سالی:چی گفتی؟!
پرمیس:همین!
سالی:نه تو چی گفتی؟!
پرمیس:گفتم همین!
سالی:نه یه بار دیگه تکرار کن!
پرمیس:ونی جان!بابات سمعک نیاز داره!مانیا!شریکی بخرین با هم!
ونوس:ونی عمته!
سالی:نهههههههههههههههههههههههههههههههه!
نارسیسا:گوشم!
رودی:ولمش زیاده!بیار پایین سالی!
سالی:تو منو مسخره کردی؟!
پرمیس:به هیچ وجه!هرگـ...
سالی:تو سه ساعته منو حرص دادی که آخرش بگی دیگوری نبوده؟!
پرمیس:نه من که میخواستم بگم شماها مهلت...
سالی:حالا نشونت میدم!مگه دستم بهت نرسه!فقط اگه مردی وایستا!
پرمیس:شماها تو این جور مواقع چی کار میکین؟!
ونوس:کی؟منو مانیا؟من که در میرم!
تو چی مانیا؟
مانیا:منم همین طور!
سالازار:بگیرینش ببرینش شکنجه گاه!
پرمیس:نه بحث جدیه!
چیزه جناب سالازار!ولم کن بلا!من الان میام!پاتر داشت رد میشد من برم بیارمش!
رومیانس:هر چی جناب سالازار بگن!
نارسیسا:پرمیس جان!فرار بیفایده است!
پرمیس:چیو بیفایده است؟!
اینجا واسه شکنجه سیاها نیست که!اشتباه گرفتین!سالی:اتفاقا تو وقت شوخی رو اشتباه گرفتی!
لرد:همین یه ساعت پیش دو سه تا جا تو شکنجه گاه خالی شد!
پرمیس:نارسیسا!نیا جلو!
نارسیسا:بیام چی میشه؟
---------------------------------
بیسوادا!سوات(همون که نوشتم!سواد نیست!سواته!) دارین ساعتشو ببینین میفهمین که این ساعت همینم که نوشتم خیلی هنر کردم!اگه ولش کنین خودم ادامه اش بدم که خوشحال میشم.اگرم ادامه دادین که دمتون گرم!عرضی نیست!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
جزئیات کاربر

در تكه يخ هاي كوه ي شكل اسكانديناوي در بلند ترين يخ بر روي سرد ترين يخ چال ها و قنديل ها و در نك تيز ترين تكه يخ ها چكشي بر زمين افتاده بود و در كنارش كلاه خودي اسكانديناوي وبه سبك نورت لندي موه هاي زرد و نيمه فريه خودا ي اسكانديناوي بر روي زمين ريخته بود و دور صورتش را خون هاي يخ زده گرفته بودند بله او تور بود تور يكي از سه خداي اسكانديناوي بر روي كوهي از يخ هاي سرد بي هوش بر روي يخ ها افتاده بود كوه يخي از سه طرف يه سه تكه يخ بزرگ تر اما كوتاه تر فصل شده بود و كشي لوكي كه هراه با گرگ هاي خودش به سمت تور ميامد هر لحظه نزديك و نزديك تر مي شد تور چشمانش را باز كرد ابتدا كمي صبر كرد سپس سعي كرد كه بلند شود اما زنجير ها محكم بودن محكم تر از آنچه در توان تور بود سعي كرد دستي دراز كند و به پتكش برسد اما پتك به دورتر پرت شرد تور به اطراف اش نگاه كرد و در اونجا تنها يك نفر را ديد سوار بر يك اسب كه بيشتر به اژدها شباهت داشت و چوبي را در بالاي سرش تكون مي داد
- هي تو غريبه اصلا مي دوني من كيم كي دوني اگه من آزاد شم چه كار ها مي تونم بكنم
كاركارف: برام خيلي فرق نمي كنه هركسي ! من پولم رو مي گيرم و به اون تحويلت مي دم
تور به پايين نگاه كرد بله اين همان كشتي بود همان كشتي خوب اين كشتي را مي شناخت اين كشتي لوكي بود
تور: لوكي ...
كاركارف :بله عزيزم لوكي
پس از چند ثانيه سكوت صداي بالهاي اژدهاي لوكي به گوش رسيد خود لوكي هم بر روي آن بود
لوكي: سلام دوست قديمي از ماجراي ادين به اينو نديدمت
تور:ادين من رو نجات ميده خودت هم اينرو ميدوني
لوكي :آبهاي ادين همينك در چنگ خداي سياه و سفيد من است
تور: اما تو ترول هاي يخي رو فراموش كردي دوست من تمام قول هاي آتشينت رو نابود كردن تو هيچ راهي نداري تو باز هم شكست خواهي خورد
لوكي : بله آيا فكر كردي چطور از قصرت بيرون كشيدمت تا زندانيت كنم همه ي كار هارو اين باني هانتر برايم انجام داده
و به كاركارف اشاره ميكنه
- ميدوني در قبالش ازم چي مي خواد طلا هاي خداي زمين رو
* خداي زمين در هر جا مي توانسته طلا بيافريند
كاركارف:خوب به هر حال طلا هاي من كجاست
لوكي دستش رو تو جيبش مي كنه و شاخه شكسته گاو خداي طلا را در مياورد
لوكي هر جا كه اين رو بر زمين بكوبي مقادير زيادي طلا بدست مياري
--------------------------------------------------------------
پيوست:
با توجه به اساطير نرت لند با كمي دست كاري ((هگز تور از لوكي شكست نمي خوره))
رابطه ي آن با شكنجه گاه: خوب لوكي در اينجا تور رو شگنجه مي ده ديگه
در رابطه ي با جادوگران سفيد: پاك ترين خداي نرت لند تور مي باشد.
- هي تو غريبه اصلا مي دوني من كيم كي دوني اگه من آزاد شم چه كار ها مي تونم بكنم
كاركارف: برام خيلي فرق نمي كنه هركسي ! من پولم رو مي گيرم و به اون تحويلت مي دم
تور به پايين نگاه كرد بله اين همان كشتي بود همان كشتي خوب اين كشتي را مي شناخت اين كشتي لوكي بود
تور: لوكي ...
كاركارف :بله عزيزم لوكي
پس از چند ثانيه سكوت صداي بالهاي اژدهاي لوكي به گوش رسيد خود لوكي هم بر روي آن بود
لوكي: سلام دوست قديمي از ماجراي ادين به اينو نديدمت
تور:ادين من رو نجات ميده خودت هم اينرو ميدوني
لوكي :آبهاي ادين همينك در چنگ خداي سياه و سفيد من است
تور: اما تو ترول هاي يخي رو فراموش كردي دوست من تمام قول هاي آتشينت رو نابود كردن تو هيچ راهي نداري تو باز هم شكست خواهي خورد
لوكي : بله آيا فكر كردي چطور از قصرت بيرون كشيدمت تا زندانيت كنم همه ي كار هارو اين باني هانتر برايم انجام داده
و به كاركارف اشاره ميكنه
- ميدوني در قبالش ازم چي مي خواد طلا هاي خداي زمين رو
* خداي زمين در هر جا مي توانسته طلا بيافريند
كاركارف:خوب به هر حال طلا هاي من كجاست
لوكي دستش رو تو جيبش مي كنه و شاخه شكسته گاو خداي طلا را در مياورد
لوكي هر جا كه اين رو بر زمين بكوبي مقادير زيادي طلا بدست مياري
--------------------------------------------------------------
پيوست:
با توجه به اساطير نرت لند با كمي دست كاري ((هگز تور از لوكي شكست نمي خوره))
رابطه ي آن با شكنجه گاه: خوب لوكي در اينجا تور رو شگنجه مي ده ديگه
در رابطه ي با جادوگران سفيد: پاك ترين خداي نرت لند تور مي باشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Those were the days my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we choose
We'd fight and never lose
For we were young and sure to have our way.
جزئیات کاربر

هوووومك اين نوه ي ما هم عجب ي كيوي داره خدا وكيلي به بلا گفته يان يارو سوسكو تبديلش كنه به تم مرغ
در همين زمان بلا با دوتا تخم مرغ از جلوي سالازار رد ميشه
سالازار : هي يه لحظه صبر كن
بلا : بله سرورم
سالزار : كدومشون سوسكه
بلا يه نگاهي به تخم مرغها ميندازه و دست پشو نشون ميده ميگه اين
سالازار : بدش به من
بلاتريكس : ولي قربان ما ميخايم اينارو بسوزونيم
سالزار دست ميكنه جيبش يه كيسه 500 تايي گاليون به بلا ميده ميگه بيا اونو بده من باين پولم برو بگو ويزليا بيان اتيش درست كنن
بلا بابي ميلي تم مرغ سوسك رو به سالزار ميده و ميره كه .يزلي هارو براي درست كردن اتيش خبر كنه
سالزاار تخم مرغ رو ميگيره دستش و بهش ميگه
سالازار : خوبي سوسكي ميبينم كه بلا خوب بلايي سرت آورده
حالا با يه نيمرو چطوري ؟ شايدم آب پزو بيشتر دوست داشته باشي
صدايي ريز و كم از تخم مرغ به گوش ميرسه نهههههههههههههههههههه
بقيه اش به علت داشتن صحنه هاي خشن و زير 18 سال ممنون
سانسور شد خودتون حدس بزنين ديگه
....................
در همين زمان بلا با دوتا تخم مرغ از جلوي سالازار رد ميشه
سالازار : هي يه لحظه صبر كن
بلا : بله سرورم
سالزار : كدومشون سوسكه
بلا يه نگاهي به تخم مرغها ميندازه و دست پشو نشون ميده ميگه اين
سالازار : بدش به من
بلاتريكس : ولي قربان ما ميخايم اينارو بسوزونيم
سالزار دست ميكنه جيبش يه كيسه 500 تايي گاليون به بلا ميده ميگه بيا اونو بده من باين پولم برو بگو ويزليا بيان اتيش درست كنن
بلا بابي ميلي تم مرغ سوسك رو به سالزار ميده و ميره كه .يزلي هارو براي درست كردن اتيش خبر كنه
سالزاار تخم مرغ رو ميگيره دستش و بهش ميگه
سالازار : خوبي سوسكي ميبينم كه بلا خوب بلايي سرت آورده
حالا با يه نيمرو چطوري ؟ شايدم آب پزو بيشتر دوست داشته باشي
صدايي ريز و كم از تخم مرغ به گوش ميرسه نهههههههههههههههههههه
بقيه اش به علت داشتن صحنه هاي خشن و زير 18 سال ممنون
سانسور شد خودتون حدس بزنين ديگه
....................
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایشنا
جزئیات کاربر

بلا در حالی که خوشحال به نظر میرسه میاد پیش لرد و 2 تا تخم
مرغ گندیده نشون لرد میده
لرد:اینا چیه آوردی اینجا منو مسخره کردی
بلا:
لرد:خوب حالا به دل نگیر
بلا:
لرد:گفتم اینا چیه
بلا:اینو که میبینی لکه های قهوه ای داره سوسکه اون یکی هم براونه
لرد:آفرین بلا ی عزیز (لرد عصبانی میشه و میگه:تو خجالت نمیکشی اسیر ها رو تخم مرغ میکنی)
بلا:
خوب اونا همش وز وز میکردن و از شما بد میگفتن منم اونا رو تخم مرغ کردم
لرد:
بلا:
لرد: خوب با اینا چی کار کنیم
بلات:نمیدونم من فقط گرفتمشون آوردم اینجا و البت نمیدونم
چطور میشه دوباره آدمشون کرد
لرد:
بلا:
بلا:خوب میتونیم اونا رئو برا چهارشنبه سوری بسوزونیم از روشون
بپریم دیگه پول ندیم به این ویزلی ها بیان برامون اتیش درست کنند
لرد:
بلا:
بلا:خوب چون حجمشون کم شده بهتر میسوزن ها
لرد :باشه هر کاری میکنی بکن
بلا:چشم پس من برم اینارو بندازم تو زندان(یعنی بذارم تو یخچال)
تخم مرغ ها:ا... او.... به... بو ....ترق.... تروق ....مرق ....نروق
ما....... رو...... ولو .........کنینو............
بلا:کور خوندین خودم از روتون میپرم اونم 200 بار
تخم مرغ ها:
بلا:
مرغ گندیده نشون لرد میده
لرد:اینا چیه آوردی اینجا منو مسخره کردی
بلا:
لرد:خوب حالا به دل نگیر
بلا:
لرد:گفتم اینا چیه
بلا:اینو که میبینی لکه های قهوه ای داره سوسکه اون یکی هم براونه
لرد:آفرین بلا ی عزیز (لرد عصبانی میشه و میگه:تو خجالت نمیکشی اسیر ها رو تخم مرغ میکنی)
بلا:
خوب اونا همش وز وز میکردن و از شما بد میگفتن منم اونا رو تخم مرغ کردملرد:
بلا:
لرد: خوب با اینا چی کار کنیم
بلات:نمیدونم من فقط گرفتمشون آوردم اینجا و البت نمیدونم
چطور میشه دوباره آدمشون کرد
لرد:
بلا:
بلا:خوب میتونیم اونا رئو برا چهارشنبه سوری بسوزونیم از روشون
بپریم دیگه پول ندیم به این ویزلی ها بیان برامون اتیش درست کنند
لرد:
بلا:
بلا:خوب چون حجمشون کم شده بهتر میسوزن ها
لرد :باشه هر کاری میکنی بکن
بلا:چشم پس من برم اینارو بندازم تو زندان(یعنی بذارم تو یخچال)
تخم مرغ ها:ا... او.... به... بو ....ترق.... تروق ....مرق ....نروق
ما....... رو...... ولو .........کنینو............
بلا:کور خوندین خودم از روتون میپرم اونم 200 بار
تخم مرغ ها:
بلا:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

وزیر ارتش مقدس جادوی سیاه
there is no good and evil ... there is only power
جزئیات کاربر

سوسك در حالي كه نيمه جون توي تالار افتاده صدايي ميشنوه:
-كي اونجاست؟
اليور:شات اپ بابا الان ميان منم ميگيرن
سوسك:
الي: تو اينجا چي كار ميكني سوسكي؟
سوسك: قضيش مفصله ..بعدا برات ميگم..فقط اولي من دستم به اين كاركاروف برسه ميدونم چي كار كنم
الي:فعلا كه اون كردتت تو قوطي
سوسك:هي الي با من اينطوري صحبت نكنا...
الي(خيلي جدي!) : سوسك تو مرگ خواري؟
سوسك كه ناي حرف زدن نداره ميگه: نه به جون الي..اخه..
الي:درمورد رفتارت با مك كونگال چي داري بگي؟
سوسك:فقط اينو بدون الي كه من تحت نفرين سلطه جو بودم..همين
الي:خداي من ..كي..كي حاضر شد همچين كاري با تو بكنه؟
سوسك:جريانش مفصله الي ..فعلا منو از اينجا ببر تا اون كاركارف ابله دوباره سرو كلش پيدا نشده...
الي بيا برو تو جيب ردام...:
ببين الي يه چيزايي هست كه تو بايد بدوني....
الي:
الان حالم خوب نيست..بزار حالم جا بياد بت ميگم..
الي:هر جور راحتي سوسك
سوسك:نميدونم اگه تو الان نبودي من چيكار ميكردم الي...
الي:
سوسك:خوب بسه نميخواد خودتو بگيري..
الي:
..........................................................................
-كي اونجاست؟
اليور:شات اپ بابا الان ميان منم ميگيرن
سوسك:

الي: تو اينجا چي كار ميكني سوسكي؟
سوسك: قضيش مفصله ..بعدا برات ميگم..فقط اولي من دستم به اين كاركاروف برسه ميدونم چي كار كنم
الي:فعلا كه اون كردتت تو قوطي
سوسك:هي الي با من اينطوري صحبت نكنا...
الي(خيلي جدي!) : سوسك تو مرگ خواري؟
سوسك كه ناي حرف زدن نداره ميگه: نه به جون الي..اخه..
الي:درمورد رفتارت با مك كونگال چي داري بگي؟
سوسك:فقط اينو بدون الي كه من تحت نفرين سلطه جو بودم..همين
الي:خداي من ..كي..كي حاضر شد همچين كاري با تو بكنه؟
سوسك:جريانش مفصله الي ..فعلا منو از اينجا ببر تا اون كاركارف ابله دوباره سرو كلش پيدا نشده...
الي بيا برو تو جيب ردام...:

ببين الي يه چيزايي هست كه تو بايد بدوني....
الي:

الان حالم خوب نيست..بزار حالم جا بياد بت ميگم..
الي:هر جور راحتي سوسك
سوسك:نميدونم اگه تو الان نبودي من چيكار ميكردم الي...
الي:

سوسك:خوب بسه نميخواد خودتو بگيري..
الي:

..........................................................................
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[img alig
جزئیات کاربر

مازامولا گري ومپاير و گري گرل در حال پايين اومدن از پله هاي شكنجه گاه
مازامولا:اگه مارم بگيرن چي؟
گري گرل: اون صداتو بيار پايين تا يكي نشنيده
گري ومپاير: توكه اين قد شجاعي واسه چي مياي؟
مازامولا: اصلا از كجا ميدونين كه اين جاست؟
گري ومپاير ": سيس! ساكت باش
مازامولا:
گري گرل : حالا كجا ست؟
صداي گري الف از يكي از اتاق ها شنيده مبشد
گري الف:نـــــــــــــــــــــــــــــــه باشه اعتراف ميکنم من ميخواستم رئيس خاکستری ها بشم
مازامولا: به! جشم همتون روشن
گري گرل : الان وقت اين حرفا نيست زور باشيد تا نسوخته
مازامولا: :ميخواسته زيراب منو بزنه
گري ومپاير درحالي كه مازامولا و هل ميده : برو تو
ولدمورت: منو مسخره ميکنی؟ ولتاژ بيشتر
کريچر در حالی که بيشتر درد ميکشه: باشه باشه اعتراف ميکنم من ميخواستم زير آب هری رو بزنم
مازامولا چوب دستيشو جلو ميگيره: خاكسترينو
از انتهاي جوب دستيش اتش خاكستري رنگي بيرون مياد و به پشت سر بدون موي ولدي ميخوره
ولدي: آخخخخخخخخخخ سوختم
روي كله ي ولدي جاي سوختگي به شكل حرف G نقش ميبنده
گري گرل : سيريش د وال
ولدي با صورت محكم ميخوره به ديوار
مازامولا گري الف و ميبينه كه تمام موهاي ريز بدنش سيخ شده
مازامولا:عين جوجه تيغي شدي
گري الف:
نخند بيا منو باز كن
مازامولا روي زمين افتاده:
گري گرل گري الف و بازش ميكنه
گري ومپاير : ولدي خيلي دلم ميخواد يه ناخونك به خونت بزنم ولي .. باشه براي بعد
ولدي:منيم ملم مبملم مل ميي :
گري ومپاير: خيلي زحمت نكش ار ديوار كه جدا شدي هر چي خواستي بگو
مازامولا:
گري الف خم ميشه تا توي چشماي مازامولا نگاه كنه
يك دفعه همي موهاي مازامولا خاكستري ميشه
مازامولا:
گري الف: حالا هر چي خواستي بخند
مازامولا:اگه مارم بگيرن چي؟
گري گرل: اون صداتو بيار پايين تا يكي نشنيده
گري ومپاير: توكه اين قد شجاعي واسه چي مياي؟
مازامولا: اصلا از كجا ميدونين كه اين جاست؟
گري ومپاير ": سيس! ساكت باش
مازامولا:
گري گرل : حالا كجا ست؟
صداي گري الف از يكي از اتاق ها شنيده مبشد
گري الف:نـــــــــــــــــــــــــــــــه باشه اعتراف ميکنم من ميخواستم رئيس خاکستری ها بشم
مازامولا: به! جشم همتون روشن
گري گرل : الان وقت اين حرفا نيست زور باشيد تا نسوخته
مازامولا: :ميخواسته زيراب منو بزنه
گري ومپاير درحالي كه مازامولا و هل ميده : برو تو
ولدمورت: منو مسخره ميکنی؟ ولتاژ بيشتر
کريچر در حالی که بيشتر درد ميکشه: باشه باشه اعتراف ميکنم من ميخواستم زير آب هری رو بزنم
مازامولا چوب دستيشو جلو ميگيره: خاكسترينو
از انتهاي جوب دستيش اتش خاكستري رنگي بيرون مياد و به پشت سر بدون موي ولدي ميخوره
ولدي: آخخخخخخخخخخ سوختم
روي كله ي ولدي جاي سوختگي به شكل حرف G نقش ميبنده
گري گرل : سيريش د وال
ولدي با صورت محكم ميخوره به ديوار
مازامولا گري الف و ميبينه كه تمام موهاي ريز بدنش سيخ شده
مازامولا:عين جوجه تيغي شدي

گري الف:
نخند بيا منو باز كنمازامولا روي زمين افتاده:

گري گرل گري الف و بازش ميكنه
گري ومپاير : ولدي خيلي دلم ميخواد يه ناخونك به خونت بزنم ولي .. باشه براي بعد
ولدي:منيم ملم مبملم مل ميي :
گري ومپاير: خيلي زحمت نكش ار ديوار كه جدا شدي هر چي خواستي بگو
مازامولا:

گري الف خم ميشه تا توي چشماي مازامولا نگاه كنه
يك دفعه همي موهاي مازامولا خاكستري ميشه
مازامولا:
گري الف: حالا هر چي خواستي بخند
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
آداس این جا وطن من است!
جزئیات کاربر

ادامه از جادوگران خاکستری
ولدمورت: زود بیارینش
کریچر: بابا اشتباه میکنی سو تفاهم شده
ولدمورت: که سو تفاهم شده؟
کریچر: اره به جون ولدی
ولدمورت: وقتی شکنجت دادم همه چیز رو میگی میگی که تو دفتر من چی کار میکردی
کریچر: تو رو خدا رحم کن من فقط دنبال دالاهوف میگشتم بعدشم مگه اینجا شکنجه گاه سفیدا نیست؟ من که خاکستری هستم
ولدمورت: با این حرفا نمی تونی سر من رو کلاه بگزاری
کریچر: یکی به من کمک کنه
کریچر روی صندلی نشسته
ولدمورت: بهش برق وصل کنید
کریچر: نـــــــــــــــــــــــــــــــه
ولدمورت: فایده نداره ولتاژ بیشتر
کریچر در حالی که داره درد میکشه: باشه اعتراف میکنم من میخواستم رئیس خاکستری ها بشم
ولدمورت: منو مسخره میکنی؟ ولتاژ بیشتر
کریچر در حالی که بیشتر درد میکشه: باشه باشه اعتراف میکنم من میخواستم زیر آب هری رو بزنم
ولدمورت: بیشتر بیشتر
کریچر:نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
ولدمورت: زود بیارینش
کریچر: بابا اشتباه میکنی سو تفاهم شده
ولدمورت: که سو تفاهم شده؟
کریچر: اره به جون ولدی
ولدمورت: وقتی شکنجت دادم همه چیز رو میگی میگی که تو دفتر من چی کار میکردی
کریچر: تو رو خدا رحم کن من فقط دنبال دالاهوف میگشتم بعدشم مگه اینجا شکنجه گاه سفیدا نیست؟ من که خاکستری هستم
ولدمورت: با این حرفا نمی تونی سر من رو کلاه بگزاری
کریچر: یکی به من کمک کنه
کریچر روی صندلی نشسته
ولدمورت: بهش برق وصل کنید
کریچر: نـــــــــــــــــــــــــــــــه
ولدمورت: فایده نداره ولتاژ بیشتر
کریچر در حالی که داره درد میکشه: باشه اعتراف میکنم من میخواستم رئیس خاکستری ها بشم
ولدمورت: منو مسخره میکنی؟ ولتاژ بیشتر
کریچر در حالی که بیشتر درد میکشه: باشه باشه اعتراف میکنم من میخواستم زیر آب هری رو بزنم
ولدمورت: بیشتر بیشتر
کریچر:نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
