جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  246 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  165 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  194 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
ماجراهای خانواده پاتر
ارسال شده در: جمعه 12 دی 1393 16:09
نمایش جزئیات
آفلاین
هوا آفتابی همراه با وزش بادهای بهاری به نظر میرسید. در دره گودریک صدایی جز گنجشک نمیومد.تک و تنها در گوشه ای از دره ، خونه ای تمیز و تزیین شده به آداب کریسمس قرار داشت و بوی خوب غذاها و نوشیدنی های کریسمیش کل محله رو گرفته بود.
جلوی درب خونه با فونت بولد و رنگ قرمز گریفیندوری اسم پاتر ها به چشم میومد. درون خونه زوج خوشحال مشغول تزیین خونه و درست کردن میز غذا برای مهمونی بزرگ پاتر بودن. جیمز از اینور به اون طرف خونه میرفت و کادو ها رو جا به جا میکرد. لباس قرمز و سبزی مخصوص کریسمس رو که لیلی براش بافته رو پوشیده بود.
کمی اونور تر ، لیلی با چوب جادوش مدام غذاها رو طلسم میکرد تا به بهترین نحو درست بشن. هر دو منتظر صدای زنگ در بودن تا خانواده و مهمون هاشون برسن.
جیمز بعد از اینکه تمام کادوها رو زیر درخت گذاشت ، به طرف لیلی رفت و پیشونیش رو ماچی کرد و گفت :
-خیلی خوب کاری کردیم که قرار شد دو تا مهمونی جدا بگیریم یکی واسه محفلی ها و یکی واسه مرگخوار ها. شاید اینجوری بتونیم جدا جدا صلح برقرار کنیم. لرد به هر حال یه ذره جو انسانیت توش هست و مطمئنم که اگر باهاش مهربونی کنیم ، میتونیم بیاریمش به سمت آبادی دنیای جادوگری به جای نابودی دنیای جادوگری و مشنگی !
-آره عزیزم ، اینجوری بچه ها و نوه هامون رو هم بیشتر میبینیم. اونا که هیچوقت سر نمیزنن جدیدا. من که میدونم همش زیر سر اون جینیه. اصلا نمیدونم هری چی دیده تو اون دختر که اینقد دوستش داره. :vay:

مکالمه دو نفر با صدای در قطع شد. جیمز که از خوشحالی لبخند بزرگی تو صورتش به وجود اومد ، به سرعت خودش رو به در رسوند و بازش کرد.
اون طرف در ، 20 30 نفر آدم ، جلوتر از همه هری و دامبلدور بودن که اونها هم از خوشحالی اینکه بالاخره دسپختی جز مالی میخوردن خوشحال بودن ، سریع جیمز رو بغل کردن و تک تک وارد خونه شدن.
-جیمز ، بوی غذا کل محله رو گرفته. من که خیلی گرسنمه ، من میرم خاکستر های ققنوس رو جمع کنم بذارم یه گوشه دوباره مثل اینکه مرده.
-پدررررر ، چقد خوشحالم که میبینمت . دیروز تو هاگوارتز چون 4 تا جان پیچ رو نابود کردم ، اسنیپ بهم معجون سازی رو 4 داد. بعدم اینکه یه نقاشی خیلی خوب کشیم که تو و مامان توشی و به همین دلیل دامبلدور دویست هزار امتیاز به گریفیندور داد و قهرمان شدیم. اسنیپ هم حرفی نزد تا ما به راحتی حق اسلیترین رو بخوریم.
-خجالت بکش هری ، تو مثلا کارگاه وزارت خونه ای ، هنوز هاگوارتز چیکار میکنی ؟ برو کنار من نوه هام رو ببینم یه ذره. نوه های عزیزم کجان ؟

جیمز هری پاتر و آلبوس سوروس پاتر به سرعت خودشون رو به بابا بزرگشون رسیدن و پریدن تو بغلش. لیلی لونا پاتر هم با خجالت سر پایین از در وارد شد. جیمز بعد از اینکه اون دو نفر رو گذاشت زمین ، به طرف لیلی لونا رفت و کمی خم شد و گفت :
-ها چرا اینقد خجالت زده ای دخترم ؟ چیزی شده ؟

جیمز که مثل همیشه قصد اذیت کردن خواهرش رو داشت ، سریع به طرف جیمز رفت و گفت:
-آره بابا بزرگ ، لیلی رفته گروه اسلیترین. تو کل مدرسه پر شده که خودش از کلاه خواسته بفرستنش اونجا. میگن که هنوز یه ذره از روح ولدمورت تو هری مونده بوده و از اون به لیلی رسیده.
-نخیرم اصلا اینجوری نیست ، حرف بیخود نزن اینقد جیمز.

به این ترتیب بود که لیلی به سرعت به دنبال جیمز دوید و اون دو با هم گلاویز شدن.جیمز پاتر بزرگ به سمتشون رفت و جداشون کرد و بعد رو به هری گفت:
-وقتی به بچه هات میگی که گروه اسلیترین هم خوبه و بزرگان زیادی توش بودن و اینا صحبت ها ، همین میشه دیگه بچه هات میرن گروه های دیگه. حالا باز خوبه هافلپاف و راونکلاو که اصلا تو داستان رولینگ اهمیت نداشتن نرفتن.

لیلی که از صدای شنیدن پسرش خوشحال بود ، از آشپزخونه بیرون اومد و یه دفعه با دیدن محفلی ها شوکه شد.

---
چرا لیلی از دیدن محفلی ها شوکه شده بود ؟ آیا لیلی مرگخوار هست ؟ آیا اشتباهی رخ داده ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز پاتر در 1393/10/12 16:36:12
ویرایش شده توسط گلرت گریندلوالد در 1405/2/20 21:58:28
همه‌چیز را می‌فهمم… جز آنچه باید احساس شود.