هوا آفتابی همراه با وزش بادهای بهاری به نظر میرسید. در دره گودریک صدایی جز گنجشک نمیومد.تک و تنها در گوشه ای از دره ، خونه ای تمیز و تزیین شده به آداب کریسمس قرار داشت و بوی خوب غذاها و نوشیدنی های کریسمیش کل محله رو گرفته بود.
جلوی درب خونه با فونت بولد و رنگ قرمز گریفیندوری اسم پاتر ها به چشم میومد. درون خونه زوج خوشحال مشغول تزیین خونه و درست کردن میز غذا برای مهمونی بزرگ پاتر بودن. جیمز از اینور به اون طرف خونه میرفت و کادو ها رو جا به جا میکرد. لباس قرمز و سبزی مخصوص کریسمس رو که لیلی براش بافته رو پوشیده بود.
کمی اونور تر ، لیلی با چوب جادوش مدام غذاها رو طلسم میکرد تا به بهترین نحو درست بشن. هر دو منتظر صدای زنگ در بودن تا خانواده و مهمون هاشون برسن.
جیمز بعد از اینکه تمام کادوها رو زیر درخت گذاشت ، به طرف لیلی رفت و پیشونیش رو ماچی کرد و گفت :
-خیلی خوب کاری کردیم که قرار شد دو تا مهمونی جدا بگیریم یکی واسه محفلی ها و یکی واسه مرگخوار ها. شاید اینجوری بتونیم جدا جدا صلح برقرار کنیم. لرد به هر حال یه ذره جو انسانیت توش هست و مطمئنم که اگر باهاش مهربونی کنیم ، میتونیم بیاریمش به سمت آبادی دنیای جادوگری به جای نابودی دنیای جادوگری و مشنگی !
-آره عزیزم ، اینجوری بچه ها و نوه هامون رو هم بیشتر میبینیم. اونا که هیچوقت سر نمیزنن جدیدا. من که میدونم همش زیر سر اون جینیه. اصلا نمیدونم هری چی دیده تو اون دختر که اینقد دوستش داره. :vay:
مکالمه دو نفر با صدای در قطع شد. جیمز که از خوشحالی لبخند بزرگی تو صورتش به وجود اومد ، به سرعت خودش رو به در رسوند و بازش کرد.
اون طرف در ، 20 30 نفر آدم ، جلوتر از همه هری و دامبلدور بودن که اونها هم از خوشحالی اینکه بالاخره دسپختی جز مالی میخوردن خوشحال بودن ، سریع جیمز رو بغل کردن و تک تک وارد خونه شدن.
-جیمز ، بوی غذا کل محله رو گرفته. من که خیلی گرسنمه ، من میرم خاکستر های ققنوس رو جمع کنم بذارم یه گوشه دوباره مثل اینکه مرده.
-پدررررر ، چقد خوشحالم که میبینمت . دیروز تو هاگوارتز چون 4 تا جان پیچ رو نابود کردم ، اسنیپ بهم معجون سازی رو 4 داد. بعدم اینکه یه نقاشی خیلی خوب کشیم که تو و مامان توشی و به همین دلیل دامبلدور دویست هزار امتیاز به گریفیندور داد و قهرمان شدیم. اسنیپ هم حرفی نزد تا ما به راحتی حق اسلیترین رو بخوریم.
-خجالت بکش هری ، تو مثلا کارگاه وزارت خونه ای ، هنوز هاگوارتز چیکار میکنی ؟

برو کنار من نوه هام رو ببینم یه ذره. نوه های عزیزم کجان ؟
جیمز هری پاتر و آلبوس سوروس پاتر به سرعت خودشون رو به بابا بزرگشون رسیدن و پریدن تو بغلش. لیلی لونا پاتر هم با خجالت سر پایین از در وارد شد. جیمز بعد از اینکه اون دو نفر رو گذاشت زمین ، به طرف لیلی لونا رفت و کمی خم شد و گفت :
-ها چرا اینقد خجالت زده ای دخترم ؟ چیزی شده ؟
جیمز که مثل همیشه قصد اذیت کردن خواهرش رو داشت ، سریع به طرف جیمز رفت و گفت:
-آره بابا بزرگ ، لیلی رفته گروه اسلیترین. تو کل مدرسه پر شده که خودش از کلاه خواسته بفرستنش اونجا. میگن که هنوز یه ذره از روح ولدمورت تو هری مونده بوده و از اون به لیلی رسیده.
-نخیرم اصلا اینجوری نیست ، حرف بیخود نزن اینقد جیمز.
به این ترتیب بود که لیلی به سرعت به دنبال جیمز دوید و اون دو با هم گلاویز شدن.جیمز پاتر بزرگ به سمتشون رفت و جداشون کرد و بعد رو به هری گفت:
-وقتی به بچه هات میگی که گروه اسلیترین هم خوبه و بزرگان زیادی توش بودن و اینا صحبت ها ، همین میشه دیگه بچه هات میرن گروه های دیگه. حالا باز خوبه هافلپاف و راونکلاو که اصلا تو داستان رولینگ اهمیت نداشتن نرفتن.
لیلی که از صدای شنیدن پسرش خوشحال بود ، از آشپزخونه بیرون اومد و یه دفعه با دیدن محفلی ها شوکه شد.
---
چرا لیلی از دیدن محفلی ها شوکه شده بود ؟ آیا لیلی مرگخوار هست ؟ آیا اشتباهی رخ داده ؟