شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
ملت همینجوری نشستن و دارن فکر می کنن که ییهو یکی بلند می شه و می گه : آره . عالیه ! باید بره زیر شیروونی ...
و موج های موافقت ملت در اون مکان (؟!) طنین انداز می شه و کلی سر و صدا می کنن که مری باز از اون بالای بالا که سطح میزش از دیگر میزها بالاتره فریاد می زنه : - ساکت شین
ملتی که داشتن سر و صدا می کردن با همدیگه دستاشونو می برن بالا و مری با یه حرکت - که بعدها متوجه شدیم این حرکت خیلی حرکت خوفی بوده و ازش پرسیدیم که چجوری این حرکتو زده و هیچ توضیحی نداد - بهشون فهموند که می تونن حرف بزنن و همشون یکصدا گفتن : - خانم ما ساکت بودیم - منظورم این بود که ساکت تر شین
مری کمی فکر کرد و از ابراز موافقت ملت بشدت خوشحال شد ... از اون بالا که سطحش خیلی بالاتر از سطح آبهای آزاد بود () پایین آمد و به سمت پنجره رفت . پنجره نمایی باز را به روی دریا به نمایش گذاشته بود و مری غرق در امواج دریا بود و بصورت خیلی خیره واری (؟!) به موجا نگاه می کرد که ناگهان دستی بر شانه اش نشست و او را از غرق شدن در امواج نجات داد .
مری با کمی خشانت که توأم با مهربانی بود ، دستش را درون جیبش که پر از خالی بود (چه خز شد ) برد و به سمت اون شخص برگشت . فلور به سرعت گفت : کِی گابرو میندازی زیر شیروونی ؟ - چی ؟ من ؟ من باید ببرمش ؟ شوخی می کنی ... عمرا من ببرمش . - پس کی ببرتش ؟ - نمی دونم ... بگو این گیلدی که باهاش خیلی رفیقه بیاد ببرتش . - گیلدی ؟ گیلدی کیه ؟ - همین بوقیه که تازه اومده ... با گابر خیلی رفیقه . فکر کنم بهترین شخص اون باشه واسه اینکار !!!
به مری: من کاملا آماده ام تا من رو خفه کنی. ولی اسم تایپک بذار باشه .. خب؟:گریه:
------
فقط رول رو ادامه بدین !!
------
-پیشت! -بومب! -- شومپ!
تالاپ!
صدا ها پشت سر هم از سوی خوابگاه دختران شنیده شد، سپس لونا که اون موقرمزه بود و لیلی که مو قهوه ای ِ یا برعکس ! هر دو از خوابگاه به بیرون پرتاب شدند. سپس فردی دیگر شاتالاپ روی آن دو افتاد.
گابریل دم دروازه ی ورودی به خوابگاه ایستاده بود و پیروزمندانه لبخند میزد.
فلور: بوقی من از تو بزرگترم تو اصلا نباید به خودت اجازه بدی که منو بندازی بیرون! گابر: شیشکی باب! فلور: :hav!!:
دو سه روز بعد
مری بالاتر از بقیه بالای میز بالاتر از سطح بالای میز ایستاده بود. سپس سرفه ای کرد و داد کشید: - ساکت دیگه! فلور دستش رو بلند کرد. مری به او اشاره زد!
فلور : ما ساکت بودیم خانوم! مری: ساکت تر!
و سپس شروع به قدم زدن کرد.
- ما باید فکری به حال این بچه ی قبیح پرروووو ی بی تربیت ِ حمال عوضی ِ بوووووقق.... ملت بلند میشن و دهن مری رو گل میگیرن!
- ادامه: کنیم.. به نظرم بهتره بره توی اتاق زیر شیروونیی... زیر پتو!
====
خب حالا وقتی گابر رفت اونجا ، یه سری اتفاقات می افته براش که از خوابیدن روی تخت شروع میشه. حالا من یه فکری دارم؛ یه اتفاقاتی زیر تخت بیفته جالب میشه! عالمی ِ واسه خودش..
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1387/7/12 19:00:02 ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1388/4/5 23:16:49 ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/2/24 22:05:52 ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/2/27 13:58:01 ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 17:13:06