جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

داستان های پنــچ کلمه ای!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 18 دی 1384 13:55
نمایش جزئیات
آفلاین
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه آنطرف تر هري بود برخورد کرد و آن قبر به هزاران تكه تبدیل شد. به محض اينكه هري از جاي خود بلند شد نفرینی دیگر از سوی ولدمورت را دريافت کرد ، او خود برای فرستادن یک نفرین دیگر اماده کرد در این بین اتفاقی باور نکردنی رخ داد . اتفاقي كه تن همه را به لرزه در آورد.يك نور خيره كننده و سپس ديگر نه هري بود نه ولدمورت شايد آنها به وسیله آن نور به مكان ديگري منتقل شده بودند اما نه اتفاق دیگری افتاده بود اتفاقی که بوي مرگ ميداد بله ولدمورت و هری به مكاني خالي از زمان فرستاده شده بودند که فقط هري و ولدمورت حضور داشتند آن ها گيج و منگ به اطرافشان كه حاله اي از نور بوجود آمده بود نگاه ميكردند که ناگهان اسنیپ با عصایش ظاهر شد و کاری كرد كه هري از تعجب عصايش را به سمت اسنيپ نشانه رفت. ولي....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 18 دی 1384 13:50
نمایش جزئیات
آفلاین
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه آنطرف تر هري بود برخورد کرد و آن قبر به هزاران تكه تبدیل شد. به محض اينكه هري از جاي خود بلند شد نفرینی دیگر از سوی ولدمورت را دريافت کرد ، او خود برای فرستادن یک نفرین دیگر اماده کرد در این بین اتفاقی باور نکردنی رخ داد . اتفاقي كه تن همه را به لرزه در آورد.يك نور خيره كننده و سپس ديگر نه هري بود نه ولدمورت شايد آنها به وسیله آن نور به مكان ديگري منتقل شده بودند اما نه اتفاق دیگری افتاده بود اتفاقی که بوي مرگ ميداد بله ولدمورت و هری به مكاني خالي از زمان فرستاده شده بودند که فقط هري و ولدمورت حضور داشتند آن ها گيج و منگ به اطرافشان كه حاله اي از نور بوجود آمده بود نگاه ميكردند که ناگهان اسنیپ با عصایش ظاهر شد و کاری كرد كه هري از تعجب عصايش را به سمت ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
...bay
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 18 دی 1384 13:48
نمایش جزئیات
آفلاین
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه آنطرف تر هري بود برخورد کرد و آن قبر به هزاران تكه تبدیل شد. به محض اينكه هري از جاي خود بلند شد نفرینی دیگر از سوی ولدمورت را دريافت کرد ، او خود برای فرستادن یک نفرین دیگر اماده کرد در این بین اتفاقی باور نکردنی رخ داد . اتفاقي كه تن همه را به لرزه در آورد.يك نور خيره كننده و سپس ديگر نه هري بود نه ولدمورت شايد آنها به وسیله آن نور به مكان ديگري منتقل شده بودند اما نه اتفاق دیگری افتاده بود اتفاقی که بوي مرگ ميداد بله ولدمورت و هری به مكاني خالي از زمان فرستاده شده بودند که فقط هري و ولدمورت حضور داشتند آن ها گيج و منگ به اطرافشان كه حاله اي از نور بوجود آمده بود نگاه ميكردند که ناگهان اسنیپ با عصایش ظاهر شد و کاری كرد كه هري از تعجب....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 18 دی 1384 13:46
نمایش جزئیات
آفلاین
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه آنطرف تر هري بود برخورد کرد و آن قبر به هزاران تكه تبدیل شد. به محض اينكه هري از جاي خود بلند شد نفرینی دیگر از سوی ولدمورت را دريافت کرد ، او خود برای فرستادن یک نفرین دیگر اماده کرد در این بین اتفاقی باور نکردنی رخ داد . اتفاقي كه تن همه را به لرزه در آورد.يك نور خيره كننده و سپس ديگر نه هري بود نه ولدمورت شايد آنها به وسیله آن نور به مكان ديگري منتقل شده بودند اما نه اتفاق دیگری افتاده بود اتفاقی که بوي مرگ ميداد بله ولدمورت و هری به مكاني خالي از زمان فرستاده شده بودند که فقط هري و ولدمورت حضور داشتند آن ها گيج و منگ به اطرافشان كه حاله اي از نور بوجود آمده بود که ناگهان اسنیپ با عصایش ظاهر شد و کاری....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 18 دی 1384 13:46
نمایش جزئیات
آفلاین
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه آنطرف تر هري بود برخورد کرد و آن قبر به هزاران تكه تبدیل شد. به محض اينكه هري از جاي خود بلند شد نفرینی دیگر از سوی ولدمورت را دريافت کرد ، او خود برای فرستادن یک نفرین دیگر اماده کرد در این بین اتفاقی باور نکردنی رخ داد . اتفاقي كه تن همه را به لرزه در آورد.يك نور خيره كننده و سپس ديگر نه هري بود نه ولدمورت شايد آنها به وسیله آن نور به مكان ديگري منتقل شده بودند اما نه اتفاق دیگری افتاده بود اتفاقی که بوي مرگ ميداد بله ولدمورت و هری به مكاني خالي از زمان فرستاده شده بودند که فقط هري و ولدمورت حضور داشتند آن ها گيج و منگ به اطرافشان كه حاله اي از نور بوجود آمده بود که ناگهان اسنيپ با اعصايش ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 18 دی 1384 13:38
نمایش جزئیات
آفلاین
خیلی قاطی شد لطفا انقدر سریع پشت سر هم ننویسید
اسنیپ کبیر جان شما باید به دارن شان اضافه کنین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 18 دی 1384 13:37
نمایش جزئیات
آفلاین
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه آنطرف تر هري بود برخورد کرد و آن قبر به هزاران تكه تبدیل شد. به محض اينكه هري از جاي خود بلند شد نفرینی دیگر از سوی ولدمورت را دريافت کرد ، او خود برای فرستادن یک نفرین دیگر اماده کرد در این بین اتفاقی باور نکردنی رخ داد . اتفاقي كه تن همه را به لرزه در آورد.يك نور خيره كننده و سپس ديگر نه هري بود نه ولدمورت شايد آنها به وسیله آن نور به مكان ديگري منتقل شده بودند اما نه اتفاق دیگری افتاده بود اتفاقی که بوي مرگ ميداد بله ولدمورت و هری به مكاني خالي از زمان فرستاده شده بودند که فقط هري و ولدمورت حضور داشتند آن ها گيج و منگ به اطرافشان كه حاله اي از نور بوجود آمده بود که ناگهان ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 18 دی 1384 13:36
نمایش جزئیات
آفلاین
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه آنطرف تر هري بود برخورد کرد و آن قبر به هزاران تكه تبدیل شد. به محض اينكه هري از جاي خود بلند شد نفرینی دیگر از سوی ولدمورت را دريافت کرد ، او خود برای فرستادن یک نفرین دیگر اماده کرد در این بین اتفاقی باور نکردنی رخ داد . اتفاقي كه تن همه را به لرزه در آورد.يك نور خيره كننده و سپس ديگر نه هري بود نه ولدمورت شايد آنها به وسیله آن نور به مكان ديگري منتقل شده بودند اما نه اتفاق دیگری افتاده بود اتفاقی که بوي مرگ ميداد بله ولدمورت و هری به مكاني خالي از زمان فرستاده شده بودند که فقط هري و ولدمورت حضور داشتند آن ها گيج و منگ به اطرافشان كه حاله اي از نور ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
...bay
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 18 دی 1384 13:36
نمایش جزئیات
آفلاین
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه آنطرف تر هري بود برخورد کرد و آن قبر به هزاران تكه تبدیل شد. به محض اينكه هري از جاي خود بلند شد نفرینی دیگر از سوی ولدمورت را دريافت کرد ، او خود برای فرستادن یک نفرین دیگر اماده کرد در این بین اتفاقی باور نکردنی رخ داد . اتفاقي كه تن همه را به لرزه در آورد.يك نور خيره كننده و سپس ديگر نه هري بود نه ولدمورت شايد آنها به وسیله آن نور به مكان ديگري منتقل شده بودند اما نه اتفاق دیگری افتاده بود اتفاقی که بوي مرگ ميداد بله ولدمورت و هری به مكاني خالي از زمان فرستاده شده بودند که فقط هري و ولدمورت حضور داشتند آن ها گيج و منگ به اطرافشان....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: یکشنبه 18 دی 1384 13:34
نمایش جزئیات
آفلاین
هري با آخرین سرعت به سمت یکی از مرگخواران نفريني فرستاد اما آن نفرین به قبري كه آنطرف تر هري بود برخورد کرد و آن قبر به هزاران تكه تبدیل شد. به محض اينكه هري از جاي خود بلند شد نفرینی دیگر از سوی ولدمورت را دريافت کرد ، او خود برای فرستادن یک نفرین دیگر اماده کرد در این بین اتفاقی باور نکردنی رخ داد . اتفاقي كه تن همه را به لرزه در آورد.يك نور خيره كننده و سپس ديگر نه هري بود نه ولدمورت شايد آنها به وسیله آن نور به مكان ديگري منتقل شده بودند اما نه اتفاق دیگری افتاده بود اتفاقی که بوي مرگ ميداد بله ولدمورت و هری به مكاني خالي از زمان فرستاده شده بودند که فقط هري و ولدمورت حضور داشتند آن ها...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!