به دليل كمبود وقت ميخواهيم در يك برنامه به دو موضوع بپردازيم
مديران شكلاتي
به گزارش خبرگذاري زيرابيوس ،چند روز پيش البوس دامبلدور و سرژ تانكيان بصورت كاملا شكلاتي مدير شدند
گزارش ها حاكي از آن است كه وب مستر معروف، عله پاتر ، وقتي به سختي در حال برگرداندن ايفاي نقش به انها بود به دليل خستگي زياد(فعاليت در بيجامه پارتي قزوين) و خواب آلودگي(ناشي از بشين پاشو هاي سربازي) در حين اين عمل ارزشي چرت رفت و يهو آنها مدير شدند.سرژ پس از ورودش به سايت بسيار جو زده شد و هشت هزار شناسه بلاك ، پانصد هزار شناسه حذف كرد.خودش در اين رابطه گفته است
سرژ:كار خاصي نكردم، كمي عقده هايم را خالي كردم...يه چندباري هم به يك ساحره...
پروفسور كوييرل:هايي...اين داره غير آسلامي حرف ميزنه...اسم ساحره آورد..واي اين حتي يك بار توي صورت يك ساحره هم نگاه كرد...اين خلاف جامعه است...
سرژ:ماااااا
پروفسور:ها چيه؟اين امامه بالاي سر منو ميبيني؟اين الكي كه بدست نياوردم
عله پاتر:منم موافق كوييرلم

همزمان با پخش شدن خبر مدير شدن سرژ و البوس دامبلدور مديران ديگر شروع به فحش بستن اين دو كاربر ارزشي كردند( و به سوزه امدند و گريه و زاري كردند) و ان هم فحش هايي كه فيل را ياد هندوستان مي اندازد و به آدم يك حالت خوب و خوشي دست ميدهد.
كريچر: كي اين سرژ و دامبل رو مدير كرده؟ اگر اينا مدير بشن من استئفا ميدم...مگه اعضاي راونكلا بوقن كه هافلپافي مدير بشه...يعني چه؟من از شما به سازمان تهوع شكايت ميكنم؟من خودم اينقدر بوق زدم تا منو مدير كردن اونوقت اينا هنوز سوت ياد نگرفته مدير شدن...اينهمه پاچه خاري كردم...اقا من اعتراض دارم
كرام:كريچ جان...باز تو بوق زدي...من ده تا شيپور تركوندم

در تمام مجالس زير پاي عله پاتر با دستاي خودم فرش قرمز پهن كردم
خيلي ها بر اين عقيده استوار بودند كه حتما اشتباهي شده است ولي سرژ تانكيان جواب دندان شكني به همه داد
سرژ:من بر اين عقيده استوار نيستم هيچ، نا استوار هم هستم...حتما وجود مرا مورد كندكاو قرار داده و پي به وجود گوهر مديريت بنده بردند
لازم به ذكر است كه دامبلدور در اين بين فقط دو سه بار آن شد با اظهار وجودي فرياد زد: من كلا اعتراض دارم.مرگ بر امريكا...فلسطين،آزاد بايد گردد
عله پاتر بعد از چند روز خواب طولاني (كه بعد از آن خستگي ميچسبيد) آمد و سرژ و دامبل را از مديريت شپلخ كرد...دو ثانيه بعد:
سرژ:من هي گفتم اشتباه شده شما ميگين «نه ،من گوهر مديريت رو دارم»...هي من ميگم مديريت شكلات نيست شما ميگين خوبم هست حتي از نوع تلخ و خوشمزش
از او در مورد اين دوران پرسيديم
سرژ:خيلي حال داد...يادم باشه برم از بقالي ده تا از اين منوي مديريت ها بخرم بزنم گوشه كنار وبلاگم*.
با آرزوي خواب آلودگي هر چه بيشتز وب مستر ها...اداش*
_______
وبلاگم:همان وبلاگ معروف مشكوك
اداش:انجمن دفاع از شپلخ شده ها
_______
پدربزرگ
به گزارش خرگذاري اداج ، مادربزگه ديگر نمينويسد...دليلش را از خود او پرسيديم
مادربزرگه:ننه جيوون...پدربزرگه ميگه ديگه بنياد بيام تو نت...خدايش نكرده شايد چشم گوشم باز بشه
در اين مورد از چند تن كارشناس خبره دعوت به عمل اورديم و از انها يه چيزهايي پرسيديم
كارشناس اول: هووم؟من آتشفشانم...اون ننويسه هيچ تاثيري بر فوران هاي من نداره

كارشناس دوم: چه مشكوك!!!
كارشناس سوم:هن؟من كه اصلا چند ساله به جادوگران سر نزدم...نميدونم در مورد چي حرف ميزني...اهين..كاري نداري؟باي
كارشناس چهارم: كلا چهره اش نوراني بود...ولي حد اقل جاي شكرش باقيه كه چند عدد نوه و نتيجه پسر به جا گزاشت
كارشناس پنجم: غار غار

پرت پرت پرت(صداي پر زدن يك كفتر)
كارشناس ششم: همون بهتر كه رفت...همش به من دستور ميداد..انگار كه من جن خونگي اونم و خودم ارباب ندارم...تازه من مديرش هم هستم...فيشششش(فوران كرد)....ووووووومممم(صداي زلزله)
كارشناس هفتم: ايول...ژوهاهاها
كارشناس هشتم: كمي بيناموسي مينوشت...من هم اصلا خوشم نمياد...
...
..
.
كارشناس انم:خواب

منو ناظر كنيد...من وب مستر مطلق جهانم..ناظرم كني