جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  58 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  183 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  195 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1384 13:44
نمایش جزئیات
آفلاین
مك كينن عزيز فحش تو نوشته هات نزاز
-----------------------------------------------------------------
در همي لحظه جرج مياد پيش مك كينن و ميگه: كي اينو از ما خريدي
مك كينن كه داشت از خنده ميتركيد گفت:هه هه هه من اينو ديروز گرفتم يادت نيست
جرج با حالتي متعجب گفت نه ولي بي خيال خيلي باحال بود خوشمان آمد
پرسي كه حالش گرفته شده بود برگشت و با يك حرف ركيك(وا واي واي) به مك كينن گفت:مگه مرض هاتو نفروخته بودي
مك با عصبانيت جواب ميده:نه يه خورده ديگه داشتم كه از مغازه شوخي فرد و جرج گرفتم
جرج:نه بابا خالي مي بنده حالا بي خيال مك واسه چي اينجا اومدي
مك:به خواتر اين كه كرم بريزم
پرسي :نگفته بودي كرم هم داري
مك:بابا ما همي چيز داريم من آزار هم دارم
جرج:منم ميخوام تو مغازه از اينا نداريم
در همين حين در باز ميشه و يك مشنگ وارده مغازه ميشه
اين مشنگ كيست؟
اوچيست؟
چه كار دارد؟
از كجا آمده است؟
چقدر ادبي شد
-------------------------------------------------------------------
حالا ميتوني ادامه بده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هریپاتر را هنوز هم دوست میداریم
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: جمعه 26 اسفند 1384 11:27
نمایش جزئیات
آفلاین
همه با هم می رن که بشینن روی صندلی همین که می خوان بشینن پایه ی صندلی یا میشکنه و با کله می رن رو زمین!......کافه از خنده منفجر می شه!.......در بین ملت مک کینن که عامل اصلی یه این مصیبت بزرگ(از زبون پرسی گفتم)بقود بلندتر از همه هر هر میکرد!
پرسی از رو زمین بلند می شه و می یاد طرف میزی که من نشستم.....
_مرض داری؟
_اره!
_کیلو چند؟
_نمی فروشم!راستی پرسی آقای کراواچ یه نامه داد که بدم به تو!
_خر خودتی
_باشه!
تو فاصله ای که من پرسی رو به حرف کشوندم باربارا(دوستم)چوب دستیشو از توی جیبش ور داشت و بجاش یه چوب دستی قلابی گذاشت(از همونایی که جرج و فرد می سازن)
پرسی برگشت که بره پی کارش...چوب دستی رو تکون دادم بلافاصله جلوی صورت پرسی یه دست ظاهر شد.......شکل مشت به خودش گرفت و قبل از اینکه پرسی بخواد کاری کنه زد تو صورتش........پرسی برای بار دوم بر زمین نقش بست!
**********************************
الان تو بگو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: پنجشنبه 25 اسفند 1384 08:12
نمایش جزئیات
آفلاین
كسي نبود جز سرژ كه با مو هاي اشفته مياد وا به همه سلام ميكنه اما هيچ كس جوابش رو نميده سرژ دوباره با صداي بلند سلام ميكنه اما كسي حسابش نمياره با عصبانيت مي پرسه :
-چرا جوابه من رو نميديد همه شما رو به مدير تحويل ميدم مگه نميدونستيد من ناظرم احمق ها
ملت كه از دست سرژ عصباني بودند به خاطرماجراي ديشب هيچ حرفي نمي زنند ولي پرسي به حرف مياد و ميگه :
- مگه يادت رفته ديشب فلان چيز خورده بودي حاليت نبود چي كار داري ميكني و با تانك اومدي داخل مغازه
سرژ كه لحظه به لحظه قرمز تر ميشد تركيد و گفت :
-من حال همه شما رو ميگيرم اگه به مديرها نگفتم
با حالتي غمگين از مغازه بيرون ميره و بعد از رفتن سرژ مادام پامفري مياد واسه مداواي حميد و فلور. تا فرداي آن روز اتفاقي نمي يفته تا زماني كه فلور در حالي كه عصايي در زير دست داشت وارد ميشه و با معذرت خواهي همه چيز درست ميشه و چو هم ميره پي كارش همه چيز به خوشي تموم ميشه
يك هفته بعد پرسي با برادرانش براي صرف غذا وارد مغازه ميشوند...................................................
---------------------------------------------------------------------------
حالا ادامه بديد ولي يك مقدار بيشتر به خودتون زحمت بدید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1384/12/25 12:12:50
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در 1384/12/25 18:47:16
هریپاتر را هنوز هم دوست میداریم
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1384 16:52
نمایش جزئیات
آفلاین
چه خبر شده برای چی انقدر جاروجنجال راه انداختین .
پرسی که داشت سرش رو میمالید آهسته بلند شد و گفت چیزی نیست پروفسور دامبلدور دعوامون با فلور بود که جرج حسابش رو رسید تا دامبلدور از راه رسید کسی اومد که همه تعجب کردن اون کسی نبود جز..................
حالا ادامش بده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1384 04:48
نمایش جزئیات
آفلاین
سپس جرج با خوشحالي بر مي گرد و ميگه :سلام دادش اصلا انتظار نداشتم تو رو اينجا ببينم
پرسي:داداشي ها به درد همين كار ها مي خورن ديگه
جرج ميگه:برادر حميد هنوز تيكه تيكه رو زمين مونده يكي بره جمعه كنتش
تا بر ميگر دن كه ببينن چه خبره يه چكش به سر پرسي و يه گلوله آتشين به سر مك كينن كه تا اون لحظه متعجب مونده بود ميخوره و جرج جا خالي ميده (مثل ماتريكس) بعد وينچسترش رو كه يك متر اونور تر بود ور ميداره و به طور عجيبي هم برادر حميد هم فلور رو با هم به 3 قسمت مساوي تقسيم ميكنه (جدي نگيريد)
چو كه در حال نگاه كردن اين ما جرا بود متوجه نگاه بد جرج ميشه و تخمه ها رو زمين ميندازه و ميره كه دامبي رو صدا كنه
چند لحظه بعد دامبي (همون دامبلدور خودمون)مياد و ميگه............
اگه حالا ميتونيد ادامه بديد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هریپاتر را هنوز هم دوست میداریم
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 اسفند 1384 16:06
نمایش جزئیات
آفلاین
ولی از اونجا که فلور هم مثل اون دوتا بوده و تازه از هند اومده بود خودش رو به دیوار میکشه و بلافاصله بدنش عادی میشه و سریع دنبال اون دوتا میره چوبدستیش رو در میاره و با ورد سایلنشیو صداش رو بلند میکنه و میگه ویزلی و کینن اگه تسلیم نشید انقدر شکنجتون بدم که دیوانه نشید در جا بمیرید .
همونطور که جرج میدوید چوبدستی خودش رو دراورد و یک طلسم لغزش پا برای فلور زد .
پرسی ویزلی هم برادر جرج در حالی که داشت با چوب جاروش از اونجا رد میشد جرج رو دید سلام کرد ولی وقتی دید رنگ جرج مثل گچ شده تازه موضوع رو فهمید و به سمت فلور رفت و از پشت با دسته ی چوب دستی اش محکم به سر فلور زد اون هم بیهوش شد و افتاد .
جرج که تازه متوجه شد برگشت و دید و متعجب شد سپس
-------------------------------------------------------------------------
ادامش بدید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 اسفند 1384 03:52
نمایش جزئیات
آفلاین
دمت گرم حال كردم
-------------------------------------------------------
جرج ميره سمت مك كينن و ازش تعريف تمجيد ميكنه در همين حين برادر با يه قمه بزرگ كه بيشتر شبيح شمشير بود وارد ميشه و همچين ميزنه تو سره فرد كه فرد از وست به 2 نيم تقسيم ميشه (از اينجا فيلم هنديه)جرج با يك ورد خودش رو تعمير ميكنه و به كمك مك كينن بلند ميشه يه هو متوجه ميشه فلور از پشت بهشون حمله داره ميكنه (حالا بيا و درستش كن)جرج يه وينچستر جادويي در مياره و مك كينن يه دو لول جادويي (البته جادوييش الكيه)هر دو با هم شليك ميكنن و برادر به شيش قسمت و فلور به 12 قسمت تقسيم ميشن.................
----------------------------------------------------
حالا ادامه بده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هریپاتر را هنوز هم دوست میداریم
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: دوشنبه 22 اسفند 1384 15:40
نمایش جزئیات
آفلاین
شترق....وسط دو نفر ظاهر شدم.....(گواهینامه ندارم)
_به به چوی عزیز...می خواستمو بکشمت دیروز!
_حالا این دفعه بیخیال!
برگشتم کی رو دیدم......خوب معلومه!
_چرا؟
_کار دارم باهاش!
_چی کار؟
_آخه به تو چه؟
_خیلی چه؟
_عجب ادمی یه!
_می خوام بدونم!
دیوونه شد!!!!منم هرهر خندیدم!
_چو بعدش بیا تو کافه!
رفتم تو کافه ...
_سلام خواهر!
_علیک برادر!
_اون بیرون یه خواهرو با یه برادر ندیدی؟
_برا چی می پرسی!
_ای خواهر بگودیگه!دیدی یا نه؟
_نمی گم!
_نگوو اصلا خودم می رم می بینم!
_بعد بیا به من بگو!
_رفتم رو یه یهه صندلی نشستم.... منتظر بودم یکی از دوستام بیاد!
یه صدای یه انفجار اومدو بعد من این طوری شدم!
همون برادر تبدیل شده بود به یه کیکه گنده ی برزگ که روش 10 تا شمع داشت....تاره یادم افتاد که این کیکا رو روی یه کاغذ تبلیغ جرج و فرد دیده بودم!...........
الان ادامه بده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: دوشنبه 22 اسفند 1384 07:01
نمایش جزئیات
آفلاین
سرژ ميره و دورو بر كافه خلوت ميشه
يه هو جورج كه تازه وارده وارد ميشه (حرف پول ميزدي نميومد)
وقتي وارد ميشه با صحنه بدي مواجه ميشه ميبينه برادر حميد از دباره داره با اون دوختره (هولو)صحبت ميكنه تا دامبل رو دور ميبينه اين جور كارا ميكونه. به سرش ميزنه بره حال اين حميد (امر به معروف كون) رو بگيره ميره سمت همون ميزه اخر و يواشكي به پشت حميد ميزنه
جرج:هي برادر حميد چطوري
حميد كه ترسيده بود با تعجب و ترس ميگه
حميد:هان...تويي بابا ترسيدم گفتم دامبله خوبم
جرج تو دلش ميگه فعلا خوبي. با حالت مليحي ميگه
جرج:برادر حميد دلم واست تنگ شده بود ميخواستم ببينمت
حميد:اتفاقا همين چند لحظه پيش زكر خيرت بود(البته اين حرف را با نفرت ميگه)
جرج كه نگاهش به دختره ميوفته تازه متوجه ميشه حميد با چه كسي داره صحبت ميكنه چون دور بود نشناخته بود اون چو بود(هولو)رو به چو ميكنه و ميگه حالت چطوره چوي عزيز
چو باخجالت ميگه:خوبم مرسي
جرج برميگرده به سمت برادر و ميگه:چي شده اومدي اينجا و با چوي عزيز (عزيز رو با چنان ابو تابي ميگه كه چو به رنگ لبو در مياد)صحبت ميكني.
برادر با عصبانيت ميگه:هيچي همين طوري حالا كاري داشتي
جرج با نيشخندي ميگه:نه عزيزم ميخواستم بهت يه چيزي بدم بخوري حال كني
حميد ميگه : بده ببينيم چيه
جرج يه اب نبات (BULL SHIT)از جيبش در مياره وبهش ميده
خوردن اب نبات همانا و از شدت بد بويي و بد تعمي بي هوش شدن حميد هم همانا
تمام افراد ان دورو بر ميزنن زيره خنده
جورج تو دل خودش ميگه به به الان بهترين موقه براي تور زدن بعد رو با چو ميكنه و ميگه:بريم بيرون باهات كار دارم
چو كه انگار منتظر بود اين حرف رو بشنوه ميگه:كجا بريم چيكار داري
اين 2 نزديك در رفتند كه ناگهان صداي پاي يك فردي را از پشت در شنيدند و در همان زمان برادر هم در حال بيدار شدن بود......
-----------------------------------------------------------------
ايا برادر بر سر تور زدن چو (هولو)با جرج دعوا ميكنه؟
آن فرد پشت در كه بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در 1384/12/22 7:47:44
هریپاتر را هنوز هم دوست میداریم
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: دوشنبه 22 اسفند 1384 04:54
نمایش جزئیات
آفلاین
اند احوالات ارزشی چند نکته رو خدمت کاربران عزیز سایت عرض کنم:

اول موقع زدن پست ارزشی باید بپوشین لباس ورزشی
دوم موقع زدن پست ارزشی باید عقلتو بندازی دور خر بشی
سوم موقع زدن پست ارزشی باید بدویی روی قالی خم بشی
چهارم موقع زدن پست ارزشی باید اول وضو بگیری بعد خودتو آب بکشی
پنج موقع زدن پست ارزشی اگه پوشیدی لباس ورزش
و اگه عقلتو انداختی دور که خر بشی و بعد اگه دویدی که رو قالی خم بشی اونوقته که به علت رعایت این مقررات نرسیدی به شستپای یه کاربر ارزشی

پی نوشت : این پست ارزشی رو مخصوص سرژ زدم که شاخ نشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نمایشنا