جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  58 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  185 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: یکشنبه 10 اردیبهشت 1385 19:00
نمایش جزئیات
آفلاین
کشتی به راه افتاد و با سکانداری ایدی مثل جت میرفت !
نانسی که دیگه مجبور شده بود با یه اسلی کنار بیاد کنا رایدی ایستاده بود و به حرکات او نگاه میکرد
حتی یه دونه از انگشت های ایدی به سکان نمیخورد بلکه ایدی این حرکات رو با چوب جادوییش انجام می داد!
نانسی باتعجب و کمی غرور پرسید :
ببینم شما اسلی ها همیشه عادتونه همه جا رو میگردین حتی جاهایی رو که بهتون مربوط نیست و میتونم بگم اونا رو تصرف میکنین !(مثل اینکه زیادی تاریخ خوندم )
ایدی: مگه ما نادرشاه افشاریم که بیام و تاپیک های درپیت شما رو تصرف کنیم ( من میگم زیادی تاریخ خوندم هی شما بگید نه !)
نانسی : خوب حالا مهم نیست این حرکات رو از کجا یا گرفتین ؟!
منظورم هدایت کشتی با چوب...
ایدی با خنده ای موذیانه : دیگه ...دیگه ! جز اسراره !
یهو صدای برخورد یه چیزی رو به کشتی شنیدن و بعدش انگار کسی تو کشتی پرید !
نانسی و ایدی خیلی سریع به روی عرشه اومدن تا از قضیه با خبر بشن
اول چشمشون به کشتیه پاتی افتاد که شبیه کشتیه دزدا بود و فکر کردن که دزدا بهشون حمله کردن !
هر دو قایق ایستاده بودن
بعد که ایدی دو تا دختر مو طلایی افتاد قضیه رو فهمید و رفت از پشت موهای دوتاشونو کشید و داد زد : دیانا .... پاتریشیا ! این کارا یعنی چی ؟
دیانا روشو برگردوند و با تعجب نگاه ایدی کرد و گفت : واااااااااای ...ایدی .... ایدی تو اینجا چکار میکنی ؟
بعد به پاتریشیا نگاه کرد : تو میدونستی ایدی اینجاست پس چرا به من نگفتی وایسا بریم خونه این جوریت میکنم
پاتی : فکر نمیکردم باهاشون بیاد تا اینجا !
ایدی : میخوم از زبون خودتون بشنوم ! زود .. زود
دیانا با ترسو لرز : خوب من تو اتاقک کشتی خودمون خوابیده بودم و سکانو به پاتی داده بودم که اون اتفاق ها افتاد که خودتون میدونید !
بعدش پاتی اومد همه رو واسه من تعریف کرد الا اینکه تو هم اینجایی ! ما دیدیم که این بچه ها هافی ولو شدن رو عرشه و دارن می چرتن گفتیم بیایم یه حالی ازشون بگیریم بلکه خودمون حال کنیم !
بچه های هافی :
جل الخالق شما سه تا چه قدر شبیه همین !؟
تالاس عین نخود پرید وسط حرف و گفت : البته ابعادتون فرق فوکوله !
که با این حرف ایدی نگاهی بهش کرد ( از اون خفن ها) که ...
نانسی با عصبانیت : اولا شما ها ( هافی ها ) چرا خوابیدین که این جوری بشه !
دوما مگه من به هرکدومتون یه کاری نداده بودم !
سوما ای خدا ما هر جا میریم از دست این اسلی ها اسایش نداریم !
دیانا و پاتریشیا و ایدی :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
مهاجم یک تیم همیشه پیروز فمن
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: شنبه 9 اردیبهشت 1385 17:10
نمایش جزئیات
آفلاین
خب..خب..خب... مر30 از دوستان عزیزی که پستای قشنگی زدن اما متاسفانه هیچ کدومشون یه نکته ای رو رعایت نکردن... اگه به پست من نگاه کنید اون بالا میبینید که بعد از پستم خلاصه مطلبو به طور واضح توضیح دادم به طوری که خواننده اگه پست منم نخونه با خوندن خلاصه مطلبم به کلی از موضوع آگاه میشه .... پس لطفا شما هم از این به بعد بعد از زدن پستتون خلاصه مطلبو توضیح بدین ... مر30... امید وارم منظورمو کاملا متوجه شده باشید... اگه بازم مشکلی پیش اومد از طریق پی ام به من گزارش بدید...
---------------------------------------------------
و مایک غش کرد ...
سکوت تلخی که نشونه نارضایتی شدید بچه ها از این اوضاع درهمو برهم بود و خیلی نگران کننده بود .. همه جا رو فرا گرفته بود ... و لی این سکوت بالاخره به وسیله صدای شلپ افتادن ماهی کوچکی که مرغ ماهی خوار اونو به منقارش گرفته بود.. شکست ... پاتی که خیلی خیلی عصبانی بود بدون هیچ حرفی گاز قایقشو گرفت و دور و دورتر شد.... مایک هم که دیگه کاملا به هوش اومده بود با دیدن این اوضاع آشفته تصمیم گرفت که هر چه زودتر کشتی رو ترک کنه .. مایک با نگرانی گفت : خب.. ببخشید مثل اینکه خیلی وقتتونو گرفتم.. دیگه رفع زحمت میکنم...
نانسی که به نظر از همه شاکی تر میومد با تمسخر گفت : نه تو روخدا.. میخوای بمون...
مایک دید اوضاع خیته خیته.. پس هرچه زودتر کشتی رو ترک کرد .. ( حالا چطور خودشو به ساحل رسوند خدا میدونه !!! )
کشتی سر گردان روی آب شناور بود ...
همه نگران به نظر میرسیدند .. نانسی با حالتی خونسردانه گفت : خب ..خب.. بچه ها جمع و جور شید میخوایم راه بیفتیم ..
بعضیا خوشحال شدن بعضیام تعجب کرده بود .. پچ پچ ها شروع شد ...
اما نانسی پچ پچ ها رو خاتمه داد ...
- : ایدی تو... سکاندار...
ایدی که لبخندی سرشار از رضایت و غرور بر لبانش نشسته بود با صدای محکمی گفت : بله قربان !
نانسی همه بچه ها رو جمع و جور کرد خودشم رفت پیش ایدی...
ناننسی گفت : خب.. راه میفتیم ... اما کجا ؟ خدا میدونه !!!!
---------------------------------------------------
مایک کشتی رو ترک کرده بود و اضاع به حالت عادی برگشته بود...
نانسی بالاخره با سکانداری ایدی موافقت کرده بود و دستور حرکت صادر کرده بود
اما کجا؟؟؟ ( فقط خدا میدونست !!!! )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=993366][font=Impact]همیشه حرفی رو ?
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: شنبه 9 اردیبهشت 1385 14:16
نمایش جزئیات
آفلاین
نانسی : هی.. مایک ؟ چی شدی؟
هلگا : چرا ولو شدی ؟
ایدی : هی.. اونا...
نانسی : اونا ؟ اونا کین؟
ایدی به حرف نانسی توجهی نکرد و یدفعه با یه حرکت جانانه پرید تو قایق دزدا !!!!
ایدی گردن اون دزد رو گرفت ولی یهو ولش کرد و در کمال ناباوری دید که اون آفا دزده پاتیه !!!!!
ایدی که دهنش سه متر باز شده بود با تعجب گفت : پاتی ؟؟؟
پاتی که خیلی عصبی به نظر میرسید با لحنی سرد و خشن گفت : لوری دیوونه از اون موقع تا حالا دنباله من کرده ....
اون دزدایی که دنباشونه از اون طرف رفتن.... من چه گناهی کردم که قایقم شبیه قایق نکبتیه اوناس؟؟؟!!!!
رز و هلگا که در حال باد زدن مایک بودن گفتن : داره به هوش میاد ....
مایک چشماشو باز کرد و کمی سرشو بالا آورد ببینه چه خبره .. اما وقتی دید آقا دزدی که دنبالش بوده پاتیه تالاپی افتاد و دوباره غش کرد.....

................( ادامه دارد )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img align=left]http://i4.tinypic.com/10ofltg.g
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: پنجشنبه 7 اردیبهشت 1385 15:20
نمایش جزئیات
آفلاین
که یکهو همان صدای با وقار مالفویی بلند شد:
-" اهای اقای لوری بایستید من شما را میبرم "
با شنیدن این خبر خوش لوری کمی ناباورانه دست از شنا کشید و با کمک پیتر وارد کشتی شد .
ایدی با دیدن چهره ی چون موش اب کشیده ی لوری پوزخندی زد و یکراست به سمت سکان کشتی رفت .با چنان سرعتی کشتی حرکت میکرد که نفسها در سینه حبس شده بود . نانسی با چشمهای گرد شده پرسید:
-" این کشتی با این سرعت هم میتونست بره ما نمیدونستیم "
ایدی با لبخند موذیانه ای گفت :
-"باید بیشتر مطالعه کنی "

کشتی لب به لب قایق حرکت میکرد که لوری فریاد زد :
-"پلیس ، تسلیم شید "
ولی این فریاد با جیغ گوش خراش لوری پایان یافت و همه دیدن که بر روی عرشه کشتی ولو شد ..........

--------------------
با احترام
A.M

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت...ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت"


[b][color=006600]"گل بخندید که از ر
اسکله تفریحی
ارسال شده در: پنجشنبه 7 اردیبهشت 1385 14:30
نمایش جزئیات
آفلاین
-"بین شما یک اسلی هم نیست؟"
نانسی با غرور گفت:
نخیر...ما همه هافلی هستیم و اصولا با اسلی ها لج هستیم...
ایدی مالفوی که گویا از بی توجهی نانسی دلخور شده بود با صدای بلند تر گفت:
ببخشید..اما مثل اینکه متوجه نشدید...من تقاضای عضویت دادم مثلا سکاندار باشم..یا یه چیز دیگه ای دستیار شما...نظافت چی....یه کوفت زهرماری...
نانسی با پرخاش جواب داد:
لطفا صدایتون رو بالا نبرید...تقاضاتون رو شنیدم..من اصولا نمی تونم همینجوری بهتون جواب بدم...باید فکر کنم...من اصلا شناخت درست و دقیقی از شما ندارم...
هلگا و تالاس هم با اینجوری کردن=>( ) حرف نانسی رو تائید می کردن....( با سر تکان دادن...)
یهو مردی اط طرف اسکله پرید تو کشتی کوچولو....
او مایک لوری رئیس ژاندارمری هاگزمید بود...
لوری نفس نفس زنان گفت:
بدو..بدو..نانسی دیگوری راه بیفت....اون قایق رو دنبال کن و با انگشتش به قایقی که گازشو گرفته بود و داشت فرار می کرد اشاره کرد....
نانسی بدین شکل =>( ) ابرو بالا انداخت و گفت:
- اهم..مگه تو اون قایقی مجرمیه...اصلا ما که نمی تونیمم بهشون برسیم..ما کشتی هستیم سرعتمون کمتره...عمرا به اونا برسید جناب لوری...
لوری: ا....!!! من فکر کردم سوار قایق شدم....بله مثل اینکه چاره ای نیست...
و پرید تو آب و با شنا رفت دنبال آدم بدا....
نانسی: قاطی داره نه؟
هلگا: وای از این حرفا نزن که اگه به گوشش برسه افسون بارانت میکنه...

نانسی خواست در جواب به هلگا چیزی بگه که یهو....

ادامه دارد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 20:17
نمایش جزئیات
آفلاین
از چهره‌ي پيتر خستگي عجيبي فوران مي‌كرد كه اون سعي مي‌كرد با لبخند ان را بپوشاند.بهمین خاطر همان جایی که ایستاده بود دراز کشید و با پلک بر هم گذاشتن خر و پفش همه جا را برداشت.بچه ها که از خواب پریده بودند،با این حرکت شل شدند و انها نیز سر جا خودرا روی زمین انداختند.
نانسی در حالیکه خون خونش را می خورد با لحنی پرخاشگرانه گفت:
-"شما ها اومدین بخوابین یا کشتی رو بچرخونین؟تنبلای کته کله!"
با شنیدن این حرفها بعضی از بچه ها پلکهایشان را نیمه باز نگاه داشتند و به طرزی مشکوک به نانسی و پشت سرش زل زدند و به حالت نیم خیز در امدند. نانسی که از این تکان ناگهانی به وجد امده بود،گوئی شروع به سخنرانی مهمی کرده باشد گفت:
-"بله...ما باید کشتی رو بگردونیم.خوشحالم که متوجه شدید..."
-"ببخشید....این کشتی کجا میره؟"
شخصی که تا الان پشت سر نانسی ایتاده و منتظر تمام شدن حرف او بود این جمله را با لحن کشدار و ظریف در خور یک مالفوی اداکرد.نانسی که از شنیدن این صدا به طرز عجیبی به عقب پریده بود،پای شخص تازه وارد را لگد کرد و به پشت سرش نگاه کرد.دختری با موهای طلایی ،قامت بلند و چشمان آبی که شیطنت از آن میریخت با لبخندی از نگاه نانسی استقبال کرد.سپس آن دستش را که عینک آفتابی در آن نبود جلو اورد و گفت:
-"من آیدی مالفوی هستم.میخواستم جزو اولین نفراتی باشم که اسکله را میبیند که چشمم به این کشتی تفریحی افتاد.میدونید توی فرانسه خانواده من دو تا از مدل F2010آن دارند که من هم چند باری ناخداش بودم.اوه...ببخشید میشه بگید قصد دارید با این کجا برید؟اینها کشتیهای قدرتمندی هستند،میتونند هزارها مایل رو یکجا سفر کنند.راستی این مدل بالداره؟"
نانسی در جواب او تنها خنده ای تحویل داد و شروع به فکر کردن راجع به این همه اطلاعات که یکدفعه گرفته بود کرد.پیتر از جا جست و کلاهش را که تا الان مانند سایبانی چشمانش را محافظت میکرد عقب داد و مانند فردی با تجربه گفت:
-"این مدل فقط تفریحی دریایه...و نمیتونه پرواز کنه.البته ما در صددیم که اونرو مجهز به بال بکنیم.ولی یه چند وقتی طول میکشه.مسیر سفر هم هنوز سریه و بین اعضا به شور گذاشته نشده...."
-"میتونم من هم عضو گروهتون بشم؟مثلا سکاندار چطوره؟"
لحن صحبت او با چند دقیقه پیش کاملا متفاوت بود.این بار مغرورانه و تفاخر امیز حرف میزد.سپس صدایش را پایین اورد و زمزمه وار گفت:
-"بین شما یک اسلی هم نیست؟"
----------------------------------------------
امیدوارم تاپیک موفقی داشته باشید.
با احترام
A.M

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت...ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت"


[b][color=006600]"گل بخندید که از ر
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 16:24
نمایش جزئیات
آفلاین
رز با شنيدن اين حرف از طرف تالاس از جاش بلند شد و به راه افتاده بود ولي هنوز چند قدمي نرفته بود كه تالاس گفت : كجــــــــــــــــــــــــــــــا؟
رز با حالتي خمار گونه : خونه‌ي آقا شجاع ... خوب خودت گفتي بايد تا صبح صبر كنيم ؛ منم دارم مي‌رم تا صبح برگردم
تالاس : ما بايد امشبو اينجا بمونيم كه بلافاصله بعد از خوب شدن هوا راه بيفتيم .
رز با شنيدن اين حرف خودشو ول كرد روي زمين
نانسي هم دستشو دور گردن تالاس انداخت و با حالت خاصي گفت : راست مي‌گه.
پس گفتن اين حرف با لبخندي از سوي تالاس مواجه شد .
هلگا كه با ديدن اين صحنه حالت تحوع گرفته بود گفت :هوووووووووووووووغ
سپس همگي خوابيدند
رز روي يك صندلي بزرگ
هگا روي يه پتو
نانسي و تالاس هم روي يك تخت خواب قديمي
حدود ساعت 6 صبح بود كه صداي نانسي پرده‌ي گوش همه رو پاره كرد او گفت : بيدار شيد تنبلا ... صبح شده
رز در حالت خواب و بيداري گفت : مگه قرار بود شب بشه؟
همان موقع تالاس با صداي مهربانانه‌اي گفت : راست مي‌گه ديگه بايد بيدار شيد؛ مي‌خوايم بريم ...
در همان موقع كه هلگا و رز در حال كش و قوس بودن صداي آشنايي گفت : مهمون نمي‌خوايد بچه‌ها؟!
نانسي ، تالاس ، هلگا و رز يك صدا و با شادماني گفتند : پيتـــــــــــــــــــــــــر!
بله،اون پيتر بود كه به نيش خند هميشگيش داشت اونا رو نگاه مي‌كرد
نانسي با اخمي گفت : تا حالا كجا بودي ؟ هان ؟
پيتر باز هم با محبت جواب داد : داستانش مفصله ... فعلا خستم
از چهره‌ي پيتر خستگي عجيبي فوران مي‌كرد كه اون سعي مي‌كرد با لبخند اونو بپوشونه

ادامه داره.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اسکله تفریحی
ارسال شده در: چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 15:30
نمایش جزئیات
آفلاین
دوستان عزیز در این تاپیک شما به اسکله میاید و با کشتی به جاهای مختلفی سفر میکنیم و اتفاقات جالبو هیجان انگیزی پیش میاد ....
--------------------------------------------------------------------
شب بود . نم نم باران زمین را تر کرده بود . بازتاب نور مهتاب بر روی تن خیس موج ها همانند سفره ای نقره گون جلوه می داد . ساعت نزدیک ده و بیست دقیقه شب بود . صدای موج های متوالی و پشت سر همی که می آمدند گوش را نوازش میکرد . همه ی بچه ها دستانشان را جلوی دهانش گرفته بود تا شاید دستانشان کمی گرم شود . تا آن لحظه سکوت حکمفرما بود تا آنکه بالاخره هلن سکوت را شکست و گفت : نانسی چرا دیروز اصرار داشتی که امروز ما رو تو این هوای یخبندون بیاری لب اسکله ؟
رز : آره ، چرا ؟!
نانسی که خودش هم در حال مالیدن دستانش به یکدیگر بود و تلاش میکرد که خود را گرم کند گفت : میشه انقدر غر نزنید ؟ ببینید من قصد دارم که یه فر جور کنم باهم بریم تفریح با کشتی ... اما کجاشو نمیدونم... گفتم امشب فرصت مناسبیه... من چمیدونستم امشب انقدر سرده بارونم میاد .. دکترای هواشناسی که ندارم !!!
رز : باشه .. خیل خب.. حق با توئه ... اما هر جائم که بخوایم بریم هنوز بقیه نیومدن . من احساس میکنم بازم کسی مونده.. تازه هلگا هم هنوز نیومده...
نانسی : نگرا نباش رز...میاد....
همه بچه ها ( رز ، هلن ، نانسی ، هانا ، گتا ، سدریک ، تالاس ، توماس و......) سر درگم بودن و نمیدونستن چی کار باید بکنن .
گتا : نانسی الان دقیقا ما باید چی کار کنیم ؟
نانسی : هوووم ..تنها کاری که میتونید بکنید اینه : صبر....
سلام بچه هاااا... ببخشید کمی دیر کردم ....
نانسی : بیا رز اینم هلگا... خب فکر میکنم همه اومدن .. بریم؟
هلن : نه ! پیتر... اون نمی خواد بیاد؟
نانسی : نمیدونم....
هلگا : اصلا فرض کنید پیترم اومد کجا میخوایم بریم تو این هوای طوفانی ؟ تو میخوای ما رو به کشتن بدی نانسی ؟ غرق میشه کشتیمون تو این هوا...
تالاس : آره بهتره تا صبح صبر کنیم .....
-----------------------------------------------------------------
موضوع از این قراره که نانسی و چنتا از بچه ها قرار بوده که با کشتی به سفر برن ... اما هوا طوفانی میشه و سفر اونا رو به تاخیر میندازه ....
آیا پیتر میاد؟ آیا صلاح هست که تو این هوا به سفر برن؟
( ....... ادامه دارد )
----------------------------------------------------------------
راستی دوستای عزیزم لطفا پستایی که تو این تاپیک میزنین کمی حالت طنز داشته باشن
اما حدومرزو فراموش نکنید..میدونید که...رعایت کنید لطفا !!!




مر30
نانسی

نميدونم هاگزميد اسكله از كجا آورده ولي چون گفتي كريچر گذاشته كه البته مششكوكه يه هفته وقت ميديم ببينيم ميگيريه يا نه موفق باشي(سدريك ديگوري)

فکر کنم شما مجوز فروشگاه رو گرفته بودی ولی اشکالی نداره بر طبق قوانین یه هفته وقت داری وگرنه...!!منم که ادم نیستم توی رول ها باشم؟ میتونستی حداقل بگی که جای اسکله کجاس مثلا اونا از پارک کنار شیون عبور کردند و به دریاچه رسیدند.چون اگه دریاچه نباشه نباید اصلا توی هاگزمید باشه.موفق باشی(توماس جانسون)
----------------------------------------------------------------
آخ ..آخ ....ببخشید توماس جان اصلا یادت نبودم..تو هم باش!
در مورد جاشم .... خب چی بگم والا .. مثلا این ساحل یه جای دهکده بوده مه تا حالا هیچ کس ندیده بود یا همونی که خودت گفتی !!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نانسی دیگوری در 1385/2/6 17:20:37
ویرایش شده توسط نانسی دیگوری در 1385/2/6 17:22:05
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/2/20 19:47:47
[b][size=medium][color=993366][font=Impact]همیشه حرفی رو ?