پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

178
نفر همین الان آنلاین‌اند 102 نفر در «انجمن»
1 عضو 177 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

50 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

جادوگر تی وی

نوع تاپیک: رول‌نویسی تکی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
آخرین ورود
شنبه 29 مهر 1385 18:45
عضویت
1384/10/02
پست‌ها
303
خبر فوري!!

گزارشگري با موهاي آشفته در مقابل يك ويرانه ايستاده!
- بله بينندگان عزيز متاسفانه مجبور شديم برنامه رو قطع كنيم تا يك خبر فوري رو به اطلاع شما برسونيم!
اتاقي كه پشت سر من مشاهده مي كنيد دادگاه شماره ي 10ست! ساعاتي پيش در اينجا محاكمه ي دامبلدور ها انجام گرفته بود...اما هم اكنون وضعيت رو مشاهده مي كنيد! بر طبق مشاهدات شاهدين آنيتا كه خود را دامبلدور مي ناميد پس از آنكه در دادگاه پيروز شد از شدت خوشحالي رو به ققنوس(كفتر) كرد و او را پدر خطاب كرد!
و پس از آن سعي كرده تا با دروغ هاي دگري قضيه را تكذيب كند كه با هوشياري افراد حاضر دستگير ميشه! اما آلبوس دامبلدور كه نقشه هاي خودش رو از بين رفته مي ديده با طلسمي ساختمون رو منفجر كرد و به همراه آنيتا و كفي متواري شدند!
همچنان خبر ها حاكي از آن است كه دراكو مالفوي وزير سحر و جادو پس از اين اتفاقات به دليل حمله ي قلبي در سنت مانگو بستري است!
البته در اين بين پيتر پتي گرو كه در حال انتقال به زندان بود پس از افشاي حقيقت دوباره آزاد شد!
بله اين اخبار تا اين دقيقه بود در صورت رسيدن اخباري از فراري ها دوباره شما رو مطلع خواهيم ساخت!
مرلين نگهدارتان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ
تولد نقش
1396/09/23
آخرین ورود
شنبه 20 اردیبهشت 1393 20:29
عضویت
1384/08/27
پست‌ها
1323
_ بله! ... ما الان در صحن دادگاه هستیم... آقا برو کنار.... بله.... آنیتا و آلبوس دامبلدور دستگیر شدند...برو کنار آقا ضبطه!... با شما هستیم با گزارش زنده ی این دادگاه...
تصویر از روی مجری برنامه ی " تحلیل خبر" زوم اوت میکنه و صحن دادگاه رو نشون میده که خیلی شلوغ هست و مثل حموم عمومی زمان شاهه! اون زمون که خزینه بود و ...!
آنیتا دامبلدور در جایگاه متهمین قرار داره و قاضی، حاجی هست! یکی از مسئولین پرورشگاه داره فریاد میزنه:
_ بکشیدش!... اون دختره و باباهاش رو بکشین!!.....
حاجی چکش رو میزنه روی میز و داد میزنه:
_ آنیتا و آلبوس و ققی باید اعدام بشن!!
آنیتا فریاد میزنه:
_ آقای قاضی... خواهش میکنم... بذارین توضیح بدم... تمنا میکنم... حتی اگه کسی قتل هم بکنه، می ذارن از خودش دفاع بکنه... تمنا میکنم آقای قاضی...
حاجی یه مقدار فکر میکنه و بعد با دیدن دراکو و سدریک که دارن مثل ابر بهار گریه می کنن(!)، میگه:
_ خیله خب!... فقط سریع!
آنیتا سرفه ای میکنه و در حالی که به چشمان هیئت منصفه نگاه میکنه، میگه:
_ آقایون... خانمها... مکانی بود به نام مهمانخانه ی چراغ جادو... مردم اونجا شاهد همه چیز بودند... علی بابا و اهالی بلک بل... اونها می دونستند که من واقعا دختر دامبلدور هستم... بذارین بگم:
بانو ایزابلا، مادربزرگم بوده. اون ملکه ی طبیعت و یک الف بوده. پدر من برای مشورت با اون و برای اینکه اون رو از خطرات امپراطوری تاریکی با خبر کنه، و اینکه احتمال داره امپراطوری با ولدمورت دسیسه بچینه، به جنگل الفها میره. و در اون بین، ماریانا، فرزند ایزابلا رو میبینه. اوناها با هم ازدواج می کنند. پس از چند سال، من به دنیا می یام و وقتی چند ماهه بودم؛ یاران امپراطوری تاریکی به جنگل الفها حمله میکنند و همه ی الفها و همچنین مادرم رو می کشند. مادرم من رو زیر تخت گذاشته بود. ما به دستور پدرم همونجا زندگی می کردیم تا دشمنان پدرم نتونن به ما آسیب برسونند. پدرم همون موقع توسط یه حسی به جنگل الفها میره و مادرم در حالی که سرش روی زانوهای پدرم بوده، می میره...
آنیتا اشکهاش رو پاک میکنه و با صدایی که از بغض می لرزید ادامه میده:
_ بعد پدرم من رو پیش خودش می یاره. اما چون می دونسته من ملکه ی طبیعت می شم و ممکنه ولدمورت بخواد من رو به چنگ بیاره، با جاودهایی باستانی و قدیمی کاری میکنه که کسی نفهمه من در خونش هستم... من از بچگی تا همین پارسال توی خونه بودم و فقط کتابای پدرم رو می خوندم... پدرم وقتی می خواسته برام چوب جادو بگیره، به آقای الیوندر میگه:" این دختره یتیمه" .... و برای اینکه ولدمورت نفهمه که من ملکه ی طبیعت هستم و قدرت عناصر چهارگانه در دستان منه، برام یک پرونده در پرورشگاه درست میکنه... و از ققی که دوستش بوده، می خواد که به عنوان اسم پدر، اسم اون رو بنویسه. چون به غیر از اون به کسی اعتماد نداشته. و اون وقت بوده که ققی به خاطر دوستی دیرینشون، این رو قبول میکنه..... اقای الیوندر شاهدن که تنها چوب جادویی که از تکشاخ سیاه بوده که اون نوع تکشاخ فقط در جنگل الفها یافت میشده، چوبدستی منه! بپرسین ازشون...
حاجی رو به الیوندر که در جایگاه شهود اومده بود میکنه و میگه:
_ درسته قاضی! تنها یک چوبدست اونجوری داشتم که قدرت زیادی داشت و اون رو هم به ایشون فروختم...
قاضی رو به انیتا میکنه و میگه:
_ میتونی برای اثبات حرفت، یه کاری بکنی، مثلا ....
اما آنیتا مهلت نمیده و دستش رو پیچ و تابی میده، چیز نامفهومی رو زیر لب زمزمه میکنه و اونوقت گردبادی کوچک در دستش ایجاد میشه. همه ی حاضرین تعجب می کنند.
قاضی میگه:
_ باشه... اما آتش سوزی رو چی میگی؟!
آنیتا نفس عمیقی میکشه و میگه:
_ جناب قاضی، هیئت منصفه.... ولدمورت این رو می فهمه که من پرونده ای در پرورشگاه دارم... پتی گرو رو می فرسته به دنبال پدرم.پیتر از ریش پدرم که می خواسته از جوق(!) آب، آب بخوره( در ائتلاف) یک تار میکنه و میده به ولدمورت... اون هم یک معجون مرکب پیچیده درست میکنه و میشه شبیه پدرم و میره اونجا رو به آتیش میکشه... پتی گرو هم همون کسی بود که اون پرونده رو آورده بوده و اون گزارشها ؛ اون تغییر شکل داده بوده....
یکی از حاضرین به همون فردی که گزارشگر بود اشاره میکنه و داد میزنه:
_ اون داره تغییر شکل میده!!
و پس از مدتی، پتیگرو در مقابل آنها بود! نگهبانان سریعا پتی گرو رو دستگیر می کنن و به آزکابان می برند. همهمه فضا رو پر میکنه. قاضی باز با چکش می کوبونه روی میز و فریاد میزنه:
_ ساکت لطفا.... ساکت.... هیئت منصفه... خواهش میکنم به دفتر من بیاید...
هیئت منصفه به همراه قاضی از در پشت بیرون میرند. دراکو می یاد جای آنیتا و میگه:
_ آنی! من مطمئنم که حقیقت رو گفتی!!
سدریک هم می یاد اونجا و میگه:
_ آنی! من مطمئنم که حقیقت رو گفتی!!!
دراکو میره جای دامبلدور و سدریک هم میره جای ققی تا همدیگه رو نبینن!
بعد از چند دقیقه هیئت منصفه به همراه قاضی می یان بیرون و یکی از اعضا به نام کالین، حکم رو میخونه:
_ ما هیئت منصفه ی این دادگاه، با توجه به مدارک و گفته های متهم و شاهد؛ به این نتیجه رسیدیم که آنیتا و آلبوس دامبلدور و ققنوس، بی گناه می باشند...... این دادگاه، ولدمورت و پتی گرو را خاطی دانسته و حکم زندان پتی گرو به مدت سه سال و حکم جلب ولدمورت را مهر می زند!... باشد تا رستگار شوید!
همه ی شاهدان ماجرا کف رو میرن توی کارش! آنیتا می پره بغل باباش و ققی رو ماچ میکنه!( ادی حرص می خوره!)
تصویر سیاه میشه و بعد میره توی استدیو. مجری با شرمساری میگه:
_ بنده ابتدا عذر خواهی میکنم و امیدوارم دو مرتبه همچین اشکالی پیش نیاد. و همینجا به خانم دامبلدور و جناب پروفسور دامبلدور و کارآگاه ققنوس، تبریک میگیم. تا برنامه ی بعدی، خدا نگهدار شما باد....
تصویر کم کم سیاه میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
آخرین ورود
یکشنبه 11 تیر 1385 10:39
عضویت
1384/06/26
پست‌ها
168
نیم ساعت بعد ، خبر فوری !

مجری : خب ، کوچولوهای توی خونه ، ببخشید که برنامه ی کودک رو قطع کردیم ، قول میدم زودی تمومش کنم !
به خبری که هم اکنون به دست ما رسید ، توجه فرمایید .
بر طبق خبر رسیده ، آلبوس دامبلدور که متهم به دزدی انیتا از پرورشگاه شده و در تمام کشور تحت تعقیبه ، در چند دقیقه ی پیش ، غافل از تحت تعقیب بودن ، در یک مهمان خانه مشاهده شده !

صاحب این مهمان خانه ، که یک خانم 35 ساله هستن ، در مورد این حادثه به خبرنگار ما گفت :
- بله ، من تو کف حرف هایی بودم که اون داشت می زد . خیلی جذاب شده بود ! واقعا حس کردم که خیلی دوستش دارم ( بوووووووووق ! ) اون داشت به من پیشنهاد ازدواج می داد !

میکروفون از دست گزارشگر میفته و با قیافه ای این شکلی ، ، رو به دوربین می کنه و میگه :
- بله ، همون طور که شما هم مشاهده کردید ، این آدم ، یعنی همین آلبوس ، قصد داشت حتی برای بار چهارم هم ازدواج بکنه و در حال اغفال این خانم متشخص ، ناگهان متوجه مامورین میشه . در حال حاضر ، تجسس برای پیدا کردن این شخص هم چنان ادامه داره .
ولی الان باید از خودمون بپرسیم آیا کسی که این قدر راحت دل می بنده ، می تونه هدایت جامعه ی جادوگری رو بر عهده بگیره ؟
همون طور که در قدیم ، در زیر هر جا که امضا می کرد ، می نوشت :
دلبستگی من به جادوگران ، بیشتر از اونیه که فکرشو می کردم

آیا شخصی این چنین دل بسته ، می تونه باز هم از دست قانون بگریزه ؟

خب ، خبر فوری ما تموم شد ! امید وارم با خبر هایی جدید تر خدمت شما باشم . خداحافظ !

خیششششششششششش خیشششششششششش !

بچه هه رو می کنه به مامانش و میگه : مامان دلبستگی یعنی چی ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آن چه ثابت و برجاست ، ثابت و برجا نیست . دنیا این چنین که هست نمی ماند .
برتول برشت


آخرین ورود
شنبه 29 مهر 1385 18:45
عضویت
1384/10/02
پست‌ها
303
تحليل اخبار نيم روزي!!

مجري برنامه با لبخندي وسيع رو به دوربين مي كنه!
- سلام خدمت بينندگان عزيز و ارجمند! با برنامه ي تحليلي اخبار نيم روزي در خدمت شما هستيم!
همينطور كه در گزارش همكارمون در اخبار حوادث مشاهده كرديد يك پرورشگاه در حوالي هاگزميد آتش گرفت كه متاسفانه در اين حادثه چند نفر هم جان خودشون رو از دست دادند!
الان يكي از گزارشگران برنامه ي ما كه در محل حضور داشته در استوديو حاضره!
گزارشگر برنامه: من هم سلام عرض مي كنم خدمت ببينندگان و به نوبه ي خودم اين حادثه رو تسليت مي گم!
مجري: خب شما ظاهرا براي ما چند خبر مهم آورديد!
گزارشگر: بله البته بايد درك كنيد كه شرايط اونجا خيلي وحشتناك بود...اما خيلي جالب بود كه يكي از قسمت ها آسيب زيادي نديده بود! در واقع ما تونستيم تنها يكي از فايل هاي اونجا رو سالم پيدا كنيم...كه البته در اين پرونده به نكات بسيار جالب توجه برخورد كرديم!
مجري: بله ادامه بديد لطفا!
گزارشگر پرونده اي رو كه قسمت هاييش سوخته بر روي ميز مي گزاره...دوربين روي ميز زوم مي كنه...اسم يك نفر با خط درشت و جوهر سبز رنگ ديده مي شه!
آنيتا دامبلدور
مجري" اين غير ممكنه....دامبلدور؟
گزارشگر: بله! بر طبق مداركه به دست آمده آنيتا دامبلدور دختر واقعيه آلبوس دامبلدور نيست! بلكه آلبوس دامبلدور اصلا فرزندي نداره! بر طبق مواردي كه در پرونده ذكر شده آلبوس دامبلدور پيش از اين سه بار ازدواج كرده اما به دليلي اينكه بچه نداشته هر سه بار جدا شده! تا در نهايت اون هم ظاهرا با پارتي بازي! تونسته يك دختر بچه رو از پرورشگاه بگيره...آنيتا دختر ققنوس ملقب به كفي! و اين شايد دليل علاقه ي زيادي دامبلدورها به اين پرنده باشه!
مجري: بله...از بالا اشاره مي كنن كه پيام بازرگاني داريم!

10 دقيقه بعد!
مجري كه سعي مي كنه ذوق خودشو از اين اخبار نشون نده دوباره با لبخندي وسيع شروع به صحبت مي كنه!
مجري: بله بيينندگان عزيز دوباره خدمت شما رسيديم! واقعا اخبار شوكه كننده اي بود!..اما آقاي گزارشگر...در مورد نحوه ي آتش سوزي چطور؟
گزارشگر: بر طبق شهادت چند شاهد فرد مورد نظر ريش بلند و نقره اي فامي داشته و يك دستش...بله بينندگان عزيز يك دستش سوخته بوده!
مجري: يعني...يعني اون...؟
گزارشگر: چند تار موي سفيد رنگي كه در محل حادثه افتاده بودند مورد آزمايش قرار گرفتند...و متاسفانه اونها متعلق به آلبوس دامبلدور بودند! اين مرد كه ادعاي رياست محفل ققنوس و مبارزه با تاريكي رو داره خودش براي اينكه اين كار پليدش آشكار نشه! اقدام به آتش زدن يك پرورشگاه و كشتن چند بچه كرده!
مجري: وايي اين وحشتناكه! و حالا قراره چه اتفاقي بيفته؟
گزارشگر: نيروهاي وزارت خونه در حال حاضر به دنبال دستگيري اون و دختر خوندش هستند كه گفته ميشه براي از بين بردن هويت سابقش و به دليل خجالت از فاش شدن پدر واقعيش هم دست بوده!
مجري: خب اين اخبار واقعا تكان دهنده بودند! ببينندگان عزيز در اينجا وقت برنامه ي ما به پايان رسيده...اما منتظر اخبار ديگه اي پيرامون اين اتفاق باشيد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ
آخرین ورود
پنجشنبه 28 شهریور 1392 09:48
عضویت
1385/02/20
پست‌ها
233
اخبار حوادث

آتش سوزی پرورشگاهی در هاگزمید

پرورشگاهی در هاگزمید آتش گرفت..میزان این آتش به قدری بود که چندین بچه جادوگر بیگناه در آن زنده زنده سوختند

فقط یک پسر بچه توانست خود را از آتش نجات بدهد..این شما و این پسری که زنده ماند!!!:

-سلام..پسرم
پسر گریه کنان جواب میده:سلام عمو جون!

-پسر ندیدی کی اینجا رو آتیش زد؟
-نه عمویی!!..ما داشتیم یه قورباغه رو بزرگ میکردیم حواسمون نبود که یهو یه صدایی اومد که فریاد میزد آتیش...یارو صورتش از ریش پوشیده شده بود و من نتونستم قیافشو درست ببینم


گزارشگر رو به دوربین:چه کسی چنین آتشی را بر پا کرده است؟هدف از این آتش سوزی چه بوده؟
مطمئنا در روزهای آینده مشخص خواهد شد!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ارباب لرد ولدمورت کبیر در 1385/3/11 15:56:06
[b]دلبستگی من به ریون و اعضاش بیشتر از اون چیزی بود که فکر میکردم!!.....بچه های اسلایت
تولد نقش
1385/12/02
آخرین ورود
یکشنبه 15 فروردین 1400 14:58
عضویت
1383/06/07
پست‌ها
1391
رول ولی خارج از داستان
بعد از انهدام ساختمان جادوگر تی وی به دست سربازان گم نام ارباب لرد ولدمورت کبیر به جای آ« مکان ارزشی یک مکان جوات تاسیس شد
__________________________

جوات تی وی

میزگرد جواتی
گروهی از جواتان در مکانی جواتی ارزشی ورزشی دور یک میز گرد نشتند دارن با هم اخطلات میکنن

مجری: سلام ملت خوب بیدید امروز اولین برنامه ی جواتی ما از این شبکه خوف پخش میشه

تیتر برنامه

آهنگ جوات یساری
یه پیکان جوانان گوجه ای که 7 نفر به زور توش سوار شدن از سوط اتوبان لایی کشون اره میاد و از یه بنز الگانس سبقت میگیره

مجری: حالا مهمان های برنامه رو معرفی میکنم برید حالشو ببیرد
ایشون( شاره به بلوریچ) جوات بزرگ لرد بلر هستن اون شون( ماروولو) جوات خوشتیپ معروف به ماری اون یکی شون(مونتاگ) آنی مونی کبیر سر دسته ی جوات های نظام آباد و حومه آن شون ( آرشام) یه جوات خوف و پشت مو بلند و ...( از بقهی جوات های عزیز پوزش میطلبم) ایشون شون( اشاره به بیلز)

مجری: موضوع این برنامه بحث در مورد اهمیت پشت مو میباشد


مجری: خوب دوستان من دخالت نمیکنم شما بحث رو شروع کنید


لرد بلر: جونم براتون بگه پشت موی یه جوات ای ناموسش میمونه جوات بدون پشت مو یه جوات مردس

ماری: راس وگه منو ببین پشت مو ها رو ببین دختر کشه اصلا هر ساحره ای توی خیابون این پشت مو ها رو میبینه میافته دنبال ما

آنی مونی: راس وگه این پشت مو خیلی خوفه فقط باید بهش رسید وگرنه بد میشه اصلا بیریخت میشه و ....

آرشام: البته رسیدن به پشت مو حالات مختلفی داره مثلا با دقت برسی به دقت برسی خودت برسی یه سلمونی سوسول برسه یه بچه با مرام برسه و....

بیلز( ایشون در مکان های غیر جوات یا یه نمه جوات صحبت نمکنه)

لرد بلر: آره راس میگه اصلا یه جوات نباد بگذاره هیچ کس غیر از یه جوات دیگه به پشت موش دست بزنه خوف نیست خوفیت نداره

ماری: موافقی من یه بار یه بچه سوسول دست زد به پشت مو هام پشت مو هام ریخت همه تا یه سال کلا گیس میگذاشتم

آنی مونی : اره منم شاهدم راست میگه

بیلز(با لا گفتم چی میگه)

ارشام: شما چای نبات ندارین ما بزنیم

مجری

برنامه تموم شد به همین جواتی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
یکشنبه 11 تیر 1385 10:39
عضویت
1384/06/26
پست‌ها
168
با سلام خدمت همه ی بینندگان جادوگر تی وی !
امروز یک برنامه ی ویژه برای شما داریم . ولی قبل از اون ، به گزارشی که همکار ما آماده کرده ، توجه بفرمایید!

* * * * * * * * * * * * * * * * * *
تیتر : آداس یا اجاس ؟

گزارشگر در یک راه پر رفت و آمد ایستاده ! و رو به دوربین داره حرف میزنه !
گزارشگر : خب ، بینندگان محترم جادوگر تی وی ! ما امروز در بین مردم اومدیم تا نظرات اون ها رو در مورد دو گروه مخالف یکدیگر یعنی ، گروه آداس قِدیمی کار و ائتلاف یکپارچه ی جوات های آنتی ساحریال بشنویم ! شما رو به دیدن ادامه ی گزارش دعوت می کنم .

گ : سلام ، میشه لطفا خودتون رو معرفی کنین ؟
یارو : بله ، من سدریک دیگوری هستم !
گ : خب ، جناب سدریک . اولا ما می خواستیم نظر شما رو در مورد دو گروه اداس و اجاس بدونیم ! لطفا بفرمایید .
سدریک : خب ، این که دیگه نظر خواهی نمی خواد . همه می دونن که اجاس همیشه و همه جا پیروز میشه و حال تمام ساحره ها رو میگیره !
گ : خب ، چی شد که شما از این ائتلاف طرفداری می کنین ؟
سدریک : چی داداش ؟ ما خودمون یکی از پایه های این ائتلاف هستیم ! فکر کردی ؟ ما خودمون همیشه با بلرویچ هستیم و خواهیم بود !
گ : خب ، شما می دونین که آداس از سابقه ی زیادی برخورداره . فکر می کنین بتونین اون ها رو شکست بدین ؟
سدریک : آره باب ! اونا که چیزی نیستن ! ما گنده ترین ها رو هم شکست میدیم ! ما خودمون قبلا یه حذبی داشتم . آآآه ! یادش به خیر ! خیلی خوب بود ! ولی خب ، اون که ربطی به این ائتلاف نداره ! به هر حال ، ما اون ها رو شکست میدیم ! مطمئن باشین !
گ : ممنون - خداحافظ

* * * * * * * * * * * * * * * * * *
گ : شناسه ی نمایشی ؟؟! ( )
؟؟؟ : ققنوس !
گ : خب جناب ققنوس ، نظر شما در مورد آداس و راه مقابله با اون چیه ؟
ققی : خب ، راستش من نظر خاصی ندارم ! جز این که برای همه ی بچه های اجاس ! آرزوی موفقیت دارم و فکر می کنم که اون ها در این راه سختی های زیادی بکشن . ولی موفق میشن !
گ : از کجا این قدر مطمئن هستین ؟
ققی : خب ، من از اولش می دونستم که این بلرویچ یه استعداد خیلی توووپی داره در اذیت کردن ساحره ها ! وقتی اومد و موضوع رو با من در جریان گذاشت ، نمی دونین چه حالی داشتم !
گ : خب ، ما هم برای شما آرزشو موفقیت می کنیم ، خداحافظ
ققی : زت زیاد !

* * * * * * * * * * * * * * * * * *
گزارشگر در حالی که آروم حرف می زنه ، میگه :
- خب ، ما به سراغ بنیان گذار آداس اومدیم تا حرف های ایشون رو هم بشنویم !
مادر بزرگه : سلام به همه ی بینندگان خادوگر تی وی !
گ : خب ، مادر جووون ، شما برای ما بگین که نظرتون راجع به این ائتلاف جواتهای یکپارچه ی آنتی ساحریال چیه ؟
مادر بزرگه : خب ، مادر جووون ! ما از اون وقتی که شنیدیم این ائتلاف راه افتاده ، فهمیدیم که یک بار دیگه هم دشمن کار خودش رو کرده و قصد داره این آداس رو ، که این همه قوی هستش و از هیچ چیز نمی ترسه ، باز هم ضعیف نشون بده !
گ » خب ، شما برای جوانان این مرز و بوم که علاقه مند به آداس هم هستند ، چه پیامی دارین ؟
مادر بزرگه : خب ، من می خوام از همین جا به اون ها بگم که عزیزان ، ما باید در برابر توطئه ی دشمنان ایستادگی کنیم و نذاریم اونا آداس رو از بین ببرن ! « این آداس است که جامعه ی جادوگری را زنده نگه داشته است ! »
گ : خب ، بله . متشکریم از شما . مثل این که وقت ملاقات هم تموم شده .
گزارشگر میره و ونوس رو با یک سری پیر مرد و پیر زن دیگه تنها می ذاره !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * *
گ : میشه خودتون رو معرفی کنید ؟
x : بله ! پیتر پتی گرو هستم !
گ : خب ، پیتر جان ! با ما از آداس بگو !
پیتر : بله ، آداس تنها چیزیه که باعث شده من خیلی خوب از استعداد هام بهره ببرم ! من خیلی برای آداس فعالیت کردم
گ : خب ، در مورد این اجاس چه نظر داری ؟
پیتر : خب ، به نظر من اون ها یک سری آدم علاف هستن که فکر کردن می تونن آداس رو شکست بدن ! ولی کور خوندن !
گ : خب ، شنیدیم که شما از طرف اجاسی ها تهدید شدید ، درسته ؟
پیتر : بله ! یکی از اون ها سعی می کرد من رو از آداس دور کنه و می گفت اگر به فعالیتم در آداس ادامه بدم ، آداس رو نابود می کنن ! ولی من از همین جا به اون ها میگم که هیچی نیستین ! من به فعالیتم ادامه میدم !
گ : برو باب ! فکر کردی همین طوری الکیه ؟ اجاس شما رو نابود می کنه !!!!

خیشششششششششش خیششششششششش

* * * * * * * * * * * * * * * * * *
در جادوگر تی وی !

بله ، همون طور که شما هم دیدین ، این گزارشگر ما توسط یکی از اعضای آداس مورد ضرب و شتم قرار گرفت و راهی بیمارستان شد !
بینندگان عزیز ، به علت کم بودن وقت برنامه (!) ، ما شما رو به مرلین بزرگ می سپاریم و از شما خواهش می کنیم که برنامه ی بعد ما رو هم نگاه بکنین !
در برنامه ی بعد ، دعوت کردیم از لرد بلرویچ ، بنیان گذار ائتلاف جوات های آنتی ساحریال تا در مورد اهداف و برنامه های خودشون برای ما توضیح بدن . به امید دیدار .
( ادامه دارد ! )به پیام های بازرگانی توجه کنید !

پیام های بازرگانی :
یک بچه ی کوچولو رو نشون میده که دست مامان بزرگشو گرفته داره می برتش پارک (!) رو به دوربین می کنه و میگه :
- من ، مامان بزرگمو هر روز میارم پارک ! شما چی ؟

یک جمله ی بزرگ روی تلویزیون همه نقش می بنده .

چند بار تاکنون مادر بزرگ خود را به پارک برده اید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آن چه ثابت و برجاست ، ثابت و برجا نیست . دنیا این چنین که هست نمی ماند .
برتول برشت


تولد نقش
1385/12/02
آخرین ورود
یکشنبه 15 فروردین 1400 14:58
عضویت
1383/06/07
پست‌ها
1391
توجه در خبر زیر به جای واژه مفلوک هدویگ از تصویر تغییر اندازه داده شده استفاده میکنیم

__________________________________
میزه گرد برسی برخورد سیاه و سفید ها در سایت

مکان : جادوگر تی وی
زمان: نیدونم

مهمانان : آناکین مونتاگ به نمایندگی از مرگخواران یه جغد زشت به نماینگی از سفید ها



شروع برنامه

مجری: با سلام خدمت ملت جادو امیدوارم حالتون خوب باشه همونطور که میدونید بعد از انتخاب لرد جدید دوباره جنگ بین سفید و ها و سیاه ها شروع شده برای برسی این موضوع امروز از دو نفر از کارشناسان و نزدیکان این دو گروه دعوت کردیم تا با هم در این مورد گفت و گو کنیم اگر ممکنه مهمان ها خودشون رو معرفی کنند

دوربین رو به تصویر تغییر اندازه داده شده قرار میگریه و این جغده شروع به حرف زدن میکنه : با سلام خدمت ملت

بعد دوربین رو به مونتاگ
- سلام چطوری

مجری: خوب اول از آقای مونتاگ سوال میکنیم
آقای مونتاگ به نظر شما این جنگ کی تموم میشه

مونتاگ: به زودی در آینده ی نزدیک ما تمام سفید ها رو میکشیم جنگ تموم میشه

مجری: نظر شما چیه جناب هدویگ

هدویگ: خوب به نظر من این آنی مونی اشتباه میکنه این ها قدرت این کار ها رو ندارن اصلا عددی نیستن که بخوان ما رو بکشن ما با تکیه به بانوی سفید ( سارا کوچولو) همه یاین هارو سوسک خواهیم گردانید

مونتاگ: ای جغد ارزشی تو اصلا عددی نیستی که بخواهی در این مقوله اظهار فضل نمایی برو بگو بزرگترد بیاد

هدویگ: تو ای مونتاگ که خود را از مقام شواله ی سیاه به مقام آنی مونی تنزل مقام دادی تو در حدی نیستی که بخواهی در این مورد فک بزنی

مجری:

مونتاگ: ای جغد تو که حتی گوشتد به درد آبگوشت هم نمیخوره چطور جرعت .......

قریچ قریچ بیز بیز جیز جیز خیششششششششششش
بیسیم: برادر ارزشی شماره 1415 عملیات انحرافی با موفقیت انجام شد لطفا هر چه سریعتر محل را ترک نماید

پاق

مونتاگ فورا آپارات کرد

هدویگ و مجری

ناگهان

بومب

و بدین سان جادوگر تی وی مرکز فعالیت های غیر آسلامی این سفید های ارزشی با انجام عملیاتی انتحاری منهدم شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
یکشنبه 13 اسفند 1402 01:18
عضویت
1384/04/22
پست‌ها
418
سلام میکنم خدمت تمام بینندگان عزیز.
امروز به مراسم اهدای تمشک طلایی امده ایم تا برای شما گزارشی را از این مراسم ارزشی داشته باشیم.
دوربین میچرخه و خیابانی را با فرش قرمز نشان میده.صدای سوت حاضران و نور فلش های عکاسان لحظه ای قطع نمیشه.
و بر روی این فرش قرمز دو نفر با ردای سیاه در حال امدن به سمت دوربین هستند.
گزارشگر:بله این فردی که داره به سمت ما میاد برنده ی طلایی ترین تمشک موجود در مسابقات بود.خیلی ها میگویند که با پارتی بازی برنده ی این جایزه شده ولی به نظر من هم شناسه ی ارباب لرد ولدمورت کبیر شایسته ی این جایزه است.
بریم یه مصاحبه ای داشته باشیم.
گزارشگر در حالیکه سیل جمعیت را کنار میزند به سمت تام میره.
تام در حال امضا دادن با چاقو بر روی دست یکی از طرفدارانش است.
گزارشگر:های تام.
تام:پیتر جان این های که گفتی یعنی چه؟
پیتر:اهم .اهم.
و با آرنجش میکوبه تو سینه ی تام.
تام:من رو میزنی؟پس این رو بگیر.
گزارشگر:جناب تام میتونم وقتتون رو بگیرم؟
تام:آخ جون مصاحبه.اقا تو تی وی هم پخش میشه؟میشه بگید کی پخش میشه؟اه پیتر دفعه ی آخرت باشه که مشت میزنی؟من همین شکلی دل درد دارم.حالا تو هم هی مشت بزن.
گزارشگر:خوب اول یه سلام و احوال پرسی با بینندگان داشته باشید و بعد نظرتون رو بگید.
تام:السلام علی المشاهدین الکرام.منم لرد کرام.
قسمتی از تمشک طلایی رو که شکسته است نشون میده.جای دندان بر روی تمشک به وضوح خود نمایی میکند.
و انا مسرورا و مسموم لهذه التمشک.
ناگهان صدای تام قطع میشه و نوشته ای به رنگ سیاه بر روی صفحه ی قرمز نمایان میشه.
Breaking news
دوریبن با سرعت حرکت میکنه و خون های ریخته شده بر روی زمین رو نشون میده.
دو ردای مشکی در بالای نزدیکترین درخت دیده میشه.
حاجی بدو.
ببوووووووووقققققق گروهی حمله کردن.
این که کار همیشه ی اونهاست بببببووووووقققققق من اگر اونجا بودم.خودم ادبشون میکردم.
هدویگ بهتره جانور نما بشی و دوربین رو ببری بالای درخت
هدویگ:جغدیوس.
برای لحظاتی فقط تصویر آسمان سیاه دیده میشه.
هدویگ:آدمیوس.
دوریبن را به سمت کافه ی محفل که جنگ در آن انجام میشه میچرخونه.و این موجب میشه تا تصویر دو سیاه پوش بر روی تی وی شکل بگیره.
یکی از سیاه پوش ها شروع به گریه و زاری و بیان کلماتی با لهجه میکند.
سیاه دوم عکس آلبوس دیمبلدور رو از تو جیبش در میاره و اون رو روی سینش میذاره.
سیاه دوم:انا احب الآلبوس.بوق للرد.
و شروع میکنه به بوسیدن عکس آلبوس و گریه کردن.
هدویگ:آرشام بیا بالا ببین اینجا چه خبره.اگر بوق هم داری با خودت بیار.شاید اینا با بوق زدن دست از گریه و زاری بردارند.
صدایی شنیده میشه:بیارشون پایین.
تصویر در این لحظه قطع میشه و سپس دو سیاهپوش را در زیر درخت نشان میده.
و بعد چهره ی آرشام را نشان میده.
آرشام:همان طور که متوجه شده اید امروز پنج نفر از سیاهان در نبود لرد و پس از بیژامه پارتی که در خانه ی ریدل ها داشته اند جو گیرز شده و به کافه ی محفل حمله کرده اند.
و نبرد آن ها با بانوی سپید منجر به دو زخمی و سه مفقود الاثر شده است.
اسامی زخمی ها هنوز مشخص نیست.
ولی مفقود الاثر ها مورفین و ماروولو گانت و مونتاگ هستند.
البته فردی هم با نام سدریک دیگوری در همین حوالی پیدا شد. که پس از بازجویی های انجام شده و مطمئن شدن از عدم توانایی او در انجام اینگونه حملات , آزاد شد.
متاسفانه سفید ها بد شانسی آوردند.اگر مرگ خوار های بیشتری جو گیرز میشدند ,عده ی بیشتری از آن ها همینک دستگیر شده بودند.
در این لحظه زیر نویسی داده میشه:ادامه ی برنامه بعد از ببببوووقققق
امروز همه جادوگر تی وی نگاه میکنند.
جام جهانی کوییدیچ برای اولین بار با جی 3.
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرشام در 1385/3/2 16:04:30
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
آخرین ورود
یکشنبه 30 دی 1386 15:25
عضویت
1383/11/20
پست‌ها
375
در جست و جوی گمگشتگان! (قسمت اول)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خبرنگار:بینندگان عزیز در این برنامه میخوایم به سراغ اعضای قدیمی سایت بریم که این روزا پیداشون نیست...!
توپو توپو توپو توپو توپو توپو توپو
خبرنگار در حالی داره سعی میکنه که خودش رو از میله داخلی هلی کوپتر جدا نکنه و میکروفون رو از جلوی دهانش کنار نبره فریاد میزنه:
- بینندگان عزیز، اینجا آسمان قزوین است ...!
و از هلی کوپتر میپره پایین.
""..""
وسط یکی ازخیابون های قزوین – 12:20 شب!
خبرنگار در حالی که داره چتر نجاتش رو جمع میکنه:
- بینندگان عزیز اینجا قزوین است ... خیابان شهید پروران، به اینجا اومدیم تا مصاحبه کوتاهی با کاربر محبوب سایت "ممد بلک" داشته باشیم.
خبرنگار و فیلمبردار(پشت سرش) به سوی یک سالن بزرگ میروند که صدا های ناهنجاری از درونش به گوش میرسد.
گراپ که جلوی در سالن وایستاده: من گراپ ... داشتید وقت قبلی ؟
خبرنگار: نه ... با ممد بلک کار دارم ... معروفه به ممد مارمولک(با توجه به آواتارش!)
گراپ کمی فکر میکنه و سپس داد میزنه:
- من گراپ ... من هاگر نا لازم ...من ممد بلک لازم... نه نه من لازم نخواهم ... این آقا می خواهد ممد بلک!
...
لحظاتی بعد ممد بلک درحالی که داره با دختری ناشناس خداحافظی موقت(!) میکنه میاد بیرون.
خبرنگار:سلام آقای ممد بلک ... برای اولین حرف چی دارید که بگید؟
ممد بلک: ای اس ال میدی؟ ... ام/ اف ؟
خبرنگار:نه آقای ممد بلک ... مار از جی تی وی اومدیم. برای اولین حرف چی میخواید بگید؟
ممد بلک: ... ببینم ... ساحره که این دور و برا نیست؟
خبرنگار:نه آقای ممد بلک ... شما شرح بدین در روز هشت اردیبهشت پارسال چه اتفاقی افتاد؟
ممد بلک: آقا شطرنجی کن... فیلم نگیر آقا!
خبرنگار:خب ... دوستان اشراه میکنند تصویر شما شطرنجی شد!
ممد بلک: آقا به خدا جوونی کردیم ... اشتباه کردیم!
خبرنگار:چه عاملی سبب شده بود که شما توی میتینگ همچین کاری بکنید؟
ممد بلک: آقا غلط کردیم ... ما نمیدونستیم نباید با جادوگر جماعت فرندشبپ کرد!
خبرنگار:آفرین ... چی شد که به این نتیجه رسیدید... برای جوون ها شرح بدید.
ممد بلک: هیچی آقا ... ما تو میتینگ به یه ساحره گفتیم با ما دوست میشی؟ که بعدش این اتفاق افتاد.
خبرنگار:مگه چه اتفاقی افتاد؟
ممد بلک: هیچی دیگه ... یه وردی خوند... نمیدونم گمشو بیرونیوس بود؟ ... آنتی فرندشیپ بود؟ نمیدونم چی بود ... آهان آهان ... ساحره هه چوب دستیشو گرفت گفت:«آنتی فرندشیپیوس» بعدم ما لو رفتیم ... یعنی فهمیدن ما ممد بلکیمو مارو انداختن بیرون! آخه دنبال ما می گشتن که مارو بندازن بیرون! ... ما هم بمون بر خورد و دیگه جادوگران نرفتیم!
خبرنگار:حالا چه توصیه ای برای جون ها داری؟
ممد بلک: هیچی والا ... فقط اگه دنبال فرندشیپ مرندشیپید هستید جادوگران رو ول کنید... بیاید قزوین ... همین جا ... من اینجا تو این سالن آشنا ماشنا زیاد دارم!

آدرس: قزوین – خیابان شهید پروران – کوچه BPG – پلاک 13 !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.