جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  139 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  253 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  247 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  329 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  231 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كتابخانه ي مكانيزم
ارسال شده در: چهارشنبه 7 تیر 1385 14:03
نمایش جزئیات
آفلاین
تو ماس عزیز اسم من در آرم اشتباه نوشته شده.......
املای صحیحش اینه:

Merry Taut

ممنون می شم رسیدگی کنی
با احترام
مری تات

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
می دونی اینا رو من چند وقت پیش نوشتم؟؟؟؟؟اما چون عتیقه شدن قیمتین عوضشون نمی کنم!!

-------------
Re: كتابخانه ي مكانيزم
ارسال شده در: شنبه 3 تیر 1385 15:14
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب دوستان گريفيندوري عزيز من سلام...اميدوارم حال همگي خوب باشه و سالم و سلامت و پر انرژي براي رساندن گريفيندور به اوج

همانطور كه ميدونيد هدف از ايجاد اين تاپيك بيشتر شدن فعاليت در مدرسه است من يه پيشنهاد داشتم...چطوره هر چند وقت يه بار هركسي كه دلش خواست يك مطلب مورد استفاده اي كه صحت داشته باشه و در كتب به چاپ رسيده باشه يا منبع قابل اطميناني آن را تاييد كرده باشه...در كتابخونه گذاشته بشه..تا هم سطح دانش جادوگري شما افزايش پيدا كنه و هم اينكه در انجام تكاليف كمكتون كنه.


بعضي از شما فكر ميكنيد فعاليت در مدرسه مشكله و انجام تكاليف به وقت زيادي احتياج داره...البته من نميگم نبايد رو كاري كه ميخواهيد انجام بديد فكر كنيد ولي با استفاده از ذهن خلاق و يك مقدار اطلاعات عمومي به راحتي ميتونيد در مدرسه فعاليت كنيد...ولي يك توصيه دارم هيچ وقت سعي نكنيد براي باز كردن از سر خودتون تكليف انجام دهيد و هميشه سعي كنيد با شور و اشتياق آن را انجام دهيد تا هم انتظار خودتان را بر آورده كرده باشيد هم استاد تان را

اميدوارم اين پيشنهادات دوستانه ي من مورد قبولتون واقع بشه

ارادتمند همه ي شما......هرميون گرنجر

پ.ن :فرانك عزيز من نميتونم آرم رو در امضام قرار بدم ممنون ميشم رسيدگي كني

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در 1385/4/3 15:21:38
ما به اوج باز می گردیم و بر تری گریفیندور را عملا ثابت می کنیم...منتظر باشید..
Re: كتابخانه ي مكانيزم
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 00:50
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام یگانه خالق عشق
دوستان مدرسه آغاز شد و قدرت ما به رخ همگان کشیده خواهد شد این پست فقط پست اعلام آمادگی من بود .
تاپیک از فردا شروع به کار میکند و برنامه های آن به دست شما خواهد رسید.
همه ی دوستانی که عضو کتابخانه هستند امروز جمعه راس ساعت 18:30 در مسنجر حاضر باشند.
ID : shahabnasri
توجه داشته باشید تا قبل از هماهنگی در کتابخانه در کلاس ها پست نزنید.

در آرزوی قهرمانی هاگوارتز فرانک

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فرانک لانگ باتم در 1385/4/2 1:00:17
ویرایش شده توسط فرانک لانگ باتم در 1385/4/2 11:50:25
عضو تیم دراگون (کوییدیچ)
تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
مدیر کتابخانه ی گریفیندور ( خصوصی و محرمانه)
Re: كتابخانه ي مكانيزم
ارسال شده در: پنجشنبه 1 تیر 1385 15:00
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام خدمت تمام دوستان گریفندوری

لیست افراد مجاز به استفاده از کتابخانه و لینک آرم آنها را در زیر مشاهده می کنید(ترتیب بر اساس معرفی در تابلوی اعلانات مدرسه میباشد):

1.استرجس پادمور
2.رگولوس بلک
3.فرانک لانگ باتوم
4.جسیکا پاتر
5.-رونان-
6.هرماینی گرنجر
7.رون ویزلی
8.پروفسور کوییرل
9.پروفسور گریفندور
10.گلوری گرنجر
11.لیلی اونز
12.پروفسور آرماندو دیپت
13.ويكتور(داگورث گرنجر)
14.جک اسلوپر
15.برتا جورکینز
16.ساتانیکا ملونی
17.رومسا
18.سیریوس بلک
19.مریدانوس
20.سارا اونز
21.جسیکا پاتر
22.بیل ویزلی
23.پرسی ویزلی
24.الیور وود
25.هدویگ
26.جیمز اسکاور
27.هنجست وود کرافت
28.لوییس لاوگود
29.دارن الیور فلامل
30.فرد ویزلی
31.آرتیکوس دامبلدور
32.پادما پاتیل
33.لاوندر براون
34.اندرومیدا بلک
35.پاتریشیا وینتربورن
36.خانم نوریس
37.فایرنز
38.مری تات
39.چارلی ویزلی
40.آرشام
41.دابی
42.تدی اسنیپ
43.مورگانا
44.جینی ویزلی
45.آلبوس دامبلدور

*تمام این آرمها را تا فردا شب در امضای خود قرار دهید.
*در صورتی که غلطی در نام خود میبینید حتما اطلاع دهید!
*لازم است همینجا از استرجس عزیز به خاطر کمک بسیار موثرشان در تهیه این لیست و املای اسامی تشکر کنم.

با تشکر
توماس جانسون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کاهنان مصری سه هزار سال قبل از میلاد این کتیبه قدرت و قهرمانی را پیدا کردند و برای آن محافظانی گذاشتند.تا 3 سال پیش کسی آخرین محافظ ر�
Re: كتابخانه ي مكانيزم
ارسال شده در: چهارشنبه 31 خرداد 1385 09:13
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام دوست

سلام و درود بر همه ي گريفيندوري هاي عزيز
اين تاپيك به درخواست فرانك لانگ باتم عزيز و مشورت من و بيل عزيز مجددا شروع به كار خواهد كرد !!!
دليل آن هم اين بود كه به تكاليف مدرسه كمك بشه!!!
اميدواريم كه اين اتفاق بيفته و اين تاپيك به كمك بچه ها در مدرسه بياد...
در ضمن:
مديريت : فرانك لانگ باتم

موفق باشين
ناظران تالار

پ.ن:لطفا تا زدن پست توسط فرانك از زدن پست خودداري كنيد!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كتابخانه ي مكانيزم
ارسال شده در: چهارشنبه 26 بهمن 1384 11:38
نمایش جزئیات
آفلاین
همه وسایل رو آماده کردید ؟ اون دختره چی ؟! آوردینش ؟! ارباب خوشش نمی آد چیزی کم باشه ...
بچه ها داشتند به صحنه نگاه ميكردن. اونا مري رو از روي زمين بلند كردن.رون به صورت مري نگاه كرد و گفت:
بچه ها انگار مري بيهوش شده!!!
همه ي بچه ها به صورت مري نگاه كردن.....سر مري روي شونش افتاده بود و چشماش بسته بود.
يكي از بچه هاي گروه اسلاترين مري رو به سمت در تالار ميبرد در بين راه سر مري به ديوار خورد ولي آنها كاملا بيخيال بودند.
در اون طرف بچه ها عكس العمل نشون دادند. رون و استرجس هر دو سرشون رو پايين انداختن و آرام آه كشيدند
تدي انگار بهش برق وصل كرده بودن چون همين طوري مجزوم صحنه شده بود
فرانك بي مقدمه گفت:چرا ايستادين حركت كنيد ديگه!!!
بچه ها به سمت در خروجي تالار به راه افتادن...
وقتي همه از در بيرون آمدن در به جاي اولش يعني در ديوار رفت و پنهان شد..
رون به دور و اطراف خود نگاه كرد و گفت:خب حالا چي كار كنيم؟؟
استرجس :
سپس دستشو به سمت فرانك كرد و گفت:تو بگو مگه مدير كتابخانه نيستي!!!؟؟؟
فرانك به استرجس چپ چپ نگاه كرد و گفت:
ميشه بگي چه ربطي داره به كتابخانه مگه العان داخل كتابخانه هستيم؟؟؟
دني كه خسته شده بود و دلش شور ميزد گفت:
بابا جان العان وقت اين صحبتها نيست بايد بريم مري رو نجات بديم !!چون اگه اتفاقي براش بيفته به نفع ما نيست !!من كه ميگم بريم دنبالشون!!!
همه با سر تاييد كردن خواستند كه راه بيفتند كه تدي گفت:
صبر كنيد اون نور چيه اون طرف؟؟؟
بچه ها همه به سمتي كه تدي نشون داده بود نگاه ميكنن و ميبينن كه افراد گروه اسلاترين به همراه مري وارد يك سالن كه نور زيادي ازش بيرون ميومد شدند...
وقتي همه ي آنها وارد سالن پر نور شدند كم كم سالن داشت غيب ميشد..
استرجس در حالي كه رنگش به طور كامل پريده بود گفت:بايد دنبالشون بريم عجله كنيد.
همه در حالي كه به سالن پر نور نگاه ميكردن با سر تاييد كردن و شروع به دويدن كردن....
تدي:عجله كنيد داره غيب ميشه!!!!.....
اول دني
دوم استرجس
سوم تدي
چهارم رون
پنجم فرانك.....
به محض وارد شدن فرانك در سالن بسته شد...
بچه ها داخل گردابي پر از نور پايين و پايين تر ميرفتند سر همشون گيج ميرفت... استرجس كه سرش رو به پايين بود تلاش ميكرد كه صاف بشه ولي موفق نميشد....
بالخره پس از مدتي ...
بومممممممممممممممم
همه ي بچه ها به زمين برخورد ميكنن....
فرانك به زور از جاش بلند ميشه و به اطراف خودش نگاه ميكنه و پس از چند لحظه ميگه:بچه ها شبيه يك خونه هستش!!!!
ساعت ديواري قديمي...... راه پله چوبي ترك خورده......
مبلهايي با پارچه سفيد.....

ادامه دارد.....................

-----------------------------------------------------------------
1.آنها كجا بودن؟؟؟
2.آيا آنها از مدرسه خيلي دور بودن؟؟؟
3.چرا سرنوشته كتابخانه اين طوري بود؟؟؟

براي فهميدن جواب اين سوالات داستان ما را دنبال كنيد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1384/11/26 12:42:12
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كتابخانه ي مكانيزم
ارسال شده در: شنبه 22 بهمن 1384 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
بلافاصله در تالار باز شد و اونها به داخل تالار قدم گذاشتند ...
تالار اسلیترین ، پر از دخمه های تاریک و پیچ در پیچی بود که سردی و رخوت در آنها موج می زد ؛
بچه ها به آرامی و با احتیاط از پله های سنگی تالار پایین رفتند ؛
سکوت همه جا را پر کرده بود و تنها صدای قدم های خودشان به گوش می رسید ...
ناگهان ؛
_ خب خب ... می شه بدونم گریفیندوری ها توی تالار من چی کار می کنند ؟!
صدایی کشدار و بی روح که تنها می توانست متعلق به یک نفر باشد ؛ اسنیپ !!!
پسرها با ناامیدی سرهایشان را برگرداندند تا همراه اسنیپ برای مجازاتی که انتظارش می رفت ، بروند ... که چشمشان به صاحب صدا افتاد ؛
_ تـــــــــــــدی ...
و نفس راحتی کشیدند ...
تدی دستی به موهایش کشید و گفت :
_ اومده بودم یه سر بابامو ببینم ! خوب میتونم صداشو تقلید کنم ها ... خیلی جاها به دردم می خوره ...
_ ببینم شما اینجا چی کار می کنید ؟!
فرانک که با نگاهش گروه اسلیترینی را تعقیب می کرد ، گفت :
_ بیا توی راه برات تعریف می کنم .
رون و دنی هم دست استرجس را که مشغول کنده کاری اسم جسی بر روی دیوار بود ، کشیدند و همراه فرانک و تدی راهی شدند ...
گروه اسلایترینی با کمی فاصله از آنها ایستاد ... بچه ها گوش هایشان را تیز کردند ...
همان پسری که رمز ورودی را گفته بود این بار گفت :
_ همه وسایل رو آماده کردید ؟ اون دختره چی ؟! آوردینش ؟! ارباب خوشش نمی آد چیزی کم باشه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كتابخانه ي مكانيزم
ارسال شده در: شنبه 22 بهمن 1384 07:31
نمایش جزئیات
آفلاین
یک پسر با موهای بلند در میان جمعی از سبز پوشان اسلیترن در مقابل آن ها واستاده بود ...
فرانك و بقيه با دهان باز به اين صحنه نگاه ميكردن. آنها به سمت در تالار حركت كردند .همه ي بچه ها گوشاشونو تيز كردند كه بفهمند رمز ورودي تالار چيست؟؟؟!!!
يكي از آنها آروم گفت:
جنگل سياه...(بدون شرح)
در تالار كه در ديوار قرار داشت باز شد . بچه ها سعي كردن به داخل آن نگاهي بيندازند ولي هيچي معلوم نبود جز سياهي فقط و فقط سياهي...
بچه ها گروه اسلاترين وارد تالارشان شدند و بالافاصله پس از ورود آنها در تالار بسته شد.
بچه ها از پشت مجسمه بيرون آمدند و رفتند جلوي در ايستادند...
فرانك:حالا چي؟؟
استرجس:من اين حرفها سرم نميشه بايد برم تو و اونارو از اون تو دربياريم ..
دني حرفهاي استرجس رو تاييد كرد و گفت:بايد بريم تو به هر صورت ممكن!!!!
صداي پا چند نفر از پشت سرشون به گوش رسيد دوباره همه ي بچه ها رفتند و پشت مجسمه مخفي شدن ...
_اي بابا من نميدونم اين مالفوي و بقيه چي كار دارن ميكنن...
_ولشون كن بابا بهتره كاري به كارشون نداشته باشيم..
استرجس به طور ناگهاني از پشت مجسمه بيرون اومد و با چوب توي سر آن چند نفر زد...(بازم بدون شرح )
همه در حالي كه دهانشون باز بود از پشت مجسمه بيرون آمدند. رون گفت:
ببخشيد استرجس جان هدفت از اين كار چي بود؟؟
استرجس داشت با دستمالي كه از توي جيبش در اورده بود عرقش رو خشك ميكرد گفت:
خب بابا آيكيو(درست نوشتم )ما بايد لباسمون رو عوض كنيم بعدش وارد تالار بشيم...
رون:ايول بابا اين مخش خيلي خوب كار ميكنه ها!!!
اون با دستش به استرجس اشاره كرد....
فرانك كه ديد اوضاع مرتبه گفت:
آره بابا بياين لباسامون رو عوض كنيم!!!
بچه ها افراد گروه اسلاترين رو به پشت مجسمه كشيدند و لباساشون رو در آوردند و خودشون پوشيدند....
فرانك نگاهي به لباس گروه اسلاترين كرد و گفت:بدك نيستا... قشنگه!!!
رون كه بهش بر خورده بود گفت:
برو بابا هيچ لباسي به اندازه گروه خودمون قشنگ نيست...
دني و استرجس با همديگر گفتند:
بسته ديگه!!!!
استرجس گفت:بياين بريم تو تا اتفاقي نيفتاده هنوز هم معلوم نيست اتفاقي افتاده يا نه!!!پس سريع تر...
همه ي بچه ها رفتند جلوي در تالار ايستادند و دني گفت:
جنگل سياه....
بالافاصله در تالار باز شد و اونها به داخل تالار قدم گذاشتند...

ادامه دارد......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1384/11/22 9:11:55
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1384/11/22 9:13:42
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كتابخانه ي مكانيزم
ارسال شده در: شنبه 22 بهمن 1384 00:22
نمایش جزئیات
آفلاین
صدایی از پشت سرشان گفت :
_ یه مشت عقل کل ریختن تو این گریف ! خب معلومه دیگه این مری تو تالار اسلیترنه !
ملت سرگردان :
استرجس : رون تو این جا چی کار می کنی ؟!؟
رون : کل مدرسه فهمیدن شما سه تا دارین چی کار می کنین می خواین منو که یه عمر معلم جاسوسی بودم نفهمم !
دنی : یعنی بقیه می دونن ؟
رون : نه بابا !!! ...... میرتل هیچ وقت آدم راز داری نبوده !
فرانک : من که هیچ وقت بهش اعتماد نداشتم .
رون : در عوض دو قیقه گوش دادن به حرفاش می تونی کلی حرف ازش بکشی ...... شما فکر کردین می تونیم بدون من پاتونو بذارین اونجا !
دنی : ما می خواستیم بیایم بهت بگیم .
رون : آره جون خودتون !
استرجس : خیله خب بسته دیگه ..... بهتره بریم بینیم چه بلایی قراره سرمون بیاد !اونا تغییر مسیر دادن و رفتن به سوی تقریبا سیاه چاله ی اسلیترن !
صدای رداهایشان به وضوح در فضای خفقان آور آنجا طنین انداز می شد . بوی کینه از چند قدمی تالار به خوبی به مشام می رسید .
دنی با قیافه ای متعجب :
_ کسی پیشنهادی برای ورود به این جا داره ؟!؟
او به ورودی تالار اسلیترن که در مقابلشان قرار داشت اشاره می کرد !
به آرامی یکی دنی را نا خواسته به پشت مجسمه ی یک جادوگر خمیده که در همان نزدیکی بود کشید .
_ معلوم هست چی کار می کنی فرانک ؟
فرانک فقط دستش را به نشونه ی سکوت بالا برد و به جلو اشاره کرد .
_ همه ی کارا رو به راهه ؟
_ آره ..... فکر کنم دیگه همه چیز حله ........ اون مشکلم که حل شد ....
_ کسی که بویی نبرده ؟!؟
_ فکر نمی کنم ...... اون 3 تا گریفیه احمقو که اگه بمبم بغل گوششون منفجر کنی چیزی نمی فهمن !
_ آروم تر ..... بهتره بقیه صحبتارو تو بکنیم !
یک پسر با موهای بلند در میان جمعی از سبز پوشان اسلیترن در مقابل آن ها واستاده بود .


ادامه دارد ......
____________________________________________
از عزیزان خواهش می کنم که لطف کنن و آرم کتابخونه رو حتما در امضاشون قرار بدن .

با تشکر !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=3333FF]هر انسانی آنچه را که دوست دارد نابود می کند !
بگذا
Re: كتابخانه ي مكانيزم
ارسال شده در: جمعه 21 بهمن 1384 19:18
نمایش جزئیات
آفلاین
مدیران گرامی کتابخونه مثل اینکه قرار بود اینجا فعال بشه ها ؟!
____________________________________________________
... دني: برو بابا بياين دنبالم!!!!!!!!
اونا هم كه راه ديگه اي نداشتن به دنبال او به راه افتادن ...
وقت نهار بود و کسی در راهروها دیده نمی شد ،
در حالی که داشتند از کنار سالن غذاخوری می گذشتند ، استرجس با ناامیدی گفت :
_ بچه ها من خیلی گشنمه ...
فرانک که دلش پر بود ، با عصبانیت گفت :
_ نمی خوای دست از این کار ها برداری ؟ خسته ام کردی !؟ دنی تو یه چیزی بهش بگو ... هوی دنی با تواما ...
و دستش را جلوی صورت دنی که مبهوت در حال نگاه کردن داخل سالن بود ، تکان داد !
دنی که تازه متوجه فرانک شده بود ، گفت :
_ چی گفتی فرانک ؟!
_ حواست کجاست !؟
_ هیچی بابا ! یه نکته ای توجه ام رو به خودش جلب کرده بود ...
استرجس و فرانک با حالتی مظنونانه :
_ چه نکته ای ناقلا ؟!
_ !
_ خب بابا ! حالا بگو چی فهمیدی ؟!
دنی با حالتی متفکرانه گفت :
_ دقت کردید که دراکو و رفقاش سر میز نهار نبودند ...
استرجس و فرانک با حالتی مبهوت به دنی نگاه می کردند ...
دنی ادامه داد :
_ و این یعنی اینکه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!