جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

44 کاربر(ها) آنلاین هستند (39 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
43 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: جمعه 6 مرداد 1385 17:49
نمایش جزئیات
آفلاین
رومسا عینک کارآگاهیشو در میاره و به چشمش می زنه.

آنیتا هم دستکش های مخصوصشو دستش می کنه.

مک بون هم کلاه حصیریشو سرش می کنه و عینک شناشو هم از گردنش آویزون می کنه و می گه:
_خوب بریم!

آنیتا:کجا بریم؟اینا چیه از خودت آویزون کردی؟!

مک بون عینک آفتابیشو بر میداره و یه اخم به آنیتا میکنه و می گه:
_لوازم شنا!

رومسا:ما داریم میریم ماموریتا!نمی ریم لب دریا!

مک بون:اتفاقا میریم لب دریا!

آنیتا:جدا؟!

مک بون:جدا!

آنتیا و رومسا جیغی می کشن و به طرف کمداشون میرن.

---دقایقی بعد---

آنیتا ساکشو می زاره جلو در.

آنیتا:خوب من حاضرم.ولی از کجا معلوم که باید بریم دریا؟!

مک بون:از این تلفنه صدای موج میومد!فهمیدم باید بریم دریا.

رومسا:ایول هوش!دیگه بریم!

رومسا دماغ گیرشو روی سوراخای بینیش گذاشت و وقتی دید آنیتا و مک بون دارن بر و بر نگاش می کنن با صدای تو دماغی گفت:
_دِ بریم دیگه!

---------لب دریا-----------

ملت داشتن شنا می کردن...بی ناموسی از لب ساحل می بارید!

آنیتا:فکر کنم فهمیدم باید کجا بریم...اون جا رو نگاه کن...اونور روی زمین.نظرت چیه مک بون؟!

مک بون:...

آنیتا:مک بون؟!

مک بون:...

آنیتا:دِ جواب بده!

مک بون:...

آنیتا بر میگرده و به جای خالی مک بون نگاه می کنه!رد پاهایی روی شنها هست که تا دریا ادامه داره!

لب آب مک بون داره با چهار تا پاش شنای قورباغه می ره و پای پنجمش تو کمر یه ستاره دریاییه!

آنیتا به سمت مک بون می دوه و بلند داد می زنه:
_بیا بیرون فهمیدم باید کجا بریم!اونجا رو نگاه کن!

مک بون:نمی تونم!

آنیتا:اذیت نکن نگاه کن!

مک بون:بابا نمی تونم!

آنیتا جیغ می کشه:نـــــگـــــــــــــــاه کــــــــــــــــــــــن!

مک بون:بابا نمی تونم!چشام رو به بالا ان!نمی تونم جلو رو ببینم!

آنیتا:آهان...الان ردیفش می کنم!

---دقایقی بعد---

مک بون:یه خورده چپ تر!...نه یه خورده به راست...زیاد شد!...چپ چپ...آهان...خوبه!...وااااای...چه جیگریه!اون یارو چقدر شبیه زاخیه پیش دختره!

بوووووم....آنیتا مک بونو ول می کنه و مک بون با کله میاد رو زمین!

آنیتا:من گفتم ببین اون چیه داره دنبال زنه می کنه!بعد تو داری خونه مردمو دید می زنی؟!بی شعور!

مک بون:یه بار دیگه منو ببر بالا خیلی حال داد!

................................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/5/6 18:11:34
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/5/6 18:15:38
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: جمعه 6 مرداد 1385 17:32
نمایش جزئیات
آفلاین
و همه به حالتی متفکر، راهی همون کافه ی مذکور میشن* تا ببینن چه خبره! (‌آنيت جان غلط املايي داري كه ! ) !

دم در كافه ...
رومسا : واي چه بوي گندي مياد اينجا !!
آنيتا : بوي بابامو ميده ... بابام چون خيلي مردميه ميره خونه ي مردم فاضلاباشونو تميز مي كنه !!..ظهرا كه مياد بندري بزنه هميشه اين بو رو ميده ... من كه ديگه عادت كردم !!
مك بون : آخجون فاضلاب !
و با كله شيرجه مي زنه تو فاضلابي كه از زير مرلينگاه بيرون زده و درياچه اي به عمق نيم متر بوجود آورده !!
رومسا چون خيلي تميزو باكلاس و اينجور حرفاس سعي مي كنه از آنيتا و مك بون فاصله بگيره !
رومسا : الو دراك من غلط كردم .. نميخام اينجا كار كنم !!
دراكو : من ديگه وزير نيستم ... هيچي نيستم ... ولي يه توصيه دارم برات .. تك درخت سوخت، بذار جنگل بسوزه ... بوووق ... بوووق !


آنيتا حس مديريتش گل مي كنه ...
خب سه گروه مي شيم !
آنيتا رو به مك بون :‌ تو و رومسا از اين طرف برين !
رو به رومسا : من و مك بون از اين طرف مي ريم !!
رو به خودش : رومسا و منم از اين طرف !!!
بايد عمق فاجعه رو تخمين بزنيم.
مك بون : عمقش نيم متره !!


آنيتا و مك بون به سمت عمق فاجعه مي رن ... رومسا ترجيح ميده اونا رو از پشتت ساپورت كنه !!

آنيتا و مك بون به در مرلينگاه ميرسن ...
آنيتا : با شمارش من .. يك .. دو ..
قبل از گفتن سه مك بون در مرلينگاه رو باز مي كنه !
بووووم ....
فوقع ماوقع !! ( وشد آنچه شد ! ) !


دفتر مركزي اداره مبارزه با سوء استفاده از اشياي مشنگي !
آنيتا رفته دوش بگيره ... ولي مك بون همينجوري پشت ميز نشسته و داره با پرونده هاي موجود در اداره خودشو خشك مي كنه ... كمي اونطرفتر رومسا در حال لبخند زدن به مك بون هستش !
زينگ .. زينگ ... !
رومسا : الو بفرمائيد .... اداره مبارزه با سوء استفاده از اشياي مشنگي !
يه خانمه از پشت تلفن : الو ... سلام .. كممممممممممممك .....
بوق .. بوق .. بوق !!
رومسا : بدو آنيت ... يه مورد اضطراري !!

آنيت از حموم مياد بيرون ...
آنيتا : خب بچه ها اولين ماموريت رو گند زديم !!! ..
حالا وقتشه كه خودمونو نشون بديم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده

رون ويزلي !
___________________
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: جمعه 6 مرداد 1385 10:39
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید رزمرتا جون! سوژت با هدف ما مغایرت داشت و من مجبور شدم که از پستت استفاده نکنم! لطفا اینجا پست بزن!
-----
پست زدن برای همه آزاد هست!... بیاین پست بزنید!
-------
_ بابایی؟!... میشه منو با ماشین برسونی مدرسه؟!
_ آخه دختر گلم! الان که تابستونه! چی حرف مفت میزنی خنگ خدا؟!
_ به مامانم میگما! خیلی بی تربیت شدی! ایکبیری!
_ دختره ی بی ادب! همش تقصیر اون ننه ی خاک بر سرته! باید خودم ادبت کنم...!
تق!
آنیت رادیو رو خاموش میکنه و با تعجب بهش خیره میشه! یه ذره این ور و اون ورش میکنه و روش دقیق میشه! اما چیزی متوجه نمیشه و زیر لب میگه:
_ این خیلی عجیبه!... آخه این ماگولا چی جوری اینتو جا شدن؟!... شاید اونا از یه طلسم پیچیده استفاده میکنن... نوچ!... فایده نداره! باید بفهمم توی این رودایو(!) چیه!
از پشت میزش توی دفتر سو استفاده از وسایل مشنگی بلند میشه و میره روی زمین چهارزانو میزنه! بعد یادش می یاد که رادیو رو نیاورده! پس دوباره بلند میشه و بر میگرده جای میزش و رادیو رو بر می داره! بعد میبینه سختشه باز بره بشینه روی زمین، در نیتجه بر میگرده پشت میزش و روی صندلی میشینه!
آچار پیچ گوشتی رو از توی کشوی میزش در می یاره و نی یفته به جون رادیوی مذبور!
هی چپ و راستش میکنه، اما میبینه که روش تسلط نداره! ایندفعه بلد میشه میره روی میز میشینه و در حالی که سرشو روی رادیو خم کرده، مشغول فضولیهای معموله میشه! و با خودش اینجوری میگه:
_ هیوم!... باید توی اینجایی که باتری میخوره قایم شده باشن... هی!... بیاین بیرون ماگولای کوچولو!... کاریتون ندارما!... آهای با شمام ها!... دهه، اینتو هم نیستن!... پس کجان؟!... اهم... شاید...
اما حرفش با لمس شدن گردنش توسط یه چیز پشمالو قطع میشه! با ترش و لرز سرشو بر می گردونه و میبینه که یک عدد مک بون پشمالو پشت سرشه و نیشش تا بناگوش بازه!
آنیت یکی از ابروهاشو می ندازه بالا و با عصبانیت میگه:
_ چیه؟!.. چرا نیگا میکنی؟!... مگه کار و زندگی نداری؟!
مک بون با یکی از دستاش رادیو رو بر می داره و در ایکی ثانیه، تمام پیچ و مهره های رادیو تو پشماش گم میشه!
آنیتا به شدت عصبانی میشه و می یاد فریاد بکشه و بزندش که رومسا وارد میشه و با خوشحالی میگه:
_ یهی ها!( صدای خوشحالی!) ... بلاخره به ما یه ماموریت دادن!
آنیتا با شنیدن این خبر، از شدت خوشحالی کتک زدن مک بون رو فراموش میکنه و میگه:
_ اوا چه خبر خوبی!... خسته شده بودم بس که پشه های توی پشمای این پشمالو رو جمع کردم!... ایول ایول! حالا بگو چی چی هست؟!
مک بون داره برای خودش پیچ و مهره ها رو جمع و جور میکنه!
رومسا که یه ذره زیادی استریل و با کلاس و خلاصه این چیزا بود، چینی به بینیش می ندازه و میگه:
_ داشتم می گفتم آنیت! ... خبر دادن که توی یک کافه ی ماگولی که خیلی قهوه های خوبی هم داشته و کلی مشتری داشته...
مکی و آنیت با شوق و ذوق میگن: خب خب... داشتی می گفتی!
رومسا با افتخار ادامه میده:
_ آره... بعد یکی قهوه برای خودش میریزه و شروع میکنه به خوردنش...
اون دوتا در حالی که تخمه هم آوردن بیرون و دارن تخمه میشکنن:
_ داره جذاب میشه... بعدش؟!
رومسا یه اخم کوچولو میکنه و ادامه میده:
_ بعد از اینکه قهوه رو میخوره، نیاز مبرمی به مرلینگاه پیدا میکنه و وقتی که سیفون رو میکشه، فاضلابا تمام اونجا رو پر میکنن!...
مکی و انیت یه نگاه عاقل اندر سفیه به رومسا می ندازن و مکی میگه:
_ نه واقعا این چه طرزی تعریف کردنه؟!... نه هنوز بلد نیستی گزارش بدی؟!
و دعوا می یاد که شروع بشه، اما آنیتا کات میده و میگه:
_ به جای کل کل کردن و کری خوندن، باید بریم اونجا!... همون مرلینگاهه! ... این قضیه بوی مشکوکیوس میده!
و همه به حالتی متفکر، راهی همون کافه ی مذکور میرن تا ببینن چه خبره!
-------
همه می تونن پست بزنن! بیاین دیگه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: یکشنبه 1 مرداد 1385 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
در را باز کرد و آهسته وارد شد. روبرویش را نگاه کرد. سالنی بزرگ و تجملی در مقابلش بود که بر خلاف آنچه او تصور میکرد،هیچ رفت و آمدی در آن نبود. همه جا سوت و کور بود و جز سکوت چیز دیگری شنیده نمیشد.حتي موشک هايي که به طور معمول روزانه در فضاي وزارتخانه رفت و آمد داشتند در اين قسمت ديده نميشدند.
فریاد زد:کسی اینجا نیست؟!
و جز پژواک صدای خود صدایی نشنید. به پیشخوان نزدیک شد. هیچ کس آنجا نبود. اشک در چشمانش جمع شد. با خود گفت:حالا چی کار کنم؟!من...نمیدونستم...حالا چجوري جواب مشتريم رو بدم؟...چطوري ميتونم دوباره مشتريام رو جمع کنم...يا مرلين... بدبخت شدم رفت...
بغض گلويش را گرفت و چيزي نمانده بود که به گريه بيفتد که ناگهان صدايي شنيد :
- چی شده؟
ناگهان افکار خود را فراموش کرد. به طرف صدا برگشت اما کسی آنجا نبود. فریاد زد: کسی اونجاست؟
صدا جواب داد: رزی خیلی وقته که کسی اینجا نمیاد. مشکلی پیش اومده؟!
با نگرانی گفت:چی ؟! نه...یعنی ..آره.....یعنی ..اون قوری که مال یه ماگل بود... من نمیدونستم...واییییی....حالا چی کار کنم؟! حالا تو کی هستی؟ میتونی کمکم کنی؟!
صدای خنده دخترانه ای شنیده شدف به طرف صدای خنده برگشت و ناگهان آنیتا را دید که از سمت دیگر سالن به طرف او می آمد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: یکشنبه 1 مرداد 1385 19:51
نمایش جزئیات
آفلاین
این تاپیک باز شد ؛ آغاز به کار مجدد این مرکز !

بعد از مدتها عدم فعالیت در اداره سو استفاده از وسایل ماگولی ، این مرکز با مدیريت آنیتا دامبلدور ، مک بون پشمالو ( رون ويزلی ) و رومسا از این لحظه شروع به کار کرد .

با آرزوی فعالیت بیشتر در این مرکز اداری !

وزير سحر و جادو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 فروردین 1385 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام خدمت دوستان عزیز و با عرض تبریک عید
نمیدونم کی میخوایید دوباره این تاپیک را راه بندازید ولی اگه نیاز به رئیس جدید دارید از من غافل نشوید(چقدر از خودم تعریف میکنم! )
----------------------------------
بچه ها با حالت بلاتکلیف توی اتاق نشسته و مشغول پراندن مگسهای سمج سازمان بودند. گاهی هم از اطراف موشکهایی وارد اداره میشد که بیشتر شوخی و تمسخر بود:
«عجب بیکاریه دلنوازی ... »
«هنوز اینجا داره خاک میخوره...بی رئیس شدید؟ها...ها..ها »

آیدی در حالیکه دست زیر چانه اش زده بود و توجهی به خزعولاتی که از توی نامه ها نثارشان میشد نداشت،آهی کشید و گفت:

-"اینطوری نمیشه...باید خودمون یه فکری کنیم.این رئیس بیخیال سابق اداره رو گذاشت به امون خدا.حالا باید ما هم یه قدرتی از خودمون نشون بدیم که میتونیم رو پای خودمون وایسیم."
همه:
-" خب چیکار کنیم؟"

ایدی شانه هایش را بالا انداخت و دوباره به فکر فرورفت. رزن در همین حین با لبخندی تکبر امیز وارد اداره شد.کاغذی در دست داشت که البته هیچ کس را از فکر بیرون نیاورد(به اصطلاح تحویل نگرفتند! )
بالاخره رزن با صدای بلند سینه اش را صاف کرد ،نامه را در دست تکان دادو با حالت مذیانه ای گفت:
-"وزیر یه فکری برای اینجا هم کرد!(تبلیغات وزیر مردمی!) اینجا رو ببینید. رئیس جدید..."
همه به طرف او برگشتند........
با احترام
A.M

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت...ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت"


[b][color=006600]"گل بخندید که از ر
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1384 15:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه داستان تا حالا....
جریان از این قرار که بلیز به همراه دوستان در وزارت سحر و جادو یک اداره ای به نام اداره مبارزه با سوء استفاده از اشیاء مشنگی تاسیس می کنن.

کار این اداره مبارزه با سوء استفاده کنندگان و دستکاری کنندگان اشیاء مشنگی می باشد.

چند ماموریت به پستشون می خوره و همه ماموریتها تقریبا سرکاری بوده و همش زیر یک نفر به نام رجید بوده که ایشان به یک جای دور تبعید میشن و مشکل اداره حل میشود.

بعد گروه دوباره به مشکلاتی می خورن که همش باز سر کاری بوده و در این بین می فهمن که رزن مالفوی برادر دوقولوی لوسیوس از اشیاء ماگلی سوء استفاده می کنه و با وزیر سابق نیز دست به یکی کرده است.

اعضای گروه سر یک فرصت رزن رو گیر می اندازن و رزن به زندان می افته, در این بین وزیر سابق از دست اداره عصبانی میشه و سعی بر پلمپ و تعطیل کردن اداره ذکر شده می کنه.

ولی اتفاقی در دنیای جادوگری می افته و وزیر از پستش برکنار شده و وزیر جدید دراکو مالفوی انتخاب می شه و اعضای گروه خیالشون راحت می شه.

از اونجایی که وزیر جدید با رزن مالفوی نسبت فامیلی داشتن رزن از زندان آزاد می شه و دراکو رزن و ایدی رو به عنوان ناظر بر کارهای اداره مبارزه با سوء استفاده از اشیاء مشنگی ما مور می کنه.

و حالا ادامه ماجرا .............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1384 14:34
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام دوستان عزیز ....من این پست را زدم که شاید من را هم عضو گروهتون بکنید ....البته هرجور راحتید!
----------------------------------------------------
موشک با صدای ترق ترقی در دستان ارتیکوس که حالا درحال کلنجار رفتن با ان بود باز شد و برخلاف همیشه نامه ای به این بزرگی!از داخل ان بیرون پرید...
بلیز نامه را از دست ارتیکوس قاپید و درحالیکه سعی میکرد قیافه ای جدی بخود بگیرد،صدایش را صاف کرده و شروع به خواندن ان کرد:
-اهم...اهم...طبق مصوبه های جدید وضع شده توسط مقام عالی رتبه جناب دراکو مالفوی وزیر محترم سحر و جادو،از این پس افراد بدون نظارت معاون جدید حق تعقیب،تشویق،تنبیه و هر گونه اقدام رسمی را ندارند.این قانون در مورد تمام اعضای وزارتخانه از جمله شما را نیز در بر میگیرد.بزودی (تا چند ثانیه دیگر)معاون این بخش مشخص شده و برای انجام وظیفه به این بخش منتقل میشود.این کار بدلیل مشغله زیاد خود وزیر و برای نظارت دقیقتر انجام میگیرد.در ضمن جناب اقای رزن مالفوی نیز همراه ناظر محترم به سر کار خود باز میگردند.
امضا
وزیر جدید سحر و جادو
دراکو مالفوی
همه از تعجب در حال شاخ در اوردن بودند. از کی تاحالا دراکو چنین مستبد شده بود که بخواد حتی روی حرف بلیز حرف بزند!؟
در همین حین تعجب دوباره یک اتفاق ناگهانی افتاد! در دفتر بسرعت باز شد و رزن با قدمهای استوار وارد دفتر شد و در پشت سرش موهای طلایی کسی تاب خورد....
رزن با حالتی سرشار از غرور و کنایه نگاهی از سر تا بپای اعضای گروه انداخت و در حالیکه به انها چشم غره میرفت به پشت سرش نگاهی انداخت.ناگهان(!)دختری با ابهت خاصی از پشت سر رزن قدم به جلو گذاشت .با حرکتی سریع به موهایش پیچ و تابی داد و بعد با لحنی کشدار شروع به صحبت کرد:
-سلام...طبق مصوبه 224(!)وزارت سحر و جادو،همان نامه ایکه در دستان شماست اقای بلیز،اینجانب آیدی مالفوی از این به بعد بعنوان ناظر این بخش فعالیت خواهم داشت.اگر سوالی هست من مشتاقانه جواب خواهم داد...
همه شده بودند و هیچکس یارای صحبت را نداشت....
آیدی نگاهی سطحی به دفتر انداخت و گفت:
-مثل اینکه سوالی نیست.بهرحال بهرحال من در دفتر کناری منتظر شما هستم ...اه ،شاید این سوال پیش بیاید که چطور من در دفتر کناری مراقب کارهای اینجا هستم...
نگاه کوتاهی به رزن انداخت و ادامه داد:
-بهرحال من هم روشهای خودم را دارم.
سپس همانطور که ناگهانی وارد شده بود ،از در خارج شد و همه را در بهت این موضوع تنها گذاشت...
---------------------------
البته واقعا معذرت میخوام که یه دفعه چنین پستی بخودم دادم.اگر نتوانستید با ان کنار بیایید عوضش میکنم
با احترام
A.M

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت...ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت"


[b][color=006600]"گل بخندید که از ر
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: یکشنبه 21 اسفند 1384 13:30
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا اگر من وزیر شده بودم دیگه چیکار میکردین.

بلیز همینجور روی دستها می چرخید که وقتی تقریبا تمام وزن اون روی رز بود شاپالاخ........ بله بلیز از دست رز افتاد پایین.

رز ناراحت رفت گوشه ای نشست. همه از این رفتار رز تعجب کرده بودند و نمی دانستند چرا رز ناراحت هست.

آرتیکوس رو به رز کرد و گفت: چرا ناراحتی دیگه وزیر سابق نمی تونه کاری کنه و ما می تونیم شغلمون رو ادامه بدیم.

رز گفت: خوب که چی یکی رفت از اون بدتذ اومد. مگه شما نمی دونید که رزن, عموی دراکوست.

بلیز بلند شد و با چوبش یک وردی خوند و خاک ها از رداش به هر طرفی رفتند و با سرعت به سمت آرتیکوس و رز اومد گفت:
خوب باز اینکه ناراحتی نداره تا دراکو بیاد و بفهمه کار این اداره چیه و ما اینجا چیکار می کنیم اونم عوض میشه.
ما باید شاد باشیم و شادی کنیم. و به فکر ماموریتامون باشیم.

همین که کلمه ماموریت از دهن بلیز بیرون اومد. یک موشک درست جلوی آرتیکوس به پایین اومد...............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 بهمن 1384 20:57
نمایش جزئیات
آفلاین
رز گفت : من نمیدونم این وزیر بوقی نمیخواد ز سمتش کناره گیری کنه !
بلیز که آن چیز هایی راکه میدید باور نمیکرد همچنان سعی میکرد خودش رو مثل بقیه عصبانی نشون بده به همین دلیل کمی صبر کرد تا بلکه کسی متوجه بشود ! آرتیکوس در حالی که به مخش فشار میاورد گفت :
_ خب پس اگر وزیر بیاد اینجا حسابمون پاکه !
هلگا و پنه لوپه هم به عنوان هم دردی سر تکون دادند !
بلیز خواست حرفی بزنه اما دوباره ترجیح داد که وایسه و به حرفهای بقیه گوش بده !
رز در حالی که عرض اتاق را میرفت و میامد گفت :
_ بچه ها مسئله خیلی جدیه نباید دست روی دست بزاریم !
بلیز خودش رو به سختی کنترل کرد که ببینه بقیه هم انقدر آکیو پایین تشریف دارن یا نه !
بیل با خشونت گفت :
_ آقا میگم فکر میکنم باید یک مدت آفتابی نشیم !
بلیز دیگه نتونست جلوی خودش را بگیره به همین دلیل با آخرین قدرت فریاد زد :
_ شما ها هی دارین چی میگین ؟ هان ؟
همگی با تعجب به بلیز نگاه کردند سرانجام هلگا گفت :
_ منظورت چیه ؟ بلیز ؟
بلیز با عصبایت فریاد زد :
_ وای که چقدر شما خنگین ! همین چند وقت پیش انتخابات وزیر انجام شد و الانم دراکو مالفوی وزیره ! میدونین یعنی چی ؟ یعنی اینکه اسکریم جیور هوتوتو شد !
بلیز چند لحظه ایستاد . او چشماش رو بست و منتظر موند تا همه با هم هورا بکشند . اما در کمال حیرت و شگفتی هیچ کس حرفی نزد . رز در حالی که با خشم بلیز رو نگاه میکرد گفت :
_ خیلی بی مزه ای !
بیل : مگه ما با تو شوخی داریم
بلیز
جاستین : اصلا من نمیدونم کی اینو رئیس اینجا کرده ! یکذره جنبه نداره جدی باشه !
پنه لوپه : اه اه اه :chomagh:
بلیز که جوش آورده بود با خشم به سمت میزش رفت و از درون آن چندین روزنامه و مجله دراورد ! و هر کدوم از آنها را بدست یکی از آنها داد و آخرین روزنامه هم که عکس بزرگ دراکو بر رویش خود نمایی میکرد با خشونت داد دست آرتیکوس !
همگی با تعجب نگاهی به تیتر روزنامه می انداختند و مشغول به خوندن آن میشدنددر این مدت هیچ کس حرفی نمیزد ! بلیز صبر کرد تا خوندن بقیه تموم بشه . او در تمام این مدت با حرص آنها رو نگاه میکرد
سرانجام کارمندان بوقی یکی یکی روزنامه شان را تموم کردند و سرشان را با تعجب بالا گرفتند .
بلیز : خب چی شد ؟ آقایون و خانمها صبح بخیر الان ما بیست و پنجم بهمن ماه هستیم ! سال 2006 میلادی ! منم بلیز زابینی رئیس شما هستم !
همگی با تعجب چند بار پلک زدند . ناگهان اداره با صداهای بلندی شبیه انفجار از جا کنده شد . همه شروع کردند به هورا کشیدن و تشویق بلیز و به سلامتی وزیر جدید ( دراکو ) صلوات فرستادن
بلیز زمانی به خودش اومد که بالای دست بچه ها میچرخید . بلیز که کاملا غافل گیر شده بود با خودش گفت :
_ حالا اگر من وزیر شده بودم دیگه چیکار میکردن ..........
----------------------------
سخنی با دوستان عضو :
من فکر میکنم که باید این موضوع رو تذکر بدم ! ببینین هدف از اینکه عضو اینجا شدین این نیست که عضو بشین بعدش دیگه برین و نیاین ! هدف اینه که شما این تاپیک رو با رولهای خودتون همیشه فعال نگه دارید ! و این تاپیک رو تبدیل به تاپیکهای پرطرفدار کنید ! بعضی از شما فقط یکبار درخواست عضویت دادین و منم شما رو قبول کردم ولی حتی یک رول هم نزدین
من فکر میکنم به عنوان زننده این تاپیک حق داشته باشم که در صورت دیدن کم کاری عضو های غیر فعال رو از جریان خارج کنم و جاشون عضوهای دیگر بیارم ! اگر میخواهید همچنان به عنوان یک کارمند باقی بمونید پیشنهاد میکنم یک فکری برای خودتون بکنین ! حداقل دو تا رول بزنین ! این رولی هم که در بالا زدم فقط به جهت فعال سازی دوباره تاپیک بودش !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!