جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 4 مرداد 1385 19:00
نمایش جزئیات
آفلاین
ققی هستم با شناسه ادی الان براتون یه رول می زنم شما به مدیرا و برو بچ بی جنبه سایت لو ندین
------------------------------------------------------------------------------------
ققی:اه سرژ عجب آدم زاقارتی هستی!!من گفتم شب ساعت 2 بیا خوابگاه دختران اومدی اینجا الان چه جوری بریم اون ور...
سرژ:من خیلی ریون رو دوست دارم هول کردم!!
ققی:خوب دیگه باید هر جور شده بریم من اونور با برو بچ قرار گذاشتم
سرژ:من نمیام من قراره کنکور بدم باید خوابم رو تنظیم کنم نصف شب نمیام سر شب بریم!!
ققی:نکنه تو این مدت از بی ناموسیت کاسته شده!!
سرژ:اِ این حرفا چیه من که اصلا فازم به این چیزا نمی خوره!!
ققی در حالی که حالش گرفته شده ساعت 10 به خواب نازی فرو می ره...
**ساعت 2**
سرژ:ققی...ققی...پاشو بریم دیگه من تحمل ندارم!!...
ققی در حالی که هنوز خوابه
ققی: تو که گفتی نمیای...
سرژ:کریچ گوش وایستاده بود منو به شرطی آورده بود اینجا سر به زیر باشم...پاشو بریم...خواستم اون موقع مثبت باشم...
سرژ و ققی به در خوابگاه دختران می رسن و می بینن از اون تو صداهایی میاد

آوریل:نه ول کنم...نمیشه
کریچ:بابا من رو تو حساب باز کرده بودم...زیرش نزن!!
آوریل:نه من تحمل این دردو ندارم..
کریچ:باشه ناظر ریون می شی...حالا بیا!!
آوریل:حالا شد یه چیزی!!

ققی:به نظرت اون تو چه خبره
سرژ:
ققی:خوب بیا ما هم بریم تو حق سکوت می گیریم جاش
سرژ:حالا شد یه چیزی...بریم تو...
ققی:این جمله ای که الان گفتی چقد برام آشنا بود...

آوریل:یه دفه کسی نیاد تو ضایع شه!!
کریچ:نه ققی و سرژ قرار بود بیان که خوابیدن خودم شنیدم قرارشون کنسل شده!!

ققی: با شمارش من می ریم تو و بلند بلند می خندیم!!...
سرژ:موافقم
ققی:1...2...3

ققی و سرژ می پرن تو
ققی و سرژ:
آوریل و کریچ:

کریچ:هه هه هه..من شما رو می شناختم برای همین خواستیم یه کم شما رو سر کار بذاریم
ققی:ما اومدیم اینجا که از پنجذه خوابگاه ماه رو رصد کنیم از این ور بهتر دیده میشه!!

آوریل:ولی اینجا که پنجره نداره!!
سرژ:ققی خیلی ضایع و خری!!
ققی:دروغ میگه همین دیشب پنجره داشت!!
کریچ:تو دیشب اینجا چیکار می کردی...
ققی:اومده بودم ماه و رصد کنم از این ور بهتر دیده میشه

کوییرل و دامبل میان تو...
کوییرل:حیف که منوی مدیریت من گم شده وگرنه نشونت می دادم...میای تو خوابگاه دخترا!! ...
سرژ:بابا باز این بهتره تو خوابگاه مدیران که مدیرا مختلط می خوابن...
کوییرل: حالا نشونتون میدم....دمبول بیا اینجا...بزن این ققنوس رو بلاک کن خیلی بی ناموسه...
دمبول:منم یه خورده حسابی باهاش دارم بذار الان حذفش می کنم...
ققی:نه نمی تونی عله گفته کسیو حذف نکنین...
دمبول:به دستور من حذف شناسه می شی...

و روی منو گزینه حذف رو می زنه...
ققی:من چرا حذف نشدم
کریچ:پرو بازی در نیار ققی برو تو رختخوابت تا من راضیشون کنم...
ققی به همراه سرژ داشت به سمت خوابگاه بر می گشت که سرز یه دفه وسط راه دید داره تنهایی را میره...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ادی ماكای در 1385/5/4 19:28:59
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 4 مرداد 1385 15:43
نمایش جزئیات
آفلاین
در تالار ريونكلا...اعضا نشستن و سرژ هم پشت دره

سرژ:اه... كي حال داره اين صد تا كليد رو امتحان كنه؟ عجب گيري كرديما...
كريچ:حالا يكي يكي امتحان كن! بالاخره يكي باز ميشه...

سرژ اولين كليد رو ميندازه تو سوراخ و ميچرخونه

سرژ: ايول...باز شد!!

كريچ:

سرژ خيلي خوشحاله كه تونسته وارد تالار بشه و يه لحظه جمعيت اعضاي ريون اين حس رو توش بوجود اورده كه بايد بپره تو جمعيت
سرژ با دهن باز ميپره تو جمعيت ...همه جاخالي ميدن و فقط كريچ باقي ميمونه
سرژ:ياهااهاااااا....
كريچ:

بعد از اينكه كريچر رو از حلقوم سرژ بيرون ميارن ، از سرژ ميخوان كه ماجراي اومدن به تالار ريونكلا رو تعريف كنه

سرژ: من يك شب در تالار روي تخت مجلل مخصوص خودم خوابيده بودم و 12 ساحره هم خوابيده بودند ، ناگهان پريشان حال از خواب بيدار شدم و متوجه شدم كه ديگر جاي من اينجا نيست ، نميدانم چرا اينطور فكر كردم ولي به هر حال فكر كردم و نميشود جلوي غزال تيز پاي جوانان در سن بلوغ ، فكر ، را گرفت! احساس كاردم من بايد در مكاني ديگر به زندگي خود ادامه و پايان دهم ، آنتن بيناموسي را روشن كردم و از آن براي پيدا كردن راهم كمك گرفتم ، هر طرف آنتن ميگفت رفتم ، در راه مشكلات زيادي را براي طي نمودن پله هاي هاگوارتز گذراندم ولي بالاخره به تالار ريونكلا رسيدم!

___
ببخشيد من تازه اومدم براي همين زياد ار جريانات خبر ندارم..اگر بد شد ببخشيد فقط ميخواستم يه چيز براي ورود بزنم ..انگيزه عمليات دخول به ريونكلا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سرژ تانكيان در 1385/5/4 15:47:03
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 4 مرداد 1385 13:15
نمایش جزئیات
آفلاین
***یک هفته بعد***
تق تق تق
ققی میره دم در : کیه؟
- : بابا منم سرژ، این کریچ هنوز نیومده؟
ققی : کریچ؟ نه...منم چند وقته ندیدمش، بذار از بچه ها بپرسم...

***ققی و بچه های ریونی***
ققی : بچه ها از کریچ خبر ندارین؟ این سرژ بنده خدا یه هفته اس پشت دره.
آوریل : اتفاقا من همین دیشب دیدمش، بهم عکسای تنگه واشی رو داد!
ققی : کجا دیدیش؟
آوریل : یه میخونه ای هست، اسمش میخونه مسنجره، توی یه قسمت پرایوت رفتم ازش گرفتم !
ادی : پرایوت؟ بزنم نصفت کنم؟
آوریل میزنه ادی رو نصف میکنه!
ققی : بریم همون میخونه که میگی، توی یه قسمت کنفرانسی جمع بشیم حرف بزنیم!

***در میخونه مذکور، تعدادی ریونی و غیرریونی***
تق تق تق
ققی : سرژ اینجا هم دست از سرمون بر نمیداری؟ میگم نیومده هنووووز دیگه!
- : سرژ چیه عمو، منم کریچ، قدو نمیبنی؟!
کریچ از در وارد میشه و بالا سرش یه چیزی مینویسه تو مایه های kreach joined the conference!
آوریل و ونوس (همون عضو غیرریونی) : اِ، سلام کریچ!
کریچ : باب، شما دو تا فارسی حرف میزنین من نمیفهمم، فینگلیلیش بحرفین!
آوریل : من دو زبانه میزنم (همین دوباره به فینگلیش)
ونوس : عمرا زیر بار این بیناموسی برم!

***در پرایوت، آوریل و کریچ***
کریچ : ببین آوریل، این حرفای ونوس رو واسم ترجمه کن، نمیخوام کم بیارم!
آوریل : اه مگه من بیکارم؟
کریچ : اگه ترجمه نکنی ناظر ریونکلاو میکنمتا!!
آوریل : غلط را به طرز فجیعی نمودم!
سرعت تایپ آوریل دو برابر میشه و صدای تق تق کیبرد و این سیستما حتی یه لحظه هم قطع نمیشه!
.....
آوریل به طور مکرر در فواصل بین ترجمه هاش به کریچر فحش میده و کریچر موذیانه میخنده و به آوریل وعده های دروغین مدیریت و نظارت لندن و ... رو میده!
.....
آوریل : راستی کریچ، این سرژ یه هفته اس منتظره بری واسش درو باز کنی، نمیخوای این کارو بکنی؟
کریچ : هیوووووم، اگه این کارو بکنم بقیه مدیرا یخه ام رو میگیرن که چرا اینو اوردی ریون، میخوام بهش یه دسته صد تایی کلید برسونم، خودش یکی یکی بگرده کلید تالارو پیدا کنه و بیاد تو، اون وقت اگه کسی گیر بده میگیم خودش کلید گیر اورده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 4 مرداد 1385 11:40
نمایش جزئیات
آفلاین
الکسا:نههههههههههههه...این امکان نداره....چه طور ممکنه که بعد از این همه سال.....اوه خدای من....

لونی:اوا!دوباره حال عصب بهش دست داد!

و میره یه آمبولانس خبر میکنه،میان الکسا رو که شب قبلش فیلم هندی دیده بود و حاله خوبی نداشت!رو از اون وسط جمع میکنن میبرن!

آوریل:سندینسابتسش(ترجمه:ادی کو؟)

ناگهان ادی رو میبینه که عین چی!چسبیده به کفش یکی از پرستارا!

و آوریل تو یه صحنه ی اسلوموشن به طرف کفش اون پرستار میره و خودشو به ادی میرسونه!ولی...ولی...

در اینجا نویسنده ی جدید گریش میگیره:...ولی اون پرستار پاشو به زمین میذاره و گل!!...نه ببخشید...پاشو به زمین میذاره و ادی و آوریل...ادی و آوریل...

فردای اون روز،تو باغچه،سر قبر ادی و آوی!

مامانه آوریل:آخه چرا رفتی و تنهام گذاشتی!چرا!چرا!چرا!حالا چجوری بچه تونو بزرگ کنم!

پنی که داشت اون اطراف میچرید! کمی یونجه به دهان گزارد و گفت:اگه بخواین من کمکتون میکنم!

و تمام آنچه در دهانش بود فوت میشه تو صورته مامانه آوریل!

مامانه آوریل:ایشششش!میخوای حرف بزنی اول چیزی که تو دهنته رو تموم کن!بوقی!
ادامه دارد...
_______________
کی میگه سوژه نداریم کاچار!من اون قبلی رو ادامه دادم!کلی هم اتفاق مهم افتاد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پنه لوپه کلیر واتر در 1385/5/4 11:56:46
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 4 مرداد 1385 11:29
نمایش جزئیات
آفلاین
همگی در حال و حول و بوق بازی بودند که یک دفعه صدای در خوابگاه پسرا به گوش میرسه
تق تق تق
ققی: کیه؟
صدا منم سرژ
ققی: اگه راست میگی ریشات رو از زیر در نشون بده
سرژ: نمیشه که درتون زیر نداره
ققی : پس ما هم نمیتوینم اعتماد کنیم و راهت بدیم مطمئنا تو یک گرگ بدی
سدی: راست میگه کریچر گفته در رو رو غریبه ها باز نکنیم
سرژ: بابا من عضو جدیدم راه بدین من رو
ادی( سوسک بودن خزه همون ادی آدم) دروغ گو ما فقط یک سرژ داریم اونم تو هافله
سرژ : خوب من همونم میخوام بیام ریون با کریچ هماهنگ کردم
حمید و ققی و سدی: آخ جووون به کمک سرژ میتونیم گند بزنیم به تالار
بی ناموسی رو عشقه
سرژ: خوب حالا باز کنین
ققی: من یک کلید یدکی دارم ولی اگه استفاده کنم تابلو میشه بزار خود کریچ بیاد در رو برات باز کنه
سرژ: من تا اومدن کریچ همین پشت میشینم
*****************************
سوژه ندارین مجبورین پست بزنین؟
اگه بشه سرژ رو میخوام بیارم ریون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 4 مرداد 1385 10:59
نمایش جزئیات
آفلاین
با این نویسنده جدیده! خیلی مزخرفه!زود باشین باید بریم اون یکی رو پیدا کنیم
_هوشت!((من اومدم!))

ناگهان دخترا متوجه میشن از آفتابه ی مرلینی که بر حسب اتفاق اونجا می چریده(ای بمیری پنی!) نویسنده می پره بیرون!
وینکی با چشمای پر از اشک:یعنی...یعنی تو تمام مدت اینجا بودی؟
نویسنده:آره عزیزم!
وینکی:آاه!
و میره برای یک تنفس آبدار(هووووق!) که یهو یه دستی از پشت یخه ش رو می گیره!
وینکی:تو کی هستی دختر شاه پری؟!
_نه منم مثل توام!آدمم مال زمینم!
_پس چی شد جادو شدی افتادی تو طلسم دیو؟
_قصه ی دور و درازی داره! مثه هر قصه ای رازی داره...
نویسنده:جمعش کنین این مسخره بازیا رو بابا! این نویسنده جدیده چه قد مزخرفه! حالا کی هست!؟
ملت:نمی دونیم!
لونی:نویسنده؟! هوووووووووی نویسنده!
پنی: به خاطر ملکه ی بد جنس بیا!
رزی: بیا بهت نوشیدنی کره ای میدم!
آوریل:بقخزطسینبسیحخت(صدای سوسک!)
ادی:شسیحنیبحخنبفلحتن(صدای سوسک!)
مک بون:بسیتنختیبحختثلسمدن(صدای مک بون!)
چو:یبسختبیخهتی(صدای چو!)*
«ترجمه:آوریل:ادی به نظرت نویسنده کجا میتونه بوده باشه؟!
ادی:هُشَه! خوش ندارم اسم مرد نامحرم رو بکار ببریاااا!
مک بون:چو یه لحظه بیا کارت دارم!
چو:نه نمیام دارم دنبال ملکه ی بدجنس می گردم!»

نویسنده:هوووووومک! میگم به نظرتون دیالوگایی که می نویسه یه خورده بچه گونه نیست؟! مثلا انگاری که یه بچه اینو نوشته!
الکسا:هووووووووووم آره خیلی خیلی منو یاد رولای مارتی می اندازه!
آوریل:یسبتسثقفظسیتیط؟!
«ترجمه:مگه مارتی هم رول می زنه؟!»

الکسا:نمنه؟
یهو چلنگر از سقف پرت میشه روی زمین و حرفهای آوریل رو برای الکسا ترجمه می کنه!
یونا:این همونیه که مترجم برانکو بود!!
آنیت:خب؟!
یونا:خب چقد خنگی یعنی اینکه مترجم یه آدم نامرده!
لونا:خب ای که گفتی یعنی چه؟!
یونا: یعنی این که بزنینش!
و ملت تیریپ دعوا برره ای البته قبل از اینکه سانسور بشه میریزن رو هم(مخابرات و ارشاد و این دمو دستگاهای عزیز خواهش می کنم نکنین! آنیت ویرایش می کنه!!)

ادی:بزمنتسیبتس
«ترجمه:آی شاخکم! وای شاخکم!»
چلنگر از زیر دست و پاها:میگه...لامصب به اونجا لقت نزن حساسه! ...میگه... هوی بوقی انگشت چرا می کنی تو چشم؟...میگه...نزن بوقی!...میگه...
جلال همتی زارت از زیر زمین عین چشمه می جوشه و میگه:شهین خانوم گفت!
Chorus:چی گفت؟
جلال:خودش به من گفت!
Chorus:چی گفت؟
جلال:درگوش من گفت!
Chorus:چی گفت؟
جلال:یواش یواش گفت!
Chorus:چی گفت؟
نویسنده ی جدید که حالا برکنار شده با یک حرکت ارزشی از تو کمد می پره بیرون و میگه:اه مرتیکه بگو چی گفت دیگه اعصابمونو خورد کردی!!
الکسا:نههههههههههههه(هووم مک بون جون حرفیه؟!) این امکان نداره....چه طور ممکنه که بعد از این همه سال.....اوه خدای من....

_____
*:دوستان!دوستان! یکم آنتنا رو بدین بالا! چو یه خارجیه! به زبان جاپونی حرف زده نفهمیدین! مک بون پشمالو پشمه! حرف زده نفهمیدین! گیجگولا(بی احترامی نشه!) آوریل و ادیم سوسکن دیگه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 2 مرداد 1385 09:19
نمایش جزئیات
آفلاین

چند سال گذشت. همه به خوبی و خوشی زندگی می کردند و با مردن ملکه بدجنس هیچ غمی نداشتند .
یک روز آفتابی ،مثل بقیه روزها وقتی همه ی دختر ها توی خوابگاه نشسته بودند،صدایی از دیوار شنیدند.به طرف صدا برگشتند و سوراخی را دیدند که روی دیوار بود. اما دیگر صدا شنیده نشد و همه بیخیال صدا و شدند و باز خوشی و شادی!
یک روز آفتابی دیگر:
همه دوباره توی خوابگاه نشسته بودند و آوریل داشت آلبوم عکسهایش را نگاه میکرد که یکدفعه زد زیر گریه.
همه:چی شده؟!!!!!!
آوریل خودش را به دیوار کوبید.
-آوریل چی شده؟!حرف بزن! تو نباید بمیری...
-وای....ادی...ما..ما ادی و بقیه رو فراموش کردیم! در خوابگاه پسرا...
بقیه از تعجب شاخ درآورده بودند.
-حالا چی کار کنیم؟! یعنی چه بلایی سرشون اومده؟!
-نمیدونم ،خاک برسرت!
همه:با کی بودی؟!
-با این نویسنده جدیده!  خیلی مزخرفه!زود باشین باید بریم اون یکی رو پیدا کنیم....
_____________

من دیگه ذهنم به جایی قد نداد که بیشتر به موضوع قبلی برگرده و مربوط بشه. کمک کنید. مرسی!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 1 مرداد 1385 22:15
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان کارگردان میپره وسط:هوی چرا انقد میپیچونین قضیه رو!پسرا از تو اون سوراخه اومدن بیرون حل شد دیگه!

ملت نویسنده با کوله باری از ضایعات به کارگردان نگاه میکنن:خب چرا میزنی!اینهمه حقوقمونو عقب انداختی هیچی بهت نگفتیم حالا اومدی آبروی ما رو میبری!بوقی!

پنی:راست میگه این کارگردان بدبخت!خودتون نویسنده این فکر کردین خبریه!آقا یا اون سوراخ تخت منو میبندین یا من استعفا میدم!سر پیری چه چیزایی به آدم میچسبونن!پس فردا اون ادی هم الگو برداری میکنه آوی طلاقش میده باز میمونه رو دستمون!

نویسنده:خیله خب باب!ببخشید!

مدتی بعد:

ملت رفتن دامبل رو خبر کردن،اومد همه رو دعوا کرد،در خوابگاه پسران رو هم درست کرد،سوراخه رو بست،تموم شد رفت پی کارش!نویسنده رو هم اخراج کردن و یک فرد باناموس و خوب و گل آوردن!بعد از گذشت چند روز،نویسنده ی جدید با همت و یاری و همکاری دوستان و آشنایان،اهالی خوب و سبز داهات شلمرود!!ریون رو آباد کردن،همه پیرنهای یقه دار پوشیدن و از شلواراشون انداختن بیرون،خواهرا هم چادری شدن،همه چیز به خوبی و خوشی تموم شد و سالهای سال به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کرده و پوز ملکه ی بدجنس رو زدن!(چه ربطی داشت! )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 31 تیر 1385 14:13
نمایش جزئیات
آفلاین
- اوی...اوی....جون مادرت آقا هل نده....م...
- (یک نفر با صدای بلند)ایست! دو دقیقه بیاین کنار به روایتی یکی زیر پامونه، داره له میشه!
همه: نمیدونن چی بگن!
عقب می استند و میبینند ققی پر کنده و خسته افتاده زمین. آهسته او را روی تختی می خوابانند و مایکل شروع میکند به جمع کردن پرهای او از روی زمین.
(یک ربع بعد)
مایکل به همراه یک سبد پر از پر و یک چسب جلوی ققی می استد. با لبخند: بیا اینم، پرهات. الان برات جاسازیشون می کنم. من یک دوره هلال ویزارد رو گذروندم و گواهی دارم. اصلا هل نکن.
همه ساکت بودند که ناگهان صدای پچ پچی شنیدند. به دنبال صدا گشتند. برادر (با صدای بلند)
-هی... پیدا کردم... صدا از این جاست،سوراخ توی کمد...
بقیه:آفرین. حالا کی هست؟ چی هست؟
برادر:نمیدونم.صبر کنید.(به طرف سوراخ) یعنی کی می تونی باشی؟
(از آن طرف) کریچرم ،شما مگه قرار نیست بیاین!
همه:مااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!یادمون نبود.
شروع به فریاد زدن میکنند و کمک می خواهند و به طرف در هجوم می بردند.
برادر:کریچر برو به خواهرا بگو،بیان کمک،ما مجروح هم داریم.
کریچر:حالا ببینم چی میشه!
____________________________

(دخترها پیش بینز و رزی)
- یعنی حالا چی کار میتونیم بکنیم؟!
-ما چه بدونیم!
- حالا چی شد که گیر کردن؟!
وینکی جیغ میزند و خود را به دیوار میکوبد. بقیه:چی شده؟!
باز صدایی از پشت صحنه:یکی بره بهش بگه خیلی تابلو داره رد گم کنی میکنه!
رزی آهسته به وینکی چیزی می گوید. وینکی سرخ میشود و می ایستد یک گوشه.
از پشت صحنه:آقا از اول!
همه:ما حوصله نداریم،مگه بیکاریم که اینطوری میگی؟!
از پشت صحنه: تو رو خدا،بمونین...
همه:نه! یک نفر ناشناس از پشت صحنه که صورتش را پوشانده می آید وسط و آنها را دور هم جمع میکند و شروع میکند به حرف زدن با آنها... "شما میتونید..."
اما ناگهان حرفش را با شنیدن صدای کریچر که تازه وارد اتاق شده بود قطع میکند.
کریچر:ا...این همونیه که همیشه وسط رول بی مقدمه حرف میزنه؟! میان بزنیمش؟!
همه برای لحظه ای به هم نگاه میکنند. از طرفی او میتوانست آنها را در باز کردن در کمک کند و از طرف دیگر همیشه رول هایشان را خراب میکرد. برای لحظه ای همه به هم خیره شدند و....
(نمیدونم چه طور شد. اگه خواستین خودتون یه جور دیگه ادامه بدینش. مرسی!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 31 تیر 1385 08:29
نمایش جزئیات
آفلاین
ادی یک بار دیگه این طوری بنویسی باهات برخورد میکنم تو مسنجرم بهت گفتم دیگه فکر نمیکردم در این حد بیناموسی نوشته باشی

-------------------------------------------------------------------------------
اين پست اصلاً بيناموسي نبودا ... به جان خودم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کریچر در 1385/4/31 14:56:11
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه