جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1385 11:52
نمایش جزئیات
آفلاین
سم وايز مرحوم با ديدن بادكنك كلي ذوق ميكنه! و تصميم ميگيره كه بره تو كار فروش بادكنك! پس كلي بادكنك ميخره و همراه بادكنك اجاره اي را ميفته تو خوابگاها و جار ميزنه:آهاي! بيا بادكنك! بادكنك خفن!خودشه!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مكان:خوابگاه
هلنا و ققي!
ققي به حالت ققنوس پر كنده در اومده و با سنگ پايي كه تو دستشه ميزنه توي سرش و هلنا هم دار گلدوزي ميكنه و اونو نصحت ميكنه! (نكته: گلدوزي بادست!) ققي يه دفعه ميره تو توهم سرافينا!كه يه دفعه؛ترق؛
-هوي,مگه با تو نيستم ؟ اينجا پياز پوست نميكنم كه! عصبيم نكن! يه حركت اشتباهه ديگه ازت سر بزنه اين سرافينا رو..(يه لحظه پاز ميزنه فكر ميكنه) باشه كه ببينم چي كار ميكنم!خوب چي ميگفتم؟آهان..
ققي اين بار به اين فكر ميفته كه قتل خواهر چند سال حبس داره! كه اگه مي ارزيد يه اقدامي بكنه! اما ديد ممكنه كه سرافينا رو از دست بده!در اين بين يه دفعه يه صدايي شنيد:بادكنك بادوام!بدو!
اول يه نگاه به هلنا انداخت, بعد يه نگاه به پشت سرش, بعد هم يه نگاه به سمت چپ و بعد حدست اشتباهه! راستو نگاه نميكنه! چرا؟ چون چشمش به بادكنك قشنگي ميفته كه توي دسته عمو بادكنك فروشه! باد كنك اونو ياد سرافينا انداخت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1385 19:42
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین زمان هلنا که عادت داشت روزی هفت هشت ده بار بپره رو ققی و مهر خواهریش رو ثابت کنه، به محض اینکه از خواب بیدار شد (همون ساعت یک) از پنجره خوابگاه دختران نگاهی به پایین انداخت و موقعیت ققی رو تشخیص داد و بدون اینکه توجه به دختری که اونو بغل کرده بکنه، زررررتی خودشو پرت کرد رو ققی!
سراف و ققی که در اوج ترکوندن لاو بودن، ناگهان برخورد جسم عظیمی () رو با خودشون حس کردن، به طوری که هلنا ققی رو له کرد و ققی و هلنا با همکاری همه جانبه سراف رو له کردن!
هلنا : چطوری داداشی جووونم؟
ققی غرغر میکنه : تا قبل از اینکه تو مثه کومباین برسی، عالی!
هلنا : چیزی گفتی؟
ققی : نه اصلا! گفتم خوبم! تو خوبی؟
هلنا : اوهوم منم خوبم...
هلنا از جاش بلند میشه و یه خورده لباساش رو میتکونه تا پرها جدا بشن، بعد ققی رو بلند میکنه و با چهره له شده سراف روبرو میشه!
هلنا : ایواه! این این زیر چیکار میکنه؟
سراف که به طرز عجیبی پهن زمین شده بود، دهنشو باز و بسته میکنه تا شاید حرف بزنه، ولی صدایی از دهنش در نمیاد!
ققی : بنده خدا شوکه شد! آبجی این خیلی عادت بدیه که داریا! این مثلا قراره عروسمون...اهم اهم...
هلنا : بله؟ نفهمیدم؟
و تیریپ خواهر شوهر بازی ظاهر شده و دست ققی رو میگیره و میبرتش تو تالار و سیل نصیحتهای خواهرانه رو میریزه رو سرش!
در سمت دیگه هم الکسا میره تو کارتون تام و جری و یه تلمبه ازشون قرض میگیره تا سراف رو باهاش باد بزنه، وقتی سراف مثه یه توپ قل قلی شدف سبک میشه و میره هوا، الکسا از این فرصت استفاده کرده و سراف به دست (بر وزن بادکنک به دست) میره به سمت شیرخوارگاه تخریب شده ریونکلاو و اونو به سام وایز مرحوم اجاره میده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1385 16:20
نمایش جزئیات
آفلاین
و اینجا بود که سرافینا یک صحنه خودشو پنجول(!) کشید و داد زد:
_ ققــــــــــــــــــــــی!!!

ولی طفلی روش نشد بره پیش ققی....
در همون لحظه یکی از ترشیده های تالار که به زور شوهرش داده بودن و دوست نداشت به شوهرش نگاه کنه سراف رو دید و برق شادی توی چشماش درخشید
بعد با خودش فک کرد آخ جــــــــــــــــون الان دوباره میتونم بنگاه شادمانم (ازدواج ) رو باز کنم.
اون وقت باشادی فراوون رفت پیش سراف و گفت عزیزم خسته شدی انقد ورزش کردی بیا بریم یکم قدم بزنیم
سراف از خدا خواسته هم قبول کرد و شروع کردند به قدم زدن....
الک نقشه ای که کشیده بود رو یه بار دیگه مرور کرد و بعد سراف رو کشوند به اون سمتی که ققی افتاده بود.
بعد اشک انداخت تو چشاش و گفت:
آخی چه پرنده ی مظلوم و بیگناهی و نارنجی و 10 از پنجی (دروغ به این شاخداری نگفته بودم ) ولی من میترسم بغلش کنم تو بغلش کن سراف.
سراف به سمت ققی هجوم برد و اونو بغل کرد که یهو ققی چشماشو باز کرد و این شکلی شد :
سرافینا هم این شکلی :
الک هم:
====================================
ادامه بدید دیگه....از همگی معذرت میخوام میدونم که بد شد ولی باور کنین رول زدن یادم رفته

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1385 15:21
نمایش جزئیات
آفلاین
نام پست: ققی عاشق میشود!
هدف پست: رساندن ققی و سرافینا به یکدیگر!

شب بود، یعنی تقریبا نزدیکای صبح بود. یعنی فقط یه ذره آفتاب زده بود، خیله خب بابا، اصلا لنگ ظهر بود!
همه رفته بودن بیرون تا نرمشهای ظهر گاهی رو انجام بدن.( نکته: دراکو به 1 ظهر میگه کله سحر!)
صدای جیغ و داد و هوار بچه ها توی خوابگاه پسرا طنین می نداخت.
ققی از وقتی که وزیر وزین شده بود، فکری شده بود! همیشه به این فکر میکرد که چرا همه زن دارن؟! چرا آنیتا و دراکو، مک و چو، آوی و ادی اینقدر خوشبختن؟! پس چرا ققی زن نداره؟!
حتی اون دراکوی مو زرد و سیفید، باید زن داشته باشه؟ اونم توی دوره ی وزارتش؟!
پس ققی چی؟! مگه اون دل نداره؟ چرا هیچکی به ققی توجه نمیکرد؟! چون نارنجی بود؟! چون رپر بود؟!
نه! این بی انصافی مطلق بود! اونم باید یه فکری برای خودش میکرد، نمیشد همینجوری بی یار و یاور بمونه! پس کی میخواست اون همه پولی رو که از وزارت به جیب میزد رو خرج کنه؟!
همینجوری داشت فکر میکرد و فکر میکرد، تا اینکه فکراش تموم شد!
یعنی اینکه نگاهش به یه چیزی جلب شد!
توی اون صف شلوغ که همه جفت جفت واستاده بودن و نرمش های ارزشی لرزشی انجام میدادند، یکی بود که خیلی ساده و خاکی بود و داشت تنهایی نرمش میکرد!
آره! خودش بود! همونی که شبا خوابش رو میدید! خود خودش بود! باید... باید یه کاری میکرد، نباید فرصت رو از دست می داد!
سریع کفش و کلاه... اه! اون که پرنده بود! سریع بالهاش رو باز کرد و رفت طرف پنجره و با نوک رفت تو شیشه!
هیچکی متوجهش نشد، جز سرافینا، همونی که تک و تنها داشت ورزش میکرد!
ققی که این عکس العمل رو دید، به شتاب بیشتری خودشو کوفوند(!) به شیشه و اونو شکست و در حالی که سرش به طرف سرافینا بود و داشت لبخند 6 از 5 میزد، به علت شتاب زیاد به حالت گوپسی می خوره تو درخت!
و اینجا بود که سرافینا یک صخنه خودشو پنجول(!) کشید و داد زد:
_ ققــــــــــــــــــــــی!!!
---
ادامه دهید، بدون شرح!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 20 شهریور 1385 13:25
نمایش جزئیات
آفلاین
ققی و کریچ و راجر و اکتا چهار تایی خر همدیگه رو چسبیدن و شروع کردن به بحث کردن :
_گفتم کانتر !
_عمرا ! ... فقط وارکرفت !
_من فقط ژنرالز می زنم ... هیچی دیگه قبول نیست !
_ولی بازی فقط مست وانتد ... باید نیدفوراسپید بازی کنیم !
_گفتم که کانتر !
_واکرفت !
_ژنرالز
_نیدفوراسپید !

*یک ساعت بعد*
راجر با بی حوصلگی و خستگی :
_من ... فقط ... کانتر ... بازی می ... کنم !
هر کی یه گوشه از تالار افتاده بود و داشت از خستگی نفس نفس می زد ... کریچ رو زمین دراز کشیده بود و داشت نفس عمیق می کشید !
اکتاویوس هم به دلیل پیری بیش از حد قلبشو گرفته بود و داشت به خودش ماساژ قبلی و تنفس مصنوعی می داد !
راجر هم که بیهوش شده بود و داشت خواب فلورو می دید !
ققی هم بعد از اینکه همه رو از پا در آورده بود داشت لن(LAN) سیستمها رو می کرد تا خودش با خودش نیدفوراسپید شبکه ای بزنه !
یهو در تالار باز شد و یه آدم کچل با شلوارا و پیرهنا و کتا و جورابای سفید که ادی تازه شسته بودشون(!) وارد تالار شدن و عینک آفتابی هاشونو هم زدن و رو به ققی کردن و گفتن :
_ ما نیروهای نوشابه ای هستیم ... به ما خبر رسیده که اینجا گیم نت با ناموسی و بدون مجوز زدن ! ... سریع جمعش کنید بچه ها !
ملت نوشابه ای ریختن و همه سیستما رو جمع کردن و بردن و فقط یه میز موند که سیستما رو روش چیده بودن .

ققی دستشو زیر چونش گذاشت و با ناراحتی شروع به فکر کردن کرد که چی کار کنه ... بعد دستش خود به خود روی میز شروع به نوشتن کرد و با نوک پرش روی میز نوشت :
_حذب !

لامپی بالا سر ققی روشن شد !
میزی که مونده بود رو برداشت برد گوشه تالار گذاشت ... سریع یه کاغذ و پر آورد و روش نوشت "دفتر حذب" ... بعد کاغذو گذاشت رو میز و سریع رفت و ادی و فنگ و سرژو صدا کرد که یه جلسه مهم برا حذب بزاره !
..................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نوربرت در 1385/6/20 13:28:59
ای حقیران ! بر حذر باشید از نفس این اژدها !
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: دوشنبه 30 مرداد 1385 23:16
نمایش جزئیات
آفلاین
هنوز اون دو تا سرگرم تصميم گيري براي انجام كارشون بودن كه در باز مي‌شه
ققي: بزار منم ببينم!
راجر: بيشين بينيم با! خودم سفارشش دادم! اول مال خودمه!
و ميره سراغ تختش
كريچر براش جفت‌پا مي‌گيره! راجر جاخالي مي‌ده
راجر: هه‌هه! كريچر ضايع كريچر تنها! كريچر قدكوتاه! يه جفت پا هم نميتوني بگيري!
همين‌طوري مي‌ره و با كله مي‌خوره به يه تخت دونفره!
ققي و كريچر: مي‌پرن رو بسته!
اكتا و بينز:
برادر حميد هم كه سر و صداها رو مي‌شنوه مياد تو: استغفرا... اين كار ها چيست كه مي‌كنيد دلبندانم! (شرمنده‌ي اخلاق نصيحتيت عزيز! لحن حرف‌زدنت رو بوگو دفعات بعد درست ميكنم!) بلنديوس!
همه بلند مي‌شن!
برادر حميد: اين بسته بايد اول بره منكرات! اگه امن بود دوباره ميارمش:-"
راجر كه دوباره سرپا شده: عمرا! مگه از پشماي مك‌بون رد بشي!
و مك‌بون رو فراخواني مي‌كنه و بسته رو ميندازه روش!
بقيه‌ي ملت: بي‌خيال راجر! خب قبول مال خودت!
راجر: اينه!!! و مي‌ره سراغ بسته!
ولي تو اون پشما بسته رو نمي‌تونه پيدا كنه!

چند ساعت بعد!
راجر: خب باشه! به هركس يكي مي‌دم! كمك كنين پيداش كنيم!
ملت:

چند روز بعد!
ققي: من يافتمش!

چند روز ديگه:
كريچر: من به ققي رسيدم!
.........
(چندسال بعد!) با هدف‌گيري راجر بيرون ميان!
برادر حميد: خب بياين وصلش كنيم!
كريچر: سر هر تخت يه دونه خوبه‌ها!
(يه مدت بعد)

ققي: راجي! سرور رو روشن كن!
راجر: راجي عمته! يعني چي زود خودموني ميشي!

سرور روشن مي‌شه!
راجر: ايول! بروبچ بريم واركرافت!
كريچر: نه من كانتر مي‌خوام!
ققي: من نيدفور‌اسپيد
اكتا: كه از اون حالت دراومده: شماها بازيكنين اصلا! بريم جنرال!
.
.
(بقيه‌ي بازيهاش رو يادم نيست!


ادامه دارد!...


اينم يه رول كه اميدوارم ادامه داشته باشه! درضمن هركسي پست اكتا رو ادامه بده! پاكش مي‌كنم! آزادي فروم هم حاليم نمي‌شه اوتاد!!؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط راجر ديويس در 1385/5/30 23:50:39
ویرایش شده توسط ققنوس در 1385/5/31 1:46:30
ویرایش شده توسط راجر ديويس در 1385/5/31 11:17:26
!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 11 مرداد 1385 11:03
نمایش جزئیات
آفلاین
يه دفه كريچر ميگه: صبر كنيد ببينم...
همه: چيه؟!
كرچر: ققينم نگفت چي طوري اين كارو كرده! حذف شناسه شدنش ،نصفه شب اومدنش، اين شكلي اومدنش...
بقيه:ها؟حذف شناسه بهت ساخته!
ققي(نم) : من سختي هاي زيادي كشيدم دوستان من....من ديگه ققي قبلي نيستم،من در اين را كلي تجربه به دست آوردم.
ملت متوجه ميشن صداي ققي تغيير كرده.
راجر: در راه حذف شناسه؟!
كريچر: ميشه تريپ پدر بزرگي حرف زدن رو بيخيال شي؟! مثل ققي حرف بزني؟
ققي(نم) : البته...آقا من حذف شناسه شدم (فلش بك به روزي كه ققي حذف شناسه شد)
هيچي از پاي كامپيوتر بلند شدم رفتم يه گوشه نشستم زل زدم به ديوار و شدم ققي غير مفيد!
بعد از چند روز:
مامانم اومد گفت كه تو به هيچ دردي نميخوري پاشو برو يه هندونه بخر...
منم رفتم. در ميوه فروشي:
يه هندونه بزرگ برداشتم و گفتم: آقا چند ميشه؟
گفت:(...) منم دست كردم تو جيبم ديدم پول ندارم. پس در نتيجه فرار كردم،پريدم هوا ولي چون هندونه سنگين بود تـــــــــــــــــرق خوردم زمين. پليس منو گرفت و انداخت زندان.
ملت:آخي....
-بعدش فهميدن كه من سربازي نرفتم! فرستادنم سربازي....
بقيه:خوب...بعدش؟!!!
ققي(نم) : اگه گفتين مسئول قسمتي كه من توش بدبختي ميكشيدم كي بود؟!
بقيه: امينم؟!
ققي(نم):....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 11 مرداد 1385 10:45
نمایش جزئیات
آفلاین
ققی:الان براتون تعریف می کنم! اما قبلش یه نکته ای رو خدمتتون عرض کنم! دیگه حق ندارین به من بگین ققی! ازین به بعد همه باید به من بگن ققینم!....
_چی این چی گفت؟؟
_ققینم دیگه چه صیغه ایه؟؟
...
ققی:ای بابا شما امینم هم نمی شناسین؟همون رپره دیگه سیفید پوسته ولی رپ می خونه!رپ!نمی دونین چیه؟؟
ملت:نـــــه!
ققی: بابا یه جور سبک موسیقیه!شعر رو خیلی تند می خونن که اصلا نمی فهمی چی شده!
کریچ:حالا این چه ربطی به بدن تو داره؟!
ققی که دیگه داره دیوونه می شه گفت: بابا من الان سرم رو تن اونه، تن امینم!خال کوبیامو ببین!
و خالکوبی های متعددشو نشونشون می ده.
برادر:ققی...ببخشید ققیمن...نه همون...این عکسه،این که رو بازوته عکسه خانومه؟؟
ققی یه نیگا می ندازه و می گه:آره به گمونم.
برادر:ایول کجا این خالکوبی ها رو انجام می دن؟
اووهو منم به شما گفتم!اول همه تون قول بدین به من می گین ققینم.کریچ اول تو بگو.
دو ساعت بعد
ققی:خب حالا بهتر شد فقط جلویه دخترا سه نکنینا!باشه؟
ملت:بله ققینم!
پس پیش به سوی خوابگاه دختران!...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
احساس می کنم
درهر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین

باغ آیینه
احمد شاملو

only Raven
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 مرداد 1385 22:32
نمایش جزئیات
آفلاین
شب بود ماه پشت ابر بود هیچ صدایی به گوش نمی رسید حتی صدای...اهم! آره همون...ملت غرق در خواب بودند نور مهتاب میتابید همه خوشحال بودند که ناگهان چیزی محکم با پنجره ی تالار پسرها برخورد می کند!
تق!
ادی:یووآآآآ(صدای خمیازه!)صدای چیه؟!
راجر:نمی دونم ول کن بیا بگیریم بخوابیم!
خررررررر پففففففففففف
تق تق تق تق!
سرژ:بچه ها یکی بره ببینه صدای چیه!
سدی:اگه قهر نبودم حتما بهتون می گفتم که صدای ققیه!
مک بون:حیــــــف! قهری! پس ما نمی دونیم که الان صدای ققیه!
کریچر:خب احمقا این صدای ققیه!
ملت:اوووووووووووو
کریچ:ادی پاشو برو پنجره رو باز کن!
ادی:سدی پاشو برو پنجره رو باز کن!
سدی:مک بون پاشو برو پنجره رو باز کن!
مک بون:حمیــــــــــــد!
برادر حمید لخ لخ کنان میره و پنجره رو باز می کنه!
هیکل ققی به طرز مشکوکی در تاریکی درشت به نظر میاد!
مک بون با یکی از پاهاش چونه شو می خارونه با یکی از پاهاش لیوان آب گرفته یکی از پاهاش زیر بالششه اون یکی هم خرس عروسکیش رو گرفته و با اون پاش که بیکاره کلید برقو می زنه!
ملت:
ادی:اهههههه ققی این چه هیکلیه برا خودت بهم زدی؟! تو که حذف شناسه شده بودی!!!
در نور چراغ کم کم هیکل ققی مشخص میشه! سرش سر خود ققی بود با نوک و همون نیش باز، اما هیکلش شبیه به هیکل هیچکس نبود جز...
امینم!
راجر:مامان منم حذف شناسه می خوام این خیلی نامردیه! من می خوام کله م رو تنه ی آرنولد باشه! مامی
ققی:
حمید:برادر به چشم برادری چه هیکلی بهم زدی!
کریچ:زود بگو ببینم چه طور این کارو کردی؟!
ققی:الان براتون تعریف می کنم! اما قبلش یه نکته ای رو خدمتتون عرض کنم! دیگه حق ندارین به من بگین ققی! ازین به بعد همه باید به من بگن ققینم!....

واقعا برای خودم متاسفم که این وسط که همه به فکر امتیاز گرفتن و اول شدنن به فکر رول پلیینگم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 4 مرداد 1385 22:24
نمایش جزئیات
آفلاین
هوومک من حالیم نیست من خیلی وقت پیش زدم(رول رو) حالا دیگه خود دانید هر گونه که می خواهید آن را ادامه دهید! یا مال من یا مال اون!

احساس كاردم من بايد در مكاني ديگر به زندگي خود ادامه و پايان دهم ، آنتن بيناموسي را روشن
كردم و از آن براي پيدا كردن راهم كمك گرفتم ، هر طرف آنتن ميگفت رفتم ، در راه مشكلات زيادي را براي طي نمودن پله هاي هاگوارتز گذراندم ولي بالاخره به تالار ريونكلا رسيدم!
ملت:خب ایول!
آوریل(که به طرز معجزه آسایی با کمک های فراوان برادر حمید زنده و آدم شده بود و همین طور ادی!):خب می خواین براتون خوشگلا باید برقصن رو بخونم؟
سدی:نه بینز نیست اصلا حس جشن گرفتن و اینا نیست!
رزی:راستی بینز کجاست؟!
*************
کمی آن طرف تر، خوابگاه پسران

بینز و جان و اکتا و راجر و ققی و مک بون روی یکی از تختا نشستن و دارن موذیانه نقشه می کشن!

بینز:بچه ها این جوری اصلا خوب نیست، تمام نقشه های ما نقش بر آب میشه! می دونین یعنی چی؟! این سرژه خیلی پارتیش کلفته، ریفیق این وبمستراس، حذبی هم که هست! ممکنه کاچار اونو بکنه ناظر تالار!
جان و اکتا:آره آره!
راجر:نهههههههههه(نمی دونم چرا اصلا از وقتی مکی گفته انقد «ه» زیاد نذار دلم می خواد از اول تا آخر رول بنویسم نههههه:devil:) کاچار این خیانت رو نمی کنه!! اون این کارو با من نمی کنه!
بینز:دوستان نظر شما چیه؟
مک بون و ققی:
اکتا:چیه؟

مک بون:واقعا، یعنی واقعا من موندم که شما رو چه حسابی اومدین ریون؟! یعنی واقعا شگفت زده م! بهره ی هوشی شما از یه خیارشورم کمتره! یعنی واقعا من موندم!
ققی:نظارت کیلو چنده؟! سرژ که خودش ناظر بود دیگه! اگه هدفش نظارت و ازین جور حرفا بود که همون ناظر می موند! هدف اون هدفی والاتر از این حرفاس! می دونین یعنی چی؟!
اکتا اینا::ydont:
مک بون:منوی مدیریت!!!!! منوی قشنگ مدیریت!!! اون به خاطر منو اومده اینجا! می دونین این یعنی چی؟!

ققی در حالی که از شدت جوزدگی رنگش بنفش شده و قطرات بزاقش بقیه رو سر تا پا خیس کرده:یعنی فاجعه! یعنی تمام اون امید ها و آرزوهایی که من با شماره شناسه ی دویست و خورده ای پیدا کرده بودم باد هوا شد! گرفتین؟!
اکتا اینا:

ققی و مک بون_این دو جانور موذی_ به همدیگه نگاه می کنن و آه بلندی می کشن بعد هر دو هم زمان کله هاشونو تکون میدن و به سمت بینز و راجر و جان و اکتا حمله ور میشن!
بووووووووم!!
اکتا اینا به جزیره ی بی ناموسیوس پرتاب میشن!

اکتا با احتیاط به دور و برش نگاه می کنه، یه سقلمه به بینز می زنه و میگه ایول! اینا خونه هاشون درو ودیوار و این تیریپا رو نداره!
راجر در حالی که چشماشو با دستش گرفته و از لای انگشتاش داره زیر چشمی نگاه می کنه میگه:نه! من به فلور وفادار می مونم! من این کارو نمی کنم! من بچه ی سالم و پاکیم! من دیگه نمی توننم خودمو کنترل کنممممممممممممم!
سپس با ولع به سمت یه مونث! میره و ....
**********

ققی و مک بون_تالار ریون!

ققی:ببین مکی من یه نقشه دارم........

_______
ببخشید خیلی ارزشی شد گفتم یه کم جوسازی و اینا کنم خیلی حال میده! مخصوصا که ققی هم رول نمی زنه....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz