جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک:
Re: گفتگو با ناظران *محفل ققنوس*
ارسال شده در: یکشنبه 19 شهریور 1385 11:19
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

جسيكا پاتر نوشته:
یاهو

__________-----_____________------____________-----_________

رونان عزیز:
نقل قول:
من حسابی از این روند مدیریت محفل ققنوس ناراضی هستم و انتقادات زیادی دارم.

لطف داری عزیز!... انتقاداتت هم با کمال میل قبول میشه!
yloser:



عزيز من، ناظر گل من! اينجانب فايرنز ميباشم نه رونان


شرمنده عزیز بعدا یه هفته سفر اومده بودم حواسم نبود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جسيكا پاتر در 1385/6/19 12:20:38
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=181728#forumpost181728
Re: گفتگو با ناظران *محفل ققنوس*
ارسال شده در: شنبه 18 شهریور 1385 20:41
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهو



رون عزیز:
من چند روزی نبودم !... به استرجس پادمور گفتم که پستت رو بخونه و نظر بده!... ولی مثل اینکه دشواری کارها و زیادی اونها باعث شده تا نتونه!... در کل اگه فعالیتت همیشگی باشه تایید میشی!

__________-----_____________------____________-----_________

رونان عزیز:
نقل قول:
من حسابی از این روند مدیریت محفل ققنوس ناراضی هستم و انتقادات زیادی دارم.

لطف داری عزیز!... انتقاداتت هم با کمال میل قبول میشه!

نقل قول:
1. من عضو محفل بودم و برای محفل می جنگیدم اما حالا حتی نمیدونم عضو محفل هستم یا نه؟ آیا باید آرم قدیمی محفل رو از امضای خودم پاک کنم؟

دوست من اگر خوب دقت کرده باشی ، استرجس پادمور در اون پستش که داشت اعضای جدید رو معرفی میکرد گفت: تا مدتی باید صبر کنین تا آرمها آماده بشن!... پس لازم نیست بلاتکلیف بمونی!

نقل قول:
. این شیوه مدیریت جدید و تاپیکهای زیادش همه رو گیج کرده، دیگه معلوم نیست جدیدترین خبرها و اطلاعیه ها رو کجا باید خوند (نظم و انسجام از بین رفته)

ببین عزیز این تاپیک ها از زمانی که خوده دامبل و آنیتا و چو و بلرویچ ناظرای محفل بودن تغییر کرده !... در کل اکثر پیامهای مهم در تاپیک " جلسات محرمانه محفل " زده میشه!

نقل قول:
3. عضو گیری تعطیل شده اما به لیست اعضا که نگاه می کنیم میبینیم که تعداد اعضا خیلی کم هستن. آیا محفل با همین چندتا عضو میچرخه؟ آیا دیگران باید به شدت کنترل بشن؟


عضو گیری زمان محدودی داشت که به پایان رسید!
اینها اعضای جدید محفل هستن!....مسلما نمیشه روی این چند تا حساب باز کرد چون نیاز داریم تا چند تا پیشکسوت رول بزنن و داستان رو زیبا کنن!.... در مورد کنترل شدن ؛ عزیز من شما نیستی ببینی سر و کله زدن با بچه ها چه کاره دشواریه!!!... هی بهشون بگی پست بزن!... پست بزن!!!پس اگه جمعیت کمتر باشه همه چیز بهتر انجام میشه!

نقل قول:
4. من در میتینگ غیر رسمی که تو پارک ملت بود اینو گفتم و بازهم میگم نباید دیگران احساس کنن که سایت در اختیار چند نفره که همدیگه رو تو تهران می بینن و دیگران درجه دو حساب میشن. باید به دیگران شانس عضو شدن در گروههایی رو که دلشون میخواد و لیاقت دارن رو داد.


من تا حالا میتینگ نبودم نمیدونم چه خبره!!!

__________-----_____________------_________-----__________

هدویگ عزیز:
با اینکه خیلی بهت نیاز بود ولی نمیشه کسی رو اجبار کرد!
امیدوارم هر جا هستی موفق باشی!


با تشکر
جسی پاتر - ناظر محفل!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: گفتگو با ناظران *محفل ققنوس*
ارسال شده در: جمعه 17 شهریور 1385 21:12
نمایش جزئیات
آفلاین
ای ناظران محفل ، ای سران محفل ، بنده هدی نوک طلای سیفید میفید محبوب حمید(!) ، استعفای خودم رو از وابستگی به و عضویت در این گروه اعلام می دارم ... باشد که رستگار شوم و جغدی خاکستری شوم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: گفتگو با ناظران *محفل ققنوس*
ارسال شده در: جمعه 17 شهریور 1385 19:37
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
من حسابی از این روند مدیریت محفل ققنوس ناراضی هستم و انتقادات زیادی دارم.

1. من عضو محفل بودم و برای محفل می جنگیدم اما حالا حتی نمیدونم عضو محفل هستم یا نه؟ آیا باید آرم قدیمی محفل رو از امضای خودم پاک کنم؟

2. این شیوه مدیریت جدید و تاپیکهای زیادش همه رو گیج کرده، دیگه معلوم نیست جدیدترین خبرها و اطلاعیه ها رو کجا باید خوند (نظم و انسجام از بین رفته)

3. عضو گیری تعطیل شده اما به لیست اعضا که نگاه می کنیم میبینیم که تعداد اعضا خیلی کم هستن. آیا محفل با همین چندتا عضو میچرخه؟ آیا دیگران باید به شدت کنترل بشن؟

4. من در میتینگ غیر رسمی که تو پارک ملت بود اینو گفتم و بازهم میگم نباید دیگران احساس کنن که سایت در اختیار چند نفره که همدیگه رو تو تهران می بینن و دیگران درجه دو حساب میشن. باید به دیگران شانس عضو شدن در گروههایی رو که دلشون میخواد و لیاقت دارن رو داد.

ببخشید که تند انتقاد کردم ولی من تا تو مدرسه هاگوارتز بودم نفهمیدم چی شد که همه چی به هم ریخت و ما هم سرمون موند بی کلاه.

مخلص همه محفلیهای سفید "فایرنز، سانتور عضو ظاهراً سابق محفل"


:oops: :oops: :oops:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=181728#forumpost181728
Re: گفتگو با ناظران *محفل ققنوس*
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 شهریور 1385 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
من این نمایش نامه رو برای تایید برا ی جسی فرستادم ولی جواب نداد ( حالا این جا می نویسمش )) تا امید وارم جسی به این جا سر بزنه


چیزی به نیمه شب نمانده بود و نگاه تمامی محفلیان به در محفل بود ، چون قرار بود دامبلدور چیز مهمی را همراه خود بیاورد .
صدایی جز ترق و تروق آتش شومینه به گوش نمی رسید ، اما ناگهان در محفل باز شد و آلبوس دامبلدور وارد محفل شد ، همه ی نگاه ها ناگهان به سمت او چرخید . لوپین با چهره ای نگران گفت : پرفسور آوردینش ؟
دامبلدور با لبخندی ، به آرامی دستش را درون ردایش کرد و کاغذ پوستی کهنه ای را که به نظر می رسید نقشه ای باشد در آورد ، سپس رو به تمامی بچه ها کرد و گفت : بچه ها لطف کنین برین بالا ، محفل یه جلسه ی سری داره .

- زود باشین .... زود باشین .... عجله کنین ، رون ، هری ، هرمیون ، جینی برین بالا بخوابین .
این صدا ، صدایی جز صدای مالی ویزلی نبود که مثل همیشه بچه ها را به سمت اتاقشان راهنمایی می کرد .

هری و رون به درون اتاقشان رفتند و در اتاقشان هم خود به خود پشت سرشان بسته شد ، رون مثل همیشه خودش رو روی تختش ولو کرد و به هری گفت : هری ، اون کاغذ پوستی چی بود تو دست دامبلدور .
هری هم که مثل رون از موضوع بی خبر بود سرش را به نشانه ی منفی تکان داد . سپس لباس خوابش را پوشید و به خواب عمیقی فرو رفت ....


------------------صبح------------------

- بیدار شین ... بیدارشین .... زود تر .....
- صبحانه آماده است ...
این صدای مالی بود که دوباره به گوش می رسید .

رون کش و قوسی به خود داد و بر روی تختش نشست و به هری خیره شد که در حال عوض کردن لباسش بود .
- ا رو ن بیدار شدی ، با صدای من که بیدار نشدی ؟
رو که در حال خمیازه کشیدن بود گفت : نه ، با صدای مامانم بیدار شدم .

--------سر میز صبحانه -------------------

همگی بر سر میز صبحانه نشسته بودند و در حال خوردن صبحانه بودند و صدای جز صدای کارد و ... به گوش نمی رسید ، اما ناگهان دامبلدور با صدایی که تقریبا به نظر می رسید گرفته بود گفت : بسه دیگه برین آماده شین باید بریم .
رون با تعجب گفت : پرفسور کجا ؟
دامبلدور گفت شما هیچ جایی نمی رین من و اعضای محفل داریم میریم دنبال اسنیپ 5 روزه که بر نگشته .

هری رو به دامبلدور کرد و گفت : اِ اِ ... پرفسور یعنی ما بازم باید تو خونه تنها بمونیم .
دامبلدور با سرش موافقتش را با حرف هری اعلام کرد .
بعد از صرف صبحانه تمامی اعضای محفل به سمت خارج از خانه حرکت کردند و یکی یکی از خانه خارج شدند .

-------------- یک ساعت بعد -------------
صدای شر شر باران بگوش می رسید ، یک ساعت از رفتن اعضای محفل ققنوس می گذشت که برای یافتن اسنیپ بیرون رفته بودند .
هری و رون در حال بازی کردن شطزنج جادویی بودند و در انتهای اتاق جینی و هرمیون کتابی را باز کرده و در حال مطالعه ی آن بودند .

ناگهان ...

تق ....تق .....تق ..... تق ....

رون از جایش برخاست و به سمت در رفت . کیه ... ؟
صدایی آشنا ولی طنفر انگیز از پشت در شنیده شد : منم ... سوروس اسنیپ .
رون در را باز کرد ولی همان لحظه که در را باز کرد افسون زرد رنگی به او بر خورد کرد و رون را به آن سوی اتاق پرتاب کرد .
هری ، هرمیون و جینی با سرعت از جای خود برخاستند و به سمت در رفتند ، ولی در پشت در صحنه ی غیر منتظره ای را دیدند .
چندین مرگ خوار با ردا های سیاه بلند و ماسکی به صورت به درون محفل ریختند ، هری به نزدیک ترین مرگ خواری که به او نزدیک بود خیره شد ، او چشم های خاکستری بی روح او را میشناخت ، او کسی نبود جز لوسیوس مالفوی .
لوسیوس جلو تر آمد ناگهان صدای لوسیوس با لحن کشدارش به گوش رسید که گفت :
- پاتر اون کجاست ؟
درون هری چنان آشوبی بود که حالش را به هم می زد . آنها فریب خورده بودند و تعداد آنها یک چهارم مرگ خواران بود . مالفوی دوباره تکرار کرد .
پاتر او کجاست ؟
هری گفت : اعضای محفل کجان ؟
چند تن از مرگ خواران خندیدند . صدای زنانه ی خشنی از وسط جمع افراد سیاه پوش سمت راست هری به گوش رسید که گفت :
لرد سیاه همه چیزو میدونه پس بگو اون کجاست ؟
هری یک قدم به عقب برداشت چون مرگ خواران چنان حلقه ی محاسره شان را تنگ کرده بودند که با هری و دیگران یک قدم بیشتر فاصله نداشتند . نور نوک چوب دستی آنان در چشم های هری برق می زد .
هری با بی اعتنایی به وحشتی که در سینه اش اوج می گرفت گفت : اون مردیکه ی عوضی ولدرمورت از شما چی مخواد ؟ ها ! ؟
ناگهان بلاتریکس چوب دستی اش را بالا برد و گفت : چه جور جرات می کنی اسم اربابمو به زبون بیاری ؟ کرو ...
نه !
پرتو سبز رنگی از نوک چوب دستی بلاتریکس شلیک شد ولی مالفوی آن را منحرف کرد .
ناگهان از پشت مرگ خوارن مردی با موهای چرب بیرون آمد و نقابش را برداشت و گفت : ای... اشغال عوضی ... میخوای بگی اون کاغذ پوستی کجاست یا نه ؟
هری که تا کنون اسنیپ را این قدر عصبانی ندیده بود با شدت فریاد زد :
نه ! نه !
ناگهان دوباره در محفل کوبیده شد و اعضای محفل به سرعت وارد اتاق شدند .
مالفوی برگشت و چوبدستی اش را بلند کرد ولی سیریوس پیش از آن یک افسون بیهوشی به سمت او فرستاده بود . هری و رون منتظر نماندند که ببیند افسون به او برخورد می کند یا نه . با شیرجه ای خود را از صحنه ی مبارزه خارج کردند . ورود اعضای محفل ققنوس حواس مرگ خوار ها را کاملا پرت کرده بود . هری برگشت تا ببیند چه بر سر لوسیوس آمده ولی وقتی برگشت چیزی جز پرتوهای نور های رنگا رنگی و افرادی که به این سو و آن سو می رفتند ندید . ناگهان متوجه شد که نوری آبی رنگ به سمت رون می رود ، خود را بر سر رون آنداخت و او را به سمت زمین کشید ، افسون به زمین سنگی برخورد کرد و منفجر شد .
هری فریاد زد رون حالت خوبه ؟
- آره
جینی ناگهان با صدایی گرفته گفت : دام ... دام ب ...دامبلدور
رون سرش را برگردادند ، جینی راست می گفت دامبلدور با قامتی بلند و به عظمت ققنوس جلو در ایستاده بود .
هری احساس کرد نیروی الکتریکی قدرتمندی در تمام سلول های بدنش جریان یافته بود .
دامبلدور با چوب دستیش دو نفر از مر گ خواران را نشانه گرفت و با تمام توانش فریاد زد : اکسپلیاراموس .
چوب دستی دو مرگ خوار بر روی زمین افتاد آنها متوجه دامبلدور شدند و پا به فرار گزاشتند ، هر مرگ خواری که متوجه ی قامت بلند دامبلدور می شد به سمت در می گریخت ، در این میان اسنیپ هم به سمت در میدوید که دامبلدور به سمت وی وردی را روانه کرد ، ولی اسنیپ خود را خم کرد و ورد به کنج در برخورد کرد و منفجر شد .
اکنون تمامی مرگ خواران از خانه خارج شده بودند ولی بسیاری از رازهای محفل به دست اسنیپ لو رفته بود . دامبلدور با چهره ای خسته و نگران به سمت در رفت و آن را به هم کوبید .

....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رون ویزلی در 1385/6/14 19:25:26
[color=0033CC]چقدر غمناک است وقتی ققنوس تنها دوست او بر بالای سرش م�
Re: گفتگو با ناظران *محفل ققنوس*
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 شهریور 1385 05:43
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام دوست

نقل قول:
ببخشید این آرم ما کی آماده میشه؟

مرسی

فرد ویزلی


سلام
به زودي آماده ميشه...يك كم اين آرمي كه الان داريم نوشتن اسم روش سخته ولي به زودي آماده ميشه!!!

نقل قول:
سلام.عذر میخواهم مزاحموتن شدم میخواستم ببینم فعالیت ما از کی شروع میشه و ماموریت اولی ما چیه؟ممنون میشم تشریح کنید.با احترام.


والا هنوز هماهنگي به صورت كامل انجام نگرفته است ولي به زودي هماهنگيهاي انجام ميشه و ماموريت ها داده ميشود!!!

ارادتمند
استرجس پادمور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: گفتگو با ناظران *محفل ققنوس*
ارسال شده در: دوشنبه 13 شهریور 1385 11:58
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.عذر میخواهم مزاحموتن شدم میخواستم ببینم فعالیت ما از کی شروع میشه و ماموریت اولی ما چیه؟ممنون میشم تشریح کنید.با احترام.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فریا
Re: گفتگو با ناظران *محفل ققنوس*
ارسال شده در: دوشنبه 13 شهریور 1385 10:43
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید این آرم ما کی آماده میشه؟

مرسی

فرد ویزلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هرگز با دم شير بازي نكنيد
http://godfathers2.persiangig.com/image/order/fred.jpg[/img][/img]تصویر تغییر اندازه داده شده
[url=http
Re: گفتگو با ناظران *محفل ققنوس*
ارسال شده در: پنجشنبه 9 شهریور 1385 10:02
نمایش جزئیات
آفلاین
اگه من بخوام عضو محفل بشم باید چی کار کنم .


------
با اینکه عضو گیری تموم شده ولی شما اگه میخوای توی ماموریت شرکت کنی و دوباره خودت رو محک بزنی!... یه نمایشنامه ی کاملا سفید بزن و واسم از طریق "پیام شخصی" بفرست! اگه خوب بود تاییدت میکنم!!...موفق باشی!

جسیکا پاتر
_ناظر محفل_

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جسيكا پاتر در 1385/6/9 12:19:03
[color=0033CC]چقدر غمناک است وقتی ققنوس تنها دوست او بر بالای سرش م�
Re: گفتگو با ناظران *محفل ققنوس*
ارسال شده در: شنبه 4 شهریور 1385 17:40
نمایش جزئیات
آفلاین
دوباره سلام
من ديروز شخصيت فرد ويزلي رو گرفتم و پروفسور كوييرل عزيز خودش قبول كرد

اسم:فرد
فاميل:ويزلي
علايق: شوخي . انجام .ماموريت. كتاب خواني

بسيار ممنون
--------
فرد عزیز شما برای عضویت در محفل ققنوس به تاپیک " قلعه ی روشنایی" مراجعه کن و پست بچه ها رو ادامه بده !... برای اینکه ماجرای داستان دستت بیاد از پست شماره ی #120 شروع کن! بعد از تایید مشخص میشه عضو محفل هستین یا نه!




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جسيكا پاتر در 1385/6/4 18:20:54
ویرایش شده توسط جسيكا پاتر در 1385/6/4 18:23:59
هرگز با دم شير بازي نكنيد
http://godfathers2.persiangig.com/image/order/fred.jpg[/img][/img]تصویر تغییر اندازه داده شده
[url=http