بيرون بيرون !
اين صداي مادام روزمرتا بود كه به اين سو ؤ ان سو مي رفت و سعي داشت ملت را بيرون كند .روزمرتا : كافه تعطيله !
رابستن : ولي الآن كه سر شبه ؟
روزمرتا : بيرون !
روزمرتا استاد و نگاه غضب آلودي را به هدويگ انداخت كه امضا مي داد ، عكس مي گرفت و حالا داشت لباس هايش را يكي يكي تقديم هوادارانش ( ساحره ها ) تقديم مي كرد .
روزمرتا : هوي هدويگ با تو هم هستم ! بيرون !
هدويگ كه به طرز فجيعي

در ميان هوادارانش كه از خوش حالي جيغ مي زدند ايستاده بود .
آني : من بيرون نمي رم ! چار ديواري اختياري !
سرژ : هدويگ بيا يه آهنگ تريپ بخون !
روزمرتا كه ديد حريف ملت نمي شه عقب وايستاد .
آني : سرژ داري چي كار مي كني ؟
سرژ پشتش را به او كرده وفين فين مي كرد . آني : دوباره داري از اونا مي كشي ؟ مگه من بهت نگفتم !
سرژ : تو به من چي كا داري ؟
آني : من به سرژيا مي گم كه تو معتاد شدي !
سرژ : خب بگو !
آني : باشه !
سرژ : شلام منو هم بهش برشون !
آني : به روي چشم !
سرژ : بعدم بپرش حال سرژيوش شه طوره .
آني : باشه .
سرژ : بعدم از طرف من بهش بگو خيلي دوشش دارم .
آني : باشه !
سرژ : از طرفم بهش بگو سرژانيا كنكور مشنگيشو خوب داد يانه ؟
بعدم بگو نبايد با اون مرتيكه ي عوضي ازدواج كنه ...
آني : اجازه مي دي زنگ بزنم ؟
سرژ : تو غلط مي كني مي خواي به زن من زنگ بزني و چقلي كني !

اصلا كي بهت گفتم زنگ بزني ... تو با زن من چي كار داري ؟ وقتي خودت در جفت گيري ناكام موندي چرا مي خواي زن منو بگيري ؟
آني :
روزمرتا : براي همينه كه مي گم تعطيله !
سرژ كه از دست آناكين عصباني بود دور تر از اون روي يه صندلي مي شينه و به اطرافش نگاه مي كنه ورابستنو مي بينه . سرژ : هي رابستن !
سرژ خودتو كشت تا بتونه درست بگه . رابستن مياد نزديكش سرژ
سرژ يه ليوان نوشيدني كره اي مي ذاره توي دستش و مي گه : اينو ببر بده با آناكين و بگو ....بگو ....هدويگ اونو داده .
رابستن مي پره وليوانو ميده به آني و مي گه : هدي دادش .
آناكين يه دفعه همه رو مي خوره ولي بعد چشماش مي زنه بيرون !
و روي زمين ميفته ، رابستن فهميد كه سرژ يه چيز ارزشي از همان هايي كه خودش مي كشيد درون لوان ريخته ، آني : هدويگ مي كشمت!
و به سمت هدويگ بي لباس روي سن حمله كرد .
ادامه دارد...