جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
7
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  58 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  184 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  195 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: پنجشنبه 23 شهریور 1385 13:37
نمایش جزئیات
آفلاین
بليز جون يه كم ورژن بي ناموسيو بيار پايين بابا .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هدويگ به دستور روزمرتا بالا رفت بالا تا هر جور شده سيم پيچي ته لوسترو درست كنه و در اين راه 3 بار دچار برق گرفتگي كامل شد و نصف پرهاش ريخت . وقتي مي خواست برگرده تا پرهاشو جمعكنه رزي در يك حركت استتاري همه شو ريخته بود توي يه كيسه .هدي : پرهامو بده رزي !
رزي در حالي كه كيسه را از جلوي هدويگ دور مي كرد گفت : عمرا تازه اين ها رو اگه بفروشم يه پنجم پول لوستر نمي شه .
هدي : آخه يه سال طول مي كشه تا دوباره رشد كنن....شهرتم ...محبوبيتم...همه از بين ميره...
رزي : زابيني اون گوشه رو تميز كن ! تانكيان تو هم اون گوشه ي ديگه رو تميز كن .... مونتاگ تار عنكبوتارو بكن ....لسترنج تو هم او پنجره رو تميز كن .... لاكهارت ! ...تو داري چي كار مي كني ؟
مايع سفيد ميل به بي رنگي در ميان ساحره ها جريان داشت . گيلدي كه كمربندشو سفت مي كرد گفت : هيچي ...هيچي ...
رزي : دروغگو !
بعد جلو رفت تا گيليدي را با جارو بزند ، عده اي از ساحره ها روي زمين زانو زده و زمين راليس مي زدند . رزي : نخور !
بعد ساحره هاي مشتاق ارا از روي زمين بلند كرد ، به سمت گيلدي رفت تا تنبيهش كند ولي در كافه باز شد و دو جغد وارد شدند . هدي : بابا ! مامان !
مامان هدي ( هديا ) : چه بلايي سر پسرم اومده .
باباي هدي جلو آمد و فرياد زد : كي بچه ي منو آزار داده .
هدي و تمام نظافت چي ها پشت باباي هدي پناه گرفته بودند .رزي بدون ذره اي ترس : من !
بعد چشمكي به باباي هدي زد . باباي هدي :
هديا :
باباي هدي با لحني متفاوت به روزمرتا كه حركات انتحاري انجام مي داد گفت : چه مشكلي پيش اومده ؟
هديا سعي كرد جلوي چشمان شوهرش را بگيرد ولي نتوانست .
باباي هدي :
هديا :
رزي : پسرتون خسارت زيادي رو به ما وارد كرده .
باباي هدي گوش هدويگو مي كشه ( گوش داشته ؟ ) و مي گه : چي كار كردي بگو !
هدي آب دهنشو قورت داد و با ترس به پدرش و بعد به رزي خيه شد و گفت : لوسترو انداختم .
شق !
هدويگ از شدت سلي پدرش به عقب پرتاب شد . باباي هدويگ يه دسته چك در آورد و دادش به رزي . رزي :
ولي بعد چك را كه سه برابر قيمت لوستر بود توي جيبش گذاشت . هديا : بيا بريم محضر !
باباي هدي : بله حتما !
هديا : من مي خوام طلاقمو به همراه مهريه ، شيربها و نصف اموالت ازت بگيرم .
ملت :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: پنجشنبه 23 شهریور 1385 10:36
نمایش جزئیات
آفلاین
هدی : بوق دارم ولی پول ندارم !
رزی : یعنی چی پول نداری ؟
هدی : بخدا جوجه هام گرسنن . زنم میره خونه مردم کار میکنه یه نون شب دراره ندارم چیزی بدم !
بلافاصله دل همه به حال هدی میسوزه غیر از مادام رزمرتا که مثل یک شیر زن اون وسط ایستاده بود و میخواست حق مسلمشو از حلقوم هدی بیرون بکشه
مادام رزمرتا : اون موقع که اینجا ورجه وورجه میکردی باید به فکر اینجاشم میبودی !
مادام رزمرتا در یک حرکت انتحاری پاهای هدی رو گرفته و وی را به صورت سر و ته دراورده و اقدام به تکون دادن او کرده تا بلکه چیزی بدست بیاره . همه دارن با دهان باز به هدی نگاه میکنند .
ابتدا از جیب هدی یه عدد فرمون می افته پایین ، بعد در یخچال بعد ماشین لباس شویی ، بعد چند تا قاشق چنگال و بعد ....
مادام رزمرتا با تعجب شی بی ناموسی رو از روی زمین بلند میکنه .
رزی : این چیه ؟
هدی : هیی از داروخانه گرفتمش !
رزی : عجب مدرک خوبی بر علیهت جمع کردم !
ناگهان هدی در یک حرکت شهادت طلبانه اون شی رو از مادام رزمرتا گرفته و جلو چشمان ملت می بلعدش .
مادام رزمرتا : هییییی !
هدی : دیگه مدرکی نداری
مادام رزمرتا : خوب پس پول با خودت نداری نه ؟ زنگ بزن به اولیات بیان اینجا خسارت بدن ! بدو
هدی دست از پا دراز تر به سمت تنها تلفن فروشگاه راه می افته .
بلیز : اهم اهم مادام جیگر خوشحال شدیم دیگه ما رفع زحمت میکنیم .
بلافاصله همه از این پیشنهاد استقبال کردند و به سمت در خروجی به راه افتادند .
- نه !!! ... هیچکی بدون اجازه من از اینجا نمیره بیرون ! آواداکدورا ماکزیمم !....
بلافاصله چند نفری که از همه به در نزدیک تر بودند از جمله کریچر بر روی زمین می افتند و جان به جان آفرین تسلیم میکنند .
رزی : تا خسارت کامل رو نگیرم هیچ کدومتون حق ندارید پاتونو بیرون بزاریید حالا هم یالا دیگه بدویین اینجا رو مثل روز اولش درست کنید !
بلافاصله ملت آب دهنشونو قورت داده و با تمام وجود در فروشگاه مشغول به کار شده . در اون میان گیلدی به ساحران مجروح کمک میکرد . بلیز زمینا رو میشست . آنی مونی از در و دیوار بالا رفته بود . رابستن مشغول تمیز کردن پنجره ها بود . سرژ داشت نظافت میکرد و مادام رزمرتا هم با لبخندی ملیحانه بر کار آنها نظارت داشت .
در همون لحظه هدی اومد پیش مادام رزمرتا :
- والدینم تا نیم ساعت دیگه میرسن !
رزی : خوبه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: پنجشنبه 23 شهریور 1385 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
فكر مي كنم يه اشتباهي پيش اومده ملت ... اسمت ، زاخي نيست بلكه كورن اسميته حواستو جمع كن ! ديگه زاخي در كار نيست بلكه كورنه ولي چون شخصيت زاخي باحال تره همون زاخي !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زاخي و بليز متوجه مكي شن كه ملت ساحره پشت هدويگ جمع شده و آمادن كه بهش كمك كنن .
آني موني كه اين صحنه رو مي بينه تيز مي پره مياد كنار بليز واي ميسته .
لاوندر بين هدويگ و زاخي قرار گرفته بود و حالا ترجيح داد كه بره كنار هدي وايسته .
هدويگ كه جو فرمانده ي ارتش گرفته بودش گفت : حمله !
ملت ساحره به سمت زاخي ، بليز و آناكين رفتن . هدويگ بال زد وخودشو از معركه دور نگه داشت . گيلدي هم كه از توي آمبولانس اين صحنه رو ديده بود اومده بود تنفس مصنوعي رو پيش گرفت .
روزمرتا : بس كنيد ديگه !
ساحره ها همچنان با چهار تا مرد طرف بودند . هدويگ مي خنديد و دور كافه پرواز مي كرد تا اين كه وقتي فاصله اش بازمين كم تر شده بود روز مرتا به سمتش پريد و با يه جارو كوبوندش زمين . هدويگ :
روزمرتا : از اين جا برو ! هيچ وقت دعوا به اين بزرگي اين جا سابقه نداشته و همه ش زير سر توئه !
هدويگ كه خودشو روي زمين از ضربه ي جاروي روزمرتا دور مي كرد با ناباوري گفت : تقصير من ؟ رابستن بود كه تو پستاش دعوا راه انداخت من هيچ كاره بودم !
هدويگ بالشو به سمت رابستن كه داشت دعوا رو نگاه مي كرد تكون داد . روزمرت از عصبانيت فريادي كشيد وسعي كرد يه بار ديگه هدويگو بزنه ولي هدي بال زد و بالا رفت .
روزمرتا فرياد ديگري زد و به سمت رابستن رفت . سرژ كه به حالت طبيعي در اومده بود گفت : سرتو بدزد !
رابستن روي زمن نشست ، جاروي روزمرتا تكاني خورد وگلداني را روي زمين انداخت و شكست . رابستن سعي كرد فرار كنه ولي هدويگ براش پشت پا گرفت و افتاد روي زمين . رابستن : اي هدي نامرد !
بعد مي چرخه و سعي مي كنه كه يه مشت به هدي بزنه ولي اون دوباره بالا مي ره .
رابستن سايه ي جارو را پشت سرش ديد وبا آخرين سرع تفرار كرد و خودر از روزمرتا دور نگه داشت . هدويگ : روزمرتا رفت اون جا بزنش ! ...آخ !
نور كافه از بين مي ره .
زاخي : چرا برقا رفت ؟
آناكين : آخ عزيزم...
گيليد : اه...تويي آني موني ...
آناكين كه روي زمين تف مي كرد گفت : تو به من تنفس مصنوعي مي دادي ؟
گيلدي : بله از شانس بدم .
در حقيقت هدويگ به لوستر خورده و لوسترو زمين انداخته بود وخ ودش زيرش گير كرده بود . روزمرتا كه نوك چوبدستي نورانيش را بالا گرفته بود گفت :
حالا بايد خسارت اون لوسترو بدي !
هدويگ :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1385 22:18
نمایش جزئیات
آفلاین
هدویگ طی یک حرکت انتحاری بوقشو سپر می کنه و با بوق می ره تو شیکم آنی مونی ! (بوق=نوک !)
آنی مونی لحظه ای از درد فریاد می کشه ، بعد می بینه یه لحظه کافی نیست ، دقیقه ای از درد فریاد می کشه ... بعد که یه خورده بررسی می کنه می بینه باید ساعتها برای درد فریاد بکشه ولی اگه بخواد اینهمه فریاد بکشه پدرش در میاد ! ... پس دیگه از درد فریاد می کشه و شروع می کنه به غلت زدن روی زمین(از درد)!
هدویگ هم آنی مونی رو ول می کنه و می ره لباساشو از ملت ساحره که محو حرکتش بودن می گیره و می ره بالا سر لاوندر .
هدویگ : لاوی قلقلی زنده ای ؟!
لاوندر : آره حالم خوبه ... بوق زاخی حالمو خوب کرد !
هدویگ : چی ؟ ... بی ناموسی با لاوی قلقلی ؟! ... این دختر عین خواهر من می مونه ! ... اسمیت ببینمت کارت ساخته است !
زاخی در همین لحظه با شنیدن همین حرف ، طی یک حرکت ارزشی-ورزشی ، با حالتی "ناز بشی!" می ره پشت بلیز قایم می شه و به بلیز می گه :
_بلیز دستم به بوقت خواهش می کنم یه کار کن دست این جغده به من نرسه ! ... کارمو می سازه ها !
بلیز : مثلا چه غلطی می خواد بخوره ؟!
زاخی با دست آنی مونی رو نشون می ده.
بلیز با دیدن آنی مونی آب دهنشو قورت می ده و می گه :
_ بیا دو تایی با هم فرار کنیم !
زاخی و بلیز پاورچین پاورچین به سمت در می رن ... یه لحظه برمیگردن عقبو نگاه می کنن می بینن هدویگ نیست ... بعد دوباره برمیگردن تا راهشونو ادامه بدن که هدویگو می بینن که جلوشونه !
هدویگ :
..............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1385 19:00
نمایش جزئیات
آفلاین
بيرون بيرون !
اين صداي مادام روزمرتا بود كه به اين سو ؤ ان سو مي رفت و سعي داشت ملت را بيرون كند .روزمرتا : كافه تعطيله !
رابستن : ولي الآن كه سر شبه ؟
روزمرتا : بيرون !
روزمرتا استاد و نگاه غضب آلودي را به هدويگ انداخت كه امضا مي داد ، عكس مي گرفت و حالا داشت لباس هايش را يكي يكي تقديم هوادارانش ( ساحره ها ) تقديم مي كرد .
روزمرتا : هوي هدويگ با تو هم هستم ! بيرون !
هدويگ كه به طرز فجيعي در ميان هوادارانش كه از خوش حالي جيغ مي زدند ايستاده بود .
آني : من بيرون نمي رم ! چار ديواري اختياري !
سرژ : هدويگ بيا يه آهنگ تريپ بخون !
روزمرتا كه ديد حريف ملت نمي شه عقب وايستاد .
آني : سرژ داري چي كار مي كني ؟
سرژ پشتش را به او كرده وفين فين مي كرد . آني : دوباره داري از اونا مي كشي ؟ مگه من بهت نگفتم !
سرژ : تو به من چي كا داري ؟
آني : من به سرژيا مي گم كه تو معتاد شدي !
سرژ : خب بگو !
آني : باشه !
سرژ : شلام منو هم بهش برشون !
آني : به روي چشم !
سرژ : بعدم بپرش حال سرژيوش شه طوره .
آني : باشه .
سرژ : بعدم از طرف من بهش بگو خيلي دوشش دارم .
آني : باشه !
سرژ : از طرفم بهش بگو سرژانيا كنكور مشنگيشو خوب داد يانه ؟
بعدم بگو نبايد با اون مرتيكه ي عوضي ازدواج كنه ...
آني : اجازه مي دي زنگ بزنم ؟
سرژ : تو غلط مي كني مي خواي به زن من زنگ بزني و چقلي كني ! اصلا كي بهت گفتم زنگ بزني ... تو با زن من چي كار داري ؟ وقتي خودت در جفت گيري ناكام موندي چرا مي خواي زن منو بگيري ؟
آني :
روزمرتا : براي همينه كه مي گم تعطيله !
سرژ كه از دست آناكين عصباني بود دور تر از اون روي يه صندلي مي شينه و به اطرافش نگاه مي كنه ورابستنو مي بينه . سرژ : هي رابستن !
سرژ خودتو كشت تا بتونه درست بگه . رابستن مياد نزديكش سرژ
سرژ يه ليوان نوشيدني كره اي مي ذاره توي دستش و مي گه : اينو ببر بده با آناكين و بگو ....بگو ....هدويگ اونو داده .
رابستن مي پره وليوانو ميده به آني و مي گه : هدي دادش .
آناكين يه دفعه همه رو مي خوره ولي بعد چشماش مي زنه بيرون !
و روي زمين ميفته ، رابستن فهميد كه سرژ يه چيز ارزشي از همان هايي كه خودش مي كشيد درون لوان ريخته ، آني : هدويگ مي كشمت!
و به سمت هدويگ بي لباس روي سن حمله كرد .
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1385 15:05
نمایش جزئیات
آفلاین
داخل آمبولانس :
آقایان کورممد و اوشگول ممد در حال رانندگی و انتقال لاوندر به بیمارستان سنت مانگو بودن .( گیلدی و اون شنل پوشه پیش لاوندر به سر میبردند )
کورممد : به جون خودم اشتباه نمیکنم یه سوسک وسط خیابونه !
اوشگول ممد : هووووم ! چشمش کورمیخواست به علامت ایست توجه کنه .
کورممد : نه این دیونگیه !
کورممد اینو گفت و پرید فرمون رو از دست اوشگول ممد گرفت و سعی کرد جهت رو عوض کنه . از اونور اوشگولممد هم با تمام قوا در مورد این حرکت آستکبارانه مقاومت کرد .
- ههههیییییی هیییییی بووووووووم !
آمبولانس وسط خیابون چپ کرده بود و در پشتیش باز شده و لاوندر وسط خیابون افتاده بود .
لاوندر
آنی مونی : اووووه یا مرلین کبیر ببین چه بلایی سر دختر مردم اومده باید بریم کمکش !
بلافاصله جمع کثیری از جادوگران بسیج شدند که به لاوندر کمک کنند ! اما ناگهان بالاتر از سر همه آنها سوپر قق بال بال زنان پرواز کرد و با یه شیرجه از قبل تمرین شده لاوندر رو از روی زمین برداشت و به سمت رستوران راه افتاد !
ملت :

چند لحظه بعد

همه ملت جادوگر دور لاوندر جمع شدن و خواهان این هستند که لاوندر هر چه سریعتر سلامتی خود را بدست بیاره . در اون میان گیلدی از ناکجا پیداش شده بود و مشغول دادن تنفس مصنوعی به لاوندر بود تا اکسیژن کافی به وی برسد .
گیلدی : نه امیدی نیست . حتی تنفس مصنوعی های منم کار ساز نیستن ( مگه سفید برفیه )
در همون لحظه آنی مونی نگاه خشانت آمیزی به اسمیت انداخت که اون گوشه موشه ها برای خودش میپلکید .
آنی مونی : تو کشتیش انتقامشو ازت میگیرم !
بلیز : آنی برو هواتو دارم !
زاخی
آنی مونی و بلیز پریدند رو سر و کول زاخی و شروع کردن به کتک زدن وی ! در همون لحظه آی مونی دستهای زاخی رو از پشت گرفت بلیز پرید روی دیوار و بعد از برداشتن چند گام بلند جفت پا رفت توی بوق زاخی . زاخی در حالی که چشماش از درد زده بود بیرون به هوا رفت و صاف روی لاوندر فرود اومد .
ناگهان لاوندر به هوش اومد .
لاوی : اهو اهو اهو ( سرفه ) آخییییش اوووف ( صدای نفس کشیدن )
زاخی
ملت
بلافاصله بلیز و آنی مونی در حالی که اشک در چشمانشون حدقه زده بود جلو رفتند زاخی رو در آغوش گرفتند .
بلیز : تو جونشو نجات دادی !
آنی مونی : تو مایه افتخار هافلی !
زاخی : چی میگه ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/6/22 15:54:37
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/6/22 15:55:29
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 شهریور 1385 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین
سرژ كه يك دستمال ذاشته بود پشت گردنش اومده بود وسط و ملت براش دست ميزدند .
اسميت : مي خواستم بپرسم اين جا لندنه ؟
لاوندر : اين جا هاگزميده .
اسميت :
اسميت پا مي شه كه از اون جا بره ولي لاوندر مي گه :
تو مشنگي ؟
اسميت كه از كوره در رفته بود بر مي گرده و سيلي محكمي توي گوشش مي زنه . لاوندر جيغ بنفشي با ته رنگ نارنجي كشيد و گفت : واي مردم ! ببينين اين ديوونه داره چي كار مي كنه ! زد توي گوش من !
هدويگ كه عاشق اين جور كارها بود آهنگشو قطع مي كنه ولي سرژ همچنان داره مي رقصه ، آني موني : سرژ ديوونه آهنگ تموم شده !
سرژ : شي مي گي ؟
بعد يكي از آهنگ هاي درپيت رو شروع مي كنه با صداي بلند خوندن . آني موني : ساكت باش ببينم خواهر لاوندر چي مي گه.
سرژ : شاكت شم ! تو مي خواي شي كار كني ؟ ها! بي فانوس !
سرژ وايميسته و موبايلشو در مياره .
آني كه احساس خطر كرده بود گفت : چي كار مي خواي بكني ؟
سرژ : به تو چه !
ولي ناگهان در ميان شماره گيري متوقف شد و فرياد زد : واي اثر اون آشغالا بالاخره از بين رفت !
و مي پره توي بغل آني . آني :
در عقب سالن بين گروهي كه از اسميت و لاوندر طرفداري مي كردند دعوا پيش اومده بود ، هدويگ قاعدتا بايد از اسميت پشتيباني مي كرد ولي اون پشت لاوندر ايستاده و به اسميت فحش مي داد ولي هدويگ يه نقشه هايي در ذهنش داشت كه به زودي اونا رو با دور كردن اسميت عملي مي كرد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يك ساعت بعد صدايي آمد :
بيبو بيبو بيبو بيبو بيبو بيبو بيبو بيبو بيبو بيبو بيبو بيبو بيبو بيبو بيبو
صداي آمبولانس بود .
آمبولانس جلوي در كافه ي سه دسته جارو متوقف شد و دو نفر همراه با برانكاردي به داخل كافه كه حالا صدايي جز آخ و اوخ ملت كتك خورده شنيده نمي شد وارد شدند .
آن دو نفر كساني نبودند جز گيلدي و يه نفر كه صورتشو با نقاب پوشونده بود .
لاوندرو گذاشتن رو برانكارد وبه سوي آمبولانس حركت كردند .
آناكين كه چشم راستش بر اثر فشاري كه سرژ به او آورده بود باد كرده بود و در آن لحظه دور شدن آمبولانس را نگاه مي كرد به رابستن گفت :
بيچاره لاوندر .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 شهریور 1385 19:27
نمایش جزئیات
آفلاین
هدی : خب ..خب ...قبل از اینکه آهنگ گوشنواز و زیبا ودلنشینموبخونم اول ....
از ته رستوران ( بی ادبی نباشه ! منظورم دورترین نقطه رستوران از هدویگ بود ! ) یه صدایی میاد ..
- هق هق ..فین ...........اوهواوهو ....
ملت برمیگردن پشتو نگاه میکنن ..اسمیتو میبینن که داره زارزار ، هق هق ، فین فین گریه میکنه ....
هدویگ : چی شده پسرگلم ؟!
اسمیت بریده بردیه میگه : هق ..فین ...آقا ...هن ..هق ..فین ...آقا اینجا ....
ملت : لندنه ؟؟!!
هدی : هین ؟!
اسمیت : آقا ...
هدی قاهقاه میخنده میگه : آقا کیه ! هدویگ هستم !
اسمیت : بله آقا ...هق ...
هدی لبخند میزنه و میگه : هدویگ هستم !
اسمیت : آقا من ....
هدی لبخند از رو لبش محو میشه میگه : هدویگ هستم !!!
اسمیت : خب ..باشه ..ببین آقا !
هدی قاط میزنه : هدویگ !
اسمیت : ببین ...ببین ..چیز ...
هدی که خون جلو چشاشو گرفته میگه : چیز باباته ! هدویگ !
اسمیت : اه ..اصلا ..من ..من یه سوال داشتم !
هدویگ : بفرما !
اسمیت اشکاشو پاک میکنه و با شوق و ذوق میپرسه : اینجا لندنه ؟؟؟!!!
ملت :
هدویگ : نچ ! ببن عمو بزار ما به کارمون برسیم و شروع میکنه به خوندم ...
دیشدیم ..
- آماشالا !!!! سرژ بی وسط !
سرژ : شی ؟!
در همین هنگام یهو یکی وارد میشه ....
رابستن : به ! لاوی قلقلی ...
لاوندر توجهی نمیکنه و میگه : سلام بروبچز خوشتیپ . من همین الان شنیدم هدی جون کنسرت داره ! جای اضافی هست ؟!
ملت : هین ؟!
رابستن : بیا لاوی قلقلی ..اینجا جا هست ...
لاوی اخماش میره تو هم و میگه : دوشیزه لاوندر براون !!!
هدویگ یادآوری میکنه : لاوندر هدوینا !
لاوی : هان ؟! آهان ! بله !!!!
لاوی ناگهان چشمش به صندلی بغل اسمیت میفته که خالیه ..میره میشینه ....
اسمیت با هق هق میگه : سلام خانوم محترم ..( میشه گوشتونو بیارین ؟! )
لاوی : هین ؟؟؟ گوشمو ؟
اسمیت : بله !
لاوی : بیا !
اسمیت یواشی در گوش لاوی میگه : ( ببخشید خانوم اینجا لندنه ؟! )

( توجه : ادامه دارد !!! )

باتشکر
لاوندر هدوینا رد براون قلقلی ! *

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لاوندر براون در 1385/6/21 19:49:34
شناسه قبلی من
************

[b][co
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 شهریور 1385 18:09
نمایش جزئیات
آفلاین
سرژ : بياببينم .
اسميت به سمت سرژ مي ره كه قليونو كنار گذاشته و چيز ديگري مي كشيد . سرژ :
شوالت شيه ؟ ( سوالت چيه ؟ )
اسميت : اين جا لندنه ؟
سرژ : نه هاگزميده .
اسميت كه گيج شده بود گفت : يعني چي ؟ اين جا انگليسه ؟
سرژ : اين جا هاگزميده پشرم .
اسميت : پس لندن كجاس ؟
سرژ : شند بار بهت بگم اين جا لندنه !
آناكين مونتاگ كه تازه همراه با رابستن و بليز وارد شده بود گفت : سرژ ! صد بار بهت گفتم از اينا نكش ! مختو پوك تر مي كنه .
سرژ : اه خفه شو آني موني !
اسميت باسردرگمي به اطراف نگاه مي كرد كه آناكين مونتاگ پريد و گلوي سرژ رو گرفت . سرژ كه سعي مي كرد دستان آني موني را از دور گردنش كنا بكشد گفت : برو كنار ! به تو شه ربطي داره !
بليز : آني....آني....هي هي ....آني ...آني.....
رابستن و اسميت ميان و اون دو تار و از هم جدا مي كنن . بليز با ناراحتي گفت : اه تازه داشت گرم مي شد ....
ـ امروز مفتخرم همكاري جناب هدويگ با مارو به اطلاعتون برسونم .
ـ متشكرم ! ... مي دونم همه تون آلبوم جديدمو با نام هوهو تهيه كردين ...
ملت بر مي گردن و هدويگو مي بينن كه با يكي از بال هاش ميكروفونو گرفته .
رابستن : اه اينم خواننده شد !
آناكين كه دعوايش با سرژ معتاد رو از ياد برده بود مشتاقانه به هدويگ چشم دوخت ، اسميت هم كه از اين كه كسي جواب سوالش را بدهد نااميد شده بود آهي كشيد و در دورترين جا از هدويگ كه كت شلواري سياه و كراوات آبي زده و پرهاشو شونه زده بود نشست .
ملت :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كافه سه دسته جارو
ارسال شده در: دوشنبه 20 شهریور 1385 16:59
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالی که مردم دور موبایل سرژ جمع شدن صدای خیلی بلند و عجیبی به گوش میرسه.
تـــــــــــق!!!!
پسری جوان و بلوند در حالی که تلو تلو میخوره ظاهر میشه و زیر لب میگه: اینجا لندنه؟
هیچکس بهش توجه نمیکنه چون هنوز همه تو کف موبایل سرژ بودن.
ناگهان پسر جوان فریاد میزنه: اللوو سلام با مرلین کار داشتم...کجاست؟..دستــــشویی؟!!! خیلی خوب بگین بعدا بهم زنگ بزنه. بگین اسمیت زنگ زد.
ملت:
اسمیت: چیه چرا نگاه میکنین
ملت همه میریزن رو سر اسمیت
سرژ هم که هنوز داره با قلیونش حال میکنه موبایل حمید قزوینی رو میگره و زنگ میزنه به موبایل اسمیت( دیگه چجوریش بماند )
ملت دوباره وحشی میشن
اسمیت:
ملت: بدش من
اسمیت: :no:
ملت:
اسمیت:
ملت موبایل اسمیت و میگیرن و میریزن سرش.
اسمیتم یواشکی دور از چشم بقیه میره پیش سرژ
اسمیت:ببخشید آقا اینجا لندنه؟
سرژ: نه قربونت اینجا هاگزمیده
اسمیت: ا خدارو شکر پس اینجا انگلستانه
سرژ: نه عزیز اینجا هاگزمیده
اسمیت:
....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!