جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: شنبه 15 مهر 1385 12:09
نمایش جزئیات
آفلاین
جاگسن:منظورت چیه؟مگه من اون علامت رو تو برج روشن ظاهر کردم
هوکی:تو نکردی ولی اون دوستای مسخرت کردن؟؟
ملت اسلیکخاک بر سره تو کنن هوکی..تو باید افتخار کنی که افراد قدیمی اسلیترین تونستن حال این دامبول ارزشی رو بگیرن..
هوکی:
کراب:ابرو میندازی؟؟؟بی تربیت
هوکی:
کراب:ببند نیشتو
جاگسن:بابا ول کنین این کارا رو..مثلا داشتیم در مورد چگونگی پست زدن فکر میکردیما..کی با 30 تا 50 خط موافقه؟؟
ملت:
جاگسن:35 خط تصویب شد..
همه داشتن یه چیزایی واسه همدیگه بلغور میکردن که یه فرد آشنا و قدیمی در تالارو باز میکنه..
ملت:
*****
پست ها فوق العاده ارزشی شده..
یه طنز نویس ماهر بیاد یه موضوعو شروع کنه..
کی حاضره بیاد..
طنز نویسی بهتر از جدی هست..
پستهای جدی زیاد جذب نمیشن..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط بای(از جادوگران) وجود داره و کسانی که از دادنش عاجزند
هدی راست گفت..جادوگران مردنیست..
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 14 مهر 1385 18:15
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ملت اسلی تو تالار نشستن و مثل نجیب زاده ها درباره رولهای گروه صحبت می کنند.
آنتونین : بچه ها به نظر من باید سایت رو پاک سازی از طنز نویسی و ارزشی نویسی کنیم.
جاگسن : برو بابا خیلی دلت بخواد سایت ارزشی باشه.
آناکین : به نظر من بهتره پستهای 20 خطه بزنیم نه 50 خط و این طورا . یعنی تقریبا یه پست بین 20 خط و 35 خط بزنیم.
جاگسن : نه بابا 30 تا 50 خط خیلی پست خوبیه و از همه بهترشون پست 35 خطس.
ملت همینجوری در حال جر و بحث بودن که هوکی از در تالار میاد تو.
ملت : چرا انقدر عصبانی هستی هوکی؟
هوکی : از این جاگسنه بپرسین و به طرف جاگسن هجوم می بره.
ملت جلوش رو می گیرن تا صدمه ای به جاگسن نرسونه .
ملت : مگه چی شده .
هوکی : چیزی نشده فقط مشقهام دوباره گم شدن.
جاگسن : به من چه . در ضمن ترم هاگوارتز که تموم شد.
هوکی : اگه شما اون شب اول که اومده بودی اینجا اون علامت شوم مسخره رو بالای جنگل ظاهر نمی کردی مشقهامون گم نمی شد و حداقل تو هاگوارتز سوم نمی شدیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1385 19:17
نمایش جزئیات
آفلاین
منتظرین بگم در باز میشه و سیبل تریلانی وارد میشه؟ نــه!!!ایندفعه در باز نمیشه بلکه پنجره باز میشه!!!(پیشرفت چشمگیریه نه؟)خلاصه پنجره باز میشه و سیبل تریلانی بزرگ نوه ی کاساندرا تریلانی بزرگتر وارد میشه
لوسیوس:چرا از پنجره؟
سیبل:وایساده بودم پشت پنجره شنیدم داره دعوا میشه نتونستم تحمل کنم!!
بلاتریکس:تو گوش وایساده بودی؟صد دفعه بهت نگفتم وقتی ما تو تالاریم و داریم حرف میزنیم تو حق نداری این اطراف باشی؟!!
سیبل: ...خب راستش من اصلا نمیخواستم گوش وایسم فقط داشتم رد میشدم که یهو بلاتروف(اسم چشم درون سیبل مخفف بلاترکیس و رودولف)یه چیزایی بهم گفت که گفتم شاید بد نباشه بدونین
سوروس:چی گفت؟
آنی مونی:چی گفت سینبل...بگو...بگو
سیبل:سینبل و زهر باسیلیسک
سیبل وقتی عصبانیتش تموم میشه صداشو صاف میکنه و شارا(گوی جادویی) رو با افتخار جلو میاره و شروع به حرف زدن در مورد عواقب دعوایی که هنوز شروع نشده میکنه
سیبل:هوووم گویا آخر این دعوا دماغ آنی مونی به رنگ سبز تغییر رنگ خواهد داد و هرگز به رنگ طبیعی اش بر نخواهد گشت...
آنی مونی:
سیبل:هوووم...یک دسته موی سیاه تو شومینه میبینم...این کچله کیه؟ هووم؟بلارتیکس؟
رودولف:هه هه هه
بلاتریکس:تو نخند رودولف
رودولف:ببخشید عزیزم
سیبل:هوووم؟این کیه دماغش اینقدر بزرگه؟سوروس؟
سوروس: اون حالت طبیعی دماغمه!!
سیبل:آوو....ببخشید...خــــــــــــــــب...یکی هم تبدیل به مومیایی شده و پشت سر بلاتریکس راه میره...
رودولف:این کی میتونه باشه؟ولوم بده بشنویم صداشو خواهر
سیبل با اکراه صدای گوی رو بلند میکنه:بلاتریکس...عزیزم...نجاتم بده....چرا منو این شکلی کردی؟دارم خفه میشم
رودولف:
سیبل:حالا میتونین به دعوا کردن ادامه بدین
ملت در حالی که لبخند بر لب دارن یکی یکی تالار رو ترک میکنن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ببخشید...چون موضوع یه خرده بیمزه شده بود تمومش کردم..با یه موضوع جدید ادامه بدین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: دوشنبه 10 مهر 1385 20:44
نمایش جزئیات
آفلاین
ادامه پست خودم
لوسیوس و سوروس در حالی ه رداشون رو در می آوردن آماده دوئل شدن
لوسیوس: به نظرت جای این پست همین جاست؟
سوروس: دقیقا نمی دونم
لوسیوس:اگه ارباب ما رو دعوا کنه چی؟
سوروس: پس ولش کن بیا بریم بابا
ملت: یک دوئل حسابی رو از دست دادیم اه اه
توبیاس: ملت اسلی ساکت پلز !
ملت: نمی شه ...
جاگسن: ولش کن بابا دیگه بیا سوروس اون جکه رو شنیدی برای دامبلدور می گن؟
توبیاس: نه...
جاگسن تو گوش توبیاس جکه رو می گه
توبیاس: ها ها ها ایول باحال بود
سوروس: چی بود بگین ما هم بخندیم...
جاگسن: برای بچه های زیر 10 سال زشته !
سوروس: حوصله دعوا ندارم ها می زنم شل و پلت می کنم...
جاگسن:
لوسیوس: ول کنین بابا
آنی مونی که در همین لحظه به هوش اومده بود با داد و فریاد به طرف لوسیوس رفت
آنی مونی: مردک خجالت نمی کشی؟ جوراب می زاری زیر دماغم؟
لوسیوس: مرده شور این تالارز و مرگ خوارانش و اسلی هاشو ببرن که زندگی شون دعوا و پست ارزشیه!
توبیاس: با کی تو؟
لوسیوس: بیشین بینیم با حال نداریم
توبیاس: که اینطور ( )
لوسیوس: غلط کردم این که شد پست دعوا بابا نمی شه که یعنی چی بس کنین دیگه بسه... منم غلط کردم که حرف زدم خوب شد؟
توبیاس: آره یکم
ملت: هووووووو هااااااااااا حوصلمون سر رفته دیگه باید دعوا بشه
توبیاس: امکان نداره نمی شه دعوا نه...
ملت: آره دعوا
توبیاس: خیلی خوب پس تنتون می خاره من و سوروس آنی مونی و لوسیوس و جاگسن با هم شما ها با هم
ملت : باشه ...

________________________________________________________
ملت شما ادامه بدید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 9 مهر 1385 16:18
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام خدا
به نام ارباب
سلام میکنم به دوستانی که دو بعد بزرگ شخصیتی انسانهای ضعیف/
یعنی ترس به معنای عام و خاص و بدست اوردن قدرت/ را در وجودشان پرکرده اند زیرا خوب چه چیزی ترسناک تر از یک اسلایترینی یا یک مرگخوار؟برای ما چیزی برای ترسیدن وجود ندارد/و همینطور با وجود
اتحادمان زیر وجود مبارک ارباب چه احتیاجی به قدرتهای بیشتر میباشد؟که این خود قدرتی لایزال زیر یراق ارباب به ما میبخشد و خواهد بخشید.
و همینطور خوشحالم تونستم به جمعی وارد بشم که افراد دست به قلم مانند:بلاتريكس/بليز زابيني/اناکین مونتاگ/ايگور كاركاروف/رودولف/رابستن و ...اینجا را غنی کرده اند.
بچه ها این نوشته ها را مانند یک میان برنامه در نظر بگیرید
چون من اطلاع کافی از موضوع پستهای اینجا ندارم و فقط میخوام که بتونم وارد خط ربط داستان بشم پس فعلا یه چیزائی من باب توضیح شخصیت انتونی و پیوستنم به جمع اسلایترینیها مینویسم(اگه پروفایلم را هم ببینید یه چیزائی راجع به انتونین اونجا هست):
انتونین به شدت خسته بود و به شدت سر حال!دلیل این تناقض را فقط میتوان در یک چیز یافت شوق دیدار روی ارباب شوقی که نه با چشمانی گریان که لایق یک مرگخوار نمیباشد که با دلی پر خون سالها در کنج عزلت و خانه احزان ازکابان با وجود همه سر کوفتها و تمام نامردیهائی که از سوی بعضی طرفداران ارباب در به طرف سفیدها برگشتن رخ میداد/ارزوی ان را میکشید و در دل همچون زمان قبل از غیبت ارباب بدون ذره ای کم و کاستی
عشق به اربا و پیشمرگ بودنش را نگه داشته بود.
عرق از سر و صورتش به طور مداوم ریزان بود ولی از هر اسوده ای اسوده تر بود چرا که او دیگر غمی نداشت ازکابان را پشت سر گذاشته بود و حالا فقط دیگر قدمهائی بیشتر تا دیدار روی ارباب فاصله نداشت.
********************************************
کاراگاهان وزارتخوانه با همکاری محفلیها سخت در پی یافتن این ازکابانی فراری بودند ولی زهی خیال باطل انتونین بیدی نبود که با این بادها بلرزد او
زیر دست خود ارباب اموزش دیده بود و جادوی سیاه را از او فراگرفته بود/
او در زندگی هم شکنجه کرده بود هم شکنجه شده بود/سرد و گرم روزگار را چشیده بود و میتوانست حتی به تنهائی و با وجود تبلیغات روانی فراوان که برای تضعیف روحیه مرگخوارها انجام میشد گلیم خودش را از اب بیرون بکشد و به ارباب برسد.
برای رد گم کردن و گلوئی تازه کردن وارد کافه ای شد.یک نوشیدنی خورد و اماده رفتن شد......کلاه شنلش را انداخت و برگشت تا از در برود بیرون ولی هنوز پایش را بیرون کافه نگذاشته بود که 5 چوبدستی نوک دماغش را
قلقلک داد سرش را بلند کرد....3 کاراگاه و 2 محفلی را دید که داشتند به او مینگریستند...یکی از انها که به نظر می امد فرمانده شان باشد گفت انتونین اگر به جانت علاقه داری خیلی ارام با ما میائی...انتونین به صورت ان 5 نفر نگاه کرد حتی از او هم بیشتر عرق کرده بودند و اضطرابی مشخص در صورتشان موج میزد کلاه شنلش را برداشت...به فرمانده نگاه کرد....گفت:جان؟علاقه به جان؟ایا در پیش ارباب چیزی کمتر از جان هم برای فدا کردن وجود دارد؟نه این کمترین چیزی است که من میتونم به عنوان تحفه ای کم قیمت در راه و برای ارباب بدهم...تو خودت خوب میدونی که مرگ در راه رسیدن به ارباب برای من لذت بخش ترین چیزهاست
پس من را تهدید به مرگ نکن که میدانی پشیزی من را نخواهد ترساند...
ناگهان علامت روی دستش به شدت سوزش پیدا کرد..این علامت خوبی بود نشانه نزدیکی ارباب بود...ناگهان همه جا را نوری سبز رنگ در برگرفت..
*****************************************************
هر 5 نفر بیهوش روی زمین افتاده بودند و مردم دورشان جمع شده بودند.جادوگر صاحب کافه که در حالت بین بیداری و غش کردگی توسط یکی از مشتریها روی یک صندلی نشانده شده بود لکنت زبان گرفته بود و چیزهائی زیر لب زمزمه میکرد:....م....نننن .....منننن...اسم....شو....نبررررر....راااااا...دیدم.....اوننننننن...این...جااا...بوووودد!
*********************************************************************
اما در چندین متر انطرفتر بر خلاف جلوی کافه و مردم دور و برش مردی ارامش و شادی ای زاید الوصف در وجودش احساس میکرد....او به ارزویش رسیده بود...او زانو زده در جلوی ارباب بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: یکشنبه 9 مهر 1385 14:41
نمایش جزئیات
آفلاین
خیلی ببخشید که نتونستم پست لوسیوس مالفوی رو ادامه بدم ولی تو همین مایه هاس...

لوسیوس: ای واااای چرا تالار پر شد از هیکل های بیریخت ارزشی زن ها؟
آنی مونی: وا؟ درست صحبت کن...
لوسیوس: با کی بودی تو؟
آنی مونی: با تو بینم می خوای چیکار کنی؟
لوسیوس:من از روش غیر جادویی استفاده می کنم...
و جواربش رو در آورد و گذاشت زیر دماغ آنی مونی!
لوسیوس:منم اگه جواربی رو که 3 ساله نشسته باشم وقتی بو اش کنم از هوش می رم...
آنی مونی بی هوش رو زمین افتاد
لوسیوس: خوب حالا باید ارزشی ها رو بیرون کنیم...
جاگسن که داشت با کارکاروف sms می زد و از قضا sms اش در مورد محفلی ها بود ( ) به طرف لوسیوس حرکت کرد...
جاگسن: تو هم از دست این همه ارزشی نارحتی نه لوسیوس؟
ولی لرد سیاه گفته باید تحمل کنیم
توبیاس که داشت با برادش سوروس حرف می زد بلند گفت :
کی آنی مونی رو اینجوری کرده؟
لوسیوس: من به تو چه؟
سروس: با برادرم بودی (( کرو...))
لوسیوس: خجالت نمی کشی بیناین همه بچه داری طلسم می ری رو من ؟
توبیاس: ولی کنین بابا گذشت دیگه...
سوروس: نه یک دقیقه صبر کن... من با دوئل موافقم
و سوروس و لوسیوس در حالی که جمعیت پشتشون راه می رفت به سالن دوئل اسلایترین رفتند...
______________________________________________________________
شما ادامه این پست رو مین جا بدید جون من...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1385 14:08
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار اسلیترین حسابی از دانش آموزان جدید و ارزشی در سال جدید هاگواتز پر شده بود... و حسابی تو سرو کله هم میکوبیدن... اما دانش آموزان ارشد همچون بلا و رودلف به همراه دراکو گوشه ای نشته بودن و در مورد مبارزه جام آتش صحبت میکردند...

بلا: من حتما شرکت میکنم خیلی دوست دارم هری هم شرکت کنه ایندفعه حسابی ازش برسم... نظرت چیه دراکو تو هم شرکت میکنی؟

دراکو که خیلی تو فکر بود گفت آره من خیلی نقشه کشیدم

رودلف : آره من هم شرکت میکنم تازه ایندفعه محدودیت سنی هم نداره ...
بلا: تو بهتره باز نگی مایم همون قدر که برای امتحانات اومدی...
رودلف:

زابینی داشت از آخر تالار به تعداد زیادی کاغذ لوله شده پوستی میومد و خیلی هم عصبانی بود...

دراکو: زابینی چیه ...اینا چیه ؟

زابینی: اینا برای برگذاری مسابقات جام آتش...من داور هستم!

همه:

زابینی : چیه حسودیتون شده؟

همه: نه

زابینی خوب من باید برم به کارهام برسم خیلی سرم شلوغ است!

لوسیوس هم اون طرف داشت با آناکین مونگات جر و بحث میکرد!

بلا بلند شد که بره نامش رو در جام آتش بندازه رودلف و دراکو هم پشت سرش رفتن ....

لوسیوس حالا دیگه داشت حسابی با آنی مونی بزن بزن میکرد

لوسیوس: حالا برای من چوب دستی میکشی

آنی: بیا جلو تا حالیت کنم
لوسیوس به طرف آنی حمله میکنه ولی...


چند ساعت بعد....

لوسیوس برای گرفتن حال آنی مونی که نفرین روش اجرا کرده بود پشت یک مجسمه در تالار قایم شده بود به همراه ایگورکارکاروف جاکسن داشتن ماجرای نفرین شدن لوسیوس رو برای هم تعریف میکردن و میرفتن و حسابی میخندیدن

لوسیوس پشت مجسمه با خودش حرف میزنه: حالا همچین جلو دوستتات ضایع بشی که ...

لوسیوس وقتی دید انی ودوستاش رد شدن از پشت سره اونها بیرون اومد و شنل نامرئی خودش رو پوشید و دوید به طرف آنی مونی که یک اوردنگی بزنه به آنی مونی اما پاش تو رداش گیر کرد و خورد زمین و شنل ا روش رفت کنار ...

آنی : ها ها ها بچه ها ببنید این لوسیوس چطوری پهن شده روی زمین
لوسیوس:

در همین هین زابینی از اون طرف و بلا و دراکو و رودلف هم از اون طرف سر رسیدن دراکو بابا پاشو اینقدر خودت رو بیشتر از این ضایع نکن...

لوسیوس که خیلی حال گرفته شده بود خودش رو زده بود به اون را

زابینی: یعنی چی یعنی شما اسلیترینی هستید و باید پشت هم رو داشته باشید یعنی چی هی مصل موش گربه دنبال هم هستید!

لوسیوس: خوب راستی میگه اصلا بیا آنی جون بیا پیش خودم

آنی ها حالا شد

زابینی ها ما باید الان برای قهرمانی در جام آتش و خارج ساختن تالار از این ارزشی بازی ها تلاش کنیم :proctor:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جادوگران
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مهر 1385 13:05
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین حین یک دفعه سر و کله دراکو پیدا میشه .
ملت : تو چرا برگشتی .
دراکو : اومدم که .
دراکو حرفش رو نیمه کاره می گذاره و به سمت مانتی(مال من ) میره و می دزددش و فرار می کنه .
جاگسن : هوووو . بچه من رو کجا می بری و می دوه دنبال دراکو .
دراکو : خودم می دونم که این مانتی رودولفه . پس خالی نبند.
جاگسن : طور خدا بچم رو از من نگیر . همون کارخانه بسه درش رو تخته کردن و بعدش هم خرابش کردن.
خوب دراکو تقریبا به در حیاط رسیده بود غیب میشه و دیگه کسی نمی بینتش.
رودولف : آخی الهی برات بلا بمیره.
بلا : الهی خودت براش بمیری . تو چه کار داری به من . من دوست ندارم بمیریم .کروشیو.
کروشیو به رودولف برخورد می کنه و رودولف به دست و پا و سر کله دماغ و دهن و چشم و ابرو و به همه چی خودش می پیچه .
در اون ور ولدی در حال نصیحت کردن جاگسن بود.
ولدی : پسرم گریه نکن ما پیداش می کنیم.
ولدی تو فکرش : عجب پیام تریبسی دادیم هاااا.
سینبل : یافتم یافتم یافتم .
و میاد پیش ولدی وای میسته.
ولدی : نکنه همون چیزهای شر و بر اون اشرمیدس رو یافتی.
سینبل : اولا اشرمیدس نه و ارشمیدس . ثانیا بچه جاگسن رو یافتم .
ولدی : حالا هر چی زود بگو کجاست که یه مرگخوار من داره تلف میشه .
سینبل : جایی پر از عنکبوت . با وسیله های کهنه و جادویی . دراکو شروع کرده به .
سینبل از این که تصویر وحشتناکی دیده بود دهنش بند اومد و دیگه نتونست چیزی بگه .
جاگسن : اون دراکوئه داره چه کار می کنه . زود باش بگو.
جاگسن می پره و یقه سینبل رو می گیره.
سینبل : داره به مانتیت غذا میده .
ملت :
جاگسن بعد از نیم ساعت :
ولدی : جاگسن جان پسرم چیزی نشده که اون فقط داره به بچت غذا میده.
بلیز : اه بچه ها گوشیم ویبره می زنه .
بلا : یعنی کی می تونه باشه.
ولدی : اگه یه بار دیگه این جمله رو تکرار کنین خودم همتون رو می کشم. :rant

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: پنجشنبه 6 مهر 1385 01:41
نمایش جزئیات
آفلاین
بچه منو ميكشيد؟مظلوم گيرآورديد؟
-------------------------------------------------------------------------
در زيرآب:
زيردرياچه شهربزرگي قرار دارد كه محل زندگي پريان دريايي است وعين اينكه در فيلم نشان داد نيست وخيلي چرت بود فيلم من كامل نديدمش شايد چون اعصابم خرد شد ورايانه راخاموش كردم...بهرحال،پريان دريايي دارند براي خودشان شنا ميكنند وكيف دنياراميكنند.
عده ازاين مردمان هميشه درآب سركوچه ايستاده اند ودارند كارهاي بي ناموسي انجام داده به ناموس مردم زل ميزنند:
-70حباب(بوق!!!)
بقيه:
(ترجمه:احتمالا يكي ازاين بيناموسان به يك خواهرچيزي گفت )
همينطور كه جوانان اين مرز وبوم دارند كارهاي زشتي انجام ميدهند ازاون بالا كفتر ميايه...نه ازدوردستها چيزي به سرعت درحال نزديك شدن به آنهاست:
-887464حباب(هااين چي بيد؟)
-756حباب(قايق موتوري!!!)
-90حباب( )
-664537حباب(آخه بوق قايق موتوري زيرآب كارميكنه؟)
-8875حباب(زيردريايي!!!)
-90حباب( )
-76453حباب( يعني چي ميتونه باشه؟)
-بدون حباب( )
جوانان اين مرزوبوم:
فرد درحال نزديك شونده:غذاي دريايي!!!
جوانان اين مرزوبوم: مامان!!!
-------------------------------------------------------------------------
خارج ازآب:
-من شنا بلدنيستم
-من زنم ميزنه منو اگرشناكنم
- چرا دروغ ميگي؟ميخوايي جوروعليه من مسموم كني؟
- آني موني بود!!!
- گيري داديد به من؟!
همه درحال بحث هستند كه چه كسي رابفرستند درون درياچه كه مانتي رابياورد بيرون،لرد طبق معمول ازاين جماعت خسته فاصلح گرفته است ودرحال مطالعه كتاب است:
-لردتونميايي بري زيرآب؟
-
- آني موني بود...
-تابلو خودم ديدمت
-آني موني بود !!!
بالاخره بلاتريكس كه ازاين همه سروصداخسته شده يقه نزديكترين موجود به خودش راميگيرد وپرت ميكند درون آب...لايه نازكي ازروغن روي آب رافراميگيرد:
همه: اسنيپ بود!!!
جينا: كسي درمورد همسرمن صحبت كرد؟!
دراثنايي كه جينا مشغول كتك زدن وتوجيه كردن ملت اسلي است بلاتريكس كنارلرد درحال تماشاي درياچه است:
-ديركرده...شايد پريان دريايي گرفتنش!!!
-پري دريايي؟اسنيپ؟
لردسعي ميكند توجه جينارادوباره به مردم اسلي جمع كند تا مردمان درون درياچه به خطر نيفتند:
-آني موني بهت زبون درازي كرد!!!
- چه گيري داديد بمن؟خوب بليزكه هست!!!
بليزتاميايد حرف بزند گياه بزرگي سدراهش ميشود:
-تودرمورد نون چي گفتي؟
-
---------------------------
زيرآب:
مانتي درحال دنبال كردن مردمان دريايي است،مردمان دريايي دراين فكرهستند كه اگرخودشان رابكشند بهتراست يااگر مانتي بخورتشان ويااگرازآب بپرند بيرون خفه شوند؟
-مانتي غذاي دريايي دوست داره!!!
-987حباب(بابابيخيال!!!)
مانتي بشدت دنبال يك پري دريايي ميكند به اين تفكركه چه استيكي بشود اين پري درياي!!!
درهمين احوالات مردمان دريايي ردي روغني مشاهده ميكنند كه درحال نزديك شدن به آنهاست:
-87536حباب(بجان خودم اين دفعه قايق موتوريه!!!)
مردمان دريايي:
رد روغني لحظه به لحظه نزديكترميشود وبالاخره مانتي وي رامشاهده ميكند:
-خوراكي چرب!!!
-
مانتي بيخيال مردمان دريايي ميشود وباسرعت زيادي به سمت اسنيپ شناميكند...اسنيپ باسرعت به سمت سطح آب ميرود ومانتي دنبالش:
-75585(من اشتباه كردم!!!)
-مردمان دريايي:
-5534383حباب(قايق موتوري نبود جت بود!!!)
مردمان دريايي:
--------------------------------------
سطح آب:
همه درحال توسروكله همديگر زدن هستند كه سيبل جيغ ميكشد:
-يك چيزي درحال نزديك شدن است
-برو بابا حال داري!!!
-بجان خودم!!!
همه دست ازتوسروكله همديگر زدن برميدارند وبه درياچه خيره ميشوند...خدايي يك چيزي درحال نزديك شدن است:
-فكركنم قايق موتوريه!!!
-كروشيو!!!
-
ناگهان سطح درياچه به هوا برميخيزد-مرسي جمله -ويك عدد آدم ازآن خارج ميشود:
يك عدد آدم:اي واي كمك!!!
بعدش يك چيزديگري ازآب ميپرد بيرون:
-
همه:مانتيمورت؟؟؟؟
بلاتريكس وردولف:
اسنيپ به سمت قلعه ميدود ومانتي به سمت رودولف وبلا:
-مامان...
حضار: چه صحنه دراماتيكي!!!
مانتي بغل مامانش ميرود وبعد ميرود بغل باباش وبعد بغل لرد وبعد بغل همه ويكهوو همه ميبينند يكي از ملت تازه وارد اسلي نيست ولي چيزي نميگويند كه مانتي ناراحت شود!!!

ادامه بديد...مانتي روبكشيد يك چيزبدترمياورم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: تالار عمومی اسلیترين
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 مهر 1385 19:35
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا:کو...کو پسرم؟...کجای دریاچس..پیداش کنین...من که نمیبینم!!!...هی سیبل...بگرد پیداش کن
انی مونی:موافقم...سینبل پیداش کنه
سیبل:من پیشگوئم...غواص که نیستم..ضمنا اسم من سینبل نیست سیبله
بلا: پیداش کن سیبل
سیبل: خب برای این کار باید چشم درونمو خبر کنم...خیلی عصبانی میشه...آخه رفته تعطیلات...بهش مرخصی دادم
بلا: زود سیبل..زود
سیبل:خیلی خب بابا...
سیبل چشماشو میبنده و دقایقی بعد صدای سواحل قناری اطراف رو پر میکنه!!!
رودولف:تو درونت بلند گو هم داری سیبل؟
سیبل:خفه شو یه دقیقه!
سیبل صداشو صاف میکنه:چ...چ....چشم درون عزیزم...بلاتروف جان
بلا:بلاتروف؟ ...بلاتریکس و رودولف؟
سیبل:
چشم درون:اه...اه...تو که گفتی به من و شارا(گوی) مرخصی دادی...چی شد پس؟
سیبل:خب یه کار کوچولو دارم باهات بعد میتونی به آب پرتقال خوردن ادامه بدی...
چشم درون:آب آلبالوئه این...نه پرتقال!!
بلا:بگو مانتیه من کجاس؟
چشم درون:صدای یه لسترنج رو شنیدم؟عینک دودیم که زده!!هر کاری کنی خوشتیپ نمیشی...سعی نکن
بلا:
چشم درون:ضمنا اگه دنبال مانتی هستی بیخود نگرد...زیر آب خوشحال تره...داره با ماهی جماعت حال میکنه...مزاحمش نشو..
رودولف:
سیبل:
بلا:سریع بگو مانتی من کجای دریاچس؟
آنی مونی:آره چشم درون سینبل...بگو
سیبل:سینبل نه سینبل نه
چشم درون:خب دقیقا وسط دریاچس...یکیتون باید تا اون وسط شنا کنین
رودولف نمیفهمه چرا یهو همه چشم ها اونو نگاه میکنن!!(البته غیر از بلا که چشم نداره)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیبل تریلانی در 1385/7/4 19:39:00