جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

72 کاربر(ها) آنلاین هستند (30 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
68 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

میخانه دیگ سوراخ (دوئل)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: دوشنبه 24 مهر 1385 05:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلین و اکبر ققی ، با دیدن هاداواگولا ، روی میز نیم خیز شدن و بعد چند لحظه کنترلشونو دوباره به دست آوردن و نشستن .
هاداواگولا یه خرده از جلوی در کنار رفت تا هدویگ هم در کنارش قرار بگیره .
هدویگ :
هاداواگولا : خب داشتین راجع به طرحتون صحبت می کردین ! ... ما هم اومدیم گوش بدیم !
مرلین و اکبر ققی نگاهی به همدیگه کردن و از روی صندلیشون بلند شدن و روبروی هاداواگولا واستادن ... هاداواگولا یه قدم عقب رفت ولی سریعا خودشو جمع و جور کرد و محکم سر جاش ایستاد .
مرلین : چی می خوای پیرمرد ؟!
هاداواگولا: تو هنوز زنده ای پیرمرد ؟ ... سر اون قضیه دزدی از کاروان ، تو نمردی ؟ ... پس همه پولا رو بالا کشیدی آره ؟!(تیریپ فیلمای وسترن...من بعد !)
اکبر ققی که تا الان نگاهش بین هاداواگولا و مرلین می چرخید ، بالاخره اونو روی مرلین متوقف کرد و گفت :
- راست می گه مرلین ! ... اصلا یادم نبود بپرسم وقتی من و هاداواگولا رو کشتن ، چه بلایی سر تو اومد !
مرلین :
هاداواگولا : زود همه چی رو تعریف کن ... کلک هم تو کارت نباشه !

--- فلش بک ---

کاروان وزارت سحروجادو ، با یک کالسکه پرنده داشت روی هوا حرکت می کرد ... کیلومترها آنطرفتر هم یک جغد و یک ققنوس ، روی شونه های یک پیرمرد نشسته بودند و نظاره گر دور دست ها بودند ... کاروان به آرامی نزدیک می شد ... آن دو پرنده ، به هوا برخاستند و مستقیم به سمت اتاق کاروان حرکت کردند ... پارچه های سیاهی را دور نوکهایشان بسته بودند و امکان شناسایی صورتشان وجود نداشت !
آن دو پرنده به داخل اتاقک رفتند و بعد از بیهوش کردن سر نشینان با ضربات نوک ، همه محموله کاروان را برداشتند و به پیش پیرمرد برگشتند !

روز بعد ، دو پرنده در قفس ، در میدان اصلی شهر ، در انتظار طناب دار بودند !

--- پایان فلش بک ---

هاداواگولا: تا اینجاشو که خودمونم می دونستیم !!! ... بقیشو بگو !
مرلین : قبل از شروع ، ببینم شما رو چه جوری شناسایی کردن ؟ ... مگه نقاب نداشتین ؟
اکبر ققی : چرا ! ... ولی ققنوس قرمز و جغد سفید دیگه ای توی شهر ما نبود ! ... پس یه راست اومدن سراغ ما !!!
مرلین : ببین من با کیا همکار بودم !
هاداواگولا : موضوع رو عوض نکن ... با پولا چی کار کردی ؟
مرلین : اونا رو زیر یه درخت چال کردم ... ولی وقتی بعد ده سال رتم سراغشون ، دیگه اونجا نبودن !
هاداواگولا و اکبر ققی :
هاداواگولا به اکبر ققی اشاره کرد که دنبالش بیاد ... هر دو به یه گوشه ای رفتن .
هاداواگولا : اکبر ، یه حسی داره بهم می گه مرلین پولا رو این زیر چال کرده و الانم می خواد همشو بالا بکشه !!!
اکبر ققی : راست می گی منم احساس کردم... باید بفهمیم چه ریگی به کفششه !
..................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/7/24 5:51:15
ميخانه ديگ سوراخ !!
ارسال شده در: شنبه 22 مهر 1385 06:19
نمایش جزئیات
آفلاین
مرلين و ققي پوزخندي به روح هدويگ زدند !
- نكنه مي خواي مانع كارمون شي ؟! مثل اين كه كشتيمت بس نبود ؟
- اون همون يه بار بود ، ولي اين دفعه نمي تونين از من رد شين !!
هدويگ كه تو چارچوب در وايساده بود ، اين رو مي گه و قهقهه ي خبيثانه اي سر مي ده !

بليز با نگراني اطرافشو نگاه مي كنه و وقتي مي بيني كسي متوجهش نيست ، سرش رو مي اندازه پايين و به قصد خروج از در ، به راحتي از روح هدويگ رد مي شه .
هدويگ با ديدن اين صحنه بغض مي كنه و دوان دوان از اونجا دور مي شه .
ملت : بليز تو يه قهرماني !
بليز : منو مي گنا !!
و مرلين به خاطر اين موفقيت بزرگ همه رو به نوشيدن نوشيدني كره اي مجاني !! دعوت مي كنه .


- ببينين دوستان ! اين نقشه اي كه من طراحي كردم .
توجه همه به ورق بزرگي كه روي ميز پهن شده ،جلب مي شه .
- اين سيستم دست به آب هاي ديجيتاليه !
خاكستر فلور كه دور يه ليوان نوشيدني كرده اي پخش بود ، صداشو صاف مي كنه ؛
- ببخشيد ! اونوقت سيستم ديجيتالي جديد با سيستم دست به آب هاي قبلي چه تفاوتي مي كنه ؟
- تقريبا هيچي ! فقط روي درها چند تا دكمه گذاشته مي شه كه در واقع به هيچ دردي نمي خورن ! بنيادش بر همون دست به آب هاي ساده است ، فقط يه سيستم پخش آهنگ اضافه داره !!
بليز كه بعد از شكست هدويگ احساس يه قهرمان ملي رو داشت ، اعتراض مي كنه ؛
- ولي با اين حساب شما دارين ملت رو گول مي زنين ؟!
- بليز ، عزيزم ! اين به نفع ملته ! اين يه تلقين مثبته كه فكر كنن دست به آب هاي شهرشون ديجيتاله !
ناگهان صدايي به گوش مي رسه ؛
- هنوزم عادت داري مردم رو گول بزني پيرمرد ؟!
- چه صداي آشنايي !
مرلين اين رو گفت و به سمت در برگشت ؛
- هاداواگولا ؟
- آره خودمم !!
و هدويگ كه پشت روح او بود ، اضافه كرد ؛
- رفتم بزرگترمو آوردم !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مريدانوس در 1385/7/22 6:24:09
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: شنبه 15 مهر 1385 05:04
نمایش جزئیات
آفلاین
اکبر ققی:بچه ها کی پایه ست به افتخار این موفقیت جشن بگیریم؟!
بقیه:ماااااااااا!(این با معععععععععع فرق میکنه ها)
-اما من نه!
همه برمیگردن و میبینن که هیچ کسی رو نمیبینن!پس صدای کی بود ؟صدای چی بود؟
اکبر ققی: بیخیال!توهم بوده!
-هیچم توهم نبوده!
همه باز برمیگردن و میبینن که کسی نیست!
مرلین:من نگرانم!
ققی:خالی نبند هر کی ندونه من میدونم که ترسیدی!
مرلین:نههههه!
اما تا میخواست دعوا بشه برای طولانیتر شدن رول ،یه دفعه یه اژدها اومد از پشت صخره بیرون!(اشاره به یکی از خان های رستم!)
ملت:نهههههههههههههههه!کمک!
اژدها:هیچ کس نمیتونه حریفه من بشه!
اما یه دفعه اژدها تبدیل میشه به.............................................................................................................هدویگ!
ملت:تو نمردی؟
هدویگ:چرا بابا!خودتون مگه نکشتینم؟!این روحمه!
اکبر ققی:آهان!هدف تو چیه؟
ققی:میخواد مانع ساخت ساختمون مورد نظر بشه!
اکبر ققی:از کجا میدونی؟
-خودش تو سه رول قبل گفته!از قبل هماهنگ شده!
اکبر ققی:آهان!
خاکستر های فلور:خوب الآن نکته چیه؟
روح هدویگ:من...خان دومم!
....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مهر 1385 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
بچه ها مگه مرلین و لوسیوس و فلور و بقیه یواشکی بقیه رو نمیپاییدند فکر کنم در اینجا کمی مرتکب اشتب شدید ها
-------------------

هدی چند حرکت خفن کاراته رو به نمایش گذاشت و در حالی که انتظار میکشید ملت تسلیم بشوند بهشون نگاه کرد .
ققی : مارک دستمالش چشمکه نه ؟
جد ققی : ا .. راست میگی ! زمان مام از اینا بود !
هدی نگاهی به دستمال دور کمرش میکنه و متوجه میشه در اون گیر ویر اشتباهی یه دستمال دیگه رو برداشته .
هدی : میگم چرا قوی نشده بودم پس اشکال از دستمال بوده
هدی در یک حرکت انتحاری دستمال کاغذی رو با دستمال قدرت داداش کایکو عوض میکنه .
در همون لحظه هدی قدرت گرفته و هیکلش چند برابر معمول به نظر میرسه و در بکراند تصویر هم عکس اژدها و گودزیلا ظاهر میشه و در اون میان چند حرکت خفن میاد به طوری ک شرایط اب هوایی منطقه رو تحت تاثیر این حرکات قرار میده .
مرلین در حالی که ریششو گرفته تا باد نبره :
- نه بابا خطریه !
خاکستر های فلور : مثل اینک باید بیخیال طرح بشیم !
کورن و لوسیوس : ما تا اطلاع ثانوی در دست رس نمیباشیم :proctor:
در همون لحظه در باز میشه و داداش کایکو مثل گوله فشنگ وارد میشه .
ملت
ققی : حال و احوال زمبه چطوره ؟
داداش کایکو : کی دستمال قدرت منو برداشته ؟ الان ما وسط کارتونیم پخش مستقیمه داریم شکست میخوریم از عمو پورنگ درخواست پیام بازرگانی کردم بیام دونبال دستمالم!
بلافاصله همه انگشتها به سمت هدی نشانه میره .
هدی : ها ... ؟ نه چیزه این دستمال ..... هوووم بهتر نیست کمی مذاکره ...
داداش کایکو هدی رو از نوک بلند کرده و چند فن کشتی کج بر روش اجرا کرده و اونو به حالت ناک اوت دراورده و سپس همراه با دستمال قدرت صحیح و سالم از میخانه به بیرون عزمیت کرده .
مرلین : خوب وسایل لازم آمادست ! اینم از جسد هدی ! حالا کافیه که همه به اتفاق از روش رد شیم تا سخت ترین مرحله رو پشت سر بزاریم .
بلافاصله همه ملت از روی جسد هدی عبور کرده .
مرلین : خان اول پروژه مرلینگاه با موفقیت انجام شد
هدی : پدر بزرگ ما شکست خوردیم

-----
آیا هدی میتواند بالاخره وصیت پدر بزرگ خودشو عملی کند ؟
آیا مانع دیگری رو هم مرلین و دوستان پیش و رو دارند ؟
.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/7/13 22:29:06
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/7/13 22:35:53
Re: 㭎Ǥ堏퐠ӦчΧ tabindex=
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مهر 1385 21:46
نمایش جزئیات
آفلاین
اكبر ققي نگاهي به هدويگ مي اندازه و مي زنه پشت ققي ؛
- ببينم چي كار مي كني پسر !!
ققي در احاطه ي اغتشاش فكريش به سمت هدويگ رفت .
" به چه قيمتي ؟! اين يه دوستيه پايداره ، به خاطره يه دست به آب ؟! نه من حاضر نيستم همزادمو از دست بدم ! "
در همين موقع پسربچه اي وارد ميخانه مي شه ، رنگش به شدت به سرخي مي گراييده ، ناگهان تشنج مي كنه و روي زمين ميفته !!

بليز با نااميدي سرش رو تكون مي ده :
" به خاطر عدم وجود دست به آب ، كليه هاش تركيدن !! اون مرده ، متاسفم !!‌ "
ققي با ديدن اين صحنه تصميمشو مي گيره .
با قاطعيت به سمت هدويگ مي ره ؛
- هدي ؟
- جونم ققي ؟
- مي خواستم بهت بگم كه اينجا قراره به دست به آب عمومي تبديل بشه !!
و نفسي از سر آسودگي مي كشه !


فلش بك - اعماق ذهن هدويگ

پدر هدويگ در حال مرگه و روي تخت افتاده ...
- پسرم !! اين رو بگير !! اين وظيفه ي توئه كه از ارث و شرافت اجداديت دفاع كني !!
نامه اي رو از زبر بالشش به هدويگ مي ده و ... مي ميره !!
هدويگ با دو بالش به سرش مي كوبه و پس از اين كه ناراحتيش رو بروز داد ، نامه رو باز مي كنه ...

صفحه تار مي شه و همه چي به صحنه ي قبل بر مي گرده ...
هدويگ چيزي رو زير لبش زمزمه مي كنه !
- نظرتو نشنيدم ، بلند تر بگو !
هدويگ فرياد زد :
- گفتم بايد از رو جنازه ي من رد شين !!
و با انگشتش به اكبرققي اشاره كرد .
- مي دونم كه همه اش زير سر اين و اون مرلينه !
اكبر ققي شاكي مي شه و شروع به داد و هوار مي كنه :
- مثل همون جد جد جدت مانع همه ي كاراي مايي ، اخلاقت به خودش رفته ، خيره سر ، پرروو ... كه ناگهان نفسش گرفت و روي زمين افتاد .
هدويگ با عصبانيت دستمال سفيدي از جيبش!! در آورد و به طرز پيچيده اي بست !
- به من مي گن داداش هدويگ ( داداش كايكو !!‌) ، به شرافتم قسم اگه بذارم دست به اينجا بزنين !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: چهارشنبه 12 مهر 1385 05:09
نمایش جزئیات
آفلاین
اکبر ققی پراشو روی میز کوبید و بلند شد و گفت :
- چـــــــــــــــــــــــی ؟ ... نــــــــــــــــــــــه !
مرلین : آره !!!!
صدایی از ناکجا آباد :
- نـــــــــــــــــــــــه !
مرلین و شیر ققی به سمت در پاستیل شیبا برگشتن و هاداواگولا رو دیدن که دم در ایستاده بود .
هاداواگولا : این چند روزه تعقیبت می کردم و می دونستم چه نقشه ای تو سرته شیر مرلین ... ولی بدون نوه نوه نوه نوه من ، یه جغد رزمی کاره ... پس بترسید از اینکه در زمان اون این کارو بکنید !!
اکبر ققی : نوه نوه نوه نوه منم وزیره !
شیر مرلین : ولی من تو اون زمان بوقم نیستم !

هاداواگولا و اکبر ققی بدون توجه به مرلین که داشت یه گوشه آبغوره می گرفت ، کلکل می کردن .

یواش یواش ، درگیری داشت بالا می گرفت و شیشه های نوشیدنی و پاستیل های شیبا و میز ها و صندلی به اطرف پرت می شدن .
هاداواگولا و اکبر ققی رو بروی هم دیگه ایستاده بودن و داشتن با خشانتی وصف ناشدنی همدیگه رو برانداز می کردن .
ناگهان هاداواگولا سرشو به جلو برد و با نوک به سمت اکبر ققی رفت و اکبر هم یه پرش زد تا جا خالی بده .
ناگهان ....

هاداواگولا و اکبر ققی : آآآآآآخ...آآآآآآآآآآخ کمرم !
مرلین که آبغوره گرفتن رو تموم کرده بود و با فرافکنی های درونی مشکلشو حل کرده بود ، رو به اون دو کرد :
- مگه صد دفعه نگفتم انقدر با هم مثل بچه ها دعوا نکنید ؟ ... بابا از شما سنی گذشته !
هاداواگولا : اون شروع کرد !
اکبر ققی : اون شروع کرد !
هاداواگولا و اکبر ققی : آآآآآآآآآآآآآآآآآاخ کمرم !

همه جا سیاه شد...حس تعلیقی در ققی به وجود اومد و بعد چند ثانیه ققی و جدش توی میخانه دیگ سوراخ بودن .
در میخانه باز شد و هدویگ وارد شد !!!!

-------------------

سوژه رو شهید نکنید ... من با این طرح مخالفم همونطور که جدم گفته بود ... ادامه سوژه با نفر بعدی !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
میخانه دیگ سولاخ
ارسال شده در: دوشنبه 10 مهر 1385 00:20
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مرلین شروع می کند به توصیف نقشه ها و مسائلی که در جریان است.
- این یک نقشه حساب شدس اکبرجون، قبل از هر چیز باید بگم که من الان همزمان یه جای دیگم.. جایی که تو نمیدونی! اما خواهی دونست... منو میبینی؟ دیگه نمیبینی!

و مرلین غیب میشود.
دوباره ظاهر می شود.

اکبرققی: مرلین جون کجا رفتی؟
مرلین : من رفتم به آینده... آینده خیلی دور!! میخوای بدونی قراره چه اتفاقی بیفته؟
اکبرققی: آره میدونم خودم!! قراره نوه نوه نوه نوه من وزیر بشه
شیرمرلین از جا برخیزید و گفت: تو غلط کردی میدونی!! ناسلامتی ما چندصدساله داریم با هم نون و پیاز میخوریم!!
اکبرققی گفت: بابا چرا ناراحت میشی!! میدونی که زن من چقدر دست به کتک خورش خوبه!! خیلی زود مغر میاد
شیرمرلین گفت: اونو بیخیال!! "شوخی کثیفی بود"
- تو نمیدونی که من چه علاقه وافری دارم به دستشویی.. میدونی؟
اکبرققی: نه...
شیرمرلین: خب حالا بدون
شیرمرلین از جا برخاست و به سمت کابینت گرد و غبارنگرفته آن کافه رفت. برای اینکه بحث را گرم کرده باشد گفت: میدونی اسم اینجا قراره به چی تغییر پیدا کنه؟
و دو قوطی پپسی کولای بدون گاز از ته کابینت بیرون کشید.

اکبرققی: نه جون داداش.. مگه قراره تغییر کنه؟ ای بابا! آخه مگه پاستیل شیبا اسم بدیه؟
مرلین نخودی خندید و نوشابه خود را سر کشید.
- پس هنوز خیلی چیزا رو نمیدونی! من فکر میکردم آیکیوی ققنوسها خیلی بیشتر از اینا باشه همر! (به یاد فلور)
اسم این کافه میشه پاتیل درزدار و پس از اون میشه پاتیل سوراخ دار و بعد از اون در قرن 20 و 21 میلادی تبدیل میشه به میخانه دیگ سوراخ! اتفاقا خودم این اسمو روش میذارم

خب اکبرققی جون فکر کنم به اندازه کافی نمایشنامه رو کش داده باشم و اما نقشه! طبق راستای اهداف والای من که قراره در تمام نقاط دنیا توالت عمومی احداث کنم در همین نقطه ای که ما الان هستیم نیاز وحشتناکی به یک مرلینگاه دیجیتال احساس میشه شما زحمتی که میکشی اینه که یه توکه پا میری پیش نوه نوه نوه نوه وزیرت و میگی اینجا رو مرلینگاه کنه الخلاص!!!
...
----------------------------
دوستان گرامی از بی مزگی نمایشنامه های ما دلگیر نشوید.. این رشته سر به آش رشته دارد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرلین کبیر در 1385/7/10 0:34:37
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: 㭎Ǥ堏퐠ӦчΧ tabindex=
ارسال شده در: یکشنبه 9 مهر 1385 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
بلافاصله همه جا ساکت میشه و ملت ارزشی با تمام وجود گوش به حرفهای مرلین میسپارند اما صدایی از سوی مرلین به سمت گوشهای حساس ملت نمیاد به همین دلیل این ملت ارزشی شدیدا به مسئله مشکوک میشن .

لوسیوس : خوب بگو دیگه !
مرلین : چی رو بگم ؟
لوسیوس : خودت گفتی پیشنهاد داری !
مرلین : اها نه چیزه ... میخواستم ببینم هنوز گوشهاتون مثل من خوب کار میکنه یا نه
ملت
در همون لحظه بادی از ناکجا شروع به وزیدن میکنه ، در نتیجه خاکستر های فلور از روی زمین بلند شده و ملت به شدت به کمک فلور میشتابند و موضوع بحث منتفی میشه ( چه ارزشی )

اونور اتاق

جد ققی میاد و با چند ضربه مهلک نوک که به چشم چپ ققی وارد میکنه سعی میکنه که اونو به هوش بیاره اما چون ققی به هوش نمیاد جد ققی بیشتر و بیشتر به زور متوسل میشه تا اینکه ققی موقعی به هوش میاد که خودشو در حالی مشاهده میکنه که چماغی محکم با کله وی برخورد میکرد .
ققی
جد ققی : خوشحالم که بالاخره به هوش اومدی ! دیگه یواش یواش داشتم به این نتیجه میرسیدم که برای شام شب نگهت دارم
ققی : شما همیشه انقدر خشن بودید
بلافاصله اشک در چشمان ققی این پرنده مظلوم حدقه میزنه و خودشو در اغوش جدش میندازه . جدشم طاقت نمیاره و ققی رو در اغوش میگیره .
عوامل پشت صحنه

چند لحظه بعد

جد ققی ، ققی رو نشونده روی پاش و داره در مورد پیشرفتهای علم در زمان عصر ظهور مرلین صحبت میکنه !
جد ققی : آره دیگه منو مرلین قبلا با هم دوست های صمیمی بودیم !
ققی : راست میگی پدر بزرگ ؟
جد ققی : پس چی مگه تا به حال عکسهای دو نفره منو شیر مرلین رو ندیدی ؟
ققی : برام یکی از ماجراهاتونو تعریف میکنید خیلی مایلم که گوش کنم !
جد ققی : .........
همون لحظه تصویر سیاه سفید میشه و همه ملت با هم با سر به خاطرات جد ققی سقوط میکنند تا در یک کافه مخوف فرود میان . در اونجا دو فرد ارزشی نشسته بودند ! یکیشون ***شیر مرلین نام داشت و اون یکی*** اکبر ققی !
اکبر ققی در حالی که مشغول مزه مزه کردن یه نوشیدنی کره ای بود گفت :
- شیر مرلین ، جدیدا شایعاتی مبنی بر ساخت دستشویی در سطح شهر به گوشم رسیده ! این موضوع صحت داره ؟
شیر مرلین : هووووم عجیبه من فقط شیر کفیه رو در جریان گذاشته بودم بهش گفتم به هیچ کس نگه .
اکبر ققی : ها ؟ زن من ؟!
شیر مرلین : چی زن تو ؟ ها... نه اونو ولش ...
اکبر ققی
شیر مرلین : حالا اونو ولش کن . داستانش طولانیه ... اممم بالاخره میخوای در جریان اهدافم قرار بگیری یا نه ؟
اکبر ققی : باشه داستانتو بگو ولی اگر بعدا نوه نوه نوم بی ناموس شد بدون شروعش بخاطر همین مسئله بوده ها
......

-------------------

نکات :
اول اینکه لطفا این نمایشنامه رو مرلین ادامه بده
دوم اینکه اون موقع اسم جد ققی اکبر ققی بوده
سوم اینکه قبلا اسم مرلینم بنا به موقعیت شیر مرلین میبوده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/7/9 18:17:34
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: شنبه 8 مهر 1385 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
کورن دوباره سرشو میبره طرف گوش بقیه
پچ پچ پچ پچ...
مرلین: تو داری یه چیزایی میگی ها!!!!
کورن: به ریشت قسم.....
قبل از اینکه کورن حرفشو ادامه بده تمام ریش مرلین ریزش میکنه
کورن:
-----------------------
ققی: اینجا!!!!!
جدققی: درسته اینجا تو باید مزد زحمات منو در بزرگ کردن پدریزرگ پدربزرگ مادر عمه مادر بزرگ بابات جبران کنی.
ققی: ولی جد بزرگ اینجا نمیشه
جد ققی: چرا نمیشه نواده ی عزیزم
ققی: آخه اینجا دفتر منه
---------------------
کورن زیر گوش لوسیوس: با اینکه من هنوز ربط این مرلین با دستشویی عمومی رو نفهمیدم ولی مطمئنم جد ققی رفیق مرلینه
مرلین: اهم...
کورن:
--------------------
ققی که میخواست موضوع را منحرف کند: به نظر شما صدایی نیامد
جد ققی: هوووممم من که صدایی نشنیدم
ققی از عمد شیشه ی آبجو رو با دست میندازه و همه آبجو روی نقشه می ریزه و ققی طی عمل انتحاری خودش رو آتیش میزنه تا نقشه هم بسوزه
خاکستر ققی(!) :
جد ققی: ریپیرو!
نقشه دوباره درست میشه
ققی که دوباره به حالت اول برگشته بود:
----------------------
فلور: یکی بیاد به من کمک کنه دارم دیوونه میشم
کورن چوبدستیشو در میاره و در همون لحظه مرلین پلکشو به عنوان تهدید میلرزونه.....
---------------------
ققی: جد بزرگ اجازه دارم برای امری خیر و ضروری لحظه ای شما را ترک بگویم
جد ققی: در زمان شما لفظ جدید دستشویی اینگونه است.
ققی به مکانی که ملت گوش وایستاده بودن میره و با صدای قدمهایش باعث ترس مرلین و در نتیجه پایین رفتن پلک مرلین میشه
ملت:....(برای نه گفتن دیگه دیر شده بود)
بوممممممممممممممب
--------------------
جد ققی: اینجا چه خبر شده نکنه ققی بلایی سر مرلین آورده باشه.
جد ققی سریعا به سمت دستشویی میره و با بدن بی حرکت ققی مواجه میشه
ققی:
جد ققی: (خدا رو شکر بلایی سر مرلین نیومد وگرنه همه پولا دود میشد میرفت هوا) اوه نواده ی عزیزم چه بلایی سر تو اومده
ققی: م...مم..رل...ین
جد ققی که متوجه قضیه پلک میشه سریع ققی رو بلند میکنه و میبره
مرلین دستشو از روی دهن ملت بر میداره
ملت:آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
فلور هم که دیگر به خاکستر کامل تبدیل شده بود با گفتن یک آخ ضعیف با ملت دردمند هم دردی میکند
مرلین:
لوسیوس: بچه ها یه کاسه ای زیر نیم کاسه هست باید ته توی قضیه رو در بیاریم
لوسیوس به همراه کورن و خاکستر فلور و دیگران به سمت کافه حرکت میکنند....
مرلین: صبر کنید یه پیشنهادی دارم
ملت: چی؟؟؟؟
مرلین:.....
ادامه بدید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1385/7/8 16:01:16
Re: ميخانه ديگ سوراخ
ارسال شده در: شنبه 8 مهر 1385 11:30
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
لوسیوس که دو نمایشنامه قبل به طرز مشکوکی به بیرون از میخانه راه پیدا کرده بود نزدیک آمد.
مرلین گفت: اهه! تو چجوری اومدی بیرون؟ مگه جد ققی ناک اوتت نکرد؟ اصلا اینجا راه خروجی دیگه ای هم مگه داره؟؟؟
لوسیوس در اوج مستی (مراجعه به دو نمایشنامه قبل) بی اعتنا به سوال مرلین نگاهی به فلور انداخت. خواست که چیزی بگوید که...
شتلق! کاغذی بر پنجره کوفتانده شد که رویش بزرگ نوشته بود: بی ناموسی ممنوع!
کورن گفت: اه! حالا دیگه نمیتونیم ببینیم اون تو چه خبره.. لوسیوس بیا بریم راه ورودی رو نشونمون بده.. تشنمه!
لوسیوس به راه افتاد و مرلین و کورن و چند نفر دیگر که سالم مانده بودند پشت سرش حرکت کردند.
فلور حاکستری جیغ زد: منو با خودتون ببرید!!
کورن گفت: الان!!!
شتلخ!
یک تو گوشی محکمی از جانب مرلین نثارش شد. مرلین گفت: شما جوونا جلوتر برید من میام
بعد از چند دقیقه به راه ورودی مخفی میخانه رسیدند.
لوسیوس: اینجا بود.. خیلی جای دنجیه واسه گوش واستادن.. بریم داخل!
مرلین گفت: صبر کنید تا راه رو بازتر کنم! الاهومورا!
یک درب چوبی ایجاد و به رویشان باز شد.
فلور عصا به دست و لنگ لنگان پیش می آمد.
کورن: اول شما بفرمایید. خانوما مقدم ترن
مرلین گفت: کورن! پسرم! فرزندم! هیچ وقت فراموش نکن که مردها مقدم ترند.. همین امثال شماها بودید که به جماعت ساحره رو دادید
و قدم به درون میخانه مخوف گذارد..
بقیه پشت سرش وارد شدند.

داخل میخانه--- ققی و جدش
--------------------------------
جد ققی یک نقشه بزرگ و عریضی را روی میز وسط تالار پهن کرده بود و داشت برای ققی توضیحاتی می داد.
- ببین فرزندم.. اینجا مال پدر من بوده... میخواهم یک توالت عمومی بسازی برایم که مثل توپ صدا کند.
ققی: اما اونجا الان مکان تسهیلات نظامیه جادوگرانه
جد ققی: خوب پس بیا اینجا را بکن دستشویی عمومی....
ققی: اینجا تفریحگاه مقدسه! امکان نداره!!!
جد ققی: اینجا چطور؟....

-----
کورن زیر گوش بقیه: این یارو یه کاره مرلینه...
مرلین: چیزی گفتی؟
کورن: نه جون برادر حمید من چیزی نگفتم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.