تكرار فيلم حمله به قلعه ي اشمتزد....به دليل در خواست مك بوئن!
حمله به قلعهي اشمتزد
باشركت:
چو چانگ (براي فروش گيشه) ==ونوس (براي فروش گيشه)==هري پاتر و حضور افتخاري جناب وزير: كينگزلي
آهنگساز: مرلين
خواننده: كريسديبرگ
صدابردار: آبرفورث
نويسنده و تهيه كننده: بيگانه
فيلمي از:
ويكتور كرام
---------
كي چي كو چي كوچي كي چو(صداي هلي كوپتر)
مرلين:سربازان من همه حاضريد؟
همه : آماده ايم فرمانده!
مرلين:ما به اين سفر ميريم تا سه تا از دوستانمون رو از چنگ كينگزلي مكار و قلعهي مخوفش نجات دهيم!
هري:چهار نفر!
نه! من اميدوارم اون ديوونه را كشته باشند!
ونوس: رسيديم قبان آماده' پريدن باشيد!
(صداي سوت تماشاچيان)
ابرفورث: من به يك خلبان زن اعتماد ندارم!
مرلين :آماده! يك دو سه هري؟ برو آبرفورث؟ برو!
همه پريدند و آخرين نفر (مرلين) رو به ونوس :
ما سه ساعت ديگه برمي گرديم!
ونوس:باشه!
-----دفتر كينگزلي------
جاسوس ما خبر آورده كه امشب براي آزادي اسير ها ميخوان بيان!
------زندان قلعه -- سلول يك------
نگهبا نان دو نفر را داخل اين سلول مي اندازند و در را ميبندن.
كرام: نه! تو رو خدا من و با اين تنها نگذاريد! بياد منو شكنجه بديد نه! در رو نبنديد! نه!
بيگانه رو به دوربين:

و سپس درحالي كه با دست در را تست مي كند به كرام ميگويد:
(تماشا چيان با ديدن بيگانه دست و سوت ميزنند)
عجب در محكمي داره ها در به اين بزرگي ديده بودي؟
-----زندان قلعه---سلول دو-----
چو چانگ رو به مك گونگال:
(با ديدن چو مردم داخل سينما سوت مي زنند)
عجب شانسي آورديم ها!
مك گونگال:چرا؟
چو:بيچاره كرام چه زجري ميكشه!
----- راهروي منتهي به سلول ها-----
مرلين و سربازانش از سقف وارد ميشوند و به در سلول ها ميرسند!
مرلين رو به هري و آبرفورث:شما برين اون يكي سلول من اين ها را مي آورم
تق تق تق
بيگانه: كيه كيه در ميزنه من دلم مي لرزه....در رو با لنگ در ميزنه من .....
مرلين در سلول را باز ميكندو ميگويد: يالا بريم وقت نداريم!
بيگانه رو مرلين: تو با كرام برو در مورد من دير رسيدين!
مرلين با خوشحالي:چرا طوري شده؟
بيگانه:من نميتونم راه بيام بريد سرعتتون را كند ميكنم!
مرلين:آخه چرا؟
كرام:ولش كن بابا كفشش را گم كرده!
------قسمت آزاد سازي چو چانگ بدست هري سانسور شده-----
كرام در حالي كه بيگانه را روي دوش دارد به بقيه كه جلو تر حركت ميكنند ميگويد:
آخه چرا نمي كشيمش راحت شيم كسي كه نتونه پا برهنه راه بياد چرا بايد تو ارتش باشه؟
بيگانه: من رو ول كنين برين

من رو همين جا رها كنين تا بميرم!
صداي كينگزلي از پشت سر :
دوستان من بازي تمام شد!
مرلين: نامردا! يكي مارو لو داده!
كرام در حالي كه بيگانه را از روي دوش پايين ميآورد:
تقصير اينه!
چو رو به كيگزلي:بگذار بريم بيرحم!
مك گونگال:بهت اخطار ميكنم به من دست بزني تمام پست هات رو پاك ميكنم!
آبرفورث :خونسردي تان را از دست نديد!
يك دفعه ونوس از پست كينگزلي بيرون ميآيد
همه:

(به جز بيگانه كه :

سلام تو هم اينجايي! )
مرلين:نامرد! اون تويي كه ما رو لو دادي!
بيگانه: اون تويي كه دست تو تو دست ديگرون ديدم....اون تويي كه آدما با دست به هم نشون ميدن!
ابرفورث:خيلي پستي!
بيگانه: آدم فروش! دست تو رو شده برام قصه هاتو بلد شدم!....سوختي و ما رو فروختي...
چو: من رو بگو كه ...

بيگانه: اوني كه عشق و گذاشته زير پاش فقط تويي اوني كه .....
كرام:حيف اون ..... خيلي پستي ونوس ديگه دوستت ندارم!
بيگانه: ديگه دوستم نداري... ديگه دوستم نداري...
هري: من باور نميكنم:
بيگانه در حالي كه :
نه تو عاشقم نبودي !...
يكدفعه بيگانه:

وبه طرف در پشت كينگزلي حركت مي كند!
كينگزلي:برو عقب!
بيگانه در حالي كه جلو ميرود:
عجب در بزرگي!.. كجاي دنيا ديدي دري به اين بزرگي!
كينگزلي:نه احمق نه! نيا جلو!آآآآآآآآآآ
و كينگزلي داخل چاه مي افتد!
مرلين: فرار كنيد!
-------- بازگشت قهرمانان------
بيگانه: ورزشكاران پيروز باشيد.. خرم چون گل پيروز باشيد....
كالين: قهرمانان بفر مايد يك عكس يادگاري!
دوربين پشت به آسمان عقب عقب ميرود وصدا ها ضعيف ميشوند
صداي كرام به گوش ميرسد:هرگز فكر نميكردم از دست اون خلاص شم...
THE END
شعر آخر فيلم را همراه با اسامي بازيگران بخوانيد:
اكسس دينايد!
CAST
Venus
Cho chung
Harry potter
Merlin
Aberforth
Biganeh
Kerum
Kings lee
با تشكر از:
ونوس(برگر) بخاطر قبول نقش منفي
نيرو انتظامي ناحيهي سه
مديريت پارك آبي آزادگان
وزير محترم بخاطر قبول نقش منفي
كالين بخاطر پوسترهاي فيلم
و كليهي كساني كه ما را در ساخت اين پروژهي سنگين ياري كردند!
+++ پشت صحنه+++
پشت صحنهي فيلم :
حمله به قلعهي اشمتزد
--------صحنهي شروع فيلم ---- برداشت سوم-----
مرلين: سربازان من حاضريد:
بيگانه: بععععععله
كرام: كات آقا كات بابا تو توي اين قسمت نيستي! اين را ببرين بيرون!
---------صحنهي سلول يك ---برداشت يكم--
بيگانه رو به دوربين:

و سپس درحالي كه با دست در را تست مي كند به...
كرام: كات بابا كات تو دوربين نگاه نكن
---------صحنهي سلول يك ---برداشت دوم--
بيگانه رو به دوربين:

و سپس درحالي كه با دست در را تست مي كند به...
كرام: خداااااااا ياااااااااا نگاه نكن!
---------صحنهي سلول يك ---برداشت نود و دوم--
بيگانه رو به دوربين:

و سپس درحالي كه با دست در را تست مي كند به...
كرام: آقا ول كن بگذار نگاه كنه! همين جوري فيلم بگير!
-------صحنهي به دوش كشيدن بيگانه --- برداشت سوم-----
كرام در حالي كه بيگانه را روي دوش دارد به بقيه كه جلو...
كرام: نكن بابا كات دستتو از توي گوشم در بياور!
-------صحنهي به دوش كشيدن بيگانه --- برداشت سوم-----
كرام در حالي كه بيگانه را روي دوش دارد به بقيه كه جلو...
بيگانه: برو اسب خوبم!
كرام: كات اين ها چيه ميگي زشته؟
كرام: نميشه اين رو كول نكنم!
ابرفورث: تو فيلم نامه اينجوري آمده!
كرام: كدوم احمقي اين فيلم نامه را نوشته؟
همه: بيگگگگگگگا نه!
كرام: خداااااااا ياااااااااااا