ناگهان خواهران هافلی در یک حرکت انتحاری، و شیش تا بالانس غیره، رفتن تو شیکم پسرا، ورونیکا به سمت ادوارد می رفت تا یه کتک ناز نصیبش کنه که ادوارد گفت:
ای خانم کجا کجا؟ دوست ندارم به خدا! من ناظرم..بزنی به کوییرل میگم...
ورونیکا: چه ربطی داشت به آب هویجی که دیروز نوشیدم، من هم ناظرم...باید بزنمت...
ادوارد: نه نه...واستا..من ناظر هافلم...آی...نزن...اوخ....ترکیدم...
ورونیکا افتاده بود به جون ادوارد و همینجوری می زدش، اونم نقاط حساس....
ملت هافل مجذوب دعوای آن دو شدند و دست از نزاع کشیدن و به تماشای مسابقه کتک کاری پرداختند...
در یک حرکت نمایشی، ورونیکا با جفت پا رفت تو شیکم ادوارد و اونو فرستاد تو حمام مختلط...
سپس خودشو پشت سرش رفت تو حمام...
ملت ارزشی هم پشت سر اونا...
دعوا در حمام
نورممد قزوینی رشتی گزارش می کند:
بینندگان عزیز شبکه بوقستان، مسابقه بزن بکوب هافلپافی عریان در حمام مختلط در می بینید...
بله...لودو بگمن یه چک ناز از هانا می خوره...
وای اینجا رو ببینید...
چه می کنه این سوزان، 177،178،179،180 دور چرخوند سدریک رو...و حالا پرتش کرد تو استخر حمام...
وای دست بردار هم نیست...
اوه اوه...چقدر جالبه این کتک خوردن ایماگو....
ورونیکا از پشت، به نشیمن گاه ایماگو لگد میزنه، و این ور از جلو هیپزیبا به نقطه حساس و دردناک...
ایماگو: ای..اوی..واخ...ووخ..واووو اوهو...ولم کنید..ترکیدم...آه...نزن جون ننه ات...
در همین بین دوربین شبکه قطع میشه...
آلبوس دامبل میپره تو حمام و فریاد میزنه:
دست نگه دارید...من آلبوس ابن برایان، از آل دامبل ها، از سوی خدای سفیدی، جهت ارشاد شما آماده ام...
ادوارد: حاجی کم بود، اینم اومد...
دامبل چون درویشی جلو میاد، دستی بر چانه اش می کشد، ادوارد را چند نگاهی می اندازد سپس می گوید: تو مگر پدر نداری؟
ادوارد: نه ندارم
دامبل: مگر مادر نداری؟
ادوارد: نه ندارم...
دامبل: پس چه داری ای موجود شیطانی؟
ادوارد نگاهی موذیانه به دامبل کرد سپس هورایی کشید و پرید بقل دامبل، چند تا بوس به لپ گل گلی دامبل زد و مثل آدمای عاجز گفت:
تو رو دارم..جون من..جون من..تو رو خدا...تو رو خدا...منو مدیر کن...تو رو خدا...
ملت:
ایماگو: رو نیست که، سنگ پای کابله، من این همه مدت گفتم منو ناظر کنید نکردن...تو رو مدیر بکنن..ملت یه کم بخندید ضایع نشن...
ملت:
ادوارد قهقه ای سر داد و گفت:
گویا تو ضایع گشتی برادر اینا طرف منن...
نگاهان سقف حمام ترک می خوره، سپس کنده میشه و چند تن گچ و خاک میریزه تو حمام، بانو.ان هافلی جیغ می کشند، پرنده پر نمیزنه، گوسفند علف نمی خوره، ناگهان از میان آن گچ ها، کرام و کوییرل، می افتن تو کف حموم درست جلوی دامبل...
کرام: دامبل، تو اینجایی، مگه اینجا خانه های هاگزمیده...اشتب اومدیم...تاپیک اون انجمنه دیگه ست...
ملت:
کرام هم متعجب به ملت عریان هافلی در حمام نیگاه می کند و میگوید: واو، چشمام آلبالو گیلاس میچینه یا واقعیه..تو چی میگه کوییرل....؟هان؟
کوییرل هم نگاه کرد و گفت:
من میگم توهمه...
و راشون رو به همراه دامبل کشیدن و رفتن از حمام بیرون...
ادامه دارد.
پست شما بر اساس بسته شدن شناسه نقد نمیشه