اسپی گفت: بفرستیمشون به چادر؟
مودی که فکر کرد اسپی سرکارش گذاشته گفت: آره دیگه. ترینکلیوس چادویزوس
صدای بنگی اومد و هاله ای دور گرگینه ها را فرا گرفت. چند لحظه بعد تنها کسانی که در اتاق بودند اسپراوت و ریموس و لودو بودند.
ریموس درحالی که نگرانی در صورتش موج میزد گفت: بچه ها. باید سریع بریم تالار جلسات.
اینگو گفت: اما...... اما ما...... اما ما مکان اونجا رو نمیدونیم
آلستور جمله اینگو را کامل کرد: و هیچ وقت هم نمیتونیم پیداش کنیم
اسپی:
ریموس درحالی که بسیار نگران بود گفت: خب شاید. شاید.....
بعد به فکر فرو رفت: چند نفر از زیر صندلی ها بیرون آمدند. از زیر صندلی ها. زیر صندلی ها. بله درست بود صندلی ها درهای ورود به تالار جلسات بود.
این فکر را با دیگران نیز درمیون گذاشت.
باید به اونجا میرفتند ولی آدرس اونجا رو هم به یاد نداشتند. با سیستم ارتباطی محفل که رایانه کوچکی بود با رون تماس گرفتند
--------------------------------------------------------------
در چادر
آلبوس در حال بازرسی نگهبانان و گرگینه ها بود.
اما ناگهان تصویر اینگو روی صفحه ظاهر شد. او گفت: آدرس اتاق نقشه کشی رو میخوایم.
رون با کمک کامپیوتر آدرس اونجا رو به اینگو داد.
اینگو و ریموس و اسپی و آلستور به آنجا رفتند. در راه به فرد برخوردند و او را همراه خود بردند.
وقتی به آنجا رسیدند نامرئی شدند و به داخل رفتند.
لرد ولدمورت آنجا بود. سریع به بیرون رفتند. بار دیگر با رون ارتباط برقرار کردند و درخواست نیرو کردند. چند لحظه بعد 20 نفر از اعضای کارکشته محفل آنجا بودند.
اتاق را محاصره کردند و سپس حمله کردند. گرگینه ها متوجه آنها شدند. زنگ خطر به صدا در اومد و تمامی گرگینه ها در آنجا جمع شدند.
مودی و اسپی و ریموس هرکدوم با یکی از گرگینه هایی که نمیشناختند میجنگیدند.
اینگو هم با فنریر.
در همان لحظه ریموس فریاد زد: اینگو جاتو با من عوض کن.
بلافاصله اینگو به جنگ با رقیب ریموس پرداخت و ریموس هم با دشمن دیرینه اش به مبارزه پرداخت.
چیزی در ذهن ریموس بسیار نیرومند شروع به جوشش کرد:
اون تو رو تبدیل به گرگینه کرد. انتقامتو ازش بگیر. انتقامتو ازش بگیر
ریموس تحمل نداشت فریاد زد: کروشیو
این ورد از ته عصبانیت و خشم ریموس بود. فنریر چنان جیغ میکشید که انگار چند ولت برق رو به اون وصل کردند. به خودش می لرزید
ریموس چوبدستیش رو بلند کرد ولی بلافاصله فریاد زد: استیو پفای
سپس: آگونیا اگزمی
فنریر اول بیهوش و سپس محکم به دیوار برخورد کرد. ریموس تصمیم به کشتن او کرد ولی اسپی جلویش را گرفت و بلافاصله فنریر را به چادر فرستاد. مودی رقیب خود را شکست داده بود.
هیچ گرگینه ای برنده نشده بود. همگی آنها را به چادر منتقل کردند. اما ولدمورت درست در لحظات آخر فرار کرد و یک بار دیگر محفل شانس گیر انداختن او را از دست داد ولی بلاخره برنده شد و خود این باعث یک جشن بود. یک جشن بسیار بزرگ و پر شور در خانه شماره 12 گریمولد
---------------------------------------------------
مودی نفهمیدم پست تو یکی مونده به آخره یا پست نفر بعد. به هر حال من مأموریتو تموم کردم
پایان ماموریت
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

مثل اینکه ... خوب معلومه دیگه می خوایم بیهوششون کنیم .


و روی زمین نشست.