مامور شماره دو:باشه.
همه اعضا وقتی فهمیدند اوضاع از چه قرار است پا به فرار گذاشتند و مامور ها هم با تمام قدرتی که داشتند آمپول ها را به آنها تزریق می کردند و آنها نیز از درد فریاد می کشیدند.بعد از گذشت 30 دقیقه همه ی افراد حاضر در اتاق بجز دو مامور واکسن ها را دیده بودند و درد آن را کشیده بودند.دامبلدور با یک حرکت چوب دستی تعدادی کیسه ی آب جوش محیا کرد تا تمام افراد بتوانند برای رفع درد از آن استفاده کنند.ناگهان هدویگ با تمام قوایش داد کشید و گفت:
_اون دوتا مامور رفتن.دیگه آمپول ....
ناگهان دامبلدور به وسط صحبت او دوید و گفت:
_همش تقصیر توه پرنده ......
هدویک در حالتی عصبانی گفت:
X-(.خوب پس آمپول دومی تقصیر من بود.
دامبلدور با حالت شرمنده واری گفت:
_خوب...تقصیر این مامورا بود که ما رو آمپول زدن.
هدویگ با حالت بهت زده ای گفت:
_چی مامورا وظیفشون همینه.
دامبلدور در حالتی عصبی گفت:
_خوب بخیال بابا.
هدویگ در حالتی از آرام شدن و تیک گرفتگی گفت:
خوب...باشه..بیخیال.
و شروع به نوک زدن به تخته روی زمین کرد.هدویگ در حالی که نوک میزد فکری به ذهنش رسید......
کوتاه نویسیت بد نیست ... یه خورده بیشتر هم بنویسی موردی نداره .
ولی ، اصلا متوجه سوژه ای که من دادم نشدی ! ... یعنی شهیدش کردی !
دومبولیسم و غلط املایی و اینا کلی جای کار داشت ... دومبولیسم اسم فرهنگ دامبلدور قدیمیه که خیلی غلط املایی داشت و همیشه پستاش پر غلط بود ... به همین دلیل جملات دارای غلط رو دومبولیسم می نامن .
می شد روش خیلی کار کرد .
حالا دیگه پستو زدی و گذشته ... ولی پستت هدف خاصی نداشت ... غیر اینکه سوژه قبلی رو تموم کنه و هیچ سوژه جدیدی هم نده به تاپیک !
الان نفر بعدی که می خواد پست بزنه کارش سخته !
2 از 5
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

.









هان؟؟؟ رونان تو هم ميتوني ازدواج كني بعد وام بگيري ها. بعد اون وامتو بده به من. يادمه همش زن زن ميكردي.