_ خاااااا .... پوووووف ....خااااا....پوووووف ( صدای خر و پف داکولا!)
_ پیست پیست...! مرگ خوارا آماده اید؟
_ آری ای لرد آزاده ... آماده ایم آماده

این جملات بین مرگ خواران و لرد ولدمورت رد و بدل شد که در حال له شدن در بغل داکولا بودند.
لرد ولدمورت ، با چابکی از بغل داکولا در میاد و مرگ خواران نیز به پیروی از او همین کار را می کنند.
کمی بعد ... تالار خانه داکولا
چندین هیکل سیاه پوش و با وقار در حال که پاورچین پاورچین حرکت می کردند سر انجام در گوشه ای ایستاده و نفسی تازه کردند.
لرد ولدمورت با صدایی که می شد ابهت را در آن خواند خطاب به دیگر مرگ خوارانش گفت : خب ، چوب های ما تو اتاق داکولا بود و من خیلی سریع اونا رو برداشتم ... بیایین بگیرینشون.
و لرد ولدمورت شروع به پخش کردن چوب ها کرد.
ملت در حالی که به چوب دستی باقی مونده در دستان لرد نگاه میکردند خطاب به لرد گفتند :
این چرا اینجوریه؟این چوب کیه؟در کف دستان لرد ، چوبی که گویا با گواش رنگ آمیزی شده بود و ترک هایی داشت که با آدامس ( اگه محفلیا متوجه نمی شین آدامس یک کلمه با کلاسه چون شما جواتی هستین با کلمه سقز بیشتر آشنایی دارین
) چسبونده بودن و مانع شکستن و لت و پار شدن چوب بودند!لرد :
آها فهمیدم! این چوب مال دمبوله... همون موقع که داکولا گرفتش چوبش رو هم مثل ما مصادره کرد!و لرد تاریکی ادامه داد : حالا خوب گوش کنید ببینید من چی میگم! جایی که محفلیا خوابیدن حدود ده بیست متر جلوتره ... باید بریم اونجا و همین امشب بدون سر و صدا دخلشون رو در بیاریم چون وقتی داکولا بیدار باشه نمی تونیم باهاشون مبارزه کنیم. فهمیدید؟
جماعت مرگ خوار :

و لرد ولدمورت بدون هیچ حرف اضافه دیگری جلوتر از مرگ خوارانش پاور چین پاور چین حرکت کرد و دیگر مرگ خواران نیز به دنبال او روان شدند...
کمی بعد ... محل اقامت محفلیان
مرگ خواران با حالت پیروز مندی در آستانه در ایستاده بودند و به محفلی ها با پسنود جوات نگاه می کردند که خر و پفشان به هوا رفته بود.
ملت مرگ خوار و لردولدمورت :
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

شکل به صداها گوش میده و زاری میکنه:بی دومبول شدیم آخ!وای!بدبخت شدیم!حالا ما باید برمی انتقام دومبول رو بگیریم!
به در و دیوار چسبیده ان!
!
دمبولی جووون! پس تو اینجا بودی؟ دلم برات تنگ شده بود!