...هری همراه دامبلدور در راهروی تاریکی حرکت می کردند و به(سراغ) یکی از جان پیچ ها می رفتند.پس از مدتی حرکت به در سیاهی رسیدند.دامبلدور آرام در را باز کرد یک در کوچک سیاه با (نشان) (شیطان) کف اتاق بود.
دامبلدور گفت:این (محافظ) جان پیچه.هری به مقداری خون نیاز داریم.
سپس به سرعت خنجر (تیزی) از جیب ردای خود در آورد و به بازوی دست (خشک) شده ی خود زد.خون زیادی از دستش جاری شد.دامبلدور مقداری از خون را روی دریچه ریخت.در دریچه نا پدید شد و جان پیچی که شبیه به یک (جام) بود پدیدار شد.دامبلدور با (رضایت) نگاهی به جان پیچ انداخت.سپس به آرامی آن را برداشت.دست هری را گرفت و غیب شد.
تایید شد!
خیلی خوب بود دقیقا یه همچین چیزی می خواستم.شما میتونید در تاپیک کارگاه نمایشنامه نویسی پست بزنید.موفق باشی
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
27 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
26
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[educate]] بازی با كلمات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جام - سراغ - محافظ - نشان - شیطان - خشک - رضایت - تیز - سپتامبر - تبهکار
جام بلورين را برداشت و كمي از آب كدو هلوايي آن نوشيد و گفت :
- آخيش !!!
ناگهان سوزشي در دست چپش احساس كرد و اسيتنش را بالا زد و به نشانه ي شيطاني كه بر دستش بود نگاه كرد و متوجه شد كه زمان آن رسيده كه به سراغ اربابش برود . سريعا به سمت دفترچه ي قرارهايش رفت و ديد كه در روز 14 سپتامبر ( همانروز ) ساعت 4:30 بعد از ظهر با يكي از همكارانش قرار دارد . اين قرار خييل برايش مهم بود ... بايد مي انديشيد ; كدام را انتخاب كند ؟ برود پيش ارباب و موقعيت شغلي را از دست بدهد يا اينكه بماند و ارباب را از دست بدهد ؟
تيز از جا پريد و حالتي خشك به سمت كمد قهوه اي رنگش شتافت و زمان برگردان را در آورد . با خود گفت :
- اول مي رم پيش ارباب بعد با زمان برگردون ميام پيش همكارم . ولي اگه وزارتخونه بفهمه من به عنوان يه تبهكار و مجرم مي رم آزكابان . چيكار كنم ؟
جام بلورين را برداشت و كمي از آب كدو هلوايي آن نوشيد و گفت :
- آخيش !!!
ناگهان سوزشي در دست چپش احساس كرد و اسيتنش را بالا زد و به نشانه ي شيطاني كه بر دستش بود نگاه كرد و متوجه شد كه زمان آن رسيده كه به سراغ اربابش برود . سريعا به سمت دفترچه ي قرارهايش رفت و ديد كه در روز 14 سپتامبر ( همانروز ) ساعت 4:30 بعد از ظهر با يكي از همكارانش قرار دارد . اين قرار خييل برايش مهم بود ... بايد مي انديشيد ; كدام را انتخاب كند ؟ برود پيش ارباب و موقعيت شغلي را از دست بدهد يا اينكه بماند و ارباب را از دست بدهد ؟
تيز از جا پريد و حالتي خشك به سمت كمد قهوه اي رنگش شتافت و زمان برگردان را در آورد . با خود گفت :
- اول مي رم پيش ارباب بعد با زمان برگردون ميام پيش همكارم . ولي اگه وزارتخونه بفهمه من به عنوان يه تبهكار و مجرم مي رم آزكابان . چيكار كنم ؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

دامبلدور يه جام طلايي داشت که از اون به شدت محافظت مي شد وقتي تو ماه سپتامر به سراغش رفت ديد که اون نيست و سر جاش خشک شد و در کنار اون که نشان ای دیده میشد که با يک نگاه فهميد که مال یه تبهکار هست. دنبالش گرفت و ديد ماله ولدمورت شيطانه.اون به همین رضایت نداد و خودشو راضی کرد که به این کار خیلی خطر ناک تن بده . اون بعد از ماه ها ردی از جامش پیدا می کنه و اونو در وسط یه دریاچه پر از جنازه پیدا می کنه. با سختی خودشو به وسط دریاچه می رسونه ولی دندان های تیزی از جامش نگهداری می کرد. ولی دامبلدور اونا رو ندید و دستشو برد که جامو بر داره دستش می خوره به اون دندان ها که زهر آلود هم بودم و در جا می میره.!!
خیلی از حروف "و" استفاده کردی.بعضی جاهام نقطه و رفتن به خط بعدی لازمه. خود داستان خوب بود سعی کن همین داستان رو کاملتر و با رعایت اصول جمله بندی و استفاده از کلمات اصلاح کنی. در ضمن کلمات مشخص شده رو رنگی بنویس. موفق باشی
خیلی از حروف "و" استفاده کردی.بعضی جاهام نقطه و رفتن به خط بعدی لازمه. خود داستان خوب بود سعی کن همین داستان رو کاملتر و با رعایت اصول جمله بندی و استفاده از کلمات اصلاح کنی. در ضمن کلمات مشخص شده رو رنگی بنویس. موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/3/31 13:30:13
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/4/1 11:51:40
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/4/1 11:51:40

[b][size=medium][
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/11/19
آخرین ورود: جمعه 13 آبان 1390 18:39
از: گروه همیشه پیروز گریفیندور
پستها:
527

جام - سراغ - محافظ - نشان - شیطان - خشک - رضایت - تیز - سپتامبر – تبهکار
-------------------------------------------------------------------
جام را بالا گرفت و با انگشتانش علامت شیطان نشان جام را لمس کرد. لبخندی از فرط رضایت بر لبانش نشست.باد های سرد ماه سپتامبر همچون تازیانه بر صورتش سیلی میزدندو برگهای خشک پاییزی بر روی زمین میافتادند.جام را در کیفش قرار داد تا او را از دید مردم محافظت کند و بعد به سراغ سرورش رفت.
لرد این جام را لازم داشت.جام هلگا هافلپاف.
-------------------------------------------------------------------
جام را بالا گرفت و با انگشتانش علامت شیطان نشان جام را لمس کرد. لبخندی از فرط رضایت بر لبانش نشست.باد های سرد ماه سپتامبر همچون تازیانه بر صورتش سیلی میزدندو برگهای خشک پاییزی بر روی زمین میافتادند.جام را در کیفش قرار داد تا او را از دید مردم محافظت کند و بعد به سراغ سرورش رفت.
لرد این جام را لازم داشت.جام هلگا هافلپاف.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
استرس همچون تبهكاري زبر دست خواب را از چشمانم ربوده بود.گلويم خشك شده بود و هراز گاهي براي مداواي ان از ليوان ابي كه كنار تختم بود تغذيه ميكردم.
در هاگوارتز سپتامبر هميشه از اهميت ويژه اي برخوردار بود زيرا مسابقات كوئيديچ در اين ماه به پايان ميرسد و تكليف قهرمان جام كوئيديچ مشخص ميشد.
اولين سال حضورم در تيم كوئيديچ گروهم بود و همين مسئله اضطرابم را دو چندان كرده بود.به سراغ ذهن پر جنب و جوشم رفتم و شانس قهرماني تيم ها را در ذهن برسي كردم.
راوانكلاو كه بخاطر بازي هاي بدش در اين سال اميدي نداشت هافلپاف نيز فقط در صورت برد پر گل در برابر راونكلاو ميتوانست به قهرماني اميدوار باشد.
اسليتريني كه با ان بازي داشتيم فقط 50 امتياز از ما عقب بود و همين حساسيت بازي را بالا ميبرد.
ناگهان گرمي دستي را روي شانه ام احساس كردم اليور كاپيتان تيم بود كه كنارم نشسته بود.
_هنوز بيداري؟!
خس خس كنان و با درماندگي گفتم:اميدوارم انتظار نداشته باشي تو همچين شبي خوابم ببره.
با رضايت دستي به پشتم زد و چشمكي تحويلم داد و به سمت تختش روانه شد.
كمي بعد پلكهايم كم كم داشت بسته ميشد و اين نشان ميداد كه خواب به سراغم امده است.
چشمهايم را بستم و براي فرار از استرس خود را به روياهايم سپردم.
تایید شد! شما میتونید در کارگاه نمایشنامه نویسی پست بزنید.
سعی کن راحت تر بنویسی.ما قراره از نوشتن لذت ببریم نه اینکه خودمون رو اذیت کنیم.موفق باشی
در هاگوارتز سپتامبر هميشه از اهميت ويژه اي برخوردار بود زيرا مسابقات كوئيديچ در اين ماه به پايان ميرسد و تكليف قهرمان جام كوئيديچ مشخص ميشد.
اولين سال حضورم در تيم كوئيديچ گروهم بود و همين مسئله اضطرابم را دو چندان كرده بود.به سراغ ذهن پر جنب و جوشم رفتم و شانس قهرماني تيم ها را در ذهن برسي كردم.
راوانكلاو كه بخاطر بازي هاي بدش در اين سال اميدي نداشت هافلپاف نيز فقط در صورت برد پر گل در برابر راونكلاو ميتوانست به قهرماني اميدوار باشد.
اسليتريني كه با ان بازي داشتيم فقط 50 امتياز از ما عقب بود و همين حساسيت بازي را بالا ميبرد.
ناگهان گرمي دستي را روي شانه ام احساس كردم اليور كاپيتان تيم بود كه كنارم نشسته بود.
_هنوز بيداري؟!
خس خس كنان و با درماندگي گفتم:اميدوارم انتظار نداشته باشي تو همچين شبي خوابم ببره.
با رضايت دستي به پشتم زد و چشمكي تحويلم داد و به سمت تختش روانه شد.
كمي بعد پلكهايم كم كم داشت بسته ميشد و اين نشان ميداد كه خواب به سراغم امده است.
چشمهايم را بستم و براي فرار از استرس خود را به روياهايم سپردم.
تایید شد! شما میتونید در کارگاه نمایشنامه نویسی پست بزنید.
سعی کن راحت تر بنویسی.ما قراره از نوشتن لذت ببریم نه اینکه خودمون رو اذیت کنیم.موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/3/31 13:20:10
دل و روده ام به هم چنگ ميزندو رنگ رخسارم را ترس با غارت برده در اطرافم تا چشم كار ميكند درخت است.درخت هايي كه با وجود برگ هاي زردشان غمگين تر نشان ميدهند.
هنوز صداي له شدن برگ هاي خشك را زير پاي بيگانه ميشنوم.ذهنم به اعلاميه تبهكار شيطاني كه شيشه مغازه هاي هاگزميد را پوشانده بود اشاره ميكند.
سعي ميكنم تيز و سريع حركت كنم و خودم را زودتر به هاگوارتز برسانم.اما اهنگ قدمهايش گويا با سرعت حركات من تنظيم ميشود.
تراكم درخت ها هر لحظه كم تر ميشود و نويد ازادي از ميان شاخ و برگهايش بهتر نفوذ ميكند.
صداي پاي غريبه لحظه اي به اوج ميرسد در حالي كه ترس همچون هيولايي بي رحم روحم را در تسخير قرار داده با بيشترين توان در حال دويدنم.
جرات ندارم كه به عقب نگاه كنم .دستهايي دور بازوانم گره ميشود.من و غريبه هر دو روي زمين ميفتيم از ترس خشكم ميزند و بي وقفه فرياد ميزنم.صداي خنده هايي دوستانه از پشت سرم ميشنوم تقلا را بس ميكنم و به پشت سرم نگاهي مياندازم و دوستم را ميبينم كه دارد با رضايت لبخند ميزند.
در دستش هديه كوچكيست و ان را به سمت من دراز ميكند به ياد ماه سپتامبر و تولدم ميفتم و ناخوداگاه زير خنده ميزنم
شما باید هفت تا کلمه رو بکار ببرید.داستانت خوب بود اما سعی کن به هری پاتر ربطش بدی.کلا من مشخص نبود داستان در مورد چی هست.میتونی دیالوگم بکار ببری. دوباره سعی کن اما اینبار با دقت بیشتری.موفق باشی
هنوز صداي له شدن برگ هاي خشك را زير پاي بيگانه ميشنوم.ذهنم به اعلاميه تبهكار شيطاني كه شيشه مغازه هاي هاگزميد را پوشانده بود اشاره ميكند.
سعي ميكنم تيز و سريع حركت كنم و خودم را زودتر به هاگوارتز برسانم.اما اهنگ قدمهايش گويا با سرعت حركات من تنظيم ميشود.
تراكم درخت ها هر لحظه كم تر ميشود و نويد ازادي از ميان شاخ و برگهايش بهتر نفوذ ميكند.
صداي پاي غريبه لحظه اي به اوج ميرسد در حالي كه ترس همچون هيولايي بي رحم روحم را در تسخير قرار داده با بيشترين توان در حال دويدنم.
جرات ندارم كه به عقب نگاه كنم .دستهايي دور بازوانم گره ميشود.من و غريبه هر دو روي زمين ميفتيم از ترس خشكم ميزند و بي وقفه فرياد ميزنم.صداي خنده هايي دوستانه از پشت سرم ميشنوم تقلا را بس ميكنم و به پشت سرم نگاهي مياندازم و دوستم را ميبينم كه دارد با رضايت لبخند ميزند.
در دستش هديه كوچكيست و ان را به سمت من دراز ميكند به ياد ماه سپتامبر و تولدم ميفتم و ناخوداگاه زير خنده ميزنم
شما باید هفت تا کلمه رو بکار ببرید.داستانت خوب بود اما سعی کن به هری پاتر ربطش بدی.کلا من مشخص نبود داستان در مورد چی هست.میتونی دیالوگم بکار ببری. دوباره سعی کن اما اینبار با دقت بیشتری.موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط dobby در 1386/3/30 18:01:18
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/3/30 18:07:18
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/3/30 18:07:18
[b][color=0000CC]شب چقدر بي رحم است در ظلمت خو
برگ درختان زرد شده است و همچون بيرقي طلايي امدن سپتامبر را به هاگوارتز گوشزد ميكند.
از دور ميتوان تشخيص داد كه برچسبي بر تنه ي بعضي از درختان زده شده است كنجكاو ميشوم و به سراغ كاغد هاي مرموز ميرم اخر چند روزي است كه منتظر اعلام اسامي تيم ها ي شركت كننده در جام كوئيديچ هستم اما خيلي زود متوجه ميشوم كه اين كاغذها فقط جهت شناساندن تبهكاري شيطاني به مردم است.ناميد ميشوم و مسيرم را عوض ميكنم.
دوستم جويي را از دور ميبينم كه دارد با استيو شطرنج بازي ميكند.
لبخندي رضايت بخش روي لبهايش است كه نشان ميدهد به خوبي حريف را تحت سلطه دارد.
خيلي تيز خودم را به انها ميرسانم.استيو سخت مشغول فكر كردن است و گويا دستش زير چانه اش خشك شده است و نميتواند ان را جا به جا كند.از درماندگيش لذت ميبرم.
بلاخره استيو حركتي سر سري و از روي درماندگي ميكند جو با قه قه اي شيطاني ويزش را جايي قرار ميدهد كه شاه را تهديد كند. گريزي براي شاه وجود ندارد.وزير جو به سمت شاه ميرود و با گرزي كه در دست دارد ان را خورد ميكند.
شكست سختي بوده و كنايه هاي من هم نقش محافظي را ايفا ميكنند كه نميگذارد اندوه استيو فرار كند.
داستان شما بیشتر حالت گزارش داشت تا داستان. پستهایی رو که تایید شدن بخون و دوباره تلاش کن.موفق باشی
از دور ميتوان تشخيص داد كه برچسبي بر تنه ي بعضي از درختان زده شده است كنجكاو ميشوم و به سراغ كاغد هاي مرموز ميرم اخر چند روزي است كه منتظر اعلام اسامي تيم ها ي شركت كننده در جام كوئيديچ هستم اما خيلي زود متوجه ميشوم كه اين كاغذها فقط جهت شناساندن تبهكاري شيطاني به مردم است.ناميد ميشوم و مسيرم را عوض ميكنم.
دوستم جويي را از دور ميبينم كه دارد با استيو شطرنج بازي ميكند.
لبخندي رضايت بخش روي لبهايش است كه نشان ميدهد به خوبي حريف را تحت سلطه دارد.
خيلي تيز خودم را به انها ميرسانم.استيو سخت مشغول فكر كردن است و گويا دستش زير چانه اش خشك شده است و نميتواند ان را جا به جا كند.از درماندگيش لذت ميبرم.
بلاخره استيو حركتي سر سري و از روي درماندگي ميكند جو با قه قه اي شيطاني ويزش را جايي قرار ميدهد كه شاه را تهديد كند. گريزي براي شاه وجود ندارد.وزير جو به سمت شاه ميرود و با گرزي كه در دست دارد ان را خورد ميكند.
شكست سختي بوده و كنايه هاي من هم نقش محافظي را ايفا ميكنند كه نميگذارد اندوه استيو فرار كند.
داستان شما بیشتر حالت گزارش داشت تا داستان. پستهایی رو که تایید شدن بخون و دوباره تلاش کن.موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/3/30 16:43:54
[b][color=0000CC]شب چقدر بي رحم است در ظلمت خو
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/11/01
تولد نقش: 1396/07/22
آخرین ورود: دوشنبه 25 آذر 1392 18:06
از: اتاق خون محفل
پستها:
3113

بالاخره ماه سپتامبر فرا رسیده بود.تا ساعتی دیگر جام مدرسه را میدادند و البته قهرمان هاگوارتز هم معلوم میشد.اسلیترین و گریفیندور در امتیاز 655 مساوی بودند و معلم ها و مدیر مدرسه در اتاقی در حال بررسی بودند تا گروه برنده را مشخص کنند...البته از نظر درسی اسلیترین قهرمان میشد و همه اینو میدونستند که آنها از این راه خیلی امتیاز آورده اند.گریفیندور با قهرمانی کوییدیچ به آنها رسیده بود و کمتر کسی احتمال قهرمانی آنها بر حسب کوییدیچ را میدادند.
بارون خون آلود،رون شیطانی اسلیترین با رضایت خاطر در حال صحبت کردن برای بقیه روح ها بود...او وقتی چنین وضعهایی پیش می آمد به خود می بالید و بقیه روح های گروه های دیگه مثل درخت خشک شده به صحبت های او گوش میدادند.
بسیار دانش آموز برای فهمیدن نتیجه به دم اتاق رفته بودند.ولی دو محافظ خبره در جلوی در نمیگذاشتند آنها تا چند متری آن در برسند و استراق سمع کنند.البته اگر سراغ یک تبهکار میرفتند میتوانستند از نتیجه آن بحث ها با خبر شوند.
بالاخره بعد از 2 ساعت مشورت تزیین شدن خودکار تالار سراسری نشان داد اسلیترین قهرمان جام شده است.پرفسور مک گوناگل با چهره ای گرفته به دانش آموزان نگاه میکرد.در عوض پرفسور اسنیپ با لبخندی تیز به گریفیندوری ها به خصوص هری نگاه میکرد.
پ.ن.همه کلمات استفاده شد!
بارون خون آلود،رون شیطانی اسلیترین با رضایت خاطر در حال صحبت کردن برای بقیه روح ها بود...او وقتی چنین وضعهایی پیش می آمد به خود می بالید و بقیه روح های گروه های دیگه مثل درخت خشک شده به صحبت های او گوش میدادند.
بسیار دانش آموز برای فهمیدن نتیجه به دم اتاق رفته بودند.ولی دو محافظ خبره در جلوی در نمیگذاشتند آنها تا چند متری آن در برسند و استراق سمع کنند.البته اگر سراغ یک تبهکار میرفتند میتوانستند از نتیجه آن بحث ها با خبر شوند.
بالاخره بعد از 2 ساعت مشورت تزیین شدن خودکار تالار سراسری نشان داد اسلیترین قهرمان جام شده است.پرفسور مک گوناگل با چهره ای گرفته به دانش آموزان نگاه میکرد.در عوض پرفسور اسنیپ با لبخندی تیز به گریفیندوری ها به خصوص هری نگاه میکرد.
پ.ن.همه کلمات استفاده شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1386/3/29 22:26:32
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم ! 
شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :
1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :
1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین
جزئیات کاربر

جام - سراغ - محافظ - نشان - شیطان - خشک - رضایت - تیز - سپتامبر – تبهکار
----------------------------------------------------------------------------
من:آقا اون جام چنده؟
فروشنده:سراغ اون جام رو نگیر مگه نشان فروخته شده است رو روش نمی بینی؟
من:خوب چرا ولی من باید چی کار کنم که بتونم اون جام رو بخرم؟
فروشنده:بایدرضایت اون کسی رو که اینو پیش خرید کرده جلب کنی.
من:اون کیه جناب؟
فروشنده:اون یک شیطان هستش.یک شیطان تبهکار .
من:چی؟یک شیطان؟
فروشنده:بله.یک شیطان که تقریبا یک سالی هست که اومده به این شهر و این جام رو برای این می خواد که تبدیلش کنه بهنشان محافظ شیطان مثل اینکه یک دانشمند شیطانی این راه رو برای مقاوم کردن شیاطین در مقابل بلایا ابداع کرده.تازه پول هم بهم نداد و منو تهدید کرد.
من:حالا چی شده بین این همه جام توی این شهر و حتی توی این مغازه این جام رو انتخاب کرده؟
فروشنده:چون این جام مشخصاتی رو که دانشمند شیطانی می خواسته رو داره؟
من:و اون مشخصات چی بوده؟
فروشنده:بای یک جام باشه که حاوی یک لبه تیز باشه و ساخت ماه سپتامبر هم باشه.و باید طوری باشه که بعد از خرید یک نفر بیاد سراغش رو بگیره.
من:و این یعنی چی؟
فروشنده:یعنی این که اون شخصی که میاد سراغ این جام نفرین میشه که دیگه توی این دنیا زندگی نکنه.
من ناگهان تمام بدنم خشک شد مثل چوب. که ناگهان دیدم فروشنده دندانهای تیزش رو نشون من داد و دیگه هیچی نفهمیدم و وقتی چشم باز کردم دیدم در بین مرده ها هستم.
امیدوارم خوشتون اومده باشه.
داستانتون بلند بود و تماما دیالوگ.سعی کن کوتاه بنویسی و کمی هم فضا سازی در متن داستان بکار ببری تا جذاب تر باشه.
تایید شد! شما میتونید در کارگاه نمایشنامه نویسی پست ارسال کنید.موفق باشی
----------------------------------------------------------------------------
من:آقا اون جام چنده؟
فروشنده:سراغ اون جام رو نگیر مگه نشان فروخته شده است رو روش نمی بینی؟
من:خوب چرا ولی من باید چی کار کنم که بتونم اون جام رو بخرم؟
فروشنده:بایدرضایت اون کسی رو که اینو پیش خرید کرده جلب کنی.
من:اون کیه جناب؟
فروشنده:اون یک شیطان هستش.یک شیطان تبهکار .
من:چی؟یک شیطان؟
فروشنده:بله.یک شیطان که تقریبا یک سالی هست که اومده به این شهر و این جام رو برای این می خواد که تبدیلش کنه بهنشان محافظ شیطان مثل اینکه یک دانشمند شیطانی این راه رو برای مقاوم کردن شیاطین در مقابل بلایا ابداع کرده.تازه پول هم بهم نداد و منو تهدید کرد.
من:حالا چی شده بین این همه جام توی این شهر و حتی توی این مغازه این جام رو انتخاب کرده؟
فروشنده:چون این جام مشخصاتی رو که دانشمند شیطانی می خواسته رو داره؟
من:و اون مشخصات چی بوده؟
فروشنده:بای یک جام باشه که حاوی یک لبه تیز باشه و ساخت ماه سپتامبر هم باشه.و باید طوری باشه که بعد از خرید یک نفر بیاد سراغش رو بگیره.
من:و این یعنی چی؟
فروشنده:یعنی این که اون شخصی که میاد سراغ این جام نفرین میشه که دیگه توی این دنیا زندگی نکنه.
من ناگهان تمام بدنم خشک شد مثل چوب. که ناگهان دیدم فروشنده دندانهای تیزش رو نشون من داد و دیگه هیچی نفهمیدم و وقتی چشم باز کردم دیدم در بین مرده ها هستم.
امیدوارم خوشتون اومده باشه.
داستانتون بلند بود و تماما دیالوگ.سعی کن کوتاه بنویسی و کمی هم فضا سازی در متن داستان بکار ببری تا جذاب تر باشه.
تایید شد! شما میتونید در کارگاه نمایشنامه نویسی پست ارسال کنید.موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/3/30 16:43:25
کاش حتی در مرگ هم پیروز باشیم.
<<از کسانی که تاپیکی رو برای ایجاد امضا سراغ دارن یا امشضای قشنگ می شناسن تقاضا می کنم با من تماس بگیرن>>
<<از کسانی که تاپیکی رو برای ایجاد امضا سراغ دارن یا امشضای قشنگ می شناسن تقاضا می کنم با من تماس بگیرن>>
جام را در دستانش گرفت.از کار خود احساس رضایت میکرد و هیچ گاه فکر نمی کرد تبهکار کوچکی ماندد او چنین کار بزرگی کرده باشد.از شدت خوشحالی خنده های شیطانی سر میداد و اصلا در این فکر نبود که جام محافظی داشته باشد.طولی نکشید که محافظ جام فرا رسید .تبهکار به سرعت از آنجا دور شد.و به پناهگاهی که در آن نزدیکی ها سراغ داشت گریخت.اما محافظ بسیار تیز تر و باهوش تر از او بود و در اندک زمانی محل اختفای او را پیدا کرد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
سلطان طلسم فرمان lord of imperius curse
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج