جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 22 تیر 1386 15:42
نمایش جزئیات
آفلاین
_ پیس پیس! عله سه نکن قضیه رو!
_ نه خب خداییش من الان باید گریف باشم، پیش هرمی و رون و جینی!!
راجر و کریچ سرشونو میکوفونن توی دیفال(!) روبرو!
_ بابا تو هم وبمستر اعظمی، هم ناظر ریونی! چرا خودتو زدی به خینگیلی؟!!
عله اخمی میکنه و یه نگاه" چی میگه؟!" به ملت حاضر در صحنه میندازه! هکتور که خودش هم گیج بود، به خاطر عله که آبروش نره، میگه:
_ این دختره توی خوابگاه پسرا چیکار میکنه؟!
آنیت: دختره اسم داره بی نزاکت! آخه اینجا در و پیکر نداشت!
و سوت زنان از در خارج میشه! آما یکی از گوشهای گسترش شونده ی فرد و جرج ویزلی( فرد و جرج، در خدمت شما! 2 گالیون بخرید، 1 گالیون جایزه ببرید!) رو میندازه توی خوابگاه پسرا و فال گوش وای میسته!

_ عله؟ خوبی؟! بابا تو خدای رولی! آتشفشانی! زلزله ای! چیزی یادت نیست؟!
_ من؟ چی؟ شما؟! سلام! اسم من چیه؟! شماها کی هستین؟!
ملت: مـــــــــــاااااااا !
کریچ: تو یعنی یادت نیست که منوی مدیریتی وجود داره و ...
عله به حالت گیجانگولیوسی:
_ منو؟! هان؟ چقدر زشتی! من می ترسم! مامـــــــان!!!!
و می پره بغل راجر و انگشت شستشو می مکه و با چشمای پر آب به کریچ نیگا میکنه!

اون گوشه، زیر یه کپه جوراب بدبو! ادی نشسته بود و بعد از شنیدن حرفای رد و بدل شده، این ریختی شد:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 22 تیر 1386 14:22
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور: جدا !!! اشکال نداره من خوندن بلد نیستم فقط بلدم بنویسم.

ناگهان صدایی دخترانه گفت :
ها؟؟ چیه؟ بدید من بنویسم!
ملت مذکر برگشتند و به صورت دسته جمعی گرخیدند.
آنیتا جلوشون وایساده بود.
ـ چیه ؟ عله بده بنویسم. حالا چی میخوای بنویسی؟ نامه؟
( پسرها از دسته عله)
- انقدر دست دست کردی که بیدار شدن.
آنیتا:
چی ؟ کی؟ منو می گی؟
ملت: . حالا چکار کنیم؟؟؟
عله پی اس پی رو از روی کاناپه برداشت و گفت:
ـ اشکال نداره فردا می ریم الان بشینید بازی کنید.

کریچر:
ـ راجر یه جفت از اون چکمه ها هم به من بده برا فردا.
راجر:
- باشه فردا میدم

انیتا:
ـ کجا می خواین برین؟
عله :
- داشتیم می رفتیم جنگل های آلبانی سفره علمی گفتیم نامه بنویسیم براتون بزاریم نگران نشید!!!!!!!
انیتا:
ااا برای ما؟ ما که نگارن نمیشدیم ولی بگو بنویسم.
عله:
ـ الان دیگه فهمیدی دیگه
ملت مذکر هم که دیدن سفر به فردا افتاده رفتن نشستن یه گوشه اتل متل بازی کنن.
عله گیج و گنگ نگاهی به بچه های ریون کرد و گفت :
راستی من اینجا چی کار میکنم؟ مگه نباید تو گریف باشم؟
ملت هم:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 21 تیر 1386 04:47
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت مذکر هم با این سخن عله متفرق می شن!

دو ساعت بعد آفتاب سر زده و عمرا دیگه رفتنشون هیجان انگیز بشه!

علیه روی کاناپه لم داده و داره با پی اس پی که هکتور بهش قرض داده بازی می کنه!

شرح جریانه بازیه پی اس پی!از این قرار ذیل است!

یه مکانی نشون می ده تو پی اس پی شبیه تالار ریون با همون جا مخفی و استخر باغچه و کاناپه ی عله و بقیه چیزا!عمله ها هم نقطه ای بیش در این پی اس پی نیستن در حال کندن استخر با بیل هستن!فلور نشسته کنار باغچه و با دقت داره عمله ها رو زیر نظر می گیره که کیس مناسبشو انتخاب کنه!

هری با شنل نامرئی وارد تالار ریون می شه!در این پی اس پی باید از راز ساحره ها با خبر بشه تا بتونه مرحله ی بعد رو پشت سر بزاره!

هری باید فال گوش بایسته تا بتونه از نقشه با خبر بشه!

ویژژژژژژژژژژژژژژژژ

بیرون پی اس پی!

-هیی با تواییم عله باتواییم!

عله: ها صبر صبر کن!من آخر پیروز می شم!آره آره!

-بابا بلندشو!لنگ ظهر شد!پس کی بریم!

عله:هنوز وقت زیاده!

پسرا که دیگه کم کم دارن از دست این عله بهم می ریزن یه چشمه قدرت می یان تا حالیش کنن جریان از چه قراره!

همه ی دستها یقه ی عله رو می چسپن!

عله:ها چی هان آها اوکی همین الانه می نویسم!!
و پی اس پی رو می زاره کنار غافل از اینکه!در این پی اس پی چیزهایی نهفته است!

پسرا عله رو می زارن زمین و یک قلم و کاغذ می دن دستش تا بنویسه!

عله:هووووم!ها چی بنویسم؟
راجر: بنویس ما داریم می ریم جنگلهایه آلبانی!که خیلی خطرناکه حسن!
عله هی مم مم می کنه!
اسکاور:احیانا ببخشید از خودم که دارم این سوال رو از تو می پرسم نوشتن بلدی!؟؟
عله:ها خب من سوادم مکتبیه فقط خوندن بلدم!

ملت مذکر:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: یکشنبه 17 تیر 1386 07:46
نمایش جزئیات
آفلاین
هكتور دوربين رو بالا مي گيره و مي گيره:
- ديجيتاليه! الان عكس رو نشونتون مي دم!
- دي جي تالي؟! يارو جديد اومده؟ اسمش رو نشنيده بودم!
- ايول هكتور! چطوري آورديش اينجا؟
- ببينم!
هكتور هم تا بياد بگه دي جي ديگه كيه، مي بينه حتي راه تنفس هم نداره. چون همه ريختن سرش و بعيد نيست قبل از اين كه طعم خوش تسخير رو بچشه از دنيا بره. پس دوربين رو محكم مي گيره و روي زمين چهار دست و پا از جمعيت دور مي شه.
اين دفعه هري سراغش مي آد.
- - هكتور دوربين رو ببينم. دلم براي چيزهاي مدرن ماگلي تنگ شده بود! شايد بتونيم بعد از پيروزي چندتا عكس از آزادي...مون! بگيريم!

صبح سر كلاسا، پسرا آروم نداشتن. هي به پسرهاي بقيه ي گروه ها نگاه مي كردن و با تاسف سر تكون مي دادن! گاهي هم نخودي مي خنديدن!! حتي گيرزهاي فراوان اسنيپ (هري پاتري!) مانع شادي بي پايانشون نبود!

كورن كه گند زده بود به معجونش اومد بگه: " پروفسور اگر مي دونستين چه خبره! آخي! بيچاره تو!!" اما ضربه ي شديدا" شديد دكتر مواجه شد و ديگه ترجيح داد چيزي نگه.

ظهر شد و پسرا خيلي كلافه. هري رو يه گوشه كشيدن و با هم گفتن:
- پس كي مي خوايم بريم؟
هري به اين حالت: جواب داد:
- آخ، يادم رفت بگم كوله موله تون رو ببندين! راستي چكمه ي بلند و كرم ضد حشره هاي آلباني و كنسرو و اين جور چيزها يادتون نره. و يك نقشه هم حتما بگيرين. بدون اون نمي ريم!
و اين رو هم اضافه كرد:
كريچر كه يك لحظه چهره ي شيطاني وينكي() از جلو چشمش كنار نمي رفت گفت:
- چه خبره باب! ما كه نمي خوايم اونجا براي تعطيلات بريم كه!
هري به صورت تك تكشون نگاه كرد. براي هيجان بيشتر () اين كار رو تا حالا يه "مدتي" ادامه داد و بعد كه ديد اون ها به زور رو دو پاشون وايستادن، با بي رحمي گفت:
- مطمئن باشين كه لازمن! اگر نيارين دعا مي كنين كاش دخترا تمام جهان رو مي گرفتن اما اون جا گير نمي افتادين!!

بقيه روز به پنهاني جمع كردن وسايل گذشت. سر راجر كه خيلي شلوغ بود چون مدام به اين و اون حتي بينز قول مي داد كه مي تونن از "چكمه ي بلندش" استفاده كنن!
نقشه اي كه سفارش داده بودن دو ساعت بعدبا جغد پير و مفلوكشون رسيد. ( مبالغه شد. يه شش ساعتي طول كشيد.)
وقتي شب بالاخره موفق شدن كوله بار سفر رو ببندن، رفتن پيش عله. اون هم گفت كه بازم بايد صبر كنن چون هنوز نامه رو ننوشته!
- بابا زود باش! 45 دقيقه ي ديگه روز شده! ديگه رفتنمون كه هيجان انگيز و تاثير گذار نمي شه كه!!
عله سعي كرد آرومشون كنه:
- اونا كه ماشالا! تا ظهر مي خوابن. خوشن واسه خودشون! وقت داريم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باتيلدا بگشات در 1386/4/17 7:54:18
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي؛
و اگرچه
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 16 تیر 1386 14:11
نمایش جزئیات
آفلاین
با معذرت، موضوع جدید!
---

_ ای بابا خاک تو سرتون نشه ها! تالارتون اختصاصی بانوانه!
هکتور رو جو گرفته بود و همینجوری داشت برای جادوگرا از مضرات ساحره ها می گفت:
_ الان نیگا کنین، ما کجا آزادی داریم؟ دائم باید حواسمون باشه با ادب باشیم، سوتی ندیم! با شخصیت باشیم و هزار جو درد و مصیبت دیگه! الان به من بگین، ما کجا هستیم؟!!
ملت جادوگر:
_ توی حیاط هاگوارتز!!!
_ چرا؟!
_ چون ساحره ها هم خوابگاه دخترا هم مال پسرا رو تسخیر کردن!
_ آفرین!! میبینین ما چه بدبختیم؟!
کورن رو میکنه به بقیه و میگه:
_ راست میگه! الان من نمیتونم مثل خونه ی بابام(!!!) شلخته باشم! چرا؟ چون در این صورت 10000 تا ساحره سرم جیغ میکشن! اوناها مجبورمون میکنن توی هاگوارتز درس بخونیم تا امتیاز بگیریم! مگه نه کریچ؟!
کریچر که می ترسید هر لحظه، سر و کله ی وینکی پیدا بشه، با ترس و لرز گفت:
_ آآآآ ره! تتتت رم پپپپ ییییی ش، وینکی گگگگفت باآآآآید زیاد دددددرس بخونم!
اسکاور زد رو تخته(!) و گفت:
_ نیگا کنین کریچر رو به چه روزی انداختن! اصلا... اصلا.... اصلا ما باید این ساحره ها رو برای همیشه از تالار ریون بیرون کنیم!
ایندفعه تا کسی می یاد حرفی بزنه، یه گدازه از یه گوشه میزنه بالا! و همه سیخ میشن! عله با وقار و این حرفا اومد سمت جادوگرا و گفت:
_ برای همیشه نمیتونیم این کارو بکنیم، ولی برای چند روز یا چند هفته میشه!
آب از دهانهای مبارک ملت حاضر روان میشه و منتظر می مونن تا ببینن عله چی میخواد بگه.
عله همینجور هی قدم میزنه تا همچین هیجان جمعیت بالاتر بره! و پس از حدود 6 ساعت و 37 دقیقه، با مشاهده خمیازه های ملت، بی خیال هیجان میشه( ) و میگه:
_ با عرض معذرت از خودم! ما باید یک نامه بنویسیم با این مضمون که آره ما از اینجا میریم به جنگلهای خطرناک آلبانی(!!!)تا شماها از دستمون راحت بشین! و تا وقتی که شماها نخواین که ما برگردیم، ما هم بر نمیگردیم!
اینجوری ساحره های دل نازک، دلشون به حال ما میسوزه و می یان دنبالمون! و ما که تا اون موقع توی همین
جنگلهای ممنوعه پنهان شدیم، با رفتن اونها، میریم و تالار رو برای چند روز تسخیر میکنیم!

و بعد از دیدن دهنهای باز ملت جادوگر میگه:
_ خب، نظرتون چیه؟؟
و ملت جادوگر با چهره هاشون نشون میدن که موافقن! و از شدت جو گیزری یه عکس دسته جمعی می ندازن!

عکس دسته جمعی:


توضیح زیر عکس: اونی که نیشش بازه، عله هست!! *

---------
* بر مصداق شعر: تفرقه بنداز و حکومت کن!!!

از روی من کنکوری حیا کنین و پست بزنین! خواهشششششش!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: شبی از شبهای ریون کلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 31 خرداد 1386 11:06
نمایش جزئیات
آفلاین
و درحالیکه بچه ها اتاق رو به مقصد خوابگاهشون ترک میکردن دکتر روی یکی از راحتیهای تالار لم داد.

در همين هنگام يه سايه اي روي زمين تشكيل ميشه و

_ سلام سلام

دكتر از تعجب اينكه كلمه سلام رو شنيده در جا سيخ ميشه .

سايهه نزديكتر ميشه دكتر برميگرده و يك شخصي رو مشاهده ميكنه به اين حالت :

دكتر در مخيله اش : عجب ! اين هم از ايني كه سلام بلده !

_ نبود كسي ؟ من برفتم بخوابم پس ...

دكتر از جا ميپره و ميگه

دكتر : ها ؟ چيزه نرو . من تازه اومدم . خوابگاهم نميدونم كجايه

فيني يه نگاهي به سراپاي فيلي ميندازه و ميگه

فيني : هوم ! شما دكتر فيلي باستري ! خوش آمدي دكتر اسم منم فينيه

فيني نيز در مخيله اش : يكي نيست به خودم خوش آمد بگه
فيلي همچنان

فيني : ها اي فيلي اشكمان را در آوردي . عجب ! اسمت چه قافيه اي داره با اسم من ايول

فيلي :
فيني :
خواننده : چه بيمزه ! شورشو در آوردن

فيني : ها ؟ يه صدايي نيومد ؟
فيلي : چرا يكي فحش داد
فيني : عجب وللش بيا بريم خوابگاهو نشانت دهم !

فيلي و فيني راه ميوفتن ميرن طرف خوابگاه پسران در راه هم هيچ اتفاق خاصي نميوفته

پشت در خوابگاه :

فيني : خب ديگه فيلي تو برو تو خوابگاهتون منم ديگه برم
فيلي : مگه تو نمياي تو خوابگاه ؟
فيني : هيس ! ديگه نگي از اين حرفا ييهو يكي ميشنفه . تا فردا باي باي

فيني باي باي كنان از خوابگاه دور ميشه و فيلي گيج و مبهوت پشت در خوابگاه تنها ميمونه
...
______________________________________
به دكتر : خوش اومدي ادامه بده اميدوارم موفق باشي !
به ملت : سلام سلام
به آنيت : آخ شرمنده من وقتي پست رو زدم تموم شد رفت پي كارش پستت رو توي كنار شومينه ديدم ! دكتر پستشو هرجا ببره ما هم دنبالش ميريم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فینیاس نایجلوس بلک در 1386/3/31 11:19:48
Only Raven!
Re: شبی از شبهای ریون کلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 30 خرداد 1386 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
گویا اینجا میشه خارج از موضوع رولی که تیو تاپیک جریان داره پست زد پس من هم فرصت رو غنیمت میشمرم.

*****************************************************

شبی از شبهای ریونکلا بود و اعضای تالار بعد از فعالیت طاقت فرسای روزانه هرکدوم کناری لم داده بودند.
راجر:امروز به جای سه وعده غذا چهار وعده غذا خوردم...فکرشو بکن؟دیگه از خستگی نای راه رفتنم ندارم.
الکسا در حالی که روی یه راحتی لم داده بود میگه:امروز هفت بار از جمله های شیش فعلی و پنجاه و شیش بار از جمله های چهار فعلی و صد و بیست و نه بار از جمله های دو فعلی استفاده کردم فکم داره از جاش درمیاد.
فلور که چشماشو بسته و جلوی شومینه لم داده با خستگی میگه:امروز اینقدر به حالت عشوه گونه پلک زدم که کنترل ماهیچه های چشمم از دستم خارج شده.
پنی هم در حالیکه داره با حالتی خسته از پله ها بالا میره میگه:امروز زیر یک پست و نیم رو ویرایش کردم دستا م تاول زده میرم بخوابم.
همه ی بچه ها در حال در کردن خستگی هستند که ناگهان در تالار باز میشه و نور سبز رنگی امام فضای در رو میپوشونه.
آنیتا در حالیکه چشاش از فرط خستگی نیمه بازه به سمته در میره تا درو ببنده ولی با دیدن فرد شنل پوشی که در حال وارد شدن به تالاره متوقف میشه.
آنیتا:شما؟
_دکتر فیلی باستر هستم عضو جدید تالار.
آنیتا درحالیکه سرشو میخارونه بی تفاوت میگه:اهان.
دکتر فیلی باستر به طرف اتاق نشیمن حرکت میکنه و با صدای بلند میگه:سلام
و تنها صدای خروپف راجر از کنار تالار به گوش میرسه.
دکتر فیلی باستر دوباره تقریبا فریاد میزنه:سلام
گابریل که تقریبا از حالت چرت بیرون پریده میگه:چته؟مگه نمیبینی خوابیدم؟
دکتر به حالت پوزش سرش رو تکون میده و عذرخواهی میکنه.
چوچانگ در حالیکه خمیازه بلندی میکشه میگه:بچه ها ساعت هشته از وقت خوابمون یک ساعت گذشته بهتره بریم بخوابیم.
همه به نشانه ی موافقت سرشون رو تکون میدن و به سمت خوابگاها به راه میافتن.
دکتر:ببخشید ولی میشه یکی منو به خوابگاه و تختم راهنمایی کنه؟
راجر:نه
دکتر:مرسی
و درحالیکه بچه ها اتاق رو به مقصد خوابگاهشون ترک میکردن دکتر روی یکی از راحتیهای تالار لم داد.

*****************************************************

میدونم خیلی بد بود ولی ببخشید دیگه اینو زدم که دستم کم کم گرم بشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 15 فروردین 1386 22:17
نمایش جزئیات
آفلاین
مردان بوقین ریونکلاو
--------------------------------
-هی بچه ها بیاین اینجا رو نگاه کنید!
-اعلامیه ی جدید زدن!
-مردان بوقین ریونکلاو!
اعلامیه
هری پاتر(همون عله ی کبیر)قصد دارد به منظور آزمودن نیروی بدنی هر یک از اعضای ریونکلاو مسابقه ای بین این اعضا ترتیب دهد.
این مسابقه بین پسران ریونکلاو انجام خواهد شد!
مهلت ثبت نام:تا یک هفته پس از زدن اعلامیه
زمان شروع مسابقات: دو هفته بعد از زدن اعلامیه
زمان پایان مسابقات: سه هفته بعد از زدن اعلامیه
یک هفته بعد از زمان پایان مسابقات: چهارهفته بعد از زدن اعلامیه!
--------------
دفتر ثبت نام
ملت پسر ریونکلاو دور میز ثبت نام جمع شده بودن و به زور و هل و لگد سعی داشتن خودشون رو به مسئول ثبت نام برسونن!
-واق واق واق...
-تو چی میخوای اینجا!ورود سگ ها ممنوع!
-آووووو...آووووو
-خودتی!
در باز نمیشه (!) و بینز به آرامی وارد اتاق میشه و بدون اینکه به هیچ کدوم از افراد حاضر در اتاق بر خورد کنه خودشو به مسئول ثبت نام می رسونه...
مسئول:نام و نام خانوادگی
بینز:پروفسور بینز!
مسئول:نام خانوادگی؟
بینز:همون بینز دیگه!
مسئول:نخیر این اسمتون بود!
بینز:ای بابا اسمم که بینز بود...اصلا به تو چه؟حسودیت میشه؟
مسئول:سن؟
بینز:چهارصد و اندی؟
مسثول: -o...خب باشه...قبلا سابقه ی شرکت در این نوع مسابقات رو داشتید؟
بینز:بله تا دلتون بخواد!
مسئول:خب چه رتبه هایی کسب کردید؟
بینز:رتبه کسب نکردم همون دور اول انصراف دادم!
مسئول:می شه بپرسم چرا؟
بینز:بماند
--------------
حیاط هاگوارتز...معرفی
رزی وظیفه ی مجری و پنی نیز وظیفه ی کمک کردن هری در داوری را بر عهده داشتند.
رزی که کمی تا حدودی از مجریگریش در این مسابقات خرسند بود با عجله می پره روی سکو و شروع به صحبت می کنه...
-با سلام خدمت شما دوستان عزیز از شما تشکر می کنم که اومدید تا این مسابقه رو شرکت کنید...یعنی چیز...تماشا کنید!...ابتدا می ریم سراغ معرفی شرکت کنندگان این مسابقه...نفر اول آقای راجر دیویس!
سوووووت....تق تق تق تق(صدای دست زدن)
-خب آقای دیویس از شما می خوایم که خودتون رو معرفی کنید و نظرتون رو در مورد این مسابقات بگید...
راجر که به طرز بسیار عجیبی باد کرده بود نفس عمیقی می کشه و شروع به صحبت می کنه:بله...من راجر دیویس هستم و طبق مطالعاتی که من درباره ی این مسابقات داشتم مسابقات جالبی خواهد بود!
-خیلی ممنون آقای دیویس میریم سراغ شرکت کننده ی بعدی مسابقه...آقای پروفسور بینز!
سوووووت....تق تق تق تق
کورن اسمیت خندان به سمت سکو حرکت می کنه...
ملت پشت صحنه:هوی عمو برگرد...نوبت تو نیست!
کورن بی توجه به صحبت های ملت پشت صحنه به سمت سکو حرکت می کنه و با چشمان از حدقه بیرون زده ی رزی روبرو میشه...
-بله خب یه اشکال فنی پیش اومده...بهرحال در خدمت آقای کورن اسمیت هستیم...میشه خودتون رو معرفی کنید و نظرتونو درباره ی این مسابقات بیان کنید....
-بله من کورن اسمیت هستم...ماشالا بچه ها خیلی قوین...خیلی تمرین کردن صد در صد همشون قهرمانن!
-خیلی ممنون...اینبار نوبت خود آقای پروفسور بینز هست...تشویقش کنید...
سووووت ....تق تق تق تق
مدتی طول می کشه و بینز روی سکو نمیاد...از پشت صحنه به رزی اشاراتی می کنن!
-خب بله مثل اینکه ایشون از شرکت در این مسابقات انصراف دادن میریم سراغ نفر بعدی...کاچار...کریچ...کریچر
سوووووت...تق تق تق تق
-آقای کریچر خودتونو معرفی کنید و نظرتونو در مورد مسابقات بیان کنید
-من کریچر هستم...انگیزه ی من از شرکت در این مسابقات فقط شاد کردن دل هموطنام بوده و بس
وینکی:
-نوبت نفر آخر می رسه...آقای اسکاور
سووووت...تق تق تق تق
اسکی در حالی که به ملت تعظیم می کرد روی سکو میاد و قبل از اینکه رزی ازش سئوالی بپرسه شروع به صحبت می کنه:من اسکاور هستم...هدف من از شرکت در این مسابقات نشون دادن قدرت دستمال هام بوده و هیچ دلیل دیگه ای ندارم...
آنیتا از اون ور زمین فریاد میزنه:بیا دستمال قدرتتو بگیر بابا کایکو(!!!)
اسکی دستمال رو میگیره و اونو روی تنه اش می بنده و با فریادی از سر پر زوری(!) به سمت تماشاگران حرکت می کنه...
رزی که مات و مبهوت مونده بود آخرین قسمت های متنش رو با تته پته می گه...
-خ..خ..خیلی...ممم...ممممم....ممنونیم...از آقای....اسک...اسکاور...میر..میریم..ایم...سر...سراغ نفر بعدی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=336600][font=Arial]ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد.دریغا که نمی دانیم هم چنان که در انتظار او به سر می بریم ، به کدام درگاه
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: چهارشنبه 8 فروردین 1386 21:25
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت يك قدم جلو مي آن.
- منظورمون كاملا واضح بود.
كريچ سعي مي كنه عرق سر و صورتش رو پاك كنه.
- اما من نمي دونم جرا نمي فهمم.
وينكي مي دوئه پشت كريچ پناه مي گيره.
- آره، كريچ نمي دونه چي بهش گفتين!
ملت بازم چند قدم جلوتر مي آن و اين دفعه به دماغ كريچ برخورد مي كنن.
- آخـــ....
اما كريچر زود جلو خودش رو مي گيره چون جماعت بدجوري بهشون زل زدن.
- وينكي، كريچ، زود دست به كار شين !
كريچر دست وينكي رو مي گيره و بدو بدو از اون جا دور مي شن. در ضمن چندتا هم بيل و كلنگ سر راه برمي دارن. وينكي هي غر مي زنه كه خواستگارهاي زيادي داشته و كاش خر نمي شده و اينا. به اين صورت:
وينكي: غر غر غر... ( )

كمي بعد (يعني حدود دو، سه روز)
كريچر: چرا اين بيل ميلا! كار نمي كنن؟!
(بيل رو چپكي دستشون گرفتن)

خيلي كم بعد (نيم روز)
يك بنده ي خيرخواهي كه از اون اطراف رد مي شده، كتابي رو به نام‌"چگونگي درست بيل دست گرفتن در هشتاد دقيقه" به اونا اهدا مي كنه و چندتا علامت مثبت گنده در كارنامه ي آخرتش ثبت مي شه. وينكي و كريچر موفق مي شن چند خط اول كتاب رو به سختي بخونن. (در چند خط اول چندتا عكس از جادوگري به حالت دو نقطه دي! هستش كه بيل دستش گرفته)

خلاصه!
اونا يه هشتاد متري توي زمين رفتن و كندن! بقيه بالاي چاه ايجاد شده ايستادن و منتظرن. كريچر بالا رو نگاه مي كنه و مي گه:
- اينجا صداهايي مي آد! فكر كنم نزديكيم.
تا مي آد بيل رو بلند كنه، ناگهان زمين زير پاش مي لرزه و ترك برمي داره! مايعي سياه با فشار بيرون مي آد و بعد از پرتاب وينكي و كريچ، به صورت ملت جمع شده مي پاشه. آنيتا اون رو از دهنش تف مي كنه بيرون و مي گه:
- وينكي و كريچ! اگر دستم بهتون برسه! چي كار كردين؟
راجر جلو مي آد و نگاه دقيقي به مايع مي كنه.
- صبر كن ببينم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باتيلدا بگشات در 1386/1/8 21:59:52
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي؛
و اگرچه
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 فروردین 1386 14:15
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت رو به وینیکی و کریچ:
و در همين لحظه گردو غبار فراواني بلند ميشه و ملت از ديده ها محو ميشن و صداهاي مشكوكي چون « شترق » به گوش ميرسه و
_ آخ !
چند ثانيه بعد گردو غبار محو ميشه و ملت پديدار ميشن .
ملت رو به وينكي و كريچ :
وينكي با چشمهاي بنفش شده و كريچ با يه برآمدگي سرخ رو ي سرش :
ققي ميدوه تشت آبو ميگيره جلو كريچ و وينكي .
كريچ : چوكا موكني ققي ؟
ققي : دارم آب جمع ميكنم . زود باش گريه كن بينم
كريچ با مجسم كردن برامدگي روي سرش در مخيله ش تصميم ميگره اطاعت كنه و بگريد .
آنيتا هم كه از تشنگي زبونش چسبيده به سقف دهنش يه صداهاي مبهمي بوجود مياره .
ملت هم به دنبال مترجم همديگرو نظاره ميكنن .
وينكي : ميگه يه فكري بكنيد ديگه
ققي : ها چي شد ؟ تو چرا گريه نميكني هان ؟
براي وينكي هم همون حالتي كه برا كريچ پيش آمده بود پيش ميايه.
ققي : خب آنيتا ميگه يه فكري بكنيد ديگه !
_يافتم ... يافتم
ملت : ها ؟
روح ارشميدس به ملت لبخند ميزنه و باز ميگه : يافتم ... يافتم ... بايد يه چاه بزنيد آبتونو از اين طريق تامين كنيد !
بينز به روح ارشميدس : نبينم روح ديگه جز بينز تو تالار باشه . نفس كش ...
زهره ي ارشميدس با ابهت نگاه بينز آب ميشه و كلا از جهان فاني خارج ميشه و به جهان باقي ميشتابد!
بينز : خودم بهتون ميگم بايد چي كار كنيد . بايد يه چاه بزنيد كه آبمونو از اين طريق تامين كنيم !
دوباره صداهاي مبهمي از سوي آنيتا شنيده ميشه .
ققي : ميگه همه تشنه ان كي ميتونه چاه بزنه ؟
ملت همه با هم يك نگاه ميشن و به كريچ و وينكي نگاه ميكنن .
كريچ و وينكي به هم نگاه ميكنن : ها ؟
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!