روح فاسد نمیتونه در کودکی اثر بزاره چون این روح با روح هری ممزوج شده و روحی که هنوز شکل نگرفته و در حالت خنثی قرار داره و قادر به تشخیص خوبی از بدی نیست رو نمیتونه روش اثر بزاره نفس اماره وقتی اثر میزاره که طرف به بلوغ فکری رسیده باشه
و اون روحم حاضر و آماده و آکبند وارد نشده و درون هری زندگی انگلی داره و اون روحم باید به مرور رشد کنه و قدرت بگیره که اینم در کتاب هفتم فصل 35 صحبت شده
در نتیجه مواجه با یه روح بچه در برابر روح خبیث حاضر و آماده نیستیم بلکه اینا باید به منتهی خودشون برسن تا پیروز شده مشخص بشه
و در این مورد که هری عشق زیادی داره این همینطوریم بدست نیومده و کلی پس زمینه براش در کتاب وجود داره از همون اول تا آخر
وقتی هری به مرور بزرگ میشه با سختی هایی که میکشه به نوعی از هر ظلمی از هر ستمی و از هر بدی بیزار میشه و علاوه بر دلیل محافظتش در اون خونه به این دلیلم هست که دامبلدور میزاره هری در اون خونه بزرگ بشه تا رنج بکشه و آبدیده بشه که اینم براش مرجع وجود داره که یادم نیست
مولوی در یه جا تو مثنوی میگه:
حسرت و زاری که در بیماری است ............. وقت بیماری همه بیداری است
پس بدان این اصل را ای اصل جو.............. هر که را درد است او بردست بو
هر که او بیدارتر پردردتر.................. هر که او آگاهتر رخ زردتر
یعنی اگه بیدرد باشه مساوی بی حالی و بعد مساوی شکست و بعد مساوی با تسخیر روحش توسط ولدمورته
و اون روحم حاضر و آماده و آکبند وارد نشده و درون هری زندگی انگلی داره و اون روحم باید به مرور رشد کنه و قدرت بگیره که اینم در کتاب هفتم فصل 35 صحبت شده
در نتیجه مواجه با یه روح بچه در برابر روح خبیث حاضر و آماده نیستیم بلکه اینا باید به منتهی خودشون برسن تا پیروز شده مشخص بشه
و در این مورد که هری عشق زیادی داره این همینطوریم بدست نیومده و کلی پس زمینه براش در کتاب وجود داره از همون اول تا آخر
وقتی هری به مرور بزرگ میشه با سختی هایی که میکشه به نوعی از هر ظلمی از هر ستمی و از هر بدی بیزار میشه و علاوه بر دلیل محافظتش در اون خونه به این دلیلم هست که دامبلدور میزاره هری در اون خونه بزرگ بشه تا رنج بکشه و آبدیده بشه که اینم براش مرجع وجود داره که یادم نیست
مولوی در یه جا تو مثنوی میگه:
حسرت و زاری که در بیماری است ............. وقت بیماری همه بیداری است
پس بدان این اصل را ای اصل جو.............. هر که را درد است او بردست بو
هر که او بیدارتر پردردتر.................. هر که او آگاهتر رخ زردتر
یعنی اگه بیدرد باشه مساوی بی حالی و بعد مساوی شکست و بعد مساوی با تسخیر روحش توسط ولدمورته
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1386/6/24 13:56:08
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.

