تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
84 کاربر(ها) آنلاین هستند (57 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
83
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پیام امروز
زیباترین جمله ی کتاب هفتم از نظر شما چی بود !؟
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/10/14
تولد نقش: 1396/09/23
آخرین ورود: یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 19:17
از: کارخانه ی دستمال سازی!
پستها:
387

یک چیزی بیشتر از خون داشت از اسنیپ چکه میکرد. آبی نقره فام، نه گاز بود و نه جامد. از دهانش و از گوشهایش میجوشید. هری فهمید آن چه بود، چیزی را که کار یک قمقمه را انجام دهد در دست نداشت اما توسط جادو یک عدد فراهم کرد. از هوای رقیق جادو شده بود. هری ماده ی نقره فام را با چوبدستیش برداشت. وقتی که قمقمه تا لب پر شد اسنیپ دستانش را به ردای هری گرفت و با صدای بسیار ضعیفی گفت:
-به....من.....نگاه کن....
چشمهای سبزش چشمهای سیاه را پیدا کرد، اما بعد از چند ثانیه چیزی در ژرفای تاریکی به نظر رسید که ناپدید شد. چشم هایش ثابت ماند. صدای خفه ای درآورد و اسنیپ جرکت بیشتری نکرد.
--------------------------------------------
شاید این دیالوگ اسنیپ در اون موقع از داستان خیلی تاثربرانگیز و جالب نبود، اما بعد از اینکه فهمیدم داستان چی بوده و اسنیپ عاشق لیلی بوده واقعاً این دیالوگ و این قسمت جذاب ترین قسمت کتاب و اسنیپ یکی از بهترین شخصیت های کتاب برام شد...ازشون لذت بردم!
-به....من.....نگاه کن....
چشمهای سبزش چشمهای سیاه را پیدا کرد، اما بعد از چند ثانیه چیزی در ژرفای تاریکی به نظر رسید که ناپدید شد. چشم هایش ثابت ماند. صدای خفه ای درآورد و اسنیپ جرکت بیشتری نکرد.
--------------------------------------------
شاید این دیالوگ اسنیپ در اون موقع از داستان خیلی تاثربرانگیز و جالب نبود، اما بعد از اینکه فهمیدم داستان چی بوده و اسنیپ عاشق لیلی بوده واقعاً این دیالوگ و این قسمت جذاب ترین قسمت کتاب و اسنیپ یکی از بهترین شخصیت های کتاب برام شد...ازشون لذت بردم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://godfathers2.persiangig.com/hammers/Pro
جزئیات کاربر

کینگز کراس....اونجایی که دامبلدور میگه:
معلومه که همه اینا تو ذهنت میگذره هری، ولی از کجا معلوم واقعی نباشه!؟
نقل قول:
این جمله کریچر هم بسی منو در احساسات غلتوند!
بجنگید، بجنگید، برای ارباب من، برای مدافع جنهای خانگی بجنگید! با لرد سیاه، به نام ریگولوس شجاع بجنگید!
نوشته های روی قبرهارم دوست دارم:
آخرین دشمنی که باید نابود شود مرگ است.
هرجا که گنجینه ات هست، قلبت هم همان جاست!
کتاب شاهکار بود...شاهکار...محشر بود...
معلومه که همه اینا تو ذهنت میگذره هری، ولی از کجا معلوم واقعی نباشه!؟
نقل قول:
Ofcourse it's happening inside your head, Harry, but why on earth should it mean that it is not real?!
این جمله کریچر هم بسی منو در احساسات غلتوند!
بجنگید، بجنگید، برای ارباب من، برای مدافع جنهای خانگی بجنگید! با لرد سیاه، به نام ریگولوس شجاع بجنگید!
نوشته های روی قبرهارم دوست دارم:
آخرین دشمنی که باید نابود شود مرگ است.
هرجا که گنجینه ات هست، قلبت هم همان جاست!
کتاب شاهکار بود...شاهکار...محشر بود...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]
جزئیات کاربر

*کالین کریوی گرچه به سن قانونی نرسیده بود احتمالادزدانه به قلعه باز گشته بود.
او برای مردن چه کوچک بود....
*در آخرین لحظه اسنیپ زمزمه کنان گفت: به من نگاه کن پاتر...نگاه آن چشمان سبز به دو چشم سیاه افتاد و لحظه ای بعد گویی در ژرفای آن چشمان سیاه چیزی از میان رفت و آن را خالی و خیره و مات کرد...
*و زیباترین قسمت از دیدگاه من: دامبلدور به هری گفت: دلت برای مرده ها نسوزه هری.برای زنده ها دلسوزی کن و بیشتر از همه برای کسانی که بی عشق و محبت زندگی می کنن.شاید با برگشتنت بتونی کاری بکنی که روح های کم تری ناقص و علیل بشن و خونواده های کمتری از هم بپاشن.اگر این به نظرت هدف ارزشمندیه پس فعلا با هم خداحافظی می کنیم!
او برای مردن چه کوچک بود....
*در آخرین لحظه اسنیپ زمزمه کنان گفت: به من نگاه کن پاتر...نگاه آن چشمان سبز به دو چشم سیاه افتاد و لحظه ای بعد گویی در ژرفای آن چشمان سیاه چیزی از میان رفت و آن را خالی و خیره و مات کرد...
*و زیباترین قسمت از دیدگاه من: دامبلدور به هری گفت: دلت برای مرده ها نسوزه هری.برای زنده ها دلسوزی کن و بیشتر از همه برای کسانی که بی عشق و محبت زندگی می کنن.شاید با برگشتنت بتونی کاری بکنی که روح های کم تری ناقص و علیل بشن و خونواده های کمتری از هم بپاشن.اگر این به نظرت هدف ارزشمندیه پس فعلا با هم خداحافظی می کنیم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
خطاط اتاق آبی
جزئیات کاربر

زیبا ترین تیکه تیکه ای بود که هری داره سپر مدافع اسنیپ رو می بینه.در توصیف آهو خیلی خوشگل عمل کرد.تو توصیف چشم ها خیلی خوب عمل کرد.نبرد هاگوارتز هم خیلی هیجانی بود.قلب آدم می اومد تو دهنش از هیجان.فصل آخر خیلی مزخرف بود
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/15
آخرین ورود: چهارشنبه 30 آبان 1386 14:12
از: اینجا . آنجا . هرجا . همه جا
پستها:
8

انتخاب بهترین جمله کتاب به این بستگی داره که از چه زاویه ای نگاه کنی و منظورت چه نوع جمله ای ودر چه حال و هوایی باشه. اگه منظور یه جمله فلسفی یا احساساتیه که خوب دوستان در پستهای قبلی تقریبا همه چی رو که من میتونم در نظر داشته باشم گفتن.
:اما از لحاظ طنز این جمله ابرفورث به رون که میگه
"با این مخی که تو داری میتونی یه مرگ خوار باشی "
به ظرم خیلی جالب اومد. البته این جمله رو میشه از جهات غیر طنز هم بررسی کرد . ولی من الان حوصلشو ندارم
:اما از لحاظ طنز این جمله ابرفورث به رون که میگه
"با این مخی که تو داری میتونی یه مرگ خوار باشی "
به ظرم خیلی جالب اومد. البته این جمله رو میشه از جهات غیر طنز هم بررسی کرد . ولی من الان حوصلشو ندارم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
آنچه حقیقت ما را نشان می دهد انتخاب ماست . نه تواناییمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/11/01
تولد نقش: 1396/07/22
آخرین ورود: دوشنبه 25 آذر 1392 18:06
از: اتاق خون محفل
پستها:
3113

خيلي جمله ها در نبردهاي بين هري و لرد ولدمورت رويايي و قشنگ بودن..براي مثال همين جمله اي كه سيريوس گفت واقعا قشنگ بود و منم خيلي اون جمله رو دوست دارم!
نقل قول:
يه جمله ديگه هم هست..در نبرد آخر ولدمورت و هري ديگه اي زده شد كه اونم خيلي قشنگ بود.اينجا هري رو به ولدمورت ميگه:
-بله درسته.حق با توست.اما پيش از اينكه قصد كشتن منو بكني بهت توصيه ميكنم به كارهايي كه كردي،فكر كني..فكر كن و سعي كن توبه كني،ريدل..!
و بعد در جمله بعدي دوباره هري:
-اين آخرين فرصتيه كه داري.تنها چيزيه كه برات باقي مونده..من ديدم كه در غير اين صورت چه شكلي خواهي شد..مرد باش..سعي كن..سعي كن توبه كني!
نقل قول:
مبارزه ی نهایی... هری به ولدمورت می گه :
- تو هیچ وقت از اشتباهاتت درس نمی گیری تام ریدل!!!
يه جمله ديگه هم هست..در نبرد آخر ولدمورت و هري ديگه اي زده شد كه اونم خيلي قشنگ بود.اينجا هري رو به ولدمورت ميگه:
-بله درسته.حق با توست.اما پيش از اينكه قصد كشتن منو بكني بهت توصيه ميكنم به كارهايي كه كردي،فكر كني..فكر كن و سعي كن توبه كني،ريدل..!
و بعد در جمله بعدي دوباره هري:
-اين آخرين فرصتيه كه داري.تنها چيزيه كه برات باقي مونده..من ديدم كه در غير اين صورت چه شكلي خواهي شد..مرد باش..سعي كن..سعي كن توبه كني!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم ! 
شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :
1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :
1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین
جزئیات کاربر

نبرد نهایی هری و ولدمورت در هاگوارتز هری به ولدمورت میگه:
"هیچ وقت از اشتباهاتت درس نمی گیری, ریدل, نه؟"
(ترجمه ویدا اسلامیه, جلد دوم, صفحه840, خط18)
این جمله زیباترین جمله ی کتاب و اوج داستان بود.هیچ وقت فراموشش نمیکنم.
"هیچ وقت از اشتباهاتت درس نمی گیری, ریدل, نه؟"
(ترجمه ویدا اسلامیه, جلد دوم, صفحه840, خط18)
این جمله زیباترین جمله ی کتاب و اوج داستان بود.هیچ وقت فراموشش نمیکنم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1386/8/5 17:08:18
جزئیات کاربر

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج