جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  59 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 فروردین 1387 11:13
نمایش جزئیات
آفلاین
روز دو شنبه بود. اسنیپ به طرف کلاس معجون سازی می رفت. ناگهان از دور جیمز و دوستانش را دید. به اطراف نگاه کرد، نه انگار نمی شد کاری کرد. مجبور بود به آن طرف برود.شروع کرد به تند راه رفتن و زنان سعی کرد هرچه زود تر از آنجا رد شود.از جلوی سیریوس و لوپین رد شده بود که از گوشه ی چشم برقی در چوبدستی سیریوس دید. همین قدر وقت کرد که جا خالی دهد و خود را به زمین بیندازد. طلسم سیریوس به لیلی خورد. جادو ،طلسم تارانتالگرا( رقص پا) بود .پس لیلی شروع به رقص دیسکو کرد بعد جیمز به سمت لیلی رفت و گفت ببخشید... ببخشید...(پنج بار) .

لیلی با عصبانیت گفت:به جای این کار ها این ورد رو خنثی کن که دیگه کم کم دارم می زنم زیر آواز.

جیمز به سرعت می گوید: فاینایت(ورد خنثی کننده).

لیلی: آخ راحت شدم .

جیمز به این حالت گفت: ببخشیییییییید!!!!!!

لیلی: باید بهش فکر کنم.

30 ثانیه بعد

_ خوب می بخشمت. اما هدف این طلسم کی بود؟

_ اسنیپ بود. الان می رم حسابش رو می رسم! به چه حقی جا خالی داده ؟! ان هم وقتی که تو پشت سرش بودی.

_ نه! نه! ولش کن اینقدر سربه سرش نذاز .

جیمز( با حالتی حق به جانب): آخه چرا با اون صورت پٌر رو با سر همیشه بالا از جلومون رد میشه ؟ فکر میکنه از ما بهتره!!
_ اصلاً ولش کن کلاسمون دیر میشه.

اسنیپ که دید آنها دارند می روند ، آهی از سر آسودگی کشید وبه طرف کلاس درس روانه شد. سرش کمی گیج می رفت چون به کاشی های زمین خورده بود.کم مانده بود راه را اشتباه برود .آخر سر با کمی تاخیر به کلاس رسید.

چند خط اول پست شروع خوبی داشتی اما خیلی سریع از موضوع اصلی دور شدی و ارتباط معنایی پستت با تصویر قطع شد.
فضا سازیت در مقایسه با دیالوگ خیلی کم بود و توصیفاتت می تونست کامل تر از این باشه.
یک بار دیگه سعی کن.
تأیید نشد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط lord of war در 1387/1/13 15:14:34
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1387/1/14 3:33:31
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 9 فروردین 1387 19:32
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز : اه..... اینم شد زندگی آخه؟ به خدا دستم تاول زد از بس
این جام ها رو برق انداختم.سیریوس تو چرا آینه ات رو با خودت
نبرده بودی؟بابا حوصلم سر رفت دیشب.

سیریوس : برده بودمش.ولی مگه فیلچ یه لحظه ازم جدا میشد ؟ از
اول تا آخر چسبیده بود به دماغ من!

جیمز : همش تقصیره این پیتر شد.از بس که این بشر بی عرضه و
ترسویه...اگر 5 ثانیه زودتر زده بودش لی لی ماها رو نمیدید و
نمیرفت زیرآبمو نو بزنه.......

ریموس : بس کنید دیگه!اشتباه کردید حالام طلبکارین؟

سیریوس : ریموس . نه من و نه جیمز هیچ کدوم حوصله نداریم.
نمیخواد نصیحت کنی .تو که خودتم با مایی رفیق...

(سیریوس چشمکی رو نثار ریموس میکنه و ریموس هم لبخندی رو تحویل سیریس میده )

سیریوس : ددددددد...جیمز چرا وایسادی؟بیا دیگه....

جیمز : شما برید منم میام یه چیزی توی کفشمه.

سیریوس : هی...جیمز...جیمز بیا اینجا...ببین کی اینجاست!

جیمز : سیریوس چته مدرسه رو گذاشتی رو سرت ؟ برو ببینم کیه
؟! ووووووووواای...پسر...اینجا رو نیگاه...اسنیپ!معرکست...بعد از مجازات دیشب یه تفریح جانانه خیلی میچسبه نه سیریوس؟

(چشمان سیریوس برقی زد)سیریوس : چطوره وردی رو که ساختیم روش امتحان کنیم ؟

(جیمز با لبخندی شیطانی حرف سیریوس رو تایید میکنه)

ریموس : هی ... بچه ها صبر کنین ببینم...این ورد رو هنوز امتحان
نکردیم.معلوم نیست چه بلایی سرش میاره که...بیاد اینو بیخیال شید!

جیمز : ریموس ! بالاخره این ورد رو باید امتحان کنیم یا نه؟کی از این دماغو بهتر؟

ریموس : خوببب...آآخه...ما که نمیدونیم...

سیریوس : ما خوبم میدونیم ! میدونیم که با اجرای این ورد اون بچه دماغو تا 4 ساعت مثل سگ پارس میکنه!این خیلی جالبه!!!

جیمز : ریموس حالا اجازه هست استاد ؟

ریموس با خنده : همممم...باشه.

جیمز : میخوای تو هم با ما بیای ریموس؟

سیریوس : اوووه نه! جیمز! فکر نکنم خود ما هام بتونیم بریم!!!اونجا رو...

جیمز دنباله ی انگشت اشاره ی سیریوس رو گرفت و پروفسور
دامبلدور رو در نزدیکی خودشون دید.

جیمز : ااااای بخشکی شانس!حالا چه کنیم؟ ااااااا پس اسنیپ کوش؟

سیریوس :رفت طرفه دخمه ی معجون سازی

جیمز : ما هم الان اونجا کلاس داریم نه؟(جیمز به سیریوس لبخند زد)

جیمز و سیریوس:عالیییییییییییییییییییییییییه

ریموس : تو کلاس؟ نههههه!!

سیریوس : جیمز عجله کن

ریموس : شما تازه از مجازات برگشتین

جیمز : اگر 10 شب پش سر هم مجازات بشم به امتحان این ورد روی اسنیپ می ارزه!!

ریموس (با لبخدندی کمرنگ) : آدم نمیشین!

5 دقیقه ی بعد سر کلاس معجون سازی :

اسنیپ روی میز سوم به تنهایی نشسته.جیمز و سیریوس روی
میز پشت سرش کنار هم و ریموس و پیتر در میز کناری نشته اند.
سیریوس : شروع کنیم ؟

جیمز : وایسا تا من یکم سر به سرش بزارم بعد.

جیمز : هی گنده دماغ . بکش کنار اون دماغو

اسنیپ با عصبانیت : خفه شو جیمز تا ....

سیریوس : تا چی؟ بگو تا ببینی چی به روزگارت میاد !

اسنیپ : جفتتون خفه شید....استراا

(در همون لحظه)جیمز و سیریوس : لوراسینکاپیوسا*

ناگهان صدای اسنیپ قطع شد و بی حرکت در سر جای خودش باقی موند.

جیمز: اسنیپ تو سالمی؟

اسنیپ با حرکت سر حرف جیمز رو تایید کرد

سیریوس : این امکان نداره.حرف بزان ببینم.

اسنیپ به اون دو نفر پوزخندی زد و سر جای خودش نشست.

سیریوس: یعنی چی جیمز؟چرا چیزی نشد؟یعنی اسکل شدیم؟!

جیمز: صبر کن ببینم...هممم...اون هنوز حرف نزده سیریوس وایسا....

جیمز: هی تو...کله روغنی!!

اسنیپ : وق ! وق ! وققق !!!!!!!!!!!!!!!!!!

صدای خنده تموم کلاس رو پر کرد.

سیریوس:جیمز...ریموس...پیتر...اثرکرد ! اثر کرد ! داره پارس میکنه! یوووووووهوووووووووووووووو

جیمز: اییییییییییییییییییییییینه!

در همون لحظه دامبلدور وارد کلاس شد ومستقیم در چشمان سیریوس وجیمز زل رد.و با لحن خشک و جدی خطاب به اون دو نفر گفت : (( آقای پاتر .آقای بلک لطفا با من بیاید!!)) و آهسته ازکلاس خارج شد.

ریموس : نه!!!!!!!

جیمز : بازم مجازات؟!!!؟؟؟

سیریوس :بهتره بریم

و اینبار اسنیپ بود که در دلش به آن دو میخندید.

چون مشكلات پستت زياد بود تصميم گرفتم چند تاشو بگم تا رفعشون كني.
اولا اينكه رولات فقط ديالوگه..اين سبك رول نويسي ديگه تو سايت رواج نداره و فضا سازي و موارد ديگه رول رو حتما بايد به كار ببري..به نظرم بهتره رول هاي نويسنده هاي خوب سايت رو بخوني و به اين مسائل آگاه باشي.
دوما پاراگراف بنديت خيلي بد بود..يعني خيلي بهتر بود كه از اينتر كمتر استفاده كني و جمع و جور كني رولتو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]IGΘЯ[/en] در 1387/1/9 23:46:19
im back... again!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 7 فروردین 1387 17:16
نمایش جزئیات
آفلاین
شب هنگام - اتاق كار رولينگ

رولينگ در حال نوشتن قسمتي از كتاب :

و جيمز نفريني روانه سورس كرد و سورس سر و ته شد و به انها فحش داد و ليلي امد از سورس دفاع كرد و سورس به او گفت خون كپكي و ليلي قهر كرد و سورس شكسته عشقي خورد.

رولينگ:اي ول عجب صحنه درامي اشك ادمو در مياره براي امشب ديگه بسه برم بخوابم فردا بايد اين صحنه فيلمبرداري بشه.

چند ساعت بعد - همان مكان

خر پف .. خر پف ( افكت خر خر رولينگ )

پسر رولينگ: به ارومي وارد اتاق شد و با خوشحالي به نوشته هاي مادرش كه روي ميز كارش چشمك ميزد نزديك شد و شروع كرد به خوندن.

پسر رولينگ: اه اه .. چقدر مسخره اصلا خوشم نيومد بهتره يه كم اكشن ترش كنم.

فردا صبح - هاگوارتز

ريموس: مو روغنيه داره مياد اين طرف.
جيمز:پخ پخ(افكت خنديدن)
سيريوس: عجب دماغي داره.

اسنيپ از كنار اونا عبور ميكنه.

سيريوس:دماغش شونصد متر جلو تر از خودش راه ميره.
جيمز:پخ پخ

اسنيپ كه اين حرف توهين اميز رو ميشنوه با سرعت برميگرده.

_ببينم تو در مورد دماغ من داشتي نظر ميدادي؟
_مگه اينجا دماغ گنده ي ديگه اي هم هست.

صحنه به صورت اسلوموشن در مياد -->

مشت اسنيپ به هوا ميره و با تمام قدرت جهت گسترش فضاي سبز يك مزرعه بادمجان زير چشم سيريوس ايجاد ميكنه سيريوس به زمين ميفته و مشغول بالا اوردن خون ميشه.

پق پق (افكت بالا اوردن)

صحنه از حالت اسلوموشن خارج ميشه <--

جيمز:تو رفيق منو كشتي ... بگير كه اومد .. سكتوم سمپرا.

نفرين نارنجي رنگي خودشو از چوبدستي جيمز جدا ميكنه و اسنيپ رو هدف ميگيره اما ناگهان ليلي از ناكجا پيداش ميشه و خودشو جلوي نفرين قرار ميده.

ليلي غرق در خون سقوط ميكنه .

اسنيپ:تو يه خون كپكي كثيفي ليلي
ليلي در حالي كه خون بالا مياره:نامرد من به خاطر تو خودمو به خطر انداختم.
اسنيپ:مهم نيسم من هيچ وقت احساسي به تو نداشتم .. خون كپكي قوهاهاهاها.

روبينگ دوان دوان وارد صحنه ميشه:بابا اين ديگه چه كاري ميكنيد شما با اين كارتون فلسفه وجودي هري پاترو از بين برديد .. ليلي رو بايد لرد ميكشتش.
يكي از حاضران خل و چل:مطمئني كه ليلي رو لرد ميكشه؟
رولينگ:اره بابا ، من خودم اين داستانو نوشتم.
خل و چل:يا مرلين !! اين لرد ولد مورته كه به شكل اون پسر ظاهر شده بگيريد بكشيدش.
رولينگ : نه نه اونو ديگه نكش...

حرف رولينگ تمام نميشه چون تمام افراد حاضر در هاگوارتز در يك زمان به سمت جيمز حمله ور ميشن و رولينگ لاي دست و پا ميره.

يه ربع بعد

_پخ پخ(اين ديگه افكت خنده نيست ، افكت اخرين نفسهاي جيمز است كه از بالاترين برج هاگوارتز حلق اويز شده.)

يك ساعت بعد از مرگ جيمز

ملت:مگه بعد مرگش نبايد اثر معجون تغيير شكل تغيير كنه و دوباره به شكل لرد برگرده؟؟؟
رولينگ در حالي كه شباهت عجيبي به گوجه لهيده پيدا كرده:شما اين بنده خدا رو اشتباه كشتيد هري پاترو منحدم كرديد اينم بايد لرد ميكشت.
خل و چل:يا مرلين لرد هنوز ميان ماست ... اواداكداروا .. اوادا كداروا .. اوا دا كداروا.

چند نفر از حاضرين به صورت ميت روي زمين ميفتن.

درگيري سختي شكل ميگيره و تمام حاضرين هاگوارتز كشته ميشوند و لرد ولد مورت سياه ترين جادوگر قرن حكومت دنياي جادو را در دست ميگيرد و همه چيز به خوبي و خوشي تمام ميشود .

______________

من دابي هستم مسلما پستهاي منو در ايفاي نقش ديديد و خونديد فكر ميكنم در حدي باشه كه بتونم دوباره وارد ايفاي نقش بشم متاسفانه بنده مريضي حالم و اين پستم زياد خوب نشد اميدوارم شما با توجه به اون پستها به من جواب بديد با تشكر.

مشخصه كه مريض بودي!! بعله...
بايد زيباتر مي نوشتي ولي چون مي دونم اگه بخواي مي توني...

تأييد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلگــومات در 1387/1/7 17:20:52
ویرایش شده توسط گلگــومات در 1387/1/7 17:23:33
ویرایش شده توسط گلگــومات در 1387/1/7 17:29:29
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1387/1/8 20:50:37
اگه كسي يه بار زد توي گوش تو ، تو دو بار با چماغ بزن تو سرش.

يكي از ضرب المثلهاي غول ها

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 فروردین 1387 22:33
نمایش جزئیات
آفلاین
در سرسرای هاگوارتز.

جیمز ریموس و سیریوس در حال صحبت کردن بودند که ناگهان سیوروس اسنیپ را دیدند که داشت از یکی از کلاس ها خارج می شد.

از قیافه اش میتوان خواند که حالش بد بود و صورتی عبوس داشت.

جیمز با شیطنت گفت : هی بچه ها موافقین یک کمی سر به سر سیوروس بذاریم ؟ و بعد چشمکی به دوستانش زد.سیریوس با لحنی جدی گفت : اره موافقم یادتونه سر کلاس جادوی سیاه چه قدر منو ضایع کرد ؟ حالا میخوام حسابشو برسم.

ریموس گفت : خب بدم نمیگی اما گناه داره بریم وقتی دیدم حالش خوبه می اییم و سربه سرش میذاریم.

جیمز با ترش رویی گفت : به هیچ وجه الان بهترین موقشه که اذیتش کنیم بیاین بریم.

جیمز جلو رفت و بعد سیریوس و بعد هم ریموس با بی ملی جلو رفت.


جیمز : هی سیوروس داری کجا میری ؟

اسنیپ برگشت اما حالت صورتش باز هم فرقی نکرد . با عصبانیت گفت : به تو چه ربطی داره که من گجا میرم.
و بعد حرکت کرد که برود اما در همین موقع سیریوس چوبدستی اش را کشید.تتتتتللللللققققق اسنیپ روی زمین ولو شد . اما او هم چوبدستی اش را کشید و لی طلسمش خطا رفت و به ریموس برخورد کرد . اما کنترل خود را از دست نداد . و گفت : منو باش که دلم برات سوخته بود اما الان حالیت میکنم!

دعوای سختی بین ان ها در گرفته بود که مکگونگال از راه رسید و ان ها را از هم جدا کرد .

مکگونگال: بس کنید دیگه این کارا ماله سال اولی هاست نه شما ها. حالا زود برید تو خوابگاهاتون.

در خوابگاه پسران

جیمز : خوب حالشو گرفتیما ! نه ؟

ریموس : واقعا دلم میخواست بازم طلسمش کنم.

سیریوس خمیازه کشان گفت : اره جون خودت تو که دلت براش میسوخت .

ریموس : اولش اره اما بعدش نه دلم میخواست خفش کنم تو چی جیمز ؟

اما جیمز خوابش برده بود پس سیریوس و ریموس هم خوابیدن.

در نوشتن كمي عجله كرده بودي و قسمت هاي حساس داستان رو اونطور كه بايد به تصوير نكشيده بودي...
سعي كن با دقت تر بنويسي...

تأييد نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1387/1/8 14:55:04
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 3 فروردین 1387 02:35
نمایش جزئیات
آفلاین
هی نکنه می خوای همش بپرسی که من چرا با شما ها فرق دارم؟
جیمز، سیریوس و لوپین مثل همیشه داشتند راهرو های هاگوارتز را متر می کردند ... ناگهان سایه ای از کنار آن ها عبور کرد و به سرعت در راه روی سمت راست ناپدید شد ...
- هی! این اسنیپ نبود؟! ( جیمز گفت!)
جیمز و سیریوس به دنبال اسنیپ رفتند و ریموس بدون کوچکترین علاقه ای در حالی که به این فکر می کرد که چرا رنگ رداش با بقیه فرق داره به دنبال اون ها رفت!
پس از گذشت چند دقیقه خود را به اسنیپ رساندند ... اسنیپ در گوشه ای از راهرو ایستاده بود و به گوشه ای تاریک خیره مانده بود! سکوت همه جا را فرا گرفته بود ... وحشت در چشمان اسنیپ موج می زد ... همه چیز نشان دهنده ی خطری در آن نزدیکی بود و شمع های روی دیوار(!) با ایجاد سایه هایی لرزان از همه چیز پیرامونشان به وحشت خفته می افزودند! سیرویس که دیگر کلافه شده بود چوب دستیش را در آورد و ورد جریوس را آهسته زیر لب گفت! دود زرد رنگ مایل به قهوه ای که یکم درخشش هم دورشه! به صورت مارپیچ به سمت اسنیپ می رفت! ( اسلو موشن) اسنیپ که خیلی تیز بود زود متوجه شد و با حالت خصمانه ای برگشت و با صدای آهسته گفت:
- اگه می دونستی چه چیزی اون گوشه هست هیچ وقت چنین کاری نمی کردی! ( همه اینا اسلو موشنه!)
سیریوس که فهمید اسنیپ اصلا شوخی نداره به سرعت ورد " آن جریوس" رو گفت و دوده زود برگشت تو چوبش!!!( همه ی این ها در کمتر از سه ثانیه اتفاق افتاد!!!!)
جیمز: یعنی چی هست اونجا؟!
سیریوس که شجاع تر از دیگران می نمود گفت: من می رم ببینم!
اسنیپ: آره جون خودت! زاییدی!!! همه مون رو به کشتن میدی!
ریموس که تاکنون شنوده ای بیش نبود وارد بحث نه چندان دوستانه ی آن سه نفر شد: اسنیپ! زود بگو اونجا چیه؟! (خیلی رو اسنیپ تاثیر گذاشت!)
اسنیپ تصمیم خود را گرفته بود ... مستقیم به چشمان آن سه نفر خیره شد ... پاتیلش را بالا گرفت و گفت: می دونید این تو چه معجونی هست؟!
- چی؟ چی ؟
- آنتی مانتیکوریال!!!!
-
و ادامه داد: درسته ... این مانتیکور یه ماهه که اینجاست و من هر روز این معجون رو به خوردش می دم تا خوی حیوانیش کمتر بشه و ...
جیمز که گیج می زد پرسید: ولی چطور ممکنه؟! کی اونو به اینجا آورده؟
جیمز و سیریوس هم حرف اون رو تایید کردن
اسنیپ: این جزء اسراره!
و این چنین بود که هیچ کس نفهمید آن مانتیکور آنجا چه می کرد ... به همین دلیل آن سه یار قدیمی که خیلی خورده بود تو حالشون! بعد از ظهر اون روز برای تلافی اسنیپ را با وردی بس بی ناموسی در ملا عام! آبرو بر کردند و حالی بردند به هولی!


هوووم! مشكوكيوس!
بهتره كه اول اسم شخص رو بنويسي بعد ديالوگ رو... مي تونستي دقت بيشتري به خرج بدي و زيباتر بنويسي...

تأييد شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1387/1/3 10:22:27
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 اسفند 1386 18:06
نمایش جزئیات
آفلاین
من عکسو باید از کجا پیدا کنم؟
لطفا یکی برام بنویسه.
دست اون کسی که بهم کمک میکنه درد نکنه!

لينك عكس در زير داده شده!

عكس كارگاه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1387/1/3 10:12:57
So Dark Is The Con Of Man

بس ظلمانی است مکر آدمی.
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 25 اسفند 1386 18:38
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام خدا

لاوندر عجله کن بدو ما الان تو موقعیتی نیستیم که تو به اون خیره شدی اون تو رو دوست نداره .باور کن ! اون هرمیون و دوست داره
_نه !! این درست نیست هرمیون به اون معجون عشق داده ! من میدونم اون من و دوست داره اون طلسم شده !
_ هر جور میلیته . ولی الان نه ! الان ما مقابل مرگخوار ها هستیم .
پروتی برمی گرده و وردی را روانه ی یکی از مرگخوارها می کنه که در ان نزدیکی ها بود.
لاوندر نگاهش را از روی رون برداشت و به کمک پروتی شتافت
پروتی : اکسپارلوموس !!
لاوندر : اشتباه کردی اون جوری که نیست!!!
پروتی: پس چه جوریه خانوم ؟
لحن حرف زدن پروتی باعث شد کهلاوندر عصبانی شود و با چوبدستی اش طلسم قوی را بهسوی یکی از مرگخوار ها به نام لوسیوس مالفوی روانه کند
مک کونگال : بچه ها بجنبید هرچه سریعتر عمل کنید پروتی تو باید پیش خواهرت بری اون اسیب دیده نباید اون و تنها بذاری . متاسفانه خانم پامفرمی هم داره با دشمنانمون می جنگه !! نمی تونه کمکش کنه ...متاسفم !
لاوندر به چشمای خیره ی پروتی نگاهی انداخت و سپس بهش گفت : باید عجله کنیم و بعد رویش را طرف پرفسور مک گونگال گرفت و گفت : پرفسور می تونم جاش و بپرسم ؟!
_ اره اونطرفه
لاوندر دست پروتی را گرفت و او را بهنقطه ای که پرفسور اشاره کرده بود کشوند
پروتی کنار پادما زانو زد و او را در اغوش گرفت او مرده بود !!! این را از دست سردش می شد حس کرد .....!!


تأييد شده در ايفاي نقش با شركت در بازي با كلمات!
دوست عزيز شما بايد بر طبق عكس داده شده مي نوشتيد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1387/1/3 10:05:46
مردمان روشن بین عشقی کامل در دردرون خویش دارند درست مثل همه ی انسان های دیگر تنها تفاوت این است که انها هیچ چیز دیگری در درون خود ندارند
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 25 اسفند 1386 15:33
نمایش جزئیات
آفلاین
سیریوس با عجله وارد اتاق میشود.در اتاق نارسیسا و دراکو که پیش هم بودند از تعجب جا میخورند.
نارسیسا:چ...چطور م...ممکنه؟
هری:من به وسیله ی اون سنگ سیریوسو برای چند دقیقه آوردم اون میخواد تا بهش ثابت بشه که تو منو نجات دادی که البته قانع شده ولی میخواد بدونه چرا؟
نارسیسا:چی چرا؟
سیریوس:که هری رو نجات دادی؟
نارسیسا:راستش خودمم درست نمیدونم ولی اون لحظه...میدونی با اینکه تمام خانواده و نهایتا یکی از نزدیکانم یعنی لوسیوس مرگخوار بودن ولی باور کن خودمم نبودم من تقریبا یه جورایی انتقام خانواده م یعنی تو رو گرفته تو اون لحظه به خودم گفتم که مگه ولدمورت چی کار کرده که باید در خدمتش باشم تازه نزدیک بود دراکو رو بکشه...
نارسیسا دیگه نتونست خودشو کنترل کنه و زد زیر گریه.
نارسیسا:باور کن سیریوس من تحمل ندارم ببینم خانواده م اینجوری گرفتار بشه حتی تو من نمیدونم چرا بلاتریکس تو رو کشت؟
سیریوس:باشه پس اگه اینجوریه منم بهت اعتماد میکنم ازت ممنونم همیشه ازت متنفر بودم ولی حالا دیگه نه.
نارسیسا:چه عالی اینجوری بهتره ممنونم سیریوس.
دراکو:با اینکه از پاتر خوشم نمیاد مجبورم تحملش کنم.
هری:منم همینطور فکر میکنم منم نمیتونم تو رو تحمل کنم.
نارسیسا و سیریوس با هم گفتند:بس کنید.
سیریوس:هری خواهش میکنم دشمن جدید واسه خودتت درست نکن حالا که دارم میرم(دیگه حتی روحمم نمیبینی)لطفا نذار غمگین باشم که دشمن جدید داری.
هری:باشه متاسفم سیریوس.
سیریوس:پس من دیگه باید برم.
هری دوست داشت سیریوسو در آغوش بگیره ولی اون جسمی نداشت. به همین دلیل گفت:خدافظ سیریوس
سیریوس:خدافظ دوستت دارم.
نارسیسا:هیچوقت فراموشت نمیکنم سیریوس دوستت دارم خدافظ.
سیریوس:خدافظ


تأييد شده در ايفاي نقش با شركت در بازي با كلمات!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1387/1/3 10:01:25
شاید زندگی اون جشنی نباشه که آرزویش را داشتی اما حالا که به آن دعوت شدی تا میتونی زیبا برقص.
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 24 اسفند 1386 11:24
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ با عجله از بین جمعیت راهش را باز می کرد تا به دفتر اسلاگهورن برسد.تا به حال به دست اسلاگهورن تنبیه نشده بود و نمی دانست چه چیزی در انتظارش است.روز قبل یک نفر معجون سکسکه آور او را خراب کرده بود واسلاگهورن که این موضوع را نمی دانست آن را به یکی از دوستانش داده بود.با خودش فکر کرد:
«می دوم کار چه کسی بوده.اگه دستم بهت نرسه بلک.....»
صدایی از پشت سرش گفت:
«اون وقت چی کار می کنی،زرزروس؟»
بر گشت.سیریوس ، جیمز و لوپین به او نزدیک می شدند.اسنیپ رویش را بر گرداند و زیر لبی نا سزایی گفت و راهش را کشید تا برود .سیریوس چوب دستی اش را در آورد.لوپین دستش را گرفت و گفت:
«نه ، سیریوس.الان وقت این کار نیست.جادو کردن توی راهرو ممنوعه.یادت رفته؟»
جیمز گفت:
«بی خیال ریموس!یه کم می خندیم!»
لوپین که می دانست بحث کردن با آن دو تا آتش پاره فایده ای ندارد،با نارا حتی شانه بالا انداخت و دست به سینه کناری ایستاد.جیمز رویش را به سیریوس کرد و گفت:
«هنوز می تونی اونو هدف بگیری رفیق؟»
سیریوس که تمام حواسش به اسنیپ بود گفت:
«آره بابا اینکه کاری نداره!»
هنوز اسنیپ به پاگرد نرسیده بود که طلسم سیریوس به پشتش خورد.


دوست عزيز!
بهتره هميشه ديالوگ هاتو از متن جدا كني تا هم نوشته زيباتر بشه و هم كار خواننده آسون تر بشه.
از توصيفات صحنه و حالات اشخاص داستان هم صرف نظر نكن كه باعث زيبايي داستان مي شن.
سعي كن پاراگراف هاي بيشتري هم در پست ايجاد كني!
موفق باشي...

تأييد شد.

چشم!ممنون از رهنمایی تون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1386/12/24 11:45:04
ویرایش شده توسط saam در 1386/12/24 11:56:27
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 12 اسفند 1386 19:58
نمایش جزئیات
آفلاین
سیریوس ، جیمز و لوپین به سمت کلاس معجون سازی می رفتند. تا 30 دقیقه دیگه کلاس شروع می شد.
سیریوس گفت: خیلی دوست دارم اسنیپ رو ببینم. می دونی که قرار بود معجون شادی آور واسه دوروی ببره. اگه ببینم معجونش رو دستکاری می کنم.
جیمز گفت: موافقم.
اما لوپین مثل همیشه گفت: ول کنید بچه ها، تا کی می ...
سیریوس گفت: هیس. اون جا رو ببین. اسنیپ
اسنیپ در حالی که پاتیلی در دست داشت پشت دری ایستاده بود که به نظر می آمد یک کلاس مترو که باشد. چوبدستیش را به سمت قفل گرفت که ناگهان کسی فریاد زد: سروروس
سیریوس ، جیمز و لوپین پشت دیوار قایم شدند.صدای اورگی بود.
اورگی: سروروس اینجا چی کار می کنی؟؟؟؟
اسنیپ: این همون معجونیه که قراره واسه دوروی ببرم. فقط 10 دقیقه دیگه باید بجوشه می زارمش تو این اتاق تا بجوشه.
اسنیپ وارد اتاق شد و چند دقیقه بعد از اتاق خارج شد.
سیریوس ، جیمز و لوپین صبر کردند تا اسنیپ از آنجا دور شود، سپس به سمت اتاق رفتند سیریوس دستگیره را چرخاند اما در قفل بود.
جیمز چوبدستیش را بیرون آورد و زیر لب گفت: اکسپلیار موس اما در باز نشد.
لوپین چوبدستیش را بیرون کشید و زیر لب وردی را زمزمه کرد: نور شدیدی از انتهای چوبدستی خارج شد و در باز شد.
سیریوس به داخل اتاق دوید و مقداری تیغ از جیبش بیرون آورد: اینا تیغ سرخس. می دونین که وقتی نوشیده بشه درد و سوزش ایجاد می کنه.
سپس مقدار زیادی از آن را درون معجون ریخت. و سه نفری از اتاق خارج شدند. و به سمت کلاس معجون سازی رفتند.
______________________

در کلاس:
دوروی: خوب سروروس بگو ببینم معجون مارو آوردی؟؟؟؟
اسنیپ: بله پروفسور. بفرمایید تو این شیشه هست.
اسنیپ شیشه را به اسلاگهورون داد.
دوروی معجون را یک نفس سر کشید ولی ناگهان از درد به خود پیچید.
معجون کار خود را کرده بود و سیریوس چشمکی به جیمز زد.
پروفسور دوروی گفت: بچه ها، کلاس تعطیله. اسنیپ تو هم فردا میای دفترم ساعت 5

نيازي به تأييد من ديگه نيست... ولي خيلي بهتر از قبلي ها نوشته بودي... موفق باشي...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سارا اوانز در 1386/12/14 15:46:26
تصویر تغییر اندازه داده شده