جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  58 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  185 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: دوشنبه 1 تیر 1388 13:02
نمایش جزئیات
آفلاین
1- به انتخاب خود به یکی از تاپیک های انجمن های ایفای نقش برین و در اونجا ماجرایی رو شرح بدین که به علف آبشش زا نیاز پیدا میکنین، نحوه ی دسترسی به گیاه و اینکه چطوری اطلاعات لازم در مورد علف آبشش زا به دست میارین رو به درستی توضیح بدین. اینم ذکر کنم که نباید تو رولتون اسمی از مدرسه هاگوارتز و کلاس گیاه شناسی برده بشه، این که چطوری با این گیاه آشنا شدین به تخیلات خودتون بستگی داره. طنز و جدی بودنش هم با خودتون. لینک تکلیف رو در همین تاپیک قرار بدین
(20 امتیاز)


كينگزلی شكلبوت ، نگاهش را روی درياچه ای متمركز كرد كه پرتوهای باريك خورشيد بر روی آن می رقصيدند . لحظاتی پيش رفيقِ دوست داشتنی اش در آب افتاده بود و ماهی غول پيكری او را به اعماق آب فرو برده بود .

نمی توانست ناراحتی اش را قورت دهد . سنگی را برداشت و به دور دستها پرتابش كرد . بلند شد تا شايد بتواند راه حلی برای مشكلی كه در پيش رويش قرار گرفته بود بيابد اما رشته هآی پاره پاره ی افكارش هيچ كاری را انجام نمی دادند . می توانست به آسانی به اين نتيجه برسد كه بايد به زير آب برود . برای رسيدن به اين هدف نياز به كمك فكری داشت ، كمكی كه شايد می توانست رشته های پاره پاره ی مغزش را دوباره ترميم كند .

- شفتالو !

در باز شد و كينگزلی با متانت وارد اتاق دايره مانند دامبلدور شد كه بر پشت ميز كارش ، بر روی يك صندلی چوبی و نسبتا قديمی نشسته بود ، شد . دامبلدور به احترام كينگزلی بلند شد و در حالی كه دستش را بر ريش بلندش می كشاند گفت :
- خوش اومدی كينگزلی عزيز . كاری داشتی ؟ اميدوارم بتونم بهت كمكی بكنم .

كينگزلی نگاهی سراسر پر از محبت به دامبلدور انداخت و در حالی كه سعی می كرد آرام باشد ، گفت :
- چيزه ، نيمفا افتاد تو درياچه . بعد يه ماهی هم بردش ...

- صب كن .

دامبلدور بلافاصله ردايش را از تنش كند و ردايی طلايی رنگ و پر برق را بر تن كرد و با عجله گفت :
- منتظر چی هستی ؟ بريم !

پاق !

دامبلدور و كينگزلی جلوی درياچه ظاهر شدند . دامبلدور چيز سبز رنگی را از جيب ردايش بيرون آورد كه كينگزلی با يك نگاه آنرا شناخت :
- علف آبشش زا !

دامبلدور نخودی خنديد و علف آبشش زا را در دستان سياه كينگزلی گذاشت و با نگاهی محبت آميز گفت :
- از اينجا بعد ديگه خودتی و خودت . من به اندازه يك نفر علف آبشش زا داشتم و خوب ، تو خيلی از من جوونتر و توانا تری .

دامبلدور نگاهی تحسبن آميز به اندام قوی كينگزلی انداخت . آرام دستش را بر پشت او زد و گفت :
- برو .

كينگزلی علف آبشش زا را قورت داد و خودش را به درياچه انداخت . آب درياچه ، به طرز وصف ناپذيری ، سرد بود . پس از گذشت مدت كمی ، احساس كرد از سرمای آب ، لحظه به لحظه كاسته می شود . دو زايده در گردنش بيرون آمده بود . قيافه اش بسيار خنده دار به نظر می رسيد .

می توانست اعتراف كند كه گردش در زير درياچه بسيار جالب و لذتبخش بود اما هرگاه كه فكرش را روی نيمفادورا متمركز می كرد تپش قلبش به شدت سرعت می گرفت . پس از مدتی جست و جو چشمش به همان ماهی غول پيكری خورد كه گويا از بوی نيمفا خوشش نيامده بود او را بر كف دريا انداخت و خودش را به سمت ديگری هدايت كرد . كينگزلی با شادی وصف ناپذيری به سمت نيمفادورا شنا كرد كه به طرز معجزه آسايی زنده مانده بود .


2- تعریف دقیقی برای هر شش دسته گیاهان معرفی شده بنویسید، از توضیحات میتونید استفاده کنین اما اگه فقط همون چیزی که من گفتم بخواین کپی کنین امتیازی بهتون تعلق نمیگیره. این تکلیف دوم رو در ادامه تکلیف اولی بنویسید. میتونین یک و دو بزنین که مشخص بشه. فقط زیر لینک هایی که اینجا میزارین اگه تکلیف باشه، نمره اش رو در نظر نمیگرم (10 امتیاز)


گیاهان ساده : گياه هايی را كه ساختار بسيار ساده ای دارند و عموما به آغازيان تعلق می گيرند گياهان ساده گويند . از ظاهر نام اين گياه به نظر می رسد كه كاربرد زيادی نداشته باشد اما اكثر گياهان ساده دارای خواص بسيار می باشند و در معجونها از اين گياهان استفاده می شود . اخيرا پژوهشگران ، در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند كه می توان با استفاده از خزه ( كه نوعی گياه ساده است ) معجون عشق توليد كرد كه اين روشِ توليد بسيار ساده تر و به صرفه تر از ساير روش هاست . گياهان ساده كاربرد های بسيارِ ديگری نيز دارند كه از جمله دانشمندان بزرگ كه موفق به كشف خواص آنها شدند می توان به سيد عبدالوهاب صالح كه شخصيتی ايرانی است اشاره كرد .

گیاهان تزئینی : اين نوع از گياهان به خاطر زيبايی مورد استفاده قرار می گيرند و خاصيت ديگری ندارند . در اكثر منازل نمونه ای از اين گياهان به راحتی قابل پيداست . قابلِ ذكر است كه اين گياهان معمولا دارای عمری كوتاه می باشند .

گیاهان دارویی : اين گياهان برای درمان درد ها و يا برطرف كردن جراحات يا زخم ها مورد استفاده قرار می گيرند . برخی از گياهان دارويی توسط ماگل ها نيز مورد استفاده قرار می گيرد . جادوگران نيز پس از ديدن نحوه ی بهره برداری ماگل ها از طبيعت به اين نتيجه رسيدند كه آنها نيز گياهان دارويی را شناسايی كنند و از آنها بهره برداری كنند .

گیاهان درنده : اين گياهان دارای زير مجموعه های ساده و پيشرفته هستند و قابل پرورشند . گرچه اكثر جادوگران پرورش يا نگهداری ساير گياهان را به پرورش گياهان گوشت خوار يا درنده ترجيح می دهدن اما اين گياهان هم اكنون يكی از گرانترين انواع گياهان می باشند .

گیاهان سمی: همانطور كه از نام اين دسته مشخص است اين گياهان ، دارای سم می باشند . بسياری از پادزهر ها كه امروز به وفور يافت می شوند به علت مقابله با همين گياهان سمی به وجود آمده اند .

گیاهان معمولی : گیاهانی که به گروه های دیگر تعلق ندارند . اين گياهان بسيار متونع می باشند . برخی از آنها دارای عمر بلند و برخی دارای عمری كوتاه می باشند . در قرن اخير گياه شناسان به اين نتيجه رسيده اند كه اين گياهان قابل تبديل به گروه های ديگر نيز می باشند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: جمعه 4 اردیبهشت 1388 18:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
لرد تاریکی برای فروختن مواد مخدر از قایقهای تفریحی استفاده میکنه.مرگخواران همراه با لرد سوار بر یکی از قایقهای حاوی موادهستن. بخاطر اشتباه آنی مونی، قایق از مسیر اصلی خودش خارج میشه و بسوی جزیره آدمخوارا میره.

____________________________________________
لوسیوس همراه با دیگر مرگخواران با وحشت به جزیره شناور در آب خیره شدند.لوسیوس آب دهان خود را پایین داد و با ترس گفت: برمیگردیم!بدبانهارو بکشین...موتور کشتی رو روشن کنید...برمیگردیم

ناگهان، صدای پرتاب چیزی شنیده شد. مرگخواران نگاه خود را به قایق دیگری که لحطه به لحظه به آنها نزدیک تر میشد دوختند. مورگانا جیغی زده و گفت: آدمخورا! آدخوران...لرد رو بیدار کنین...بگین چیکار کردین.الان آدمخورا میگیرنمون..الان میان.

آناکین نگاهی به مورگانا کرد و گفت:اگر لرد بیدار بشه هممون رو میکشه...لرد رو نباید بیدار کنیم.باید خودمون دستبکار بشیم...ملت همه پارو بزنین تا خخورده نشیم.

نیازی به تکرا روباره نبود. مرگخواران همگی مشغول به پارو زدن شدند . مونتگومری همان طور که با بیل خود پارو میزد، با لحنی آمیخته به ترس فریاد کشید: رسیدن!این بوقیا رسیدن بهمون...قایق رو ترک کنید...دارن میگیرنمون...کم..


چندی بعد

مونتگومری چشمان خود را باز کرد. درختان بلند و گیاهان تمامی جارا فرا گرفته بودند. سر گورکن بطور عجیبی درد میکرد. تنها چیزی که بیاد داشت، تصویر مردی بود که با چوب سعی بر زدن او را داشت. این طور که معلوم بود، آدمخوار ها آنان را گرفته بودند و به جزیره آوردند. کمی آن طرف تر صدای پایکوبی و جشنی شنیده میشد. مونتگومری چشمانش را به آن سو دوخت. در ان سو، چند آدمخوار در حال چرخیدن دور آتشبودند. بر روی آتش، شخصی با طناب بسته شده بود. ناگهان، مونتگومری درد شدیدی را در پهلوی خود حس کرد. لرد ولدمورت،که مثل او طناب پیچی شده بود درست در کنارش بود. لرد با آرنج خود ضربه دیگری به وی زد و به تیکه چوب تیزی که کنار مونتگومری بود اشاره کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: دوشنبه 17 فروردین 1388 18:45
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان : ئـــــــــــه والا... میدونین ارباب ما یه چند جا وایسادیم بچه ها برن دستشویی،دوبارم واسه سوختگیری وایسادیم این شد که یه نوچه دیر شده.
بلا : اوه بله ارباب شما بفرمایین راحت بخوابین
مورگانا : بله ارباب من و بلا هم الان میریم تا شام رو حاضر کنیم بفرمایین شما.

لرد نگاه خفنی به ملت کرد و در حالی که دستش تو دماغش بود برگشت و به سمت اتاق خواب رفت.
لوسیوس : هووووووف،آنی مونی اگه ببینم به سکان و یا هر کدوم از بچه های سکان دار نزدیک شدی خودم رسما ارادتمو خدمتت نشون میدم.
آنی مونی که به شدت بغض گلوشو گزفته بود سری تکان دادو به گوشه ای از قایق رفت و به دریا خیره شد.
لوسیوس : خوب حالا باید ببینیم کجاییم.کجاییم؟
هیچ کس جوابی نداد.
- گفتم باید ببینیم کجاییم.خوب ببینین دیگه.
بازم هیچکس حرفی نمیزنه.
اینبار لوسیوس داد بلندی میزنه : گفتم باید ببینیم کجاییم.

ییهو همه ملت دست و پاشونو گم میکنن،سر و صدا میشه و اینا

لرد از توی اتاق : هووووووووووی مرتیکه با بوقش خریدی؟چرا داد میزنی؟
لوسیوس :ساری مای لرد

بلا : لوسیوس خان طبق آمار دقیق از ثبت احوال محل....
ییهو رودولف اینجا میپره وسط:جیگرتو خام خام بخورم یا بپزمش اول یووووووه یوووووه.
در کسری از ثانیه همه مرگخوارا فارق از هرگونه درد و ترسی میان وسط و شروع به رقصیدن میکنن.
لوسیوس : ای بوقیا بس کنین دیگه.بلا بگو بینیم کجاییم.
بلا : اوه بله ببخشید.با احترام باید بگم کاشف به عمل اومده که الان 5مایلی جزیره آدمخورا هستیم.

1مین هیچکس حرفی نزد تا اینکه بالاخره ایوان گفت : م...ما م...مرگ...مرگخواریم. نب.....اید از چیزی بتر....سیم

در این لحظه بود که مونتگومری احساسات ناسیونالیستیش گل کرد و گفت : ما لرد سیاهو داریم،بزرگ ترین کچل... ای وای نه،بزرگترین جادوگر تمام دنیا.
و بعد با صدایی که در عین رسایی آمیخته با وحشت بود گفت : سکان دارا،به طرف جزیره...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: دوشنبه 17 فروردین 1388 16:53
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوان نگاه معنی داری به لرد و مرگخواران نمود و گفت:
والا...والا...
- ما برای پچهای بی سرپرست خوراکی و اینا میبریم.

صدای لوسیوس از پشت شنیده شد.پلیس به چهره غمگین لوسیوس نگاه کرد.لوسیوس ادامه داد:
بچهایی که حتی یک لقمه نون هم ندارن...بچه هایی که دارن از سرما میمیرن و نمیتونن کاری بکنن...بچهائیی که تا الان شکلات با طعم همه چیز نخوردن.
مأمور پلیس اشکهای خود را پاک نمود و هق هق کنان گفت:وای...چه کاری! به به...دلم رو شکوندین.برین..میتونید برین.

پلیس این را گفت و از قایق خارج شد.مرگخواران آهی کشیدند و دوباره شروع به پارو زدن کردند.لرد دستی به سر خود کشید و رو به مرگخواران گفت:این یکی بخیر گذشت.من میرم بخوابمبیدار شدم شام حاضر باشه...کاری نکنین که دوباره گیر بیفتیم.
لرد این را گفت و بسوی اتاقک کوچک راه افتاد.آنی مونی عرقی که بخاطر پارو زدن بر پیشانیش نشسته بود را پاک کرد و گفت:حالا کجا میریم؟به کی باید بدیم؟
- نیدونم....لرد فقط همین نقشه رو داد.

آنی مونی نقشه را از لوسیوس گرفت و به آن خیره شد.
- این نقشه که میگه باید اون ور بریم...نچ نچ نچ.اگر نفهمیده بودم تا الان گم میشدیم.اون وری پارو بزنید.
- میگم مطمئنی؟
- من خودم ده سال کشتی رون بودم...آره بابا.

مرگخواران شروع به پارو زدن در جهت درخواست شده کردند.


یک ساعت بعد


- میگم نباید تا الان میرسیدیم؟
لوسیوس این بار نقشه را برداشت و نگاهی به آن کرد.
- ..آنی...این نقشه رو تو چطوری میخونی؟
آناکین نقشه را از لوسیوس گرفت و جوابد داد:این جوری.
- برعکس گرفتیش احمق!الان ما خیلی از محل دور شدیم.لرد بفمه کلمونو میکنه!نباید بذاریم لرد بفهمه!

در اتاقک به آرامی باز شد و صورت پف کرده و خواب آلود لرد از پشتش نمایان شد.لرد چشمان خود را مالید و گفت:
خوب رسیدیم؟
مرگخواران:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: جمعه 14 فروردین 1388 19:03
نمایش جزئیات
آفلاین
آنی مونی پاروها در آب تكان می داد و موجب می شد كه قايق به سمت مقصدشان حركت كند. مه غليظ مانع می شد اطرافشان را به خوبی ببينند. ولدمورت كله ی تاسش را در آب نگريست و گفت:
-يكم تند تر پارو بزن ديگه، كاش با يه قايق موتوری می اومديم.

آنی مونی سرش را تكانی داد و سعی كرد سرعت دستهايش را بيشتر كند. مه هر لحظه شديدتر می شد و ديدن روبه رو برای مرگخواران سخت تر. ولدمورت با صدای بيروح هميشگی اش گفت:
-داريم به اولين ايستگاه پليس می رسيم...

پاسگاه از دور نمايان شد و صحبت ولدمورت به حقيقت پيوست. ايوان روزيه آب گلويش را به طرز عجيبی فروخورد و به دو قايق پليسی نگريست كه به سمتشان می آمدند. يكی از پليس ها وارد قايق شد و آنرا بررسی كرد. به سمتی رفت كه مواد را در آنجا جاسازی كرده بودند. چوبدستی اش را از جيبش درآورد و ورد نامفهومی را زمزمه كرد سپس گفت:
-اين يه چيزی جاسازی شده.

ايوان با حالتی نه چندان شاد گفت:
-جان؟

مرد تكرار كرد:
-اين جا يه چيزی جاسازی شده، اون چيه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: جمعه 14 فروردین 1388 17:52
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

-زود باشین...زود باشین!تا قبل از روشن شدن هوا باید قایقا پر شده باشن.هوی ایوان!مواظب باش اونا نیوفتن تو آب.جرات داری یکیشونو بنداز تو آب تا من بیل مونتی رو تا ته تو گلوت فرو کنم!ارباب تمامی پولهای این هفته رو که از هوکی و وزارت کش رفته رو داده اینا رو خریده!


مرگخواران بدون گفتن چیزی به کار خود ادامه دادند. هیچ صدایی جز قدم زدن مرگخواران و زمزمه آب تیره بگوش نمیرسید.مه غلیظ تمامی سطح آب را فرا گرفته بود و این،کار مرگخواران را دشوارتر میکرد.لوسیوس همان طور که جعبه سنگینی را کول کرده بود رو به آناکین گفت:پوففف...انگار یک گله گوسفند تو اینا چپوندن!چین؟
آناکین تکانی به جعبه چوبین که بر روی دستش سنگینی میکرد داد و گفت:نیدونم...میگن مواد اینا هستن.مث اینکه لرد اینارو توی قایقهای تفریحی جاسازی میکنه و با اینا میفرسته اون ور آب.
آنکین آهی کشید و بعد جعبه را به آرامی، زیر یکی از قایقهای تفریحی جا داد.


پرتوی نور خورشید بر روی آبهای نیلگون جزیره خودنمائیی میکردند. لرد با خوشحالی به چند قایق،که حال پر از جعبه های وی بودند کرد و گفت:امیدوارم خوب قایمشون کرده باشین جعبهارو!حالا باید سوارشون بشیم و تحویلشون بدیم.راه دور هست و تو راه هم قایق های پلیس دوسه بار کنترل میکنن.اگر مارو بگیرن همتونو میدم به کوسها!



مرگخواران نگاهی به یک دیگر کردند و آماده سوارشدن در قایق ها شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: یکشنبه 17 شهریور 1387 18:39
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا مشكل شده بود چند تا كشتي به گل نشسته بود و خيلي از آنهايي كه ديشب با چهره فسفري ديده مي شدند بهبود نيافته بودند(قسمت ادبي )و هنوز در حالت به سر مي بردند.تد نگاهي به دور و برش كرد و ويزلي ها رو يافت كه مثل هميشه كوييديچ بازي مي كردند.آلبوس نيز افسرده يك گوشه نشسته بود زيرا از دريا اصلا خوشش نم اومد.پروفسور گرابلي پلنك هم يك گوشه ديگه نشسته بود و اين حركت را انجام مي داد
(در راستاي اضافه نمودن شخصيت به داستان).آلبوس برخواست و به سمت تدي آمد:
_ تد بالاخره بيدار شدي.
_آره،چطور؟
_آخه مي خواستم باهم بريم يه راه حل پيدا كنيم.
_با من؟
تدي ناگهان دو عدد شاخ بالاي سر گرام در آورد و اين شكلي شد:
_آره مگه تو چته؟
_من...من چيزيم نيست بريم.
آندو باهم راهي شدند تا به آن خشكي كوچك بروند در راه تدي يك جوك بدآموزي دار براي آلبوس تعريف كرد كه حوصله شان سر نرود ولي آلبوس اينگونه پاسخ داد:
_ :joke: اما ديگه از اينها نگيا :slap:
آنها بالاخره به خشكي رسيدند اما در اين جزيره فقط يك درخت نخل داشت و بس.در ساحل(كه چه عرض كنم ساحلش به اندازه كنار يك حوض بود)آلبوس سوروس و ليلي با هم بازي(ودعوا)مي كردند.( :chomagh: )
تدي به آلبوس گفت:
_خوب حالا چي كار كنيم؟نه من هركولم نه تو چطوري كشتي رو نجات بديم؟
آلبوس كمي فكر كرد اما نتيجه اي نداد و گفت:
_ نمي دونم.
در همين اوضاع و احوال يك عدد اژدهاي در يايي به سمت آنها آمد همه اهالي كشتي:
_جـــــيغ...جيغ وااااااااااا
و....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: جمعه 25 مرداد 1387 10:52
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسی که روی زمین ولو شده بود با یک دست سرش را گرفته و با دست دیگر(؟!) لبخند میزد!تا این که متوجه کاغذ پاره ای در دست ساحره شد.
ساحره:اوا آقای ویزلی!فرم پاره شد!بیاید یه بار دیگه براتون پر کنم!
پرسی:
بعد از پر کردن کاغذ بیمه برای تمام افرادی هاگوارتز (ونتیجه سوزاندن گونی ای از کاغذ توسط ساحره!)ملت سوار کشتی شدند.
در کشتی
پرسی وآلبوس که به دلایلی متوجه غروب آفتاب نشده بودند ، روی بالاترین طبقه کشتی دراز کشیده و آفتاب می گرفتند!اعضای خانواده ویزلی و پاتر که به تنهایی 4 تیم کوییدیچ تشکیل می دادند(یعنی جمعیتشون زیاده!)، دو به دو در دو طرف کشتی کوییدیچ بازی می کردند و دروازه ها هم با حرکت کشتی رو به جلو می آمدند.گلگومات هم برای تقویت عضله های پشت ران در دریا قدم می زد و پاهایش را بر روی کف دریا می گذاشت! (فضاسازی در جهت بیان قد بلند گلگومات!)
هنگام صرف شام تکان های ملایم کشتی تبدیل به تکان هایی محکم شد.اکثر اعضای هاگوارتز دست از خوردن شام کشیدند تا اگر تکان های کشتی برطرف نشد به کابین هایشان بروند و استراحت کنند.درست در همین لحظه برق کشتی قطع شده و فضای غذاخوری تاریک شد.
- دایی ها!تد!من از تاریکی می ترسم!این کیه؟یویوی منو ندیدن؟
- ویکتوریا!عزیزم!می تونی منو پیدا کنی؟
-گلگومات تاریکی دوست نداشت!
- آلبوس!بیا ببین چه فازی داره!
بعد از گذشت چند دقیقه ملت متوجه نورهایی به رنگ سبز فسفری شدند که منشا شان نزدیکی آن ها بود.با دقیقه شدن در این نور ها ملت دریافتن ، این نور چیزی جز چهره اعضای کشتی که از تکان ها دریا زده شده و به این شکل در آمدند نیست!
صندلی ها با کسانی که روی آن ها نشسته بودند با صدای بنگ! روی زمین پرتاب میشدند،میز چرخدار غذاخوری و گلگومات که روی آن نشته بود مدام از این ور کشتی به طرف دیگر آن می رفت.تعداد افراد با صورت سبز فسفری نیز مدام افزایش میافت!بعد ها گزارش کردند شدت طوفان آن شب بی سابقه بوده و به حدی رسیده که ماهی ها و اختاپوش ها و مردم دریایی نیز دریا زده شده بودند!
صبح روز بعد
تد با صدای چیزی شبیه امواج دریا و پرندگان بومی از خواب بیدار شد.ابتدا فکر کرد جیمز و آل مشغول بازی هستند اما وقتی خود را روی عرشه کشتی یافت،سرش را بالا آورد و منظره عجیبی پیش رویش دید.کشتی در خشکی کوچکی به گل نشسته و در دور تا دور آن،تا چشم کار می کرد فقط و فقط دریا دیده میشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: شنبه 25 خرداد 1387 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
چند لحظه بعد ، جلوی در کشتی !!
یه ساحره واستاده و داره فرمی رو به بچه های میده که مشخصاتشون رو توش پر کنن تا بیمه شامل حالشون بشه .

پرسی که با دیدن کشتی حال وهوای تایتانیک و فیلم تایتانیک !بهش دست داده بود وجلوتر از همه و اول صف واستاده بود .

ساحره فرم رو به پرسی میده .
پرسی هم شروع میکنه به پر کردن فرم .
نام : پرسی ویزلی
نام خانوادگی :
شماره شناسنامه :

پرسی فرم رو میده به ساحره .
ساحره : حالا شما در برابر همه حوادث بیمه شدید و هر اتفاقی و هرحادثه ای براتون اتفاق بیفته بیمه جبرانش میکنه .

پرسی جلوتر میره که یهو پاش لیز میخوره و سرش میشکنه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تره ور در 1387/3/25 17:25:46
ویرایش شده توسط تره ور در 1387/3/25 17:30:23
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اسکله تفریحی
ارسال شده در: شنبه 25 خرداد 1387 16:25
نمایش جزئیات
آفلاین
*سوژه جدید*

دفتر مدیریت مدرسه هاگوارتز
این روز ها همه جادوگر تی وی نگاه می کنند،شماچطور؟!
استرجس با چوبدستی اش محکم روی تلوزیون زده و بعد از خاموش کردن آن به شومینه دفترش نگاه میکند و می گوید: آلبوس، پس حواستو جمع کن.حسابی مراقب بچه ها باش.برای اطمینان از این موضوع نماینده های هاگوارتز از هرگروه همراه با بازیکنان کوییدیچ و استاد های همه درس هارو همراه باهات به اسکله میفرستم!لطفا کاری نکن که اولین اردوی بچه ها غیر از هاگزمید خراب بشه ضمنا...
آلبوس وسط حرف استرجس پرید و گفت:استر، هزار بار گفتی ، به ناخدا هم حتما سفارش می کنم که تا شعاع 5 کیلومتری به اون جزیره که توش جادو کار نمی کنه نزدیک نشه!خوبه؟
استرجس آهی کشید و گفت: ممنون آخه این خیلی مهمه آلبوس!اگه یهو یه جزیره دیدین به هیچ وجه بهش نزدیک نشین،حتی اگه غرق شدین به اون جزیره نزدیک نشین!اون جا هیچ جادویی کار نمی کنه!حالا من یه جغدم برای یادآوری برات میفرستم...
آلبوس از داخل شومینه بیرون رفت.
یکی از خیابان های هاگزمید نزدیک به اسکله تفریحی
دانش آموزان گریفندور با سرعت دنبال پرسی می دویدند که در همین لحظه یک کرم فلوبر از آن ها جلو زد!
- قلپ قلپ،چریک چریک،تق تق!
پیتر در حالی که سرش را از جیب جلوی ردای پرسی بیرون آورد ( لازم به ذکر نیست که پیتر جانور نماست!) گفت:هنوز که خیلی دیر نشده احتیاجی نیست انقدر با عجله صبحانه تو بخوری!(احتیاجی به گفتن نیست که صدای بالا متعلق به صبحانه پرسی شامل آب جوش ،برگ چای و قند بود!)
پرسی با دستش به لکه ای در دور دست ها اشاره کرد و گفت:بچه ها،می دونید اون لکه در حال حرکت چیه؟اون اعضای بقیه گرو ها هستند!بهتره خودمونو غیب کنیم!
اسکله تفریحی هاگزمید
جادوگران، ساحره ها و حیوانات! همه دانش آموزان هاگوارتز همراه با کادر آموزشی در اسکله کوچک هاگزمید که گنجایش این جمعیت را نداشت و زمین زیر آن می لرزید ، جمع شده بودند.عده ای از مغازه های اطراف خرید می کردند و عده ای دیگر وسایلی را که آورده بودند نشان هم می دادند.بعد از چند دقیقه همه در سالن انتظار برای حرکت کشتی نشستند.
- دینگ دینگ دینگ! خانم جانسون به اطلاعات کشتی مراجعه کنند.خانم جانسون...
در همین حین مرد جوانی از روی صندلی اش پاشد و به سمت اطلاعات رفت!
ملت:
پرسی و آلبوس:
مرد به نزدیکی اطلاعات که رسید دست خانم مسنی را گرفت و او را به آن سمت هدایت کرد!
دینگ دینگ دینگ!دانش آموزان هاگوارتز به سکوی سوم اسکله هاگزمید مراجعه کنند!
ملت : حمله!
----------------------------------------------
پیشنهاد:اول اتفاقاتی که توی کشتی می افته رو بنویسید ( موضوع جالب تر میشه) بعد روی موضوع جزیره کار کنید!ممنون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در 1387/3/25 16:29:14
دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر تغییر اندازه داده شده