جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  60 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  173 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  193 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 10 اسفند 1387 14:53
نمایش جزئیات
آفلاین
عزیز - ترس - عنکبوت - چوب - سبز - هوا - لحظه - پا - بیدار – وحشت

گرگ و ميش صبح و هوا سرد بود. قسمتي از آسمان به رنگ سبزآبي درآمده و حسي از ترس و وحشت را در رگها بيدار ميكرد.

پاي چوبي مرد مي لنگيد. چوب جادويش را تكان داد و چند لحظه بعد، چشم عزيزش را به يك عنكبوت كوچك تبديل كرد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 27 بهمن 1387 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
نترس، عزیزم! وحشت نکن! این عنکبوت که پا ندارد! فقط چوب سبز را به من بده و بخواب! اگر یک لحظهٔ دیگر بیدار باشی، تو را از تنفس در این هوای پاک محروم خواهم کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img align=left]http://snape.persiangig.com/other/1903271_5924129.
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 24 بهمن 1387 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
عزیز - ترس - عنکبوت - چوب - سبز - هوا - لحظه - پا - بیدار - وحشت

_________

دو كودك سياه در دور دستها ، مشاجره ميكنند بر سر هدف گيري با چوبدست هاشان ، مگسي آرام در هواي پاك ميكند پرواز ، عنكبوتي با هشت پا ، هوشيار و بيدار ، تنيده تار ، بين دو چوبه در اين سو و آنسوي مرغزار ، ميكند لحظه ها را شمارش ، تا گرفتار شود مگس در دام .
چند پا بيشتر نمانده .. تا گرفتار شدن مگس در تار ..
كه ناگاه ...
نوري سبز رنگ ، چون رعد ، در لحظه اي كوتاه ، ميدهد مگس را به فنا ...
يكي از دو كودك سياه ، خوشحال ، به نشانه ي پيروزي ميكشد فرياد.



فعلا برای ایفای نقش نیازی به بازی با کلمات و کارگاه نیست! فقط معرفی شخصیت کافیه!


البته بگما، پستت خییلی قشنگ بود!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/11/25 16:17:42
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 16 بهمن 1387 20:12
نمایش جزئیات
آفلاین
عزیز-ترس-عنکبوت-چوب-سبز-هوا-لحظه-پا-بیدار-وحشت

-عزیزم!
این چنین وحشت زده بیدار شدی؟
-عنکبوتی سبز به من نزدیک می شد و هرچه چوبم را در هوا می چرخاندم لحظه ای مرا رها نمی کرد. آن پا های نفرت انگیزش...
-آرام باش! و نترس من کنار تو خواهم بود.



خوش اومدی دوباره!!


تایید شد!

تکذیب می کنم جانم! تکذیب می کنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/11/16 22:11:52
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/11/16 22:17:09
ویرایش شده توسط ایلین پرایم در 1387/11/17 10:52:36
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 بهمن 1387 15:46
نمایش جزئیات
آفلاین
عزیز-ترس-عنکبوت-چوب-سبز-هوا-لحظه-پا-بیدار-وحشت
صدای لرزانی از پشت سرش گفت :هری...
خون قسمتی از صورت هری را خیس کرده بود . درد زیادی را در پایش حس میکرد ، وبا صدایی توام با ترس گفت :جینی .. عزیزم ..برو ....خواهش میکنم. حرکتی را پشت سر جینی دید . سعی کرد چوبدستیش را بیرون بکشد،در همان لحظه نور سبز شدیدی چشمانش را زد ،جینی جیغی کشید و به سمت جلو پرت شد ،همه جا سیاه شده بود ،احساس میکرد هوا به ریه هایش نمی رسد ، مثل یک عنکبوت چهار دست و پا کورمال کورمال به جستجوی اطرافش پرداخت ؛ نمی دانست خواب است یا بیدار ....دستش به جسم سردی برخورد کرد وبا وحشتی وصف ناپذیر دریافت که..... او مرده است.




تایید شد...عالی بود...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/11/15 21:22:47
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 13 بهمن 1387 02:48
نمایش جزئیات
آفلاین
عزیز - ترس - عنکبوت - چوب - سبز - هوا - لحظه - پا - بیدار - وحشت

هوا تاریک بود .رون چوبدستییش را بالا گرفت و نور سبز رنگی را بوجود آورد.ترس تمام وجودش را پر کرد . او در جنگل بود و عنکبوت هایی بزرگ و وحشتناک او را محاصره کرده بودند .پا هایش خشک شده بودند و توان حرکت نداشتند.در یک لحظه همه ی آن ها بر رویش افتادند و تمام بدنش را تکه تکه کردند.
رون بیدارشد و خود را در رختخوات و در چادر یافت. از جایش بلند شد و از چادر خارج گشت تا هوای صبحگاهی کمی حالش را بعد از کابوسش بهتر کند ولی چند قدمی نرفته بود که یک رتیل بر سر راهش قرار گرفت...


تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور ويكتور در 1387/11/13 18:44:41
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/11/15 21:21:57
تصویر تغییر اندازه داده شده

[i][size=small][color=FFFF00]If you wish for something long enough, it will definitely
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 12 بهمن 1387 19:10
نمایش جزئیات
آفلاین
عزیز - ترس - عنکبوت - چوب - سبز - هوا - لحظه - پا - بیدار – وحشت

یک شب هری و رون می خواستند بروند پیش هاگرید . وقتی رسیدند اونجا دررا زدند ،
هاگرید در را باز کرد وگفت: چرا شما این وقت شب اومدی اینجا ؟
آنها گفتند : اومدیم چند تا سوال از شما بپرسیم .
هاگرید گفت چه سوالی داری بپرسی ؟
هری گفت : چطوری میشه سگ سه سر رام کرد ؟ بعد وقتی که هاگرید می خواست جواب آنها را بده یه دفعه یه نفر درکلبه هاگرید را زد او رفت دررا باز کرد ، پشت دردامبلدور و آقای فاج بودند .
آقای فاج به هاگرید گفت : شما باید از مدرسه بیرون برید چون کج منقار دست یکی از بچه ها را گازگرفت و از شما شکایت کرده.
بعد از چند ساعت دا مبلدور و آقای فاج از کلبه هاگرید بیرون آمدند هاگرید یواشکی به هری و رون گفت :حالا شما برید دنبال عنکبوت ها . چند لحظه منتظر بمانید تا به شما بگویم عنکبوت کجاست.او در حالی که داشت ظرف ها را به آشپزخانه می برد گفت: جنگل ممنوعه رو میدونید کجاست؟
هری و رون با هم نگاه کردند و خندیدند و در را بستند و به طرف جنگل رفتند.
هری و رون توی هوای تاریک رفتند به "جنگل ممنوع "و چشمشان افتاد به یک غار ، آنها رفتند تو ، هنوز چشمشان به تاریکی عادت نکرده بود که یک عنکبوت غول پیکر جلوی آنها ظاهر شد .
عنکبوت با خشم به آن ها نگاه کرد و گفت :شما ها کی هستی ؟چرا مرا بیدار کردی؟ مگر نمیدونی من مریضم ؟
آنها گفتند : ما دوستهای هاگرید هستیم اومدم چند تا سوال از شما بپرسیم .
وقتی که هری داشت سئوال هایش را می پرسید رون با ترس و حشت به هری گفت: تروخدا بیا از اینجا بریم من تحمل اینجا را ندارم .
عنکبوت به سوالات چسر ها جواب داد اما چون با خشم و عصباتین بود بچه ها ترسیدند و متوجه جواب های صحیح نشدند
وقتی پسرها خواستند که از غار بیرون بروند عنکبوت مانع رفتن آن ها شد باچوبی که سرش ماده سبز چسبناکی داشت به ان ها اشاره کرد و گفت: دیگه دیر شده و شما همه چیز را میدانید .شما از چیزهایی خبر دارید که نباید بدانید سزای شما مرگ است .
هوای غار خفه ونمدار بود و پای هری به چوبی گیر کرد و به زمین افتاد
هوای مرطوب و آن چوب سبز چسبناک محل را برای هری و دوستش غیر قابل تحمل کرده بود.
سلام خوبی
این دیگه خیلی قشنگ است امیدوارم خوشت بیاد
بای




تایید شد!!


موفق باشی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نویل لانگ باتمold3 در 1387/11/12 19:13:32
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/11/15 21:24:04
[color=FF3300][font=Arial]�
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 11 بهمن 1387 11:48
نمایش جزئیات
آفلاین
عزیز - ترس - عنکبوت - چوب - سبز - هوا - لحظه - پا - بیدار - وحشت


با ترس و وحشت به لرد ولدمورت نگریست و از روی چمن های سبز آن محدوده بلند شد و بر روی پاهایش ایستاد. هوا بسیار بد بود و باد به شدت می وزید و هر لحظه ترس او بیشتر می شد.

- اربابِ عزیز. فقط یه لحظه صبر کنین. خواهش می کنم... نـــــــــه!
- تو به اربابت خیانت کردی. حتی اون عنکبوتی که رفتی باهاش
بجنگی هم به اون پشمالوی احمق خیانت نکرد. اما تو...

لرد ولدمورت به سرعت چوبدستیش را بیرون کشید و اشعه ی سبز رنگی را به سمت خادم خیانت کارش فرستاد.



تایید شد!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/11/12 14:46:43
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 10 بهمن 1387 18:36
نمایش جزئیات
آفلاین
گل - وحشت زده - غمگین - سبز - عروسک - هرمیون - بو - چوب - فردا – کوچک

یه روز هوا خیلی سرد بود و همه ی گل ها بر اثر یخ زده گی پژمرده شدند . چون فردا می خواستند کوییدیچ بازی کنند بین تیم (گریفیندور – اسلایترین ). اما هری خیلی غمگین بود چون
می ترسید با تیم اسلایترین مسابقه بده و ببازه . بعد همه ی تیم ها می خواستند وارد زمین بشوند که مسابقه را آغاز کنند ، تا اینکه هری چشمش افتاد به گوی زرین که می خواست هر چه زود تر
آن را بگیر و مسابقه تمام شود ولی یک دفعه یه نور سبزی به جارویش برخورد کرد و افتاد بعد وقتی او را به درمانگاه بردند هرمیون مثل عروسک چوبی وحشت زده شد .

سلام امیدوارم حال شما خوب باشد
چرا شما بازم کلمات را عوض کردی و شما نمی خوای به کمک کنید
به همه سلام برسونید
بای


سلام!
خب کلمات تقریبا هر هفته عوض میشن...واسه همین اگه یه مدت زیادی نباشی ممکنه بیای و ببینی که عوض شده!

یه روز هوا خیلی سرد بود و همه ی گل ها بر اثر یخ زده گی پژمرده شدند . چون فردا می خواستند کوییدیچ بازی کنند بین تیم (گریفیندور – اسلایترین ).

هممم یعنی علت یخ زدن گلها اینه که فردا می خواستن کوییدیچ بازی کنن؟

یکیم این که بهتره اسم تیم ها رو تو پرانتز ننویسی....مثلا بنویسی: فردا دو تیم گریفیندور و اسلایترین می خواستند کوییدیچ بازی کنند.


یکیم آخرش...یه جوریه که انگار هری افتاد، بعد بلندش کردن و بردنش به درمانگاه، بعد تازه بعد از اینکه بردنش درمانگاه هرمیون وحشت زده شد! درستش اینه که وقتی هری افتاد وحشت زده شه! وحشت زده شدن رو هم میشه با این نشون داد که، مثلا هرمیون جیغ بزنه! یا سعی کنه بدوئه طرف زمین کوییدیچ! یا هر چیز دیگه ای...

یکیم عروسک چوبی که وحشت زده نمیشه...عجیبه که هرمیون مثل عروسک چوبی وحشت زده بشه!

موفق باشی!


فعلا تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/11/12 14:44:56
[color=FF3300][font=Arial]�
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 بهمن 1387 18:39
نمایش جزئیات
آفلاین
عزیز - ترس - عنکبوت - چوب - سبز - هوا - لحظه - پا - بیدار – وحشت


نارسيسا با سردي و وقار تمام در چشمانش خيره شد:
- لرد يا پسرمون؟

فلاكت و ترس وجود مالفوي را گرفته بود؛ با تاسف سرش را تكان داد.
- بسيار خوب! راه من و تو از اين لحظه از هم جداست...

دراكو با وحشت به آن دو خيره شده بود و پايش را جلو گذاشت و خواست مداخله كند؛ اما:
- تكون نخور عزيزم!

چوبش هوا را شكافت؛ نور سبزي درخشيد و لوسيوس را به يك عنكبوت تبديل كرد



تایید شد! قشنگ بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1387/11/9 19:22:24
موندنی شو!