هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۱۲:۲۴ دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۷
#21

ونوس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۴ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲۳:۳۱:۳۰ شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۹
از کاخ المپ
گروه:
کاربران عضو
پیام: 386
آفلاین
پیام های بازرگانی ونوسی!!!

ملت : هوووووو ... یعنی چی فیلم پاره شد!!!

مودی: کمک!!! sOs!!! یکی بیاد سر اینا رو گرم کنه تا من فیلمو بدوزم!!!


امپی که جو مرام گرفتتش... و دلش می خواد کسی مودی رو نکشه که خودش بعدا بکشتش... فدا کاری می کنه و ریش مرلینو می کشه!

مرلین : کی بود ؟ شوخی شوخی با ریش منم شوخی؟

و با کله میره تو شیکم امپی!!!

و بزن بزن به شیوه ی کشتی کچ! شروع میشه!!!
ملت که یه چیز جالب برای سرگرم شدن پیدا کردن ... دست از سر مودی ور میدارن!

مودی از فرصت استفاده می کنه و چارزانو رو زمین ولو میشه!

مودی: خانوما!!! کسی سوزن نخ داره؟؟؟؟

ونوس و مری به هم نگاه می کنن ... بعدش به مودی نگاه می کنن!

مودی:

ونوس که دلش برای مودی سوخته!! میره دم گور !

ونوس در حالی که دماغشو با یه دستمال صورتی گرفته و صداش تو دماغی شده!!: سالی یه سوزن بده بالا!!!

زیر شلواری پایین کشیده میشه و بعد در حالی که یه سوزن توش فرو رفته دوباره بالا میاد!!!
ونوس سوزنو برمی داره و پیش مودی می بره!!!

مودی : وایـــی شما چقدر مهربونید ... ولی این که نخ نداره!!!

ونوس : نو پرابلم!!!

و به گردو خاکی که دعوای امپی و مرلینه نزدیک میشه و دستشو می بره تو خاکا!وقتی دستشو میاره بیرون ... مشتش پر چیزهایی شبیه نخ های سفید براقه!

مرلین : آی ریشـــــم... نامردا!
و چون نفهمیده از کجا خورده ... یکی دیگه می کوبه تو فک امپی!بعد مدل صمدی!!انگشت اشارشو فرو می کنه تا ته تو چشم امپی!

ونوس: چیه حاجی فکر نکردی منم ممکنه برگردم بنویسم ؟؟؟

مودی هم با خوشحالی سوزنشو نخ می کنه ... بعد یه نگاه به دور رو بر می ندازه و چون کسی حواسش نیست ... زیر شلواری سالی رو هم کش می ره و ازش وصله درست می کنه و شروع به دوختن فیلم می کنه!!!


پایان یک پیام بازرگانی بودار!!!




Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۲۲:۲۳ یکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷
#20

الستور مودیold3


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۶ یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۵۶ شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 55
آفلاین
از قبر سالازار صداهای عجیبی میاد و چون امپراطور شکلک تهوع زده، باید صدای بدی باشه!!!
سالازار که دید اصالت و شرافت و ایناش در خطره، سریع از گور زیرشلواری سفیدشو داد بیرون!
مودی که دلش برای تد تانکس سوخته بود که هیچی دیالوگ نداره، بهش گفت که بره ببینه اون زیر شلواریه چیه!
تد تانکس هم از اینکه بالاخره یه دیالوگی داره کلی ذوق کرد و واسه اینکه هر چی بیشتر و بیشتر نقش داشته باشه، ولو شد روی زمین و شروع کرد خزیدن!
مرلین هم از اینکه هنوز هیچ نقشی بهش داده نشده عصبانی شده بود داد زد که : قبول نیست! این تد تانکس داره وقت تلف میکنه...
مودی: خوب تو هم خلاقیت داشته باش..خودتو بنداز وسط سوژه!
مرلین که دید هر کی هرکیه و فعلا سوژه روی رسیدن تانکس به زیر شلواری سالازاره، دوید و نشست پشت تانکس!
بقیه ی کسایی هم که تاحالا دیالوگی نداشتند از مرلین تبعیت کردند و همه رفتند نشستند پشت تانکس!
بعد از گذشت یه 2 3 ساعت، که دیگه همه حسابی از اینکه مرکز توجه بودن خوشحال بودند و راضی، تانکس رسید به زیر شلواری!
تانکس:یه چیزی روش نوشته!
مودی:خوب بخون ببینیم چیه؟!
تانکس پیش خودش: خوب حالا که من مرکز این همه توجه هستم از فرصت استفاده می کنم!
تانکس: با سلام خدمت همه ی دوستان در سطح سایت، اقا مرلین و اقا سیریش که الان از مرلینگاه اومدن،بعله اینجا نوشته که، یادتون نره که آلبوس سوروس پاترم اینجا توی گور منه و این صدا ها و بوها از این بچه اس!
امپراطور اعتراض کرد که نه این صدا با اون صدایی که اون منظورش بود فرق داره و ایندفعه خواسته فضاسازیش صدا هم داشته باشه و خراب نکنید سوژه رو دیگه!!!
سالازار زیر شلواری رو میکشه تو گور و بعد چند ثانیه دوباره می دتش بالا!
اینجا سر اینکه کی بخونه چی نوشته، یه درگیری کوچیک بین مرلین و مری و ونوس و سیریش و تانکس پیش میاد و ملت جمع میشن کف و دست و سوت و اینا!(اینم فضا سازی!! فضای اکشن!)
بالاخره مرلین که توی مبارزه نصف ریششو از دست داده بود زیرشلواری رو میگیره و بلند می خونه: نه حالا که فکر میکنم!! می بینم که این بو ماله یه چیز دیگه اس!! :grin:
توی این لحظه، دوباره زیر شلواری میره پایین و میاد بالا و واسه تنوع، سیریش میخونه! : من ؛آلبوس سوروس پاتر زنده ام و ...
مودی:بعله بوش میاد!
سیریش: و...خواستم از همین جا بگم که هیچ دلخوری ازت ندارم مودی!
مودی تریپ احساساتی مپره گورو بقل میکنه و اشک میریزه گوله گوله و میگه که : البوس جون...گوگولی مگولی! منم همینطور! ناراحت نیستم و پستم رولی بود!
ملت هم کلی از این صحنه هندی حال می کنن و داد می زنن:دوباره دوباره!
که زیر شلواری بازم میره پایین و میاد بالا و ایندفعه، هر کی تک بیاره بازی میکنن و بخت با ونوس یاره :: این پایین بوی....

که یهو اینجا که میرسه که همه ملت تو کفن ببین بو و صدای چی میاد، فیلم پاره میشه!!!
مودی در نقش نویسنده پست میاد رو سن و میگه: عزیزان خواننده، یه اشکال فنی! پیش اومده!ولی الان دوستان ما دارن کار می کنن رو این موضوع..و خواهش میکنم که از جاتون بلند نشید!
پست هم نزنید!
اگرم پست می زنید بقیه سوژه رو ادامه ندید! چون من تا دقایقی دیگه فیلم رو که دوختم،میگم که بو و صدای چی بود!
واسه این مشکل هم همه امشب نوشابه مهمون من!


ویرایش شده توسط الستور مودی در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۲۷ ۲۲:۵۱:۲۳
ویرایش شده توسط الستور مودی در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۲۷ ۲۳:۰۴:۲۹

می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۱۷:۴۰ یکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷
#19

دارک لرد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۱ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲:۳۷ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
از پیش دافای ارزشی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 823
آفلاین


و بدین ترتیب بود که... هان چیه...؟ خب اول باید داستان رو بگم... اوکی خیله خب! از پشت صحنه می‌فرمایند که اون چکش بالایی رو به افتخار مودی زده شده... خیله خب برو کنار بچه... اِهم!

و بدین ترتیب بود که آلبوس سوروس پاتر در اقدامی مشکوک که دلایل آن مشخص نبود به مقر اتحاد خاکستری آمده و به صورتی تابلو شاخ بازی درآورد! اعضای اتحاد خاکستری در ادامه به وی حمله کرده و او را (به دلیل فشار از سازمان‌های مدافع حقوق کودکان حذف شد!)

و اینطور شد که نیروهای مدیریتی موسوم به کا-گاش(؟) در اختیار اعضای اتحاد خاکستری قرار گرفت.

=======================================

امپراطور: من مشکلی با تسوکه بودن ندارم! مشکل من با کاییکو بودن کریچره!

کریچر:‌ دیدین؟! می‌دونستم با من خصومت شخصی داره! من و شخصیت کاییکو دو روح در یک بدنیم! من پرسنالیزشن خود کاییکو هستم! هیکل، قدرت، مهارت، دقت، سرعت... همه در یک پکیج!

امپراطور: دروغه! بگو دروغه دُن کورلیونه! بگو که اونا پسرم رو آزاد می‌کنن...!

(موسیقی ایتالیایی در حال پخش!)

سالازار: هااا؟!

امپراطور: نه پدر! تو نباید بمیری! پدرررررررررررر!

(موسیقی هندی در حال پخش)

سیریوس: فک کنم توی کتک زدن امپراطور یه کم زیاده‌روی کردیم! هاووووهاوووو (صدای زومبه!)

مودی: موهاهاهاها! نه تقصیری نداره! دوبلر آلن دلون و تسوکه و مرد بیچاره‌ی تمام فیلم هندیا یه نفره! یه کم خط رو خط افتاده... این جادوهای میتی کومان یه کم خطا دارن...

اسکاور: جادوهای میتی کومان؟! یعنی بچه‌ها واقعاً دارن به شخصیت‌های میتی‌کومان تبدیل می‌شن!؟

مودی: پَه! پس فک کردی همین‌طور الکیه؟! نه خب الان یه کم جو گرفتدشون! مگه نه کریچ؟!

کریچر: عمراً من تسلیم این شخصیت‌ میتی‌کومانی خودم بشم! حتماً رئیس کومان با ما شوخیش گرفته! نه سگارو؟!

(صدای تنظیم شدن پیچ رادیو روی آهنگ میتی‌کومان)

امپراطور: رئیس کومان ما باید خودمون رو سریع‌تر به خوابگاه مدیران... یعنی مخفیگاه آدم بدجنسه برسونیم و اونا رو از دست علی... یعنی همون کلانتر بدجنس نجات بدیم!

سیریوس: هاواووووهاوووو!

سالازار: آفرین زومبه! برو بگیریمشون پسر! داداش کاییکو توی سیلوهای گندم شرکت صادرات واردات معبد آمون می‌بینمتون!

کریچر: سالا... سگارو! ای پسره‌ی شیطون! تنهایی کجا می‌ری؟! رئیس کومان؟!

مودی: نه من رئیس کومان نیستم... من مودیَم...

چند لحظه سکوت. مودی سرش رو پایین انداخته و مثل این که مشغول جنگیدن با طلسم بسیار پیچیده‌ایه! و یهویی سرش رو بالا میاره!

مودی: ولش کن کاییکو! اون پسر از عهدش برمیاد! تازه زومبه هم باهاشه! تو این‌جا باش و مواظب اوناتسو و این دختر دهاتی بیچاره و اون اژدهای وحشی باش!

و مودی به ترتیب مری‌باود، ونوس و کرم سنگ‌خوار رو نشون می‌ده!

اسکاور: پس من چی؟!

مرلین: تازه منم این‌جام! درسته دیالوگ نداشتم! این تد تانکس هم همین‌طور...

مودی در یک لحظه برمی‌گرده و به بقیه‌ی افراد خاکستری نگاهی می‌اندازه...

مودی: کاییکو مواظب کدخدای پیر و دهاتیایی که توی این غار پناه گرفتن باش! ما به زودی برمی‌گردیم!

کریچر: چشم رئیس! نگران نباشین!

مرلین: ای داد! همشون رفتن! به ریشم قسم که خیلی پیچیدس! حالا چی میشه؟!

اسکاور: چیز خاصی نمیشه احتمالاً معبد آمون بعداً ازشون به خاطر خراب کردن انبارهای شرکت صادرات وارداتش شکایت مي‌کنه. به روی مثبت قضیه فک کن که سالازار بیچاره بالاخره به آرزوش می‌رسه!

تدتانکس: من دیالوگ خاصی ندارم...

اسکاور: مرلین چی می‌گی؟! به این فک کن که سالازار الان سگاروئه! کل این جریان خیلی مشکوکه! چرا تمام اعضای ما با دسترسی مدیریتی و ای‌پی‌های تابلو به شخصیت‌های میتی‌کومان تبدیل شدن و راه افتادن این‌ور اون‌ور خرابکاری؟!

کریچر: هی تو پسر! رئیس کومان هیچ‌وقت خرابکاری نمی‌کنه! دیگه نبینم به رئیس کومان چیزی بگی! یَههههاااا!

و کریچر با یک ضربه اسکاور را چندین متر به هوا پرتاب کرده و اسکاور هفت مرتبه با زمین هی برخورد می‌کند!

ونوس: جالبه‌ها! قدرت کاییکو پرت کردن هفت‌نفر با هم بود! حالا که فقط اسکاوره! به جاش هفت بار پرت میشه!

کریچر: هاهاها! این تازه بدون دستمال قدرتمه! حیف که همیشه این قسمت‌های میتی‌کومان سانسور می‌شه! وگرنه یه کم جلوی شما خانما واسه جلب توجه ژانگولر می‌زدم!

======================================

در این لحظه در قبر سابق سالازار دو چشم در تاریکی می‌درخشیدند: هاهاهاها! شما خاکستری‌های احمق خوب به دامم افتادین! حالا در کل فوروم... یعنی شهر! بدنام خواهید شد و معبد آمون دهنتون رو سرویس خواهد کرد و از بس سوژه‌هاتون با هم گره خواهد خورد که خودتونم ندونین چه اتفاقی در حال وقوعه! آهاهاهاها آهاهاهاهاهاهاهاههااهاهاهاهاهاها!

تدتانکس: از قبر سالازار صداهای عجیبی میاد...


!ASLAMIOUS Baby!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۱۰:۴۷ یکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷
#18

لیلی اوانز


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۳۷ سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۰:۴۶ چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۴
گروه:
کاربران عضو
پیام: 572
آفلاین
در همین موقع امپراطور با تیریپ کایکو میاد جلو اعلامیه رو از صورت مودی می کنه، گردن آسپ رو می گیره و فروش می کنه توی همون گوری که قبلاً برای سالازار کنده بوده.

ملت:

کریچر با اعتراض: هوووی مرتیکه (به ناظر: مرتیکه فحش نیست نشونه ی صمیمیت بین دوستانه) مثل اینکه من کایکو بودما!

امپراطور: من با تیریپ قدرت بیشتر حال می کنم

مودی: مرتیکه! (علامت صمیمیت) الان دقت کردی که سوژه ی منو کلاً ترکوندی؟ من می خواستم با مطرح کردن بحث آی پی خودمو در مرکز توجه نشون بدم. زود باش اعلامیه ی منو بچسبون رو صورتم!

امپراطور: No way! الان نوبت پست زدن منه و من هر جوری بخوام سوژه می دم.

ملت با هرج و مرج: اما تو که امپراطور نیستی که داری پستمی زنی!

امپراطور: چرا من امپراطورم و سوژه رو به هر جایی که بخوام می برم! ... می گم چیزه، یه کم فضا سازی کن

فضا سازی: قطره های آب از استالاکتیت های سقف جدا می شد و بر سطح نمناک و تاریک زیر زمین متروی متروک چکه می کرد. کرم سبز سنگ خوار که بعد از چند بار فرو خوردن و سپس بالاآوردن اعضای مختلف اتحاد خاکستری در پست های مختلف احساس در هم پیچیدگی داشت روی زمین می خزید و با درماندگی به انسانهای پیرامونش نگاه می کرد و به این می اندیشید که نفر بعدی چه کسی خواهد بود.
امپراطور با برقی از صلابت در چشمانش با گامهایی محکم به سمت بقایای آلبوس سوروس پاتر قدم برداشت و دکمه های ویرایش، حذف، و نمایشگر آی پی را در دست گرفت و آنها را با قدرت بالای سرش برد.
نوری در متروی متروک درخشید، صاعقه ای از شکافهای سقف عبور کرد، با محتویات دست امپراطور برخورد کرد و تشعشعات خیره کننده اش همه ی فضا را در بر گرفت.
امپراطور در حالیکه منوی نظارت را در دست می فشرد فریاد زد: این است آغاز قدرت ما! این است سلاح نیرومندی که در این نبرد ما را یاری خواهد داد! منوی نظارت، تکه ای از ... کـا-گـاش!

همه در حالیکه برق قدرت امپراطور چشمانشان رو کور کرده بود به او و سلاحش خیره شدند.

مری: اما کاگاش که مال درن شان بود. مگه ما رو سوژه ی وارکرافت کار نمی کردیم؟!
امپراطور: چرا. ولی مشکل اینه که من وارکرافتو نخوندم
ونوس: وارکرافت که نبود باب. ارباب حلقه ها بود!
امپراطور: اونو هم فقط فیلمشو دیدم
ملت:
به هر حال امپراطور با اعتماد به نفسی مثال زدنی روی زمین قرار گاه نشست و در حالیکه سیریوس را به خاطر اینکه در کل این پست دیالوگی نگفته بود در بغل گرفته بود و بر سرش دست نوازش می کشید رو به اعضای اتحاد گفت: همونطور که می بینید بعد از به دست آوردن یک تیکه از کاگاش اسم همه ی ما اون پایین (زیر صفحه ی انجمن) به رنگ سبز در اومده و این نشونه ی خوبیه. نقشه اینه: ما باید تیکه های دیگه ی کاگاش رو به دست بیاریم و به وسیله ی اون وزارت و چه بسا مدیریت رو فتح کنیم. اون وقت می تونیم با به دست آوردن سکه ها و خزائن کاهن ها یکی از پایه های قدرت معبد و آمون که ثروتشه رو متزلزل کنیم و اونها رو شکست بدیم و سیلو هامون رو از گندم پر کنیم و چه بسا با در آمدش یه شرکت صادرات واردات بزنیم!

ملت:


ویرایش شده توسط لیلی اوانز در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۲۷ ۱۱:۳۴:۵۹
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۲۷ ۱۱:۳۹:۲۲



Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۹:۴۵ یکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷
#17

الستور مودیold3


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۶ یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۵۶ شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 55
آفلاین
مودی که شدیدا احساس می کرد پای توطئه و تهدیدی در کاره و داره اینطوری رسما بهش اخطار داده می شه اول تریپ بچه پرروگی رفت جلو...بعد که دید گزینه های زیادی دسته ناظره، مظلوم شد(عین گربه شرک!) و گفت: الان این تهدیده؟که ای IP منو رو میکنی؟!؟خوب رو کن عزیزم! IP من هیچ منافاتی با هیچیک از قوانین سایت نداره! در ضمن من خودم میتی کمانم و (بعد رو می کنه به بقیه برو بچ)اینا هم کاییکو(کریچر میاد جلو) تسوکه( امپراطور از اینکه بعد این همه خشم و خشونت پسر خوشگله داستان رو بهش دادن، کلی خوشحال میشه و یه"همر" واسه مودی دفعه ی بعد اول پستش می زنه!) زمبه( سیریش به حالت اسنافلزش در میاد!) سگارو(سالازار ) و بالاخره اون دختره که با گروه بود!( اینجا مودی میمونه که ونوس دلش میخاد باشه یا مری!)
آلبوس سوروس پاتر در حالیکه خیلی احساس قدرت بهش دست داده که اومده تو مقر خاکستری ها و مودی ای رو که جونشو واسه نجات باباش به خطر انداخته رو تهدید به حذف کرده میگه: به هر حال من اومدم اخطار کنم کهIP تو رو می کنم!یا باید سر راهت بزهای ما رو هم ببری...یا هیچی دیگه! ناظرم اختیار دارم!همه کار میکنم!
مودی که خیلی کارای گنده تر از اینا کرده بود و بالاخره میتی کمانم بود و اصلا ترسی نداشت در اخر گفت که : خوب باشه، رو کن! ما با این تهدیدات از هدف والای خودمون(گشت میتی کمانی) دست بر نمی داریم!
بقیه که خیلی از حرفای مودی خوشحال شدن واسه اینکه حمایتشونو نشون بدن کلی سوت و کف زدن...تا پست هم از حالت جوابیه خارج بشه!!
و بقیه ی کسانی هم که داشتن اینجا رو می خوندن، اگر مدیر و ناظر بودن، سریع با آلبوس سوروس پاتر تماس گرفتند که ببینند جریان IP چیه؟! و اگرم عضو معمولی بودن، تخمه اوردن بشینن ببینن چرا یه ناظر میاد تهدید به رو کردن IP مودی می کنه!

آلبوس سوروس پاترم واسه اینکه یه نقشی داشته باشه به غیر این، یه دونه اعلامیه تحت تعقیب می چسبونه رو صورت مودی!


می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۳:۳۰ یکشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۷
#16

آلبوس سوروس پاترold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۸ پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۴:۰۰ دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۰
از کنار داوش
گروه:
کاربران عضو
پیام: 683
آفلاین
-خاکستری ها! تمومش کنید!

همه جا به تاریکی فرو میره. این صدا در کل منطقه میپیچه و مو بر تن همه سیخ میشه! مودی که جو رهبر بودن گرفتتش میاد جلو و میگه:
-موهاهاهاها ... نه ... چیزه ... کیستی؟

صدا پاسخ میدهد:
-آنکس که از مکان واقعی تو خبر دارد! آنکس که پست های تو را در لیست دارد! آنکس که دکمه حذف را در دست دارد! آنکس که همه چیز در دستان توانای اوست!

خاکستری ها میرن پشت سر مودی قایم میشن. خود مودی هم از ترس در حال غش و ایناس که ناگهان خون گندالفی تو رگ هاش فوران می کنه و میگه:
-موهاهاهاها ... نامت چیست؟!
-ناظر انجمن!

صحنه یک لحظه ثابت میشه و بعد امپی چراغ موتور سیریوس رو روشن می کنه. یک پسر بچه ی ریزه میزه در حالی که دکمه های حذف و ویرایش رو گرفته دستش مثل میخ جلوشون ایستاده.

ملت:

پسرک ادامه میده:
-یا به حرفام گوش می کنید یا من دکمه حذف all رو فشار میدم!

مودی: موهاهاهاها ... اینو! مدیرش هم نتونس جلوی ما رو بگیره! بچه ها، Srvice Him !! (سبک براد پیتی!)

و ملت تصمیم به سرویس کردن ناظر انجمن میگیرن و در سیم ثانیه میریزن سرش و زدن و اینا! آخرش هم لاشه ی ناظر رو میدن کرم سبز سنگخوار تا بخوره و در اینجاست که اولین پیروزی تحت فرماندهی مودی به دست میاد و همه میرن تو کف و حیرت!

سالازار: بله، مودی تو بهترینی! لشکر ده نفره ی ما تونست یک پسر بچه رو نابود کنه! ما قدرت برتریم!

امپی: سالی درست میگه! اصلا نباید به این فکر کنیم که ما ده نفر بودیم و اون یک نفر! مهم نبرد بود که اون همش داشت کتک میخورد!

مری: درسته که اون داداشم بود و نقطه ضعف هاشو میدونستم ولی این نهایت درایت فرمانده مودی رو میرسونه که ما پیروز شدیم!

مودی:

اسکاور فریاد زنان از راه میرسه و در حالی که یک دستمال گرفته دستش با شادی میگه:
-ببینید از محل قتل چی پیدا کردم!

و دستمال رو باز می کنه و محتویاتش رو میریزه جلوی مودی:

تصویر کوچک شده
تصویر کوچک شده
بعلاوه یک دکمه ی دیگه که روش نوشته: Users' IP

مودی: موهاهاهاها ... ما اختیارات ناظر رو گرفتیم. انجمن حالا مال ماست. پیش بسوی وزارت!




Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۲۳:۴۵ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۷
#15

دارک لرد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۱ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲:۳۷ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
از پیش دافای ارزشی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 823
آفلاین
دوره‌های تخصصی چگونگی پیچاندن سوژه:




اووودا اوووودا وووودا (صدای نانچیکوی مودی!)

مودی: موهاهاهاها! من خداوندگار سوژم! حتی مي‌تونم در سطح شرکت واردات صادرات سوژه بدم! hp:

سالازار: چی؟!

مودی: چیزی گفتی سالازار؟! تو که فعالیت نمی‌کنی و نوبتت نیس باید حواست باشه! کاییکو لهش کن!

کریچر: منم فعالیت نمی‌کنم و متشکرم که دیالوگ دارم ولی باید ذکر کنم که کاییکو هنوز نداریم! ولی من حاضرم کاییکو وایستم! دستمال قدرتم رو بدین بیان!

اووودا اوووودا وووودا

امپراطور: دِ آخه چرا می‌زنی؟!

مودی: سوژه همینه!

امپراطور: یعنی چی؟! مگه لوله‌ی مهران مدیریه؟! قحطی سوژه بود؟!

اسکاور: سوژه بدیم نیستا!

ونوس: آره منم از قدیم دلم می‌خواست امپراطور رو کتک بزنم! همیشه با ساحره‌ها مخالف بود! با اون عمو حاجش!

مرلین: آفتابه‌های منم مسخره می‌کرد!

اسکاور: دستمالای منم!

سیریوس: تازه ما می‌ریم گیم‌نت ما رو هی می‌پیچونه!

سالازار: ایول! چطوره همه امپراطور رو بزنیم! بعدش یه فایت‌کلوب! می‌زنیم که هدفش اینه امپراطور رو کتک بزنن بعدش پول جمع می‌کنیم باهاش یه شرکت صادرات واردات...

مودی:

سالازار تا آخر این پست دیگه نظری نداشت!

مودی: حملـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!

و بدین صورت بود که امپراطور تاریکی که فکر می‌کرد حداقل بچه‌های قدیمی باهاش حال می‌کنند فهمید که اشتباه کرده، در آخرین لحظات حیات خویش در حالی که داشت مورد اصابت انواع طلسم‌ها و فنون رزمی مختلف قرار می‌گرفت به این فکر می‌کرد که شاید واقعاً چیزهای بدتری از توضیح دادن دلایل اخراجش توسط علی نیز در این جهان وجود داشته باشد... افسوس که برای این افکار بسیار دیر شده بود... و دیدگانش کم‌کم تاریک شد...

امپراطور: یه لحظه!

ملت: هووووم؟!

امپراطور: مگه الان نوبت پست زدن من نیست؟!

ملت: :lol2: نه بابا اشتباه می‌کنی

امپراطور: ایول ایول!

و امپراطور فهمید که نوبت پست زدن اوست و اگه ایگور کارکاروف می‌تواند پنجاه میلیون مرگ‌خوار ظاهر کند دلیلی ندارد او نیز پست‌هایش منطق خاصی داشته باشد!

مودی: تو حق نداری سوژه رو عوض کنی! حتی اگه نوبت تو باشه!

امپراطور: یوهاهاهاها! فک کردی! اکسیو سرژ!

و ناگهان سرژ از داخل چترباکس به داخل زیرمترو سقوط کرد! و از اون بالا بعد از عبور از حمل نوشتن و کدهای زوپیس=روشن و اینا:

- محدودیت زمانی برای ویرایش یا حذف پست 24 ساعت است یعنی بعد از زدن پست 24 ساعت برای ویرایش یا حذف آن فرصت دارید.
- پست هاي بسياري در انجمن هاي سايت وجود دارد که ممکن است جواب شما در يکي از آنها باشد لطفا قبل از زدن پست جديد براي جلوگيري از پستهاي مشابه حتما از امکان جستجو واقع در نوار بالايي سايت استفاده کنيد. براي جستجو ميتوانيد چند کلمه پشت سر هم را وارد کنيد.
- لطفا از آپلود عکس هاي بيمورد خود داري کنيد.

و کلی فیلد دیگه افتاد پایین!

امپراطور: حالا همه این رو کتک بزنین!

ملت: ایول!

مودی: یه کم بدآموزی سادیستیک داشت ولی در کل سوژه بدی نبود...

سالازار: در حد صادرات واردات نبود!

امپراطور: تو دیالوگ نداری!

سالازار: هَه! فک کردی چی؟! من ادبیات ژانری رو قبول ندارم! من به دید دیالوگ به گفتار نگا نمی‌کنم! اینا همش ابر متنه!

و ناگهان سالازار توانایی سخن گفتن خود را از دست داده و کرم سنگ خوار زیرزمینی او را بلعید و وی برای همیشه از سطح هستی محو شده و هیچ گونه دگمه‌ی continueای هم وجود نداشت.

.... (محل سابق سالازار)

مودی: یه کم زیاده‌روی نکردی؟!

امپراطور: تازه کجاش رو دیدی مي‌خوام پست رو همین‌جا تموم کنم!

مودی: نــــــــــــــــــــــــه!

امپراطور: یوهاهاهاهاهاها!


!ASLAMIOUS Baby!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۲۲:۴۴ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۷
#14

الستور مودیold3


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۶ یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۳:۵۶ شنبه ۱۸ دی ۱۳۸۹
گروه:
کاربران عضو
پیام: 55
آفلاین
چند لحظه بعد مودی که از حالت عرفانی فلسفی جدید-قدیم به سختی اومد بیرون یه لگد به پای امپراطور زد که : من این همه هی میخام توپو بندازم تو زمین تو...تو هم هی می ندازی تو زمین من!باشه دارم واست!!!
امپراطور که هنوز نوبتش نبود که پست بزنه..همینطوری سیخ واستاد و جا خالی نداد تا مودی دلش خنک شه!
مودی:خوب حالا که با تشکر از مری،(به مری نیگا می کنه) از نظر فلسفی اثبات شد که شما عضو جدید نیستید...و من به خاطر این امپراطور (کلی نگاه خشمناک و غضبناک میکنه و اگر ناظر ایراد نگیره کلی هم فش های باادبانه ی زیر لبی داد!!) مجبورم که سوژه رو یه جوری ادامه بدم، فعلا بیاید تریپ همون ارباب حلقه ای راهی یه سفر بشیم که توی مترو دلم پوسید...
همه چون غایب بودند و پست نمی زدند موافقت کردند و فقط مری بود که همچنان میگفت میخاد مثه جدیدا باشه..ولی مودی یه موهاهاهاهاها گفت و از ابهتش مری هم موافق شد!

مودی: خوب سیریوس، روی موتورت یه جادو اجرا می کنم که بشه قد کامیون، ما همه با هم سوارش شیم...بخوای موتور پژو هم روش سوار میکنم برات!
سیریوس واسه اینکه یه ذره نقش داشته باشه گفت: ایربگ هم می تونی بزنی؟
مودی هم گفت اره و سیریوس هم موافقت کرد...و بعد یه ورد کوچولو موتور سیریوس به قدری بزرگ شد که همه توش راحت جا می شدند...
مودی :خوب امپراطور عزیز، حالا که من فعلا نمی تونم تو رو توی موقعیت خفنی گیر بندازم....همه ی بار و بندیلا رو بزار رو کولت و از روی زمین دنبال ما بیا!!!
بعد هم رفت پیش بقیه تو موتور نشست و واسه روز مبادا دونه چوب دراز هم با خودش برد! و یه دونه پرم زد سر چوب!
بازم چون هنوز نوبت امپراطور نبود که پست بزنه، اجبارا همه ی وسایل و بقچه و بار و بنه رو گذاشت رو کولش و اماده حرکت شد!
امپراطور:خوب مودی حالا یه سوژه هم بده که اینقدر هی علاف نباشیم!ببین این همه سوژه میشه داد...
سالازار:اره مثلا همون شرکت واردات صادرات ...
خواننده ها همه از اینکه بالاخره شخصیت دیگه ای هم وارد داستان شد کلی ذوق کردند و چس فیل پرت کردند به صفحه مانیتور، و واسه اینکه مودی هنوز با امپراطور لج بود، کلی هم چس فیل خورد تو سر و صورت امپراطور و همه بار و بنه و لحاف تشک و افتابه مرلین ولو شد!
امپراطور که دوباره وسایل رو کول کرده بود: خوب داشتم میگفتم که میشه بازم ضد وزیر کودتا کنیم...
مودی واسه اینکه خیلی از این سوژه خوشش اومده بود به امپراطور گفت که همون طوری که وسایلا رو کولشه، یه پاشو بگیره بالا واسته! بعد برگشت و رو به جمع که همه تو موتور کنار هم چپیده بودند کرد و گفت: خوب باشه...من میگم که یه گروه میتی کمان راه بندازیم!
امپراطور: نگفتم کارتون جاپنی مییبینه!
در تمام این مدت مودی از همون بالا هی اون چوب درازه که واسه روز مبادا بود و یه پرم سرش بود، رو می زد به دماغ امپراطور که یه لنگه پا وایستاده بود...

مودی:خوب داشتم می گفتم که یه گروه میتی کمان تو سایت راه بندازیم، بعد بریم توی سطح سایت بگردیم و جلوی هر چی یا هر کی با ما مخالفه رو بگیریم!! و چون من پیشنهاد دادم..خودم میشم میتی کمان!
بعد هم به بقیه نیگا کرد تا ببینه نظر بقیه چیه!
واسه اینکه دیگه خیلی خیلی دلش خنک بشه هم، از اون بالا حرکات اکروباتیک کرد و یه چند تا مشت و لگد و چک و کف گرگی و اینا حواله امپراطور کرد!



Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۲۰:۲۵ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۷
#13

مری فریز باود


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۴۴ چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۴:۲۹ جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۹۵
از زیر عذاب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1014
آفلاین
مری : میگم بچه ها حدس بزنین کی کمترین پست رو زده تا حالا ؟

خاکستریون :

سالازار : ببین مری بعد شونصد سال اومدی یک دفعه سوال بی ربط میکنی کلاً از بحث ارباب حلقه ها اومدیم بیرون!

امپراطور : خب حالا که اومدیم بیرون نظرتون چیه بریم طرف وارکرافت ؟ ببینم تو آخر تمومش کردی ؟

سالازار : نه باب این مرحله 70درصدش اصلاً جلو نمیره .

اسکاور : ما که ارتش میلیونی داریم چرا از نیروهای خودمو کمک نگرفتی ؟

کریچر : اصلاً فکرشم نکن ... ما ارتشمون رو صرف چیزهای پیش پاافتاده ای مثل دنیا و ... نمیکنیم ، ته تهش دیگه کمترین کارمون اینه که بریم وزارت رو بگیریم !

امپراطور : اوه وزارت ! وای مودی ! آخ نقشش ! اوخ داشت یادمون میرفت .

سالازار : یعنی ارجاع دادن داستان به مودی انقدر سخت بود که کلی به آخ و اوخ افتادی ؟

ونی : نه باب سالی کرم سبز سنگ خوار احتیاج به تفریح داشت ، با مری تصمیم گرفتیم یکم بفرستیمش هوا خوری .

مودی : موهاهاهاهاهاها!

در این لحظه همه اعضای گروه باری دیگر متوجه حرکات و رفتار مودی پیت ِ گند ( مخفف برد پیت ، گندالف ) شدند که گویی نقشه های شیطانی شدیدالوصفی از چهره اش می‌بارید و هر لحظه به دنبال شکوفا شدن و فرصتی برای ابزار وجود می‌گشت .

امپراطور : خب حالا نقشتون چیه ارباب مودی ؟

سالازار : همه اعضا مشتاقانه گوش به حرف شما هستند .

اسکاور و کریچر یکصدا : یگانه ارتشهای دستمالی و جورابی آماده خدمت در راه نقشه های شوم برای بازگشت ...

مرلین : ریشهای من گره در گره ریشهای دامبل همراستا با گروه محفل بعد همراهی آماده خدمت می‌باشد .

ونوس : کرم سبز سنگ خوار اولین و آخرین و مخوف ترین وسیله عصر حاضر نیز آمده بهره برداری در راه براندازی حکومت می‌باشد .

مری : فکر کنم یکی از دلایلی که کمترین پست رو داریم اینه که جدید نیستیم .

خاکستریون :

مری :

سپس با حداکثر توانی که هر یک از اعضا در وجود خود داشتند ، بر سر مری باود ریخته دستان و پاها و چشمها و دهان و بینی و گوشها و حلق او را بسته و بر روی یکی از ریل های راه اهنانداختند تا شاید در بهره برداری سالین دور قطاری از روی وی رد شده و آنها و جامعه جادوگری را راحت کند .

امپراطور در حالی که گرد و خاک دستهای خود را می‌تکاند گفت :

خب ارباب ما گوش به زنگ دستورات شما هستیم !

مودی : موهاهاهاها ... من فکر میکنم ما تا الان کاری نکردیم چون جدید نیستیم !

اعضای مغموم و محکوم و داغون خاکستری :

امپراطور: نظرتون چیه این یکی رو هم بندازیم کنار آن یکی ؟ ما اصلاض عوض جدید نخواستیم !

سالازار : اما حالا که فکر میکنم می‌بینم بد نظری هم نیست !

امپراطور : یعنی تو میخوای بگی فکرم میکنی ؟ اصلاً بگو ببینم فکر چند بخشه ؟

سالازار : بشین بینیم باووووووووووود! من مغز متفکر گروهم همیشه فکر میکنم ... دیگه همه میدونن فکر دو بخشه !

ملت :

سالازار : یک بخش اعصاب محیطی و بخش اعصاب مرکزی

ملت :

سالازار : در کل فکر میکنم باید ما هم مثل جدیدا بشیم ! یعنی مثل اونا رفتار کنیم !

اسکاور : یعنی چی ؟ یعنی بریم یه شخصیت جدید بگیریم و یه شناسه جدید بسازیم ؟

سالازار : نه باب از نظر رفتاری !

ونوس : چــــــــــــــــــــــی ؟ اگر تو فکر کردی من مقل این بوقیا مثلاً مثل همین مورگانا لباس اجق وجغ گل منگولی بپوشم ، یا مثل لردشون عاشف یک دختر ناپیدای دامبلدور بشم یا مثل آلبوسشون ریشم رو دراز کنم و خودکشی کنم تا تاییدم کنن ، یا مثل پرسی پست بنویسم که بترکونم ، یا مثل ایگور سورنای حقیقی باشم سخت در اشتباهی !

من ونی هستم

چند لحظه بعد !


خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!


Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
پیام زده شده در: ۱:۱۷ شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۷
#12

دارک لرد


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۵۱ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۸۲
آخرین ورود:
۲:۳۷ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
از پیش دافای ارزشی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 823
آفلاین
خلاصه‌ای از آن‌چه گذشت:


در کل در داستان اتحاد خاکستری:

اتحاد خاکستری! گروهی متشکل از مهره‌های کلیدی قدیمی(؟!) در صدد براندازی وزارت‌ سحر و جادو برای به قدرت رسیدن در سطح جادوگران است. این گروه که در ابتدا متشکل از سالازار، امپراطور تاریکی، سیریوس، اسکاور و کریچر بود با حمله به دفتر وزارت‌خونه وزیر سحر و جادو هوکی را دزدیده و سعی در اعمال فشار سیاسی از طریق شکنجه کردن وزیر نمود. متأسفانه نقشه‌ی بی‌نظیر گروه با حمله‌ی ارتش خالی‌بندی میلیونی مرگ‌خواران به سرپرستی ایگور کارکاروف شکست خورد...

در این جا:

گروه سپس با ایجاد پروژه‌ای دروغین با پوشش ماگلی گسترش مترو در زیر متروی لندن اقدام به ایجاد مخفی‌گاه شوم خود کرد. در این مخفی‌گاه شوم اعضای اتحاد خاکستری در حال طراحی نقشه‌ی عظیم خود برای حمله‌ی همه جانبه علیه وزارت‌خوانه هستند. امپراطور تاریکی، نقشه‌کش گروه قصد دارد در این حمله با محفل ققنوس و جادوگران سفید که به شدت تضعیف شده‌اند علیه دشمنی مشترک متحد شود. هر چند که نقشه‌ی امپراطور چندان مورد قبول تمام اعضا قرار نگرفته است. در این میان مری‌باود به صورت ناگهانی و یهویی با سمت مراقبت از کرم سنگ‌خوار زیرزمینی (سلاح مخوف و مخفی اتحاد خاکستری که در مورد رنگ آن هنوز اعضاء اختلاف دارند!) به عضویت گروه در آمده و ونوس رهبر آداس نیز با دشمنان قدیمی خود دست دوستی دراز کرده و او نیز به اتحاد خاکستری پیوسته است.

مرلین جادوگر شکست ناپذیر باستانی نیز وظیفه‌ی حراست از آفتابه‌ها و سرویس‌های بهداشتی اتحاد خاکستری را بر عهده دارد و با نیروی بی‌پایان پلک زدن خود دشمنان اتحاد را در سیم ثانیه پودر می‌کند.

تد تانکس؛ از اعضای قدیمی دوران امپراطوری تاریکی نیز به اتحاد خاکستری پیوسته است...

آیا اعضای اتحاد خاکستری موفق می‌شوند حرکتی بزنند؟ آیا اصولاً آن‌قدر حسش را دارند که فعالیت کنند؟! آیا مودی همان برادپیت است؟! آیا پرسی ویزلی خیلی شاخ است...؟

به زودی پرده‌های اسرار کنار خواهند رفت!


*****************************************


مودی: موهاهاهاهاهاها!

اعضای اتحاد همگی حسابی گرد و خاکی شده‌اند...

سالازار: اهو اُهو! پووووف! اَه ردای باستانیم! تازه اطو کشیده بودمش!

اسکاور: این بنده‌ی خدا نماینده‌ی بنیاد تالکین فک کنم زیر سنگا له شد!

امپراطور همچنان خشک شده و با تعجب به گندالف / مودی / براد که بالای گودال مشغول حرکات موزون است نگاه می‌کنه! ولی چون خز شده دیگه چه عجیب نمی‌گه!

سالازار: از همچی بدتر باندم خراب شد! سوژه به اون بیستی هدر رفت! ونی، مری، تدی، مرلی، سیری کجایین؟!

امپراطور همچنان خشکش زده که یهویی چشاش گرد میشه: آآآآآآآآآآآآآآخ! مادر! مگه مرض داری مرتیکه؟! چرا موهام رو می‌کنی؟! وایستا ببینم! مگه گیرم نیوفتی؟!


مودی: موهاهاهاهاهاها!

یکی از سنگ‌ها جابه‌جا میشه و کریچر و مرلین از زیرش میان بیرون...

مرلین: پوووف! حالا که فکرش رو مي‌کنم از لحاظ امنیتی بدجور سوراخیم! هر کی حال می‌کنه پا میشه میاد این‌جا! نباید مثلاً مقر ما یه جای خیلی خفن با جادوهای خفن سفید و سیاه باشه که فقط افراد خاصی می‌تونن بیان توش؟!

کریچر: چی میـــــــــگی؟! اون‌وقت که خودمونم نمی‌تونیم بیاییم توش!

سالازار: بسه دیگه حواستون رو جمع برادپیت کنین که داره بندری مي‌زنه...


مودی: موهاهاهاهاهاها!

ونوس: سالی بی‌سواد اون بندری نیس! رقص محلی آفریقاییه!

سالازار: هووووم؟! اِ ونی تو اون بالایی؟! چه خوبه تو بال داریا! ای شیطون خوب منم می‌بردی اون بالا! ولی این گندالف به نظرم آشنا مي‌رسه! امپی تو نظری نداری؟! امپی....؟! بابا اون یارو رو ولش کن! حالا یه شوخی دستی باهات کردن یه کم جنبه داشته باش خب!

و بدین ترتیب جاسوس وزارت‌خونه موفق به دست آوردن دی‌ان‌اِی امپراطور شد.

امپراطور: این دفعه گذاشتم دربری! اگه مَردی فردا زنگ آخر دم در وایستا! دارم برات!

مودی: موهاهاهاهاهاها!

زمین برای بار چندم دوباره شروع به لرزیدن می‌کنه و این بار سیریوس با موتورش از زیر زمین میاد بیرون و سه چهار تا تک چرخ می‌زنه و شروع می‌کنه دور دیوار گودال با موتور حرکات دیوار ِ مرگی زدن و ملت اتحاد خاکستری سوت و کف رو می‌رن تو کارش!

مری باود: بچه‌ها من این‌جا عضو تازم نمي‌خوام دخالت کنم ولی اون آقاهه وایستاده اون‌جا داره همین‌طور خنده‌ی شیطانی می‌کنه!

ملت: سیریوس! سیریوس! سیریوس!
اسکاور: سیریوس پرش عمودی!
سیریوس:
ملت: وووووووووووووووووواه!

مودی: موهاهاهاهاهاها؟!

سالازار: ایول این ایده بی‌نظیره! ما باید یه کارخونه‌ی موتورسازی بزنیم بعدش سیریوس اونا رو تعلیم بده بعدش...

ونوس: ... بذار بعدش رو بگم! بعدش با اونا حمله می‌کنیم وزارت‌خونه رو تصرف مي‌کنیم!

سالازار:... نه! ساده نباش! با اونا یه تور کشوری موتورسواران بی‌باک می‌زنیم بعدش از درآمدی که به دست میاریم یه شرکت صادرات و واردات می‌زنیم. بعدش طی یه پروسه‌ی چندین ساله تمام کالاهای وزارت‌خونه رو...

امپراطور: سالازار؟!

سالازار: ... هین؟!

امپراطور: آوداکداورا!

سالازار... وووییی! (صدای جاخالی دادن!) بد اخلاق! حسود!

مودی: موها... ها.... ها...؟...!....؟ ها.....ه؟

اسکاور: این تد کجاس راستی؟

مری‌باود: اون موقع که ترکید این‌جا دقیقاً وسط محل انفجار بود...

مرلین: آخی... هنوز مرکب فرم عضویتش خشک نشده بود...

کریچر: شاید باید یه کم بیشتر از اعضای جدیدمون حمایت کنیم؟!

امپراطور: نچ

سالازار: بیخیل

اسکاور: اوهوم...

کریچر: شما چرا از مری‌باود حمایت کردین!؟ کرم سنگ‌خوار رو دادین از مری مراقبت کنه...

مرلین: راستش فک کنم برعکس بود...

ونوس: خب چون ساحرس!

امپراطور:‌ دلیل بسیار منطقی‌ای بود...

سالازار: صد در صد

اسکاور: اوهوم...

مودی: من نظر خاصی ندارم...

و ناگهان توجه همه به طرف مودی جلب میشه و این پست از مونولوگ‌های بی‌پایان نجات پیدا می‌کنه و خوانندگان همه از مودی تشکر می‌کنند!
سیریوس موتوروش رو نگه می‌داره و امپراطور از زیر زمین تد تانکس رو با یه حرکت بیرون می‌کشه و تمام اعضای اتحاد خاکستری کنار هم وسط گودال مي‌ایستن و به مودی / براد پیت / گندالف خیره می‌شن...

مودی: چیه!؟ چرا همتون این‌جور نگاه می‌کنین؟!

امپراطور: گندالف تویی؟!
سالازار: برادپیت تویی؟!

امپراطور: هووو سالازار من رئیسم این‌جا من باید اول سؤال بپرسم!
سالازار: هووو کی گفته تو رئیسی؟! فک کردی چون از سوژه همه ایراد می‌گیری رئیس تویی؟! من از تو خیلی باستانی‌ترم!
مرلین: کله باستانی‌کاریه؟! من این‌جا واستون هزارتا دمبل می‌زنم!
کریچر: مرلین خودتو قاطی نکن! راس مي‌گه امپی! من با سالی بیشتر حال می‌کنم! یعنی چی با سفیدا متحد بشیم؟!
اسکاور: هو کریچ بکش کنار! سوژه میکس کارگاه علوی سالازار خیلی ضایع بود!
سالازار: ولی اونو من ننوشتم! تحت طلسم فرمان بودم! ونی تو یه چیزی بگو...
ونوس: من وقت ندارم باید از مری‌باود و کرم سنگ‌خوار زیرزمینی در برابر شما جادوگران شریر محافظت کنم!

و به این ترتیب اعضای اتحاد خاکستری سه گروه شده و آماده‌ی زد و خورد می‌شوند! در بیرون گود سیریوس و تد تانکس مشغول تمرین حرکات آکروبات بازی هستند و مودی با دهن باز مونده شاهد ماجراست...

امپراطور: دَسو بکش داداس!
کریچر: سالی تیزی رو بکش!
اسکاور: چـــــــــی؟! رو امپی دس بلند می‌کنی؟! کله رو بگیر که اومد!
ونوس: ژوپیس زوپیس گوپیس دوپیس گومباپیس*
* ترجمه از زبان کرم‌های سنگ‌خوار زیرزمینی: کرمی صورتی جونم! برو اون جادوگرای بی‌شخصیت رو همشن رو ....... (ترجمه سانسور شد!)

مودی: بسه دیگه!

و یهویی اعضای اتحاد دیدند که مودی وسط جمع آن‌ها ظاهر شده است.

امپراطور: واه چه سرعتی! معلومه گندالفم کارتون جاپنی نگا می‌کنه!

مودی: من خودم رهبری عملیات رو به عهده می‌گیرم!

ملت: هاااا؟!

امپراطور که به ارباب حلقه‌ها ارادت خاصی داره و نماینده‌ی مرحوم بنیاد تالکین هم قبلاً بهش تذکر داده و خجالت زدش کرده قبول مي‌کنه: باشه گندالفِ... گندالف قهوه‌ای؟! ولی فقط همین یه بار رو...

مری و ونی: هر چی آقای پیت بگن!

سیریوس و مرلین و اسکاور: هوووم ما به مودی اعتماد داریم! به هر حال آرور بوده!

کریچر:‌ نظری ندارم من فقط به خاطر انتقام شخصیم از هوکی و حفظ اعتبار جامعه‌ی جن‌های جادویی این‌جام...

و سایر اعضای اتحاد نیز هویجوری موافق بودند!

مودی: موهاهاهاهاهاهاهاها! حالا همراه من بیایید خاکستری‌ها!

امپراطور در گوش سالازار: راستی ازش نپرسیدیم موهاهاهاهاها یعنی چی...
سالازار: مهم نیس فک کنم یه جور تیک عصبیه...

و بدین ترتیب اعضای اتحاد خاکستری عازم اجرای نقشه‌ی شیطانی مودی / گندالف/ براد پیت شدند!


ویرایش شده توسط امپراطور تاریکی در تاریخ ۱۳۸۷/۱۱/۲۶ ۱:۲۵:۵۷

!ASLAMIOUS Baby!







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.