جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

54 کاربر(ها) آنلاین هستند (48 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
51 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
ارسال شده در: چهارشنبه 7 اسفند 1387 22:01
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی خسته و عرق ریز در راه پله می دوید هر چقدر نزدیک تر می شد سر صدا هم بیشتر میشد / مودی عصبانی سرعت خودش رو بیشتر کرد تا ببینه چه خبره . . . . . . . . . . . .

بعد از مدتی نامشخص مودی به مقصد میرسه و صحنه را میبینه


ونوس
:fan:
سالازار

- این دیگه از کدوم گور پیداش شد . . . با دقت بیشتر متوجه قیافه آشنای منبع سرو صدا ( به بیانی نویز ) ( به بیانی دیگر موسیقی مدرن ) میشه . . . . .

ونوس حالش بد شده و قیافشو تو هم کشیده . . .

امپراطور چشما ها شو میگیر : وای بازم ارزشی بازی !

شخص آشنا همچنان به نواختن ادامه میده . . .

ملت ارزشی :


مودی با تعجب ملت رو نگاه میکنه : پیژامه پارتیه ؟؟

ناگهان همه جا ساکت میشه
هوا تاریک و تاریک تر / صدای نفس نفس زدن حاضرین ذهن ها رو پر میکنه

Lights Up

نور افک شونصد هزار واتی روش میشه روی مودی

تق تق تق

. . .
تق تق تق

. . .
تق تق تق

ملت : تق تق تق

تق تق تق

ملت تق تق تق

مودی متفکرانه شروع به قدم زدن میکنه
ملت همچنان فکر کردن تق تق جزو اهنگه !

تق تق تق

مودی سرجاش محکم وایمیسته
تق
ملت: تق
مودی راه میره
تق تق تق
ملت: تق تق تق

مودی از عصبانی فریاد میکشه
ههههههههههههههههههه

ناگهان همه جا از سکوت در میاد و موسیقی دوباره شروع میشه این بار با صدای مودی !!!

ونوس که حوصله اش سر رفته بود کنترل رو بر میداره و تلویویزینو رو خاموش میکنه

-=-=-=-=-=-
تقصیر از من نیست hsm زده شدم :D
به این امید که پست های بدتر از این هم هست :D
وقتی دوبار پست آدم بپره بهتر از این نمیشه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سالازار اسلایترین در 1387/12/8 0:46:19
نمایشنا
Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
ارسال شده در: شنبه 3 اسفند 1387 21:35
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی که شرایط پیش اومده کلی متعجب شده بود و تازه داشت می فهمید که چرا امپراطور همیشه اول تاپیک حالت عجیبی داشت، به لنگه دمپایی و در واقع نصف آسپ نیگا کرد...
اولش یه کم عذاب وجدان گرفت، ولی چون دیگه هیچ کاری از دستش بر نمیومد، گفت که اشکال نداره و پاتر اینا هنوز جوون و ایشالا یه بچه دیگه جای آسپ رو میگیره! بعد هم اون یکی لنگه دمپایی رو همینطوری پرت کرد که به طور کاملا! اتفاقی افتاد توی چاه نفتی که سالازار کشف کرده بود و همونجا غرق شد!
همه قبل: همه بعد :
مودی:اینم سزای کسی که وقتی گروگان گرفته میشه...هیچ کی نمیاد نجاتش بده!
مودی که فکر می کرد دیگه همه چی به خوبی و خوشی تموم شد و مدرک جرم کاملا از بین رفته داشت بندری یا شایدم هندی می رقصید که یهو صدای خنده ی موهاهاهاهاهاهاهاها شکلی تو مترو پیچید!
همین که ملت خاکستری به سمت صدا که از هواکش مترو میومد برگشتن، یه پیکر سیاه پوش با ماسک و بند و بساط پرید پایین...
مودی: اون حتما باید مورگانا باشه!!!
متروی هواکش خیلی خوشحال بود که از همه بیشتر توی این سوژه نقش داشته، و اومد مثه مودی بندری بزنه
که همزمان شد با پریدن پیکر سیاه پوش و واسه اینکه کشتن یک کاراکتر توی نمایشنامه نویسی مجاز نیست، فقط دچار یک کم از هم گسستگی و پخش و پلاش شدگی اعضا و جوارح شد!

مودی که قبلا توی تاپیک "شهر لندن " به همه ثابت کرده بود که دارای استعداد شگرفی در پزشکی هست، شروع می کنه به سر هم کردن اعضا و جوارح پیکر سیاه پوش...
مودی در حالیکه داره پیکر رو سر هم میکنه: خوب این از مدارکش...مورگانا لی فای! درسته دشمن ماست..ولی چون ما اصولا با کشت و کشتار! مخالفیم... این رو درست می کنم...(بعد به ونوس میگه که بیاد دستیارش واسته)
مودی که یه سری اعضا و جوارح هم کم میاره..از اعضا و جوارحی که از شهر لندن با خودش اورده بود استفاده می کنه و بعد از ساعت ها تلاش میگه : تادا!!!!! اینم مورگانا لی فای!

ملت خاکستری به عکس روی کارت شناسایی نیگا میکنن: مودی این اصلا شبیه مورگانا نیستا!
مودی با تعجب به عکس و مورگانایی که خودش سر هم کرده بود نیگا می کنه: خوب اره..یه کم فرق دارن فقط...خوب اخه این اعضا و جوارح پیوندی ماله اونه خوب!!خوب اشکال نداره که..حالا ما 2 تا پیتر پتی گرو داریم! خیلی هم جذابه!
مورگانا-پیتر پتی گرو هم دچار یاس فلسفی میشه و اعتراف میکنه که شاید بهتر بود اینقدر ارزشی نمی پرید تو سوژه!
همین که ملت خاکستری فکر میکنن دیگه همه چی تموم شده، صدای هیاهوی مشکوکی از پله های مترو میاد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1387/12/3 21:36:49
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1387/12/3 21:43:17
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1387/12/3 22:04:04
می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!
Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
ارسال شده در: شنبه 3 اسفند 1387 18:35
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی و ونوس باز منتظر می شند!!!

ولی نه خبری از نجات دهندگان آسپ می شه! نه جاسوسان ولدی!!!

ونوس افسرده میشه و یه بشکن می زنه!!!

سالازار - سیریوس - مرلین - کریچر و اسکاور می لرزند ، و کم کم محو می شند!

مودی کنار امپراطور میره و محکم تکونش میده!!! ولی امپی که دچار یاس فلسفیه فقط آه می کشه!

مودی که عصبانی شده یه لنگه دمپاییشو از پاش در میاره و پرت می کنه طرف امپی!!! که محکم می خوره به سرش و کمونه می کنه... و میفته تو راه آب فاضلابی که از تونل مترو می گذشته و در عرض چند ثانیه ناپدید میشه!

ونوس : مودی آسپ!!!

مودی : نگران نباش! یه جایی قایمش کردم که هیشکی پیداش نمی کنه!

ونوس:جدی ؟ کجا؟

مودی : دمپاییام! اوا خدا مرگم بده نصف آسپو از دست دادیم

ونوس : اصلا خودتو ناراحت نکن حقشونه! می خواستن بیان نجاتش بدن!!!

مودی : واقعا! حیف عمر عزیز ما که داریم پای این سایت حروم می کنیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ونوس در 1387/12/3 18:39:24
Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
ارسال شده در: شنبه 3 اسفند 1387 09:20
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی که از بس منتظر شده تا اینا بیان آسپ رو پس بگیرن، به بشکه عنکبوت بسته بود،اهی میکشه و به بقیه نیگا می کنه و می مبینه که همه مثه خودش شدن!
همون طوری که همه عنکبوت بسته بودن یهو یه برگه کاغذ از هواکش متروه میفته پایین :mail:
مودی که حال نداره از جاش بلند شه(و برای اینکه یکی دیگه هم دیالوگی داشته باشه از جادو استفاده نمیکنه!) به سیریوس میگه که بره ببینه چیه...
ولی این بار نه سیریوس..نه هیچ کس دیگه ای حاضر نیست از جاش بلند شه و مودی به زور متوسل میشه و همون سیریوس رو می فرسته
سیریوس که از دیکتاتوری برخورد کردن مودی عصبانی بود:خوب اینجا نوشته که مورگانا تقاضا داده واسه تحقیقات بیاد اینجا! :proctor:
مودی یهو از جاش میپره و همینطوری که به همه جاش تار عنکبوت چسبیده میگه: تحقیقات؟اینجا؟ما باید فورا مدرک جرم رو از بین ببرم!
ونوسکه خیلی نازک دل بود! :یعنی آسپ رو بکشیم؟؟
آسپ با شنیدن این حرف میزنه زیر گریه...
مودی: موهاهاهاهاههاها(مودی از اینکه امپراطور دچار یاس فلسفی شده و نمی تونه راجع بهش چیزی بگه افسردگی موقتی میگیره!) باید از شرش خلاص شیم...مخصوصا وقتی که این همه مدت گذشته و هیچ کی نیومده ببرتش..
ونوس: خوب ولی یه چیزی...کی به ما خبر داده؟!
مودی:راس میگی...یعنی ما...ما یه جاسوس داریم توی وزارت خونه که ...خودمون نمی دونیم...مشکوکه!خوب ولی اول تکلیف آسپ رو روشن میکنیم! ما باید آسپ رو جوری پنهان کنیم که مورگانا نتونه هیچی پیدا کنه...من چون کلی جادوهای خفن بلدم، آسپ رو تبدیل به یه چیزی میکنم....
ونوس از اینکه تنها کسی بود که دیالوگ داشت کلی خوشحال بود:خوب چی؟؟که شک هم نکنن که ممکنه آسپ باشه؟!
مودی کلی فکر میکنه و میگه: آسپ رو باید تبدیل به چیزی کنم که اولا پرتابل باشه! بشه راحت حملش کرد! بعد یه وسیله ی معمولی باشه که کسی شک نکنه....همینطوری که مودی سرش پایین بود و داشت فکر میکرد چشمش به دمپایی های پاره شده ی خودش افتاد!
مودی:ایول! خوب بهترین کار اینه که من آسپ رو تبدیل به دمپایی ابری می کنم و خودم پام می کنمش! اینطوری هم پرتابله! هم معمولی!
بقیه ملت خاکستری:
مودی آسپ رو از دور ستون باز می کنه و یه ورد خفن یواشکی میخونه و آسپ تبدیل به دمپایی ابری میشه!مودی دمپایی های فعلیشو نابود می کنه و اونا رو پاش می کنه!! و بقیه اثار حضور آسپ رو هم نابود و پاک می کنه!
مودی:موهاهاههاهاهاهاها!!!خوب مدرک جرم از بین رفت! ( و با خنده ی شیاطنی به آسپ توی پاش نیگا می کنه!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1387/12/3 9:24:03
می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!
Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
ارسال شده در: جمعه 2 اسفند 1387 17:43
نمایش جزئیات
آفلاین
شبی مخوف و تاریک، خانۀ ریدل در سکوتی وهمناک فرو رفته. هرکدام از اهالی مرگخوار خانه در اتاق خود به امر خطیر و خفنز خر و پف مشغولند.

مورگانا به دلیلی کاملا نامعلوم دچار بی خوابی شده و از آنجا که از تاریکی می ترسد، زیر پتو تیلیک تیلیک می لرزد. با خود فکر می کند، حیف که اعتراف به ترس از تاریکی و دارک بودن، موجب اخراجش از گروه مقتدر مرگخواران خواهد شد وگرنه تا به حال از لرد خواهش می کرد اجازه دهند که شبها یک چراغ خواب روشن بماند، لااقل!

همچنان که امر ارزشمند «تیلیک تیلیک کنون» ادامه دارد، نوری صورتی (؟) نارنجی (؟) سبز (؟) بنفش (؟) {ونی خودت بیا بگو نورت چه رنگی بود بالاخره؟ } در اتاقش ظاهر شد و موجودی {با همون رنگ} چیپ چیپ چیپ {دقیقا با همین صدا!} از وسط سقف به روی تخت مورگانا نزول کرد:
- دخترۀ فلان و بهمان! چت شده اون زیر داری می لرزی؟

- هی... هی... هیچی نشده! دارم تمرین رقص می کنم.

ونوس وردی را زمزمه می کند:
- روکیوس... پینوکیوس... بینیوس!

بینی مورگانا به طرزی غیرعادی رشد می کند و به حالت به توان بی نهایت درمی آید. پتوی مورگانا به وسیلۀ بینی محترم تا نزدیک سقف اوج می گیرد. مورگانا جیغ می کشد:
- باشه با! من اعتراف می کنم! من از تاریکی می ترسم خوب!

- اوهوم! حالا شد یه چیزی! (بینی مورگانا را به اندازۀ طبیعی در می آورد) خوب پس سعی کن گوسفندا رو بشمری و ابدا به این فکر نکنی که یه نفر توی متروی لندن گروگان گرفته شده.

مورگانا از جا می پرد:
- هین؟ چی گفتی؟

ونوس موذیانه می خندد:
- هیچ چیز خاصی نگفتم.

و ناپدید می شود. تنها گَردی نورانی {از همون رنگ خودش!} از او برجای می ماند. مورگانا بلافاصله مقداری پودر فلو برمیدارد و در شومینه می ریزد. سرش را داخل شعلۀ جادویی می کند و هوکی و بلیز را در خوابگاهشان می بیند که مسابقۀ خروپف گذاشته اند:
- هوکی... هوووووووووووووکی!

هوکی از خواب می پرد و همچنان که گیج و خوابالود است:
- هان؟ چیه؟ چرا نصفه شبی تو اتاق خواب ملت سرک می کشی مورگانا؟

- من یه حکم ماموریت کاراگاهی می خوام که برم متروی لندن. اونجا عملیات مشکوکیوسی درجریانه و می خوام برم ببینم چه خبره.

- برو فردا بیا و فرم درخواست پر کن ببینم چیکار می تونم بکنم.

و دوباره به خواب می رود. مورگانا سرش را از شومینه خارج می کند و به فکر فرو می رود:
- من که نمی تونم تا فردا صبر کنم. اینجوری تا فردا از فضولی می میرم! باید خودم برم ببینم!

********************

ارزشی ترین نوع پریدن در سوژه!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/2 17:52:20
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/2 17:55:35
Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند 1387 18:08
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی همینطوری که چشمک می زنه:خوب حالا که اینا اسپ رو نمی خان...ما می تونیم یه کار دیگه کنیم..... ما می تونیم همین آسپ رو بر داریم برم "خوابگاه مدیران"..بالاخره بچه پاتره دیگه....می تونیم اینطوری رد بشیم از ناظرا و مدیرا و اینا...

مودی به امپراطور نیگا میکنه که انگاری دچار یاس فلسفی شده و به یه جا زل زده...
مودی: مشکوکه....(رو به سیریوس میکنه) یادته داشتیم با موتورت از مترو می رفتیم شهر...بهت گفتم دقیقا روی اعدادی که بهت داده بودم و نقشه ای که کشیده بودم برو؟ولی تو یهو یه تک چرخ زدی و کله این امپراطور که خواهش کرده بود سوار بشه، از مسیر خارج شد؟؟
فکر کنم چون مدت زیادی جلوی کامپیوتر می شینه و تحت امواج الکترومغناطیسی قرار داشته، دچار گم گشتگی در زمان شده!
والانم فکر کنم توی گذشته یا شایدم توی اینده داره سیر می کنه...
سیریوس:
ملت:
مودی ادامه ی حرفش رو میده: به هر حال در مورد آسپ،تا وقتی که بتونن از ما پسش بگیرن!موهاهاهاههاهاهاهاها...ما توی راه می تونیم توی پستامون ازش سوء استفاده کنیم! موهاهاهاهاهاهاهها...ولی خوب یه کم فرصت می دیم...
ولی فعلا ...(مودی بلند میشه و آسپ رو با طناب می بنده به ستون مترو).. همینجا می مونه!

وبرایش:
من از همه دوستان، هر کسی که فکر می کنه دوست داره اینجا در راستای تاپیک، پستی بزنه،دعوت می کنم که پست بزنن!
فکر نکنید این تاپیک فقط برای عده ی محدودی هست...حتی دوستانی که تازه وارد هستند مثه من،اگر وقتی پست ها رو خوندید دیدید که سوژه ای دارید و می تونید داستان رو پیش ببرید و حتی می تونید شخصیت خودتون رو هم به داستان اضافه کنید، این کارو بکنید....که ما اینجا هستیم تا دور هم خلاقیت هامونو پرورش بدیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1387/12/1 19:03:47
می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!
Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند 1387 11:37
نمایش جزئیات
آفلاین
خب! چون به نظر میرسه اینجا من از همه بیشتر به خاله بازی علاقه دارم!!! شرایط گروگان گیری رو تعیین می کنم!!!
آسپ تا وقتی که نجاتش ندادن و گروگان ماست حق نداره غیر از این جا تو تاپیک های ایفای نقش بپسته! یا اگه می پسته خودش نباید تو نوشتش حضور داشته باشه! چون این جا گروگانه!
پیشاپیش به خاطر همکاری آسپ مرسی هستم!!!
یکم آستاکبار برای این که روند پیش روی داستان خیلی کنده و یکم تند تر شه لازمه!
اینم واسه مری
پایان خاله بازی!
ادامه ی داستان:

***

داخلی شب !!! متروی لندن!

مودی آسپ رو گذاشته وسط مقر و غول های آتشین رو با طلسم فرمان مجبور کرده که دورش حلقه بزنند !!!

هر کی برای نجات آسپ میاد باید از حلقه ی دفاعی غول های آتشین بگذره که فرماندهیشون هم دست سرژه!

بقیه افراد!

سالازار هنوز تو گور خودش خوابیده و داره خواب هفتا بوقی می بینه!

بقیه هم جمع شدن دارن چشمک بازی می کنند!
مودی بدون این که نوبتش باشه هی فرت و فرت به ونوس چشمک می زنه



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ونوس در 1387/12/1 11:45:35
Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
ارسال شده در: چهارشنبه 30 بهمن 1387 19:09
نمایش جزئیات
آفلاین
مودی از اینکه میدید دیگه همه چی داره بهم گره می خوره رفت بالای یه بشکه واستاد...
امپراطور از اینکه مودی به جای اون رفته بالای بشکه اصلا خوشش نیومد و شروع کرد به جو سازی و اعتراض، و چون فقط واسه این کار شکلک گوجه پرت کردن موجود بود، اونم همین کارو کرد...

همین طور که غول های آتشین یا شهاب های اتیشن یا هر چیزی که مد نظر بوده، رو سر و صورت ملت پرت میشد و هر از گاهی واسه واقعی نمودن صحنه یکی میمرد،مودی سخنرائی غرائی سر داد!
مودی: خوب حالا که همه چی بهم گره خورده و ما قراره بریم "خوابگاه مدیران" رو فتح کنیم،ولی سر راه غول های اتشین به ما حمله کردند(سرژ هیبت غولی؛یه توپ فوتبال هیبت کاکرویی شوت می کنه تو صورت مودی،که مورد تشویق امپراطور قرار می گیره!)
مودی:بعله،داشتم می گفتم که اینا احتمالا یا جزو مدیران هستند که نمیخان ما به مقرشون دست پیدا کنیم...یا جزو محفلن که نمیخان ما هم یه مقر و محفل واسه خودمون داشته باشیم(به گور سالازار – آسپ اشاره می کنه)
و یا شایدم از طرف لرد ولدمورت اومدن..که نزارن من جاشو توی دنیای جادو بگیرم!
ملت از این همه منطق و استدلال حالت عجیبی می گیرن...

امپراطور که کم کم حرفا براش جذاب شده دست از پرتاب گوجه بر می داره و بشکه می زاره خودش میره بالا پیش مودی...
مودی نگاهی به امپراطور می کنه : من میگم که فعلا محتمل گزینه همین آسپ هست...
مودی اسپ رو از تو گور میکشه بیرون، و در حالیکه با یه دست بالا نیگرش داشته: افراد این بچه آسپ؛ دارن غول های اتشین می فرستن ..سوژه های ما رو گره می زنن و نمی زارن ما به خوابگاه مدیران برسیم....پس،من از همین جا اعلام می کنم که آسپ پیش ما گروگانه!
اگر میخایدش بیاید پسش بگیرید!
eyebrow:
مری هم در حالیکه کرم سبز سنگ خوارو بالا گرفته،حمایت خودشو احتمالا! اعلام می کنه!

مودی یه دونه موهاهاهاهاهاها هم میزنه که خفن باشه بازم!
یه دونه هم عشوه برای ونوس میاد که دل ربایی برد پیتی هم کرده باشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الستور مودی در 1387/11/30 19:18:37
می دونید با چه کسی طرف هستید؟!
اپتیموس پرایم!
مودی-تریلی!
Leader Prime!
Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
ارسال شده در: چهارشنبه 30 بهمن 1387 11:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ونوس همین جور که داره اون وسطا چرخ میزنه ... می خوره به سرژ!!!

ونوس : ا سرژ!!!

سرژ: سلام ونی!!! برو کنار... داریم وارکرفت بازی می کنیم!

ونوس : چی؟!!! مگه اینجا گیم نته!!!؟؟؟

سرژ: نه!!! تو نمی فهمی! بیا از این قرصا بخور بیا تو بازی!

و یه قرص ریزه میزه ی بنفش از جیبش در میاره!

ونوس: مشکوکه! یعنی همه از این قرصا خوردن الان این جوری می نویسن؟

سرژ: آره!

ونوس با این که می دونه خیلی مشکوکه... ولی چون نمی خواد از قافله جا بمونه قرصه رو می ندازه تو دهنش و قورت میده!!!

بعد از چند ثانیه ....

ونوس: :

بعدش بالا می پره و سه تا چرخ می زنه و تالاپ می خوره زمین!!! و منتظر میشه که بازی براش شروع شه!!!
اما چون الهه بوده و قرصه رو مخصوص جادوگرا ساخته بودن... به جای وارد شدن به بازی! باز مرز بین رول و واقعیتو گم می کنه!!!

ونوس در حالی که داره پستای حاجی رو می خونه: قبول نیست!!! فرهاد چرا هی تو نوشته هاش منو می پیچونه!!!!

امپراطور در حالت سان دیدن از اعضای به نسبت!!! قدیمی!!! چوبی رو که در دست داره محکم رو شونه ی ونوس می زنه : زودرنج بودن ونوس سوژه ی قدیمه!!! عوضش کن !!!! :no:

جلو چشم ونوس آتیش بازی می شه و و صحنه تغییر می کنه!!!
ونوس خودشو دم گور سالازار می بینه!!!
سالی اون تو دراز کشیده و به نظر میاد نفس نمی کشه!!!
ونوس که فکر کرده دوست چندین و چندسالشو از دست داده احساساتی میشه!
یه قطره اشک از بالای گور می چکه رو دماغ سالی!
پلکای سالی می لرزه ... قلب ونوسم می لرزه... و سالی چشماشو آروم باز می کنه : ونوس؟

ونوس : سالی ؟

سالازار: دست از سرم بردارید ! بذارید بخوابم!!! من سه شبه نخوابیدم!!برو پی کارت دیگه مزاحمم نشو!!!!
و شخصا مشت مشت خاک می ریزه رو خودش که دیگه کسی مزاحمش نشه!!

ونوس که خیلی جا خورده باز جلو چشمش آتیش بازی میشه!!!

تو کافه مسنجر!!! ونوس و مرلین نشستن!!!

ونوس : رضا چرا تازگیا من دیگه حس نوشتن ندارم؟
و با غصه ریش مرلینو میگیره و توش فین می کنه!!!

:اگه قراره رضا باشم که دیگه ریش ندارم!

و مرلین با عصبانیت ریششو از دست ونوس در میاره و میره!!!

صحنه باز عوض میشه!!!

مورگانا لی فای : من ایگنور شدم! من ایگنور شدم! می دونم که ایگنور شدم!
ونوس که می بینه مورگانا کلا حالت عصبی داره! شونه هاشو می گیره و محکم تکونش می ده! وقتی کاملا نتیجه نمی گیره ... دو تا سیلی بهش می زنه!!!
مورگانا : مرسی... بهش احتیاج داشتم

ونوس که از فر خوردن تو مرز بین رول و واقعیت خسته شده رو زمین میشینه و زانو هاشو بغل می کنه و به چیزهای مهم تری فکر می کنه!مثل این که دفتر نهاد خواهران رو غصب کنه و یه شعبه ی آداس تو دانشگاه بزنه!

و اینقدر این فکر به نظرش اوکی میاد که نمی فهمه مودی از پشت آروم آروم بهش نزدیک شده و داره چوب پردارشو بالا می بره!!!!
چند لحظه بعد !

ونوس : آی !!! و در حالی که از سرش مدل تام و جری داره قلمبگی می زنه بیرون رو زمین ولو می شه!

مودی : اوکی بچه ها خوبه!!! یکی اون علامت میتی کومان رو بده دستش تا ما بریم شهر لندن صحنه ی بعدی رو بازی کنیم!!!
(ادامه در شهر لندن پست شماره بیست و سه!!!!)

*

موهاهاهاهاهاها!!!! رکورد بی سرو ته ترین پستو شکستم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ونوس در 1387/11/30 11:07:32
Re: متروی لندن! (مقر زیرزمینی اتحاد خاکستری!)
ارسال شده در: چهارشنبه 30 بهمن 1387 00:56
نمایش جزئیات
آفلاین
در همين لحظه ناگهان سرژ تانكيان در حالي كه داره بال ميزنه از آسمون روي صحنه فرود مياد

سرژ: ولي اين راهش نيست

امپراطور و بقيه ناگهان شوكه ميشن

سرژ: اِ يادم رفت خودمو معرفي كنم! من كاكرو هستم اومدم سوژه‌ي فوتباليستارو هم قاطي كنم

ناگهان مديران مي‌ريزن تو و سرژ رو توي يك كيسه مي‌كنن و مي‌خوان ببرن بيرون

ولي سرژ توي كيسه انگشتش رو ميكنه توي نافش كه باعث ميشه در عرض چند ثانيه به يك چيز عظيم الجثه تبديل بشه و كيسه رو پاره كنه و مديران رو پرت كنه از كادر بيرون

سرژ تبديل شده به موجودي عظيم الجثه كه هيچ كس نميتونه اسمي روش بذاره

سرژ نعره مي‌كشه: يعااااااااااياااااااااعاااااااااا

و به خيل عظيم غول‌هاي آتشين مي‌پيونده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!