جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
- خب ... ببین لونا جان من معتقدم همه ی افراد توی یک سن خاص درگیر عواطف و احساسات میشن اما گذراست ! من تو رو فقط به عنوان دوست دخترم دوست دارم ! اما گابریل ...

لونا که دختر احساساتی بود و در لحظات گویا حالش دست خودش نبود گفت : هووم ، دراکو تو داری چی میگی ؟

بلاتریکس در همین لحظه چوب دستی اش را کشید و به سمت لونا گرفت و گفت : حالا دیگه برای مای لرد شاخ میشی ؟ کروشیو .

لونا معصومانه زجر می کشید که دراکو گفت : خاله !!!

لرد که بسیار فهمیده و منطقی بود گفت : لونا ! ببین ما نیاز داریم به عروسی توانا و راستش برای من فرق نمی کنه کی زن دراکو بشه چون خره اگه می خواد زن دراکو شه اما تو می تونی با گابریل دوئل کنی و هرکس که پیروز شد عروس خاندان مالفوی و خدمتکار من خواهد شد ...

لونا دستش را در موهایش فرو کرد و گفت : باشه اما منتها باید به من فرصت بدید تا با آلبوس کار کنم !

- چی کار کنی ؟


گابریل آدامسی ترکوند و بدین وسیله حضورشو اعلام کرد و گفت : اگه پیش پدر دامبی هم بری می بازی ! نه دراکو ؟

- والا گابریل خانوم اگه ما می دونستم اینقد خاطرخواه داریم ...

-

لونا گفت : متاسفم که باید به خاطر دراکو و احساسم بجنگم اما باشه !

لرد نجینی را در آغوش گرفت و گفت : فردا ، ساعت 7 دوئل خواهد بود ! همینجا ...

لونا سرش را با ناخوشایندی به علامت تایید تکان داد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: شنبه 13 تیر 1388 14:39
نمایش جزئیات
آفلاین
لونا لاوگود در حالی که مو اشو رو به بالا سیخ کرده بود،و زیر چشم هاش هم خط هایی سیاه رنگ کشیده بود اومد تو.لرد و مرگخواران با دیدن سلاح لونا،به شدت ترسیدند.لونا نیز از فرصت استفاده کرده و قدرت سلاحش را به نمایش گذاشت.
بازوکای بزرگ،که فقط کمی از کل هیکل لونا کوچک تر بود،صدای مهیبی داد و لحظه ای بعد،بوفه لوازم کریستال نارسیسا مالفوی خورد شد.لرد نگاهی به لونا کرد و گفت : اممم،سلام خانوم لاوگود!میتونم کمکتون کنم؟


لونا نگاه خشانت باری کرد و گفت : ای پست فطرت!میکشمت.
سپس بازوکا را روی شانه اش گذاشت و لرد را هدف گرفت.در همین لحظه،دراکو خودش را بین لرد و لونا قرار داد و گفت : اوه نه لونا،این کارو نکن.لرد ارباب منه!نمیتونم بزارم بهش صدمه بزنی.دوستت دارم اما...
لونا چهره اش را در هم کشید و گفت : بیشین بینیم باو،من با تو کاری ندارم دیگه،میخوام اربابتونو بکشم


ناگهان بلاتریکس غیرتی شد و جلو رفت.و با تکان موجی شکلی که به موهایش داد صحنه را اکشن کرد و گفت : چی؟نفمیدم میخوای چی کار کنی؟ها؟
لونا با خونسردی کلت کمری از جیبش درآورد و تیری شلیک کرد که از درون موهای بلا رد شد و به دیوار پشت سر لوسیوس برخورد کرد.ایوان روزیه به آرامی منوی مدیریتی اش را بیرون کشید اما عکس العمل لونا خیلی سریع تر بود.در کسری از ثانیه،لونا منو را با تیر زد.آنتونین هم که قصد استفاده از منویش را داشت،منصرف شد و سکوت کرد.


لونا : شما،شما دراکوی منو ازم گرفتین،این دختره رو میخواین بهش بندازین،من همتونو میکشم.همتونو صلاخی میکنم، همتونو!
لرد با ترس گفت : خوب دخترم این دیگه ناراحتی نداره که ، اصلا این دراکو مال تو.گابریل رو هم میدیم به مورفین.
- نخیرم مای لرد،من شوهر معتاد نمیخوام
- عزیز من،تو حرف نزن بینم یه لحظه دهههه!لونا جان،اصلا بمونین من خودم دراکو رو به عقدت درمیارم.
ایوان زیر لب گفت : البته ارباب باید لونا رو به عقد دراکو در بیاریم


لونا لحظه ای اندیشه کرد و گفت : اوکی،من اسلحه رو میزارم زمین و نمیکشمتون،شما هم باید من و دراکو رو عقد کنین.
دراکو به به شدت مستاصل شده بود گفت : خوب،آخه لونا،من...چیز...من گابریل رو...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/4/13 14:56:51
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: پنجشنبه 11 تیر 1388 09:34
نمایش جزئیات
آفلاین
- دراک.
- لونا.
- دراک.
- لونا.
-دراک.
- دِ برو گمشو دیگه. ( )

لونا دستش رو از پنجره رها میکنه و روی چمن های جلوی ویلا فرود میاد.

- خب، دراک، بپر پایین!
- برواون طرف می افتم روتا.
- بپر باو، فرصت ِ فکر کردن به این چیزا نیست.

دراکو میاد از پنجره خودش رو بالا بکشه که گابریل از پشت صداش میزنه.

- اِ ، دراکو، چیکار میکنی؟
- ایمممم، هیچی! داشتم ارتفاع رو می سنجیدم.
- که چی بشه؟
- مُده!

دراکو با حالت به گابریل خیره مانده بود. گابریل به سمت پنجره آمد:
- خب، بذار منم بسنجم.
- نه!
- خیله خب چته! مگه چی اونجاست؟
- چیزی نیست.. نرو! نه! بیا بریم بیرون.. هوای اینجا بده، ارتفاعشم زیاده، ممکنه سرت گیج بره. در ضمن میگن قبل از ازدواج بدشانسی میاره اگه زن از ارتفاع پایینو نگاه کنه! واسه خودت میگم!

گابریل نفس عمیقی کشید و سپس دست دراکو را محکم گرفت و به سمت حال حرکت کردند.

دم در ویلا


لونا روی سنگ فرش خیابان نشسته است. غمگین و گریان. سه دقیقه یک بار، آه میکشد. تا الان حدود 50 گالیون ، مردم خیر و نیکوکاری که اورا دیده اند برایش انداخته اند.

لونا در افکارش سیر میکند... لبخند دراکو ! موهای بورش ...

او را دوست دارد.

سپس لبخندی پلید میزند، از جایش بلند میشود و به سمت خم کوچه حرکت میکند. مدتی بعد، میپیچد و ناپدید میشود.

حال !

ولدمورت روی صندلی دراز کشیده است. فنجان قهوه در هوا، روبرویش معلق است. چوبدستی لوسیوس کاملا" نابود شده و لوسیوس لاشه ی چوبدستی اش را در آغوشش کشیده.

ولدی : بلا! بلا! چی شد اون بستنی؟
بلا : الان میارم ارباب.
ولدی رو به نارسیسا میکنه:

- مهمون میخوای کی رو دعوت کنی؟
- امم، از مرگخوار ها که همه اشونو دعوت میکنم.
- خوبه. از خانواده ی گابریل کی؟
- خب فلور که باید باشه!
- مجرده؟
- ! بله؟

ولدی دستشو با بیخیالی در هوا تکون میده و میگه:
- هیچی ولش کن... بلا بستنی رو بیار دیگه، اه! تو ادامه بده.
نارسیسا سرشو می اندازه پایین و میگه:
- اگه فلور رو دعوت کنیم، مجبوریم ... بیل ویزلی رو هم دعوت کنیم..

ولدمورت نفس عمیقی میکشه و با حالت چندش میگه:
- اسم اونو نیار که دلم میخواد با بیل ِ مونتگومری خودمو بکشم! نمیشه بنویسی تو کارت دعوت فقط خانم ها دعوت دارند؟
نارسیسا :

لوسیوس با لحن اعتراض آمیزی میگه :
- ارباب، شما که انقدر دختر باز نبودید.
- هِی.. لوسیوس! تو چی میفهمی؟ دامبلدور که مُرد، هری هم که گم و گور شده ، پرسی هم که مدیر شده ... من نمیتونم برم اتاق توجیهات! چیکار کنم؟ بعدم! دفعه ی آخرت بود با ارباب این طوری حرف زدی. کروشیو!

در همون لحظه که لوسیوس از درد فریاد میکشه، گابریل و دراکو وارد اتاق میشوند. و بلا هم بالاخره بستنی رو میاره! ولدمورت دوباره با چوبدستی اش به سر و کول اون دوتا خفاش های قرمز پوشیده میریزه که این بار یکی از اونا یه بی ادبی رو سر دراکو میکنه.

ولدی : دراکو، داشتیم مهمون های عروسی رو بررسی میکردیم. گفتیم که همه ی مرگخوار ها رو دعوت کنیم... از دوست های مدرسه ات کی رو میخوای بیاری؟ خانوم پارکینسون خوب نیست؟
- والا نمیدونم ارباب هرچی نظر شما باشه نظر من هم...

در ورودی ویلا با صدای بمب مانندی منفجر میشه. همه ی حاضرین چوبدستی های خودشون رو میکشند. اما فردی که از درون دود های حاصل از انفجار خارج میشه، صلاحی بدتر داره! خشم... .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: چهارشنبه 10 تیر 1388 12:38
نمایش جزئیات
آفلاین
پ .ن مونتی : ببخشید شما باید سوژه رو ادامه بدی ! ایگور نوشته و بعد از ایگور هم رول خورده و بهتر نبود موضوعی که رول قبلتون رو بودش ادامه بدید همون طور که همه این کار رو می کنن ؟ به هر ترتیبی ! حالا مهم نیست من رول شما رو ادامه میدمش .



----------------------------------------------------------------------

- فردا ؟ خب لرد سیاه می دونید چون ما مالفوی هستیم ، دوست داریم عروسی با تمامی تشریفات انجام بشه ! اصلا من می گم یه مدت کوتاهی نامزد باشن تا اخلاقیات همدیگه بیشتر دستشون بیاد !

بلاتریکس با عشوه ای به لرد نزدیک شد و گفت : سیسی جان شما بلک مالفوی هستی ! اینقدر مالفوی مالفوی نکن !

لرد در حالی که نوه اش رو نوازش می کرد گفت : نامزدی ؟ این قرتی بازیا چیه ؟ گابریل که واقعا تیزه و احتمالا تا حالا اخلاقیات دراکو دستش اومده و به علاوه اخلاق نمی خواد هر وقت مشکلی پیش اومد راه حل داره و خداوند کروشیو و آواداکداورا را برای همین مواقع آفرید !

گابریل یک آدامس دیگه رو باز کرد و گذاشت دهنش و ادامه داد : من نظری ندارم هر چی ارباب بگن بنده اطاعت می کنم ! لرد یور آر مای ریل لاو !

- این طبیعیه عزیزم ! همین بلا رو میبینی یه عمره من ریل لاوشم اما خو من جز به آنیتا به کس دیگه ای فکر نمی کنم .

بلا : وا !

در همین حین صدای بلندی برخاست و گابریل خندید و گفت صدای آدامسم بودش ! آرامش خودتونو حفظ کنید برم ببینم دراکو با لونا چی کار کرد ؟

در اون یکی طرف و اینا

- لونا جان تو بری من زود میام پیشت ! تنهات نمی ذارم ... مراقب خودت و بچه ها باش

- بچه کجا بوده دراکو ؟ توهم زدی ؟

- منظورم خودت بودی تو آینده بودش ! میبینی من آینده رو فقط با تو می خوام ! اما خب گابریل هم بد چیزی نیس

- بله ؟

- هیچی .

صدای نزدیک شدن گابریل در سالن طنین انداز شد .

- لونا همین الان برو ! نمی خوام آسیبی ببینی ...

- دراکو دلم برات تنگ میشه . فعلا خداحافظ ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 تیر 1388 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
بعد از عاشق شدن لونا و دراکو که با مخالفت شدید مرگخواران و پدرومادر دراکو مواجه شد، مرگخواران تصمیم گرفتن تا دراکو با گابریل عروسی کنه. دراکو و لونا که از این موضوع ناراحت هستند سعی بر عوض کردن این موضوع دارن. از طرف دیگر، لرد و مرگخوارانش دستور شکنجه و کشتن لونا رو به دراکو دادن....

__________________________________________________

دراکو و لونا از اتاق خارج شده و بسوی شکنجه گاه عمارت حرکت کردند. صدای پایشان در راه روی مرمرین عمارت طنین میانداخت. در راه، لونا که همچنان از دست دراکو عصبانی بود، خطاب به وی گفت: این همون "دوستت دارم" هاست؟ این همه به پات نشستم،این همه کهنه بچهاتو شستم...گفتی درس نخون گفتم چشم...گفتی مادر پیرت رو ول کن گفتم چشم...گفتی کار نکن بیا خونه نِشین شو گفتم چشم...ولی نمیتونم هوو قبول کنم.نمیتونم.
دراکو که از حرفهای لونا بسیار ناراحت شده بود آهی جان سوز کشید و جواب داد: آخ...من نجاتت میدم. باید یک فکر خوب کرد.میگم تو بیا فرار کن، بعد من به بهانه این که ماستمون تموم شده از خونه خارج میشم و منم میام پیشت. تو از خونه فرار کن برو سر کوچه تو بغالی محل بشین.منم بعد میام اونجا و از اونجا فرار میکنیم.
لونا نگاهی به دراکو کرد و بعد، هما طور که اشکهایش را پاک مینمود از پنجره راهرو فرار کرد.

همان وقت، حال(بقول گابر)

لرد خنده بلندی سر داد و رو به گابریل گفت: اوه...تو عروس خوبی میشی برای این مالفویها. خداکنه چای دم کردن رو بلد باشی، چون هر وقت من اومدم اینجا چایی این نارسیسا یا پر رنگ بود یا اصلا رنگ نداشت.
نارسیسا با شنیدن این کمی جمع و جورتر نشست و رو به لرد گفت: شرمنده.جبران میکنم.
لرد دستی به یکی از بچهای نجینی که بر روی پایش نشسته بود کشید و گفت: بهتره عروسی رو همین روزها انجام بدین. فردا بنظر من خوب هست. همین فردا عروسی رو انجام بدین.
__________________________________________________
در پست قبلی گفته بودن که قراره لونا رو بکشن، برای همین دیگه نمیشد که سوژه ایگور رو پیش ببریم(مگر این که با حرکات ژآنگولری میگفتیم که لرد نظرش عوض شد!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/4/9 15:34:42
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1388/4/9 15:37:28
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: دوشنبه 8 تیر 1388 18:20
نمایش جزئیات
آفلاین
علی رغم میل لونا ، گابریل بی هوش نشد و تنها حرکتی به موهاش داد و گفت : اوه دراکو !

لرد سیاه که عصبی شده بود فریاد زد : اون دختره ی ابله رو بگیرید که روی عروس من دست بلند کرده ! دختره ی ماگل زاده ی بی اصل و نسب ... هی لوسیوس این لاوگود رو بیار بشون اینجا ببینمش ...

- ارباب ... امم ! لونا دختر مورد علاقه ی ...

- دختر مورد علاقه ی هر کی هست باشه بیارش !

لونا با نهایت اعتماد به نفس در گوشه ای ایستاد و مشغول بازی با گوشواره هایش شد . در قسمت دیگر تالار ، دراکو به گابریل کمک کرد تا روی کاناپه دراز بکشد .

- دختره ی بی اصل و نسب ... کروشیو ... حالا دیگه عروس منو می زنی ؟

گابریل لبخند وحشینه ای زد و با عشوه ی فراوان گفت : اوه مای جیگر لرد شما خودتونو ناراحت نکنید اصلا من مایلم به همراهی دراکوی عزیزم یه حالی به کلاس این دختره بدیم یعنی به عبارتی ما رو تنها بذارید تا من و دراکو حالشو بگیریم ...

لرد سیاه لبخندی زد و پاسخ داد : برید عزیزم ! فقط دوست دارم تیکه تیکه اش کنید ! آخه نزدیک عروسیه یه کشت و کشتار کلی انرژی بهمون میده ! دراکو چون ممکنه گابریل خسته شه ، تو وظیفه ی شکنجه کردن و کشتن لونا رو بر عهده داری !

گابریل آدامس خرسی از جیبش در آورد و وحشتناک شروع به جویدنش کرد و گفت : دراکو جون تو برو شروع کن من الان میام کارشو یه سره می کنم !

بلاتریکس چای آورد و تعظیم کوتاهی کرد که لرد گفت : بشین کنارم همینجا ...

بلاتریکس که این افتخار نصیبش شده بود فورا نشست و گفت : امم ! من واقعا محو سلیقه ی بی نظیر شما شدم لرد ! واقعا گابریل عروس خوبیه . گابریل جان به خانواده ی ما خوش اومدی ...

گابریل در حالی که به شدت افتضاح و زننده آدامس می جوید گفت : واس ما مایه افتخاره آبجی !

لرد لبخندی زد و گابریل رو به کنار خودش دعوت کرد .

- بهتره کارتو شروع کنی . خوب اذیتش کن دراکو بعد بکشش تا واسه ی همه درس عبرت شه و گابریل جونم دلش قیلی ویلی بره ...

دراکو دست لونا رو گرفت ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گیلبرتو تصویری عالی از رفتار ما می دهد . به گفته ی او ، آدم ها مثل هندی ها بر روی زمین راه می روند . با یک سبد در جلو ، و یک سبد در پشت . در ?
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: دوشنبه 8 تیر 1388 15:11
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین موقع،لرد مشکوکانه با لوسیوس میحرفه.
- هووووم لوسیوس،این پسرت خیلی مشکوکیوسه،نکنه معتاد شده؟
- والا...
- چی چی؟میخوای بگی تقصیر دایی منه؟چطور جرئت میکنی؟
لوسیوس حرفش را قورت داد و ادامه داد : نه قربان،خواستم بگم جای نگرانی نیست،یه مقدار وضع بیرون روی و ایناش بهم ریخته


لرد دستی به چانه اش کشید و گفت : گابر بابا،بابولی بابا،بیا اینجا ببینم.
گابریل با عشوه فراوون به سمت لرد حمله ور شد و یه ماچ خفن از کله لرد کرد.لرد هم ما مسرت فراوان گفت : عزیزم،دوست داری عروسیتونو کجا برگذار کنیم؟ای شیطون آرایش کردی؟برق لب زدی؟
- نه مای لرد،چربی سر مبارک شماست
- بلا تو ام میخوای سر منو ماچ کنی؟


بلاتریکس به سرعت گفت : وای نه مای لرد چایی داره میجوشه باید برم?
لرد : خوب عزیزم نگفتی کجا بگیریم؟
- والا هر چی شما بگین،البته هر چی آقامون بگن
لوسیوس :
لرد : آو چقدر تو خانومی،ای خدا،یه دختری مث این گابر واسـه من...
سپس با دیدن چهره مرگخواران،به تندی حرفش رو تغییر داد : واسه من پیدا کن که بدیمش به این ایوان بدبخت!


در همین لحظه،دراکو وارد شد.لرد با دقت تمام،سر تا پای او را بر انداز کرد و گفت : کجا بودی؟
- روم به گلاب،دیوار به روتون() مرلینگاه بودم.
- پس چرا دستات خشکه بوقی؟
- خوب مای لرد،با حوله خشک کردم دیگه.
- ای بدبخت،دستاتو نمیشوری؟واه واه چه کثیف!کاش گابر رو ندیم بهت.
دراکو ییهو با حالت چکشی گفت : جدی؟
لرد نگاه مخوفی کرد و گفت : نخیر،شوخی بود.ولی بشور دستاتو خوب نیست این حرکت.



دراکو اندکی سکوت کرد و ناگهان در میان حرف نارسیسا پرید و گفت : میدونین مای لرد،به نظرم من لیاقت گابریل رو ندارم،اون میتونه خیلی بهتر از من هارو داشته باشه.
گابریل : وایییییی دراکو تو چقدر متواضعی،بیا بغلم
لونا از پشت صحنه محکم بر سرش کوبید....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
seems it never ends... the magic of the wizards :)
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: دوشنبه 8 تیر 1388 12:09
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل دستانش رو به دستان دراکو نزدیک میکنه و به زودی دستان دراکو رو میگیره.خیلی عاشقانه بهش نزدیک تر میشه و با عشوه به لرد نزدیک میشه.لونا با تعجب به این صحنه ها خیره شده و مدام حرص و جوش میخوره.
گابریل جلوی لرد که میرسه زانو میزنه و ابتدا به لرد تعظیمی میکنه.با همین کار عشق و علاقه لرد به گابریل هزار برابر میشه و با لبخندی بهش خیره میشه.

-خب نتیجه حرفاتون چی شد عروس گلم؟
-جناب لرد.من الان اینقدر هیجان زدم که جلوی شما هستم و دارم باهاتون صحبت میکنم.کمی استرس گرفتم.
-ای کاش همه مرگخوارام مث تو بودن.حرفتو بزن تا کریشیوت نکردم.(اوج محبته لرد )
-والا قربان من و دراکو به این نتیجه رسیدیم که خیلی به هم میاییم!

دراکو و لونا:

لرد بلند میشه و چند قدم میزنه و خوب فکر میکنه.اول به همه مرگخوارا نگاه میکنه و بعد رو دراکو و گابر تمرکز میکنه و به فکر فرو میره.

کمی اونطرف تر لونا وارد مغز دراکو میشه و بهش میگه که از جمع جدا شه تا یه نقشه اساسی رو اجرا کنن.دراکو هم با خوشحالی بلند میشه و اشاره میکنه نیاز به مرلینگاه داره.پس به سرعت از اونجا جدا میشه و به طرف لونا میره.

---------------
لونا با چماغی که در دستانش بود منتظر دراکو بود.عصبانیت در صورتش موج میزد و قرمز شده و مدام لب هاش رو میجویید.دراکو با سرعت به لونا نزدیک شد و گفت:

-خب نقشه جدیدمون چیه؟
-شما حرف نزن فعلن.اون موقع که دستای گابر رو گرفته بودی،به فکر من بودی اصن؟لعنت به من که به پای تو سوختم!
-آخه عزیزم اون به زور دست منو گرفت.تو که میدونی من چقد تو رو دوست دارم.برات میمیرم و غیره!

نویسنده:

-جدن میگی؟خیلی خب حالا که اینقدر منو دوست داری باید این نقشه جدیدم رو اجرا کنیم تا به هم برسیم.
-خوشحال میشم نقشه خیلی خوب و شاخت رو بشنوم عزیزم.
-خو ببین.ما باید یه پسر خوب پیدا کنیم و به گابر بندازیمش.اینجوری هم تو بهونه داری و هم گابر دست از سر تو بر میداره!
-هممم خب اینجوری که من با گابر عروسی نمیکنم که!
-
-شوخی کردم باو.باشه اتفاقن یه پسر خیلی خوب هم مد نظرم هست.میتونیم ازش استفاده بکنیم.من فک میکنم که گابر اگر اونو ببینه بی خیال من بشه دیگه اصن اسمم نیاره!
-این پسره که میگی کی هست حالا؟
-
-شوخی کردم منم.اینم به اون در!
-من نظرم رو بارتی کراوچ هست!

و به این صورت لونا و دراکو خنده ای شیطانی میکنن.

--------------
شرمنده یه ذره زیاد دیالوگ نوشتم،چون میخواستم سوژه جدید بدم به داستان مجبور شدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: دوشنبه 8 تیر 1388 10:31
نمایش جزئیات
آفلاین
اتاق اصلی

دور تا دور میز کوچک قهوه ای رنگ وسط اتاق، نارسیسا، بلا، لوسیوس و لرد نشسته اند. لرد درحالی که از چوبدستی اش به عنوان نِی برای نوشیدن ِ آب میوه اش استفاده میکنه، با سرفه میگه:

-نظرتون چیه؟ این گابر خیلی زبله! شایدم ذبله.. خیلی هم جیگره! دیگه چی از این بیشتر می خواید؟
-به نظرم کاش یکی هم مثه آدم بود..

نگاه همه ی جمع به آن سوی سالن معطوف شده بود. گابریل دستشو روی تابلو ی فرشی ِ بزرگی گذاشته بود و بهش دست میزد .( از این عقده ای بازیا! ) نارسیسا نفس عمیقی کشید و گفت:

-من ترجیح میدم لونا عروسم باشه.. تازه، این به دراکو بستگی داره ارباب.
-صداتو واسه من داد نزنا ! ( ) من خودم بلدم چی کار کنم. ببین ، اینا خیلی با هم تفاهم دارند. مثلا" گابریل اول اسمش "گ" داره مال ِ دراکو هم نداره. (کپی رایت بای فنگ!)

لوسیوس تحت تاثیر ِ وقایع اتفاق افتاده نفس عمیقی کشید و زیر لب گفت:
-نمیدونم.. گابریل اصیل تره و از خودمونه. ولی دراکو لونا رو...
-چیزی داری میگی لوسیوس؟
-خیر، سرورم.
- میدونی اولین نشونه ی دیوونگی اینه که با خودت صحبت کنی؟

لوسیوس ساکت میشه و به ولدمورت نگاهی میندازه که حالا داره سعی میکنه چوبدستی اش رو به شکردون (!) تبدیل کنه.

آن طرف سالن

-دراکو، چقدر خونتون خارجیه! این ولدی ِ جلف ِ کچل گفته بود خونتون خوشگله ولی واقعا" مثه قصره! اَه ه ه ! میشه من با اینا عکس بگیرم؟
لونا چوبدستی اش رو به سمت دراکو گرفته. نگاه دراکو بین گابریل و لونا در نوسانه.

گابر: دَرَک! میزنم تو فکتا، من رو نیگا کن..
-هان؟ .. آهان.. خب، میگفتی.
-آره دیگه. خولاصه کلام؛ من عاشق همه ی غذاهام به خصوص آبگوشت و پیاز !میوه هم دوست ندارم سوسول بازیه..

لونا چوبدستی اش رو به حالت تهاجمی تکون داد، دراکو چوبدستی اش را کشید و به سمت صورت گابریل نگه داشت.

-جرئت داری تکون بخور.
-دراک؟؟
-گوش کن ببین چی میگم..

لونا کمی فکر میکنه و سپس جمله ها رو به مغز دراکو میفرسته. اونها دقیقا" پشت ستون هستند و از دید همه پوشیده اند.

-همین الان میری میشینی بیرون و میگی من از این دراکو واقعا" بدم میاد. این دیگه کیه؟ چه فکری کردید که اینو واسه من انتخاب کردید؟ من عمرا" زنش نمیشم. من باید پله های ترقی رو طی کنم ! فهمیدی؟ گل سرتم خیلی قشنگه..

لونا میزنه تو پیشونی اش ! حواسش نبوده که هرچی فکر کنه دراکو به زبون میاره. گابریل نگاهی سرسری به گل سرش می اندازه و زیر لب میگه:
-مرسی.

دراک پشت یقه ی گابریل رو میگیره و هلش میده به سمت میز اصلی.
-صبر کن.. دراک! چطوره تو بری بگی من از این خوشم نمیاد؟
-حرف نزن اینقدر..

حال (اون یکی حال! )

لوسیوس با لرز به ولدمورت نگاه میکنه.
-قربان، حیف اون چوبدستی نیست این کار هارو باهاش میکنید؟
-کدوم؟ این.. این که مال ِ من نیست، مال ِ توئه!
- !
در همون لحظه دراکو و گابریل وارد سالن میشوند.

ولدی : به به! به به! آدم حظ میکنه اینا رو میبینه ...

و از ته چوبدستی ِ لوسیوس خفاش هایی با روبان های قرمز رنگ رو ول میکنه بالای سر گابریل و دراکو.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1388/4/8 10:49:33
[b]دیگه ب
Re: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
ارسال شده در: دوشنبه 8 تیر 1388 10:04
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه سوژه :

دراکو ملفوی عاشق لونا لاوگود شده.ثمره این عشق،تغییر رفتار شدید دراکو و ابراز علاقه های پی در پی وی هست به لونا.در این بین لرد سیاه اومده به ویلای بلک ها برای استراحت.اما ییهو لونا لاوگود میاد در ویلا و تحصن میکنه و اینا که میخواد پیش دراکو باشه.با درایت و هوش!!!نارسیسا و بلاتریکس و لوسیوس موضوع به این نحو خاتمه پیدا میکنه که : لونا اومده و میخواد مرگخوار بشه،و لرد هم میگه بدینش دست دراکو تا باهاش کروشیو تمرین کنه.
چند روز بعد،وقتی لرد میخواست از اتاق تمرینات کروشیو بازدید کنه،میبینه که لونا و دراکو کل تو کل هم دارن میحرفن.
لرد که با دیدن این صحنه عصبانی میشه،میپرسه که چرا اینگونه است آیا؟
دراکو هم میگه که عاشق لونا شده.
لرد به شدت قاطی میکنه و میگه من باید این پسر رو بکشم.در این نارسیسا وارد میشه و باز هم موضوع رو به درست میکنه و میگه که دراکو "عاشق روش کروشیو کلامی هست" و لرد اشتباه شنیده.
لرد هم میگه خوب شد و اینا،و بعد هم اعلام میکنه که یه عروس برای این خونواده انتخاب کرده و اون کسی نیست جز،گابریل دلاکور...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/4/8 10:34:54
seems it never ends... the magic of the wizards :)