در همین لحظه بود که ناگهان در باز شد، م کم صدای قدم ها از پشت در شنیده شد و لحظه ای بعد، لرد ولدمورت وارد اتاق گشت.
ایوان و بلیز با تعجب به لرد مینگریستند.
- هوووووم، ایوان، این منوی مسخره تو اصلا کار نمیکنه، خاک تو سرت!
ایوان که اندکی دل و جرات یافته بود گفت : هوووم، لرد، شما به چه جراتی به اون...
- بله؟
- اممم، شما چطور جرات کردید؟ وای لرد، جرات شما تحسین برانگیزه، منو ها اصولا غیر صاحبانشون، به بقیه آسیب میزنند.
لرد دستی به چانه اش کشید و گفت : هووووم، فکر نمیکنم، حتی وقتی محکم کوبیدمش توی سر بلاتریکس هم اون کوچیکترین آسیبی ندید. باید یکی از اینا داشته باشم، مال ایوان چطوره بلیز؟
- چی؟ هوووم، خوبه مای لرد

چشمان لرد، برق کودکانه ای زدند. در حالی که موشکافانه منو را زیر و رو میکرد گفت : ایوان، این دکمه طلایی چیه اینجا؟
ایوان با ترس گفت ک کـ...دوم دکمه؟
- همین که اینجا روی این منو هست دیگه! روش نوشته... بـ...الاک! بالاک چیه؟ دوست دخترته؟
ایوان با آسودگی از این که لرد نفهمیده بود آن دکمه چیست گفت : امم نه، یعنی چرا...
- بیخود کردی مردک! با این دکمه اس ام فس بازی میکنین ها؟ »دونی چقدر هزینه برای اس ام فس های تو به جیب این دولت... ( ناظر چون خودش نگارنده پسته حرفای سیاسی میزنه هه هه هه!)
- نه ارباب، اون دکمه! اممم... با زدن اون دکمه یک بلیت برای سفر به جزایر بالاک رزرو میشه

لرد با خوشحالی گفت : اوه، چه عالی، پس برای خودم و بلا باید بلیت رزرو کنم

سپس بی مهابا دکمه را فشار داد. ایوان زیر لب به بلیز گفت : فکر کنم کوییرلو بلاک کرد
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




!
میکشمت.





بای!