جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
7
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  61 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  178 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  194 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 8 شهریور 1388 00:54
نمایش جزئیات
آفلاین
هری در زیر شنل نامرئی به گالیون هاش خیره مانده بود . حسرت جاروی نیمبوس 2009 چون جای علامت شوم ِ روی پیشانیش درونش رو میسوزاند
کتاب جانوارن شگف انگیز را از کیفش در اورد پولهای محدودش را در صفحه ای که در مورد ماهی مرکب و اژدهاهای مجارستانی صحبت شده بود قرار داد و دست خالی دیاگون را به سمت ایستگاه کینگزکراس و قطار هاگوارتز ترک کرد



میبخشید این کلماتی که انتخاب میکنید چه مبنایی دارن؟ به نظرم خیلی بی ربط و بدون منطق بودن .
با تشکر




نظر شما محترمه برای ما دوست عزیز. اما در درجه اول کلمات باید اندکی نا هماهنگی با هم داشته باشن با تازه وارد بتونه قدرت تخیل خودش رو فعال کنه.
همین چند پست پایین تر، بحث طولانی در همین باب با یکی از کاربران داشتیم.مطالعه بفرمایید



تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بئاتریکس بلا کسم در 1388/6/8 0:57:31
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/8 1:21:22
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 8 شهریور 1388 00:20
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی

آرسنيوس سوار قطار هاگوارتز شد. قرار بود بعد از مرگ سوروس اسنيپ استاد معجون سازي هاگوارتز باشد. سر جايش نشست و از شيشه نگاهي به بيرون انداخت. چشمش به پسري افتاد كه طرح روي لباسش او را ياد علامت شوم مي‌انداخت. ياد خاطراتش افتاد. آهي كشيد و كتاب معجون سازي فوق پيشرفته‌اش را از كيفش درآورد. به فكر جارويش افتاد كه آن را 500 گاليون فروخت تا اين كتاب را بخرد. حسرت يك دل سير پرواز كردن با آن جاروي خوب هميشه به دلش ماند. ياد تحقيقات بي وقفه‌اش براي كشف همه خواص خون اژدها افتاد. يادش افتاد كه براش تحقيقاتش بايد ماهي مركب پرورش مي‌داد و اينكه چقدر اين كار را دوست داشت. ياد اختراعش افتاد، معجوني كه با خوردنش مي‌شد حتي زير شنل نامرئي را هم ديد. لبخندي بر لبش نشست و به اميد اينكه بتواند تمام اينها را به شاگردانش ياد بدهد چشمانش را بست و به خواب رفت...



اممم...
تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/8 0:36:43
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 7 شهریور 1388 21:02
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی


یک گالیون! فقط یک گالیون توی جیبم مونده بود با حسرت به کتابی که داخل ویترین مغازه بود نگاه کردم و به راه افتادم .
علامت شوم روی دست به شدت می سوخت ارباب منو فرا خوانی میکرد

اما اینجابرای غیب شدن جای شلوغی بود با جارو هم نمیشه رفت, پس با احتیاط شنل نامرئی رو که از پاتر قرض کرده بودم روی سرم کشیدم , این فراخوانی باعث میشد باز هم از قطار هاگوارتز جا بمونم بازم مجبورم با قایق خودم به مدرسه برسونم خدا کنه ماهی مرکب دریاچه خواب باشه !!



دوست عزیز
پستتون از نظر داستان پردازی و در واقع ایفای نقش خوب و مورد تایید هست، اما خیلی تو به کار بردن افعال مشکل داره. زمان افعال رو اصلا با هم هماهنگ ننوشتید.
اون واژه فراخوانی رو هم بهتره که بگید : ارباب منو فرا میخوند.
پستتون خوب بود، یک بار دیگه با دقت بیشتری بنویسید فقط



تایید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/8 0:25:17
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 6 شهریور 1388 22:52
نمایش جزئیات
آفلاین
در كوچه دياگون بود.از كتابفروشي رد شد،تازه از گرينگوتز اومده بود و كيسه چرمي اش پر از گاليون بود.همينطور راه مي رفت كه دست فروشي را ديد،به اجناسش نگاهي كرد.شنلي بسيار زيبا ديد.گفت اين چيست؟مرد گفت:نميداني؟اين شنل نامرئي هري پاتر بزرگ است،پسري كه زنده ماند.كسي كه توانست ا‍دهاي مجارستاني اي را شكست و مهار كند،كسي كه توا ناگهان پسرك حرف او را قطع كرد و گفت:ميدانم ديگر نگو.شنل را خريد و رهسپار شد.سر راهش چشمش به مغازه جارو فروشي افتاد كه جارو هايش همه را به وجد آورده بود.او جارويي لازم نداشت،چون تازه سال اولش بود.به راه افتاد.در فكر هري پاتر بود.هميشه دلش ميخواست مثل او باشد.قوي شجاع زيرك و ... .امسال بايد خود را نشان مي داد.به خانه رفت كه چشمش به ماهي مركب مرده اي افتاد.لگدي به آن زد و گذشت.نهار را خورد و با توصيه مادرش به اتاقش رفت تا مقداري بخوابد.در خواب ديد كه سوار قطار هاگوارتز شده.قطار سرخ رنگ اكسپرس هاگوارتز.در وسط هاي راه از دهكده اي كوچك عبور كردند كه ناكاه چشمش به نشان شومي افتاد.بله همان نشان شوم و سبز رنگ فرقه مرگخواران.بله مرگخواران بر گشته بودند و گروه را احياء كرده بودند.پسرك قسم خورد كه تا جان دارد و مي تواند و حتي فرا تر از توانش با آنها بجنگد.او فقط زمان نياز داشت،كه به جادو گري قوي تبديل شود.قسم خورد كه با نيروي سياهي بجنگد و بار ديگر آن ها را نابود سازد./
درود بر جادو گران سپيد



بهتر بود که کلمات رو بولد میکردینا! چشمم در اومد.
تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/6 23:44:58
تا ميتواني بجنگ ولي در راه راست و درست آن.
هميشه به گروه خود پايبند و وفادار باش.
زنده باد جامعه جادوگري.
زنده باد تم
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 5 شهریور 1388 00:01
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی

هری پاتر در حال راه رفتن در کوچه ی دیاگون بود.تازه از گرینگوتز آمده بود و کیف پولش پر از گالیون بود.حالا که میخواست پس از یک سال دوباره با قطار هاگوارتز به خانه ی اصلیش برگردد باید کتابهای جدیدش را میخرید.سر راهش از مغازه ی لوازم جاروی پرنده یک واکس برای جاروی خودش خرید.هری داشت به بچه هایی که با پدر و مادرشان آمده بودند حسرت میخورد که ناگهان صدای جیغی توجه همه را به خود جلب کرد و هری بلاتریکس لسترنج را دید که از زیر شنل نامرئی اش بیرون آمد و علامت شوم را به هوا فرستاد و نوری سبز به سمت سینه ی هری آمد و او پس از 7 بار جان سالم بدر بردن از دست ولدمورت به دست بلاتریکس لسترنج کشته شد....





تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور تافتی در 1388/6/5 0:08:13
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/5 1:45:20
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 4 شهریور 1388 00:02
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی


گالیون گالیون پول خرچ این کار کرده بود! با حرص علامت شوم روی دستش را فشار داد و دردی وجودش را فرا گرفت. معلوم بود که ولدمورت نمی آمد!! ولدمورت دیگر مرده بود. بلاتریکس کتاب را با عصبانیت به هم کوبید. تکه های دسته جاروی هری، فلس اژدهای قرمز نروژی و چشم از حدقه در آمده ی ماهی مرکب دریاچه را بر کپه آشغال های به دردنخورش انداخت و با حسرت بهشان نگاه کرد. دیگر هرچه می توانست، کرده بود! با وجود همه جادوهایش، با همه معجون هایی که درست کرده بود و همه وردهایی که خوانده بود، ولدمورت دیگر هرگز باز نمی گشت! بلاتریکس بیچاره تنها مانده بود.




تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/4 1:29:36
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 شهریور 1388 21:43
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام علیکم !

خوبین شما !؟ خانم بچه خوبن انشااله !؟
میگم غرض از مزاحمت مزاحمت نبوده والا !
من آماندام میخوام شناسم رو عوض کنم ! اونقت بعد نمیدونم چطوری هست و اینا ! باید از اول شروع کنم !؟ یعنی اینجا پست بزنم تا تایید شم بعد برم نمایشنامه نویسی ازونجا هم معرفی شخصیت ؟

الان لازمه بنوسیم بازی با کلمات رو !؟




نیازی به تایید نیست. میتونید برید به معرفی شخصیت دوست عزیز.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماتا در 1388/6/3 22:26:08
ویرایش شده توسط آماتا در 1388/6/3 22:27:33
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/4 1:24:32
ویرایش شده توسط آماتا در 1388/6/4 2:50:55
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 شهریور 1388 16:53
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی

کتاب و جاروی پروازش را برداشت. نگاهی به اتاق مرتب خود انداخت. اوه...فراموش کرده بود شنل نامرئی اش را نیز درون ساک بگذارد. پس آن را نیز مانند سایر وسایل جاسازی کرد.
ساک بدست آماده رفتن بود و بوی ماهی مرکبی که درون گاز در حال سرخ شدن بود و فضای اتاق را نیز پر کرده بود نمی توانست او را از رفتن منصرف کند.
با حسرت یکبار دیگر به همه جا نگاهی انداخت. نمی دانست تا چند روز دیگر آنجا نیز مانند صد خانه دیگر تسخیر علامت شوم که همچون اژدهایی بر همه جا سایه افکنده بود، شود.
به دو گالیون در دستش نگریست. باید به قطار هاگوارتز می رسید.



تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/6/3 19:56:09
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 30 مرداد 1388 15:26
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون - ماهی مرکب - حسرت - علامت شوم - کتاب - جارو - اژدها - قطار هاگوارتز - شنل نامرئی

كتاب هايش را در كيف سرخ رنگ و زيبايش قرار داد. با حسرت و اندوه فراوان، به جاروی ظريف اما تكه تكه شده ی شهابش نگاه كرد كه در سال گذشته، در برخورد با بيد كتك زن، تكه تكه شده بود.

قطار هاگوارتز، در زير نور طلايی رنگ خورشيد، پيش می رفت، همچون عقابی سريع. گاليون هايش در جيب ردای سرمه ای رنگش، ترق و توروق صدا می دادند و او را وسوسه ی خريد چند شكلات برتی بات با طعم همه چيز ميساختند...

ماهی مركب درياچه، لحظه ای بر سطح آب پديدار شد. ترش او را گرفته. كاش بر ماهی بزرگ درياچه شنل نامرئی انداخته بودند تا موجب وحشت او نمی شد.


به غیر از پاراگراف آخر، بقیه پستتون خوب بود دوست عزیز. مشکل پرارگاف آخر هم یه مقدار آشفتگی سوژه هست. که روی ماهی مرکب شنل نامرئی انداخته بشه و غیره.



تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/5/31 5:54:24
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 23 مرداد 1388 18:09
نمایش جزئیات
آفلاین
علامت شوم به زیبایی بر بالای قصر امپراطور چین می درخشید. مار سبزی که از دهان جمجمه ی هراس آور بیرون زده بود، تن هر رهگذری را به لرزه می افکند. امپراطور از اتفاقی که خارج خانه اش رخ می داد اطلاع نداشت. تعدادی جادوگر زیر شنل های نامرئی با نامردی هر چه تمام تر نگهبانان بی شمار قصر را میکشتند و یواشکی از درها عبور می کردند.
دقایقی نگذشت که آنها به تخت خواب امپراطور رسیدند. یکی از سیاه پوشان کتاب سنگینی که معلوم بود دایره المعارف افسون های جادوگریست را از ردایش بیرون کشید و بر سر امپراطور کوباند.

به ناگاه آژیرها به صدا درآمدند. چراغ ها روشن شدند. صدای آژیر پلیس نیز از دور به گوش میرسید. حتی هلی کوپترهای مشنگی در عرض یک دقیقه خود را به آنجا رسانده بودند. مرگ خواران کوتاه نیامدند. البته کمی حسرت میخوردند که چرا نمیتوانند همچون مشنگ ها، این همه وسایل زرق و برق دار داشته باشند و مجبورند برای این طرف و آن طرف رفتن از جارو و اژدها استفاده کنند، اما غم به دل راه ندادند و زیر همان شنل نامرئی، از قصر گریختند.

گالیون گالیون پول به خزانه وزارت قطارسازی جادویی ریخته بودند برای این روز، تا قطار هاگوارتز را برایشان بفرستند تا بتوانند در کناره دیواره چین یک سفر تفریحی داشته باشند. (جدای از ماموریتی که برای لرد ولدمورت انجام دادند). اما وزارت پول آنها را خورد، یک قلوپ آب هم روش.

به ناچار از بازار نفری یک ماهی مرکب به منظور خودشیرینی و سوغاتی برای لرد ولدمورت خریدند، و با پورت کی مخصوص به خانه ی ولدمورت بازگشتند.

این هم از امپراطور چین. در هفته آینده شاهد حملات همه جانبه دنیای جادو به چین خواهیم بود.



تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوسیوس مالفوی در 1388/5/23 18:30:05
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1388/5/23 21:24:50