تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
36 کاربر(ها) آنلاین هستند (26 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
32
مهمانان
|
4
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
گریفیندور
بازی با كلمات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

تام در( کتابخانه)(هاگزمید)دنبال(روزنامه)ای می گشت.(محتوا)ی آن (مرگ)یک نفربود.
او برای(اولین) بار(مدالش)را به گردن نینداخته بود.
او دوست داشت که (محبوب)همه ی بدها باشد.
کوتاه بود ولی زندگینامه ی ولدمورت تا همینقدر در دسترس محفلیاست.
تایید شد!
او برای(اولین) بار(مدالش)را به گردن نینداخته بود.
او دوست داشت که (محبوب)همه ی بدها باشد.
کوتاه بود ولی زندگینامه ی ولدمورت تا همینقدر در دسترس محفلیاست.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/14 12:24:38
من سوروس دامبلدور هری پاتر هستم.
مرگ بر ولدمورت.
مرگ برمرگخواری.
درود بر محفل.
درود بر ا?
مرگ بر ولدمورت.
مرگ برمرگخواری.
درود بر محفل.
درود بر ا?
جزئیات کاربر

ديويد كه روزنامه ي مشنگ ها را داشت مي خواند چشمش به خبري افتاد كه در آن نوشته شده بود نمايشگاه كتاب بزرگي در حاشيه ي شهر لندن به زودي آغاز به كار خواهد كرد.ديويد به كتاب هاي مشنگي علاقه داشت و كتاب سه تفنگ دار كتاب محبوب او بود .در روزنامه همچنين خبر مرگ يك بازيگر مشهور سينما را نيز نوشته بود كه اخيرا" به خاطر سرطان مرده بود.اين بازيگر چهره ي مادرش را به خاطرش مياورد .ياد روزي افتاد كه با مادرش براي گردش به باغ بزرگي در حومه ي شهر رفته بودند.اين اولين بار بود كه ديويد چهره ي مادرش را بدون احساس درد به خاطر مياورد.ناگهان صداي باز شدن درب آمد و ديويد به سرعت روزنامه را جمع كرد چون نمي خواست مورد تمسخر دوستانش قرار بگيرد.او آلبوس بود.آلبوس پاتر بهترين دوستش بود .آلبوس او را به خاطر علاقه ي زيادش به مشنگ ها مسخره نمي كرد.او به آلبوس گفت :من مي خوام برم كتابخانه مياي بريم.آلبوس كه داشت محتواي كيفش را به دقت روي تخت خالي مي كرد گفت:باشه به شرطي كه با شنل نا مرئي بريم.ديويد با اعتماد به نفس مدالش را به سينه اش وصل كرد وگفت:برو كه رفتيم
تایید شد!
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط big boss در 1389/3/12 23:41:36
ویرایش شده توسط big boss در 1389/3/13 15:29:57
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/14 12:27:54
ویرایش شده توسط big boss در 1389/3/13 15:29:57
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/14 12:27:54
جزئیات کاربر

کتابخانه - مرگ - روزنامه - محتوا - محبوب - افتتاح - گردش - اولین - مدال - اخیر
تام ریدل جوان در کتابخانه قدم می زد . هر چند دقیقه یک بار کتابی را برمی داشت و محتوای آن را می خواند . او در چند روز اخیردر گردش هاگزمید برای اولین بار مدال دانش آموز برگزیده راافتتاح کرده بود . او یک دانش آموز نمونه بود .
اما در ذهن تام چیز دیگری می گذشت . او دوست نداشت تنها معروف ترین و محبوب ترین جادوگر باشد . او دوست داشت که هنگامی که مردم اسمش را در روزنامه می خوانند از ترس بلرزند .
او به مرگ می اندیشید .
تایید شد!
تام ریدل جوان در کتابخانه قدم می زد . هر چند دقیقه یک بار کتابی را برمی داشت و محتوای آن را می خواند . او در چند روز اخیردر گردش هاگزمید برای اولین بار مدال دانش آموز برگزیده راافتتاح کرده بود . او یک دانش آموز نمونه بود .
اما در ذهن تام چیز دیگری می گذشت . او دوست نداشت تنها معروف ترین و محبوب ترین جادوگر باشد . او دوست داشت که هنگامی که مردم اسمش را در روزنامه می خوانند از ترس بلرزند .
او به مرگ می اندیشید .
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسلیترین در 1389/3/6 21:10:28
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/7 12:43:47
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/7 12:43:47
هری پاتر در حالی که روی صندلی محبوب خود نشسته بود به محتوای روزنامه ی مورد علاقه ی خود که در چند وقت اخیر افتتاح شدو بود نگاه می کرد .بعد از اینکه روزنامه را تمام کرد دستش را در جیبش برد و ناگهان دستش با چیزی تماس پیدا کرد .وقتی ان را بیرون آورد دید مدالی است که خیلی وقت پیش در سال چهارم تحصیلشاندر هاگوارتز در کتابخانه از هرمیون گرفته بود . هری چشمانش را بست و با خود عهد کرد که تا زمان مرگ این مدال را نزد خود نگه دارد
تایید شد!
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط saghar_t در 1389/3/4 14:34:50
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/4 14:46:47
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/4 14:46:47
جزئیات کاربر

درکتابخانه نشسته بود و روزنامه ی پیام امروزش که پیتر برایش اورده بود کنارش قرار داشت.در چند روز اخیر اخبار تهدید امیزی وجود نداشت.اما محتوای اولین خبر امروز مربوط به مرگ اسرار امیز یک موگل بود...
جیمز هری را به گردش برده بود.لی لی در حال خواندن چند مطلب جالب بود که جیمز در را گشود و سراسیمه وارد شد.تا لی لی خواست خبر مدال گرفتن قهرمان محبوب البوس را در مراسم افتتاحیه اعلام کند جیمز فریاد زد (داره میاد!) و مجبور به توضیه نشد که لی لی بفهمد منظورش لرد ولدومورت است...
ناگهان در با صدای رعب انگیزی باز شد و...
[b]تایید شد!
یکم کاملتر بود بهتر بود.[/b]
جیمز هری را به گردش برده بود.لی لی در حال خواندن چند مطلب جالب بود که جیمز در را گشود و سراسیمه وارد شد.تا لی لی خواست خبر مدال گرفتن قهرمان محبوب البوس را در مراسم افتتاحیه اعلام کند جیمز فریاد زد (داره میاد!) و مجبور به توضیه نشد که لی لی بفهمد منظورش لرد ولدومورت است...
ناگهان در با صدای رعب انگیزی باز شد و...
[b]تایید شد!
یکم کاملتر بود بهتر بود.[/b]
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/3 18:46:23
در حالی که در فضای ارام کتابخانه قدم می گذاشت به یاد سال ها قبل افتاد.
سال هایی که گذشته بودند و دیگر تکرار نمی شدند.
نگاهش به مدالی که روی دیوار بود افتاد.مدالی که برایش سال های دور را تداعی می کرد.
مرگ بهترین دوستش تنها چیزی بود که او را ازار میداد. پشت میز نشست و روزنامه را باز کرد.در چند روز اخیر خبری از فعالیت های مرگ خواران نبود.در اولین صفحه خبری توجهش را جلب کرد.
مرگ مشکوک چند تن از اعضای وزارتخانه.
چیز زیادی دستگیرش نشد.ناگهان در کتابخانه با شدت باز شد.
_ مرگ خوارها به پارک تازه افتتاح شده ی ماگل ها حمله کردن اوضاع خیلی وخیمه ، همه رو خبر کن.
او با عجله ردایش را پوشید و چوبدستی اش را برداشت.خود را برای نبردی دیگر اماده کرد و با خود اندیشید:
این حمله ها کی تمام می شود؟
[b]تایید شد! [/b]
سال هایی که گذشته بودند و دیگر تکرار نمی شدند.
نگاهش به مدالی که روی دیوار بود افتاد.مدالی که برایش سال های دور را تداعی می کرد.
مرگ بهترین دوستش تنها چیزی بود که او را ازار میداد. پشت میز نشست و روزنامه را باز کرد.در چند روز اخیر خبری از فعالیت های مرگ خواران نبود.در اولین صفحه خبری توجهش را جلب کرد.
مرگ مشکوک چند تن از اعضای وزارتخانه.
چیز زیادی دستگیرش نشد.ناگهان در کتابخانه با شدت باز شد.
_ مرگ خوارها به پارک تازه افتتاح شده ی ماگل ها حمله کردن اوضاع خیلی وخیمه ، همه رو خبر کن.
او با عجله ردایش را پوشید و چوبدستی اش را برداشت.خود را برای نبردی دیگر اماده کرد و با خود اندیشید:
این حمله ها کی تمام می شود؟
[b]تایید شد! [/b]
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/3 18:46:18
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1389/02/29
آخرین ورود: پنجشنبه 30 آذر 1391 21:10
از: شیر موز فروشی اصغر آقا!
پستها:
88

خاموش-اسرار آمیز-ظاهر-عجیب-وفادار_سوار-زمزمه-گروه.
همه جا خیلی تاریک است .همه ی چراغ ها خاموش هستند . واقعا فضای اسرار آمیزی است. وفا دار ترینیار لرد سیاه با ظاهری عجیب در حالی که با خود زمزمه می کند( به زودی همه ی افراد گروه گریفندور را از بین خواهم برد)سوار جارویش می شود
لطفا با این کلمات داستان بنویسید:
کتابخانه - مرگ - روزنامه - محتوا - محبوب - افتتاح - گردش - اولین - مدال - اخیر
همه جا خیلی تاریک است .همه ی چراغ ها خاموش هستند . واقعا فضای اسرار آمیزی است. وفا دار ترینیار لرد سیاه با ظاهری عجیب در حالی که با خود زمزمه می کند( به زودی همه ی افراد گروه گریفندور را از بین خواهم برد)سوار جارویش می شود
لطفا با این کلمات داستان بنویسید:
کتابخانه - مرگ - روزنامه - محتوا - محبوب - افتتاح - گردش - اولین - مدال - اخیر
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط saghar_t در 1389/3/1 14:11:00
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/2 10:37:54
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/2 10:37:54
جزئیات کاربر

خاموش-اسرار آمیز-ظاهر-عجیب-وفادار_سوار-زمزمه-گروه.
چراغ ها(خاموش)شد.دریاچه(اسرار آمیز)(ظاهر)ی(عجیب)داشت.
(وفادار)ترین یارلرد سیاه (سوار)جاروشد.
(شباهت)زیادی به بلاداشت.
(زمزمه) کرد
من برمی گردم.من در(گروه) اسلیترین بودم.
اسلیترین.
لطفا با این کلمات داستان بنویسید:
کتابخانه - مرگ - روزنامه - محتوا - محبوب - افتتاح - گردش - اولین - مدال - اخیر
چراغ ها(خاموش)شد.دریاچه(اسرار آمیز)(ظاهر)ی(عجیب)داشت.
(وفادار)ترین یارلرد سیاه (سوار)جاروشد.
(شباهت)زیادی به بلاداشت.
(زمزمه) کرد
من برمی گردم.من در(گروه) اسلیترین بودم.
اسلیترین.
لطفا با این کلمات داستان بنویسید:
کتابخانه - مرگ - روزنامه - محتوا - محبوب - افتتاح - گردش - اولین - مدال - اخیر
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسلیترین در 1389/2/30 14:47:32
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/2 10:37:43
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/2 10:37:43
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
