شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
سلام لطفا اگه میشه دوباره منو برگردونید تو ایفای نقش. اسلیترین مرگخوار موفق باشید تایید شد! ولی برای مرگخوار شدن باید در تاپیک مربوطه دوباره درخواست بدید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1390/3/12 18:20:22
در مورد اینکه نامم چیست بین علما اختلافی شدید وجود داره! ممکنه هر کدوم از نخست وزیران بریتانیای کبیر باشم! عده در این موضوع پای قرائن تاریخی رو وسط می کشن اما مرلین خود بهتر می داند!
ممکنه سر وینستون چرچیل باشم! ممکنه مارگارت تاچر! ممکنه تونی بلر و یا گوردون براون!
در هر صورت حقیقتی که وجود داره اینه که من وجود دارم و وزرای خودتون منو وارد این بازی کردن! می خواستن نکنن! من با این سن فسیل با این قلم شکسته با کلاه گیس آذر خانوم(!) بدون چوب جادو و با یه عدد کراوات با به عرصه این این جادو بازار گذاشتم صرفا جهت تغییر!
هرگز تو عمرم هاگوارتزی ندیدم که عضو گروههاش باشم و آبا و اجدادن ماگل بودیم و نه چوب جادو دیدیم نه دسته جارو! فقط جادوگرهای بی عرضه ی قرن رو دیدم که گند زدن به قالی ایرانی جلوی شومینه ی دفترم!
شما هم هرجور که می تونی بیا تابلوی اون وزغ زشت رو از تو دفترم بردار شبا کابوسشو می بینم!
---------------- و عرض کنم که تو ای شامپو ایوان روزانه (روزیه!) و یا مثلا شما مستر آنتونی من از دیشب تاحالا تو دیاگون پرسه می زنم چهارده بارم مورد حمله ی گابلین ها و اوباش قرار گرفتم اصلنم نمی دونم راه بازی با کلمات و کارگاه و اینا کدوم وره می دونستمم نمی تونستم برم اصن تواناییشو ندارم با این حالم!
در کل این وزیر دیگر بود که خدمتتون معرفی شد و فعلا تصمیم ندارم براش گروه هاگوارتز بذارم فقط یه دسترسی ایفا بندازید تنگش!
کله ی کچل تامـ... اسمشونگو رو هم از طرف ما ببوسید بگید خدمتش می رسیم!
تایید شد! بنظر میاد شما از اعضای قدیمی باشید. مجددا به ایفای نقش خوش آمدید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1390/3/11 21:47:24
نام: دابی جن آزاده نام صاحب قبلی:خانوادهی مالفوی نام صاحب جدید: من آزادم هیچ اربابی ندارم"جز دوسته عزیزم هری پاتر مکانه ملاقات اول با دوستت: اتاقهکوچکی در طبقه ی دوم خانه ی دورلسی ها تا حالا چندین بار جونه هری رو نجات دادم اونم به من چندین جفت جوراب داده اگه میخواین با من ملاقات داشته باشینمن توی فروشگاه دوک های عسلی منتظرتون هستم این فروشگاهتوی دهکده ی هاگزمیداست دیگه باید بلد باشین چطور میشه به هاگزمید رفت البته وقتی اومدین هاگزمید یه سریبه کافهی3 دسته جارو بزنین بیشتره بچه ها اون جا جمع میشن از یه راه دیگههم میشه رفت فروشگاه دوک عسلی البته باید نقشه غارتگر رو داشته باشی داخله قلعه هاگوارتز پهلوی مجسمه جادوگر یه چشم یه راه خروجی هست که تو رو به فروشگاه میرسونه به امید دیدار :unseen
شما ابتدا باید در بازی با کلمات تایید بشید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1390/3/10 21:03:42
اینجانب هری پاتر فرزند جیمز و لیلی پاتر میباشم که بسیار شخص گولاخی هستم و همه مرا میشناسند و یک زخم صاعقه ای هم دارم که در دنیا تک است. اگر چه من خیلی معروفم ولی زندگینامم این زیره و میتونید بخونید:
بنده از عنفوان کودکی جادوگری قدرتمند بودم به طوری که در 1 سالگی با ولدی کچل کل انداختم و او را با یک پرتاب پستونک حرفه ای و دوتا ضربه ی محکم شیشه شیر بر فرق سر کچلش از پای درآوردم. آلبوس دامبلدور وقتی که این قدرت های خفن را در من دید مرا به یک خانواده ی مشنگ فرستاد تا شکوفا نشوم و جای او را نگیرم اما او کور خوانده بود! من در خانه آن مشنگ ها هم با مبارزات سنگینی که با پسرخاله ی ابلهم داشتم تمرین میکردم و روز به روز قوی تر میشدم (شرح این مبارزات را میتوانید در کتاب "روزی که کله ی دادلی در توالت گیر کرد" بخوانید) بالاخره این دوران کسالت بار گذشت و من وارد هاگوارتز شدم اما آنجا برای من حقیر بود و تمام چیزهایی که یاد میدادند را من خودم سال ها قبلش تدریس کرده بودم بنابراین قید درس را زدم و به کوییدیچ مشغول شدم. در آن مسابقات من کاپیتانی تیم گریفیندور را بر عهده داشتم و در مسابقه اول که با اسلیترین داشتیم توانستم با یک حرکت استثنائی اسنیچ را از آن خود کنم که محققان در باره آن حرکت من کتاب های بسیاری نوشته اند (اگر چه برخی افراد حسود مانند دراکو مالفوی شایعاتی راه انداخته اند نظیر این که من توپ را قورت دادم!) پس از مدتی کوییدیچ هم دیگر نتوانست مرا ارضاء کند و به همین دلیل مبارزه ی دیگری با آن کچل حقیر ترتیب دادم و او را دوباره شکست دادم. درباره بقیه ی سال های عمرم نیز کتاب های زیادی نوشته شده که میتوانید به آن ها مراجعه کنید چون بیش از این وقت نوشتن درباره گذشته را ندارم!
مرا به جرم این که از دختر عزیزم آریانا دفاع کردم تا آخر عمر به زندان انداختند
من ترسی از وضعیت آینده ی خانواده ام ندارم زیرا میدانم همسر و پسران من کانون گرم و با محبت خانواده ام را حفظ خواهند کرد
و اما در مورد آن مشنگ ها که دختر مرا به این حال و روز انداختند فقط این را بدانید که چشمانشان نتوانست ببیند{جزییات بیشتر بدلیل دلخراش بودن صحنه ،سانسور شد}
از مشخصات ظاهری ام بدانید که زیبایی من زبانزد خاص و عام است-قد 197.من تندخو نیستم اما اگر چیزی یا کسی مرا ناراحت کند ،بی نهایت ترسناک می شوم.
آلبوس قدرت و تواناییش را از من به ارث برده است
و اما وصیت من به مدیران سایت این است که بنده را تأیید نماید و مشکلی سر راه من قرار ندهند و گر نه.....
تایید شد! به ایفای نقش خوش آمدید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1390/3/4 11:56:17 ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1390/3/4 11:59:48 ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1390/3/4 12:11:02 ویرایش شده توسط پرسیوال دامبلدور در 1390/3/4 12:15:37 ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1390/3/4 12:15:43
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند.... تو روح هرکی بد برداشت کنه
دامبلدور یک دامبلدور یک دامبلدور دیگر من یک دامبلدور دیگر هستم پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب
مرا به جرم این که از دختر عزیزم آریانا دفاع کردم تا آخر عمر به زندان انداختند
من ترسی از وضعیت آینده ی خانواده ام ندارم زیرا میدانم همسر و پسران من کانون گرم و با محبت خانواده ام را حفظ خواهند کرد
و اما در مورد آن مشنگ ها که دختر مرا به این حال و روز انداختند فقط این را بدانید که چشمانشان نتوانست ببیند{جزییات بیشتر بدلیل دلخراش بودن صحنه ،سانسور شد}
و اما وصیت من به مدیران سایت این است که بنده را تأیید نماید و مشکلی سر راه من قرار ندهند و گر نه.....
شخصیت دامبلدور به این صورت به کسی داده نمیشه.در ضمن برای معرفی شخصیت جدید باید شناسه جدید بسازید.به بلیت مراجعه کنید. تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1390/3/4 11:26:53
مرگ برای یک انسان فرهیخته شروعی دوباره است آدولف هیتلر به نقل از آلبوس دامبلدور
گروه: گریفیندور !! کلا هر جا عزیز ِ عمه هستش عمه هم اونجاست، صرفا محض ِ اختشاش
چوب جادو: چوب جادو ندارم، ولی یه تركه آلبالویی هستش که هری رو باهاش کتک میزدم، فکر کنم همون از سرش هم زیاد باشه D:
توضيحات: خواهر ورنون است و هري را از اول عمرش مجبور كرده بودند كه او را "عمه" صدا كند. خانه اش در همسايگي كلنل فابستر و در يك باغ بزرگ در دهكده است و در آنجا سگهايي از نژاد بولداگ پرورش ميدهد. دادلي را خيلي دوست دارد و به راحتي برايش پول خرج ميكند درعوض چشم ديدن هري را ندارد و هميشه او و والدينش را تحقير كرده و به آنها توهين ميكند. در يكي از شبهاي كريسمس براي دادلي يك آدم آهني كامپيوتر آورد و براي هري يك جعبه بسكويت مخصوص سگها! قبل از ورود هري به هاگوارتز هري غفلتا پايش را روي پنجه ي ريپر سگ محبوب عمه مارج گذاشت. او نيز به داخل باغ دويد و از يكي از درختها بالا رفت و سگ به دنبالش. عمه مارج تا نيمه شب از آوردن سگ به داخل خانه خودداري كرد. در تابستان قبل از شروع سال سوم هاگوارتز توسط هري مثل بادكنك باد شد اما توسط مامورين سحر و جادو به حالت اوليه برگشت و حافظه اش اصلاح شد.
پینوشت: با تشکر از اینکه تریبون در اختیار ِ من و ریپر گذاشتین؛ ریپر هم به عنوان ِ تشکر واق میکنه و از تهه دل آرزو داره منوی مدیریت رو لیس بزنه ( ریپر: )
تایید شد! مجددا به ایفای نقش خوش آمدید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1390/3/3 0:41:28
سلام به همه برو بج های هری پاتری من از وقتی باهری آشناشدم عاشقو دیونه این دنیای تخیلی شدم من صبح تا شب جسبیدم به هری و دنیای قشنگش به پیژامه ی مرلین قسم از این که تونستم عضو بشم خیلی خوشحالم و ازاینجا به همه ی شماها سلام میکنم