جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  181 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  199 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  292 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 خرداد 1391 14:13
نمایش جزئیات
آفلاین
تری در حالی که صندلی اش را عقب میکشید ادامه داد:

- مجسمه دامبلدور که خوشحال میشه. با این ریشایی که دامبلدور داره ترنت راحت گول میخوره!

لونا سرش را تکان دادو گفت:

- هر چی زود تر بجنبیم بهتره. امتحانش که ضرر نداره؛ داره؟

شب همانروز!!
تالار ریون؛ تاریک، سرد، ترسناک


چو خیلی محترمانه در خوابگاه پسران را زد و وارد شد. لینی و ترنت را دید که در بالکن خوابگاه نشسته بودند و همانند دو کبوتر عاشق در باره آیندشان بق بقو می کردند.

ترنت با دیدن چو، به نرمی گفت:

- شما ناظر تالار هستین؟

چو با سرش پاسخ داد و با صدایی لرزان رو به ترنت گفت:

- اومدم ببینم چیزی لازم ندارین؟!

لینی به جای ترنت پاسخ داد:

- خیلی ممنون چو! من به ترنت گفتم با شما خوب رفتار کنه. چون شما هم قراره تو فرمانروایی ما جایگاه مهمی داشته باشین! راستی مری و ارگم دارن کم کم بیدار میشن!

چو زمزمه کرد:

- بهتره اونا اینجا بمونن تا... تا... :worry:

ادامه حرفش را بلند گفت:

- تا اگه چیزی خواستین سریع بهمون بگن! :pretty:

ترنت که خوشحال شده بود، به لینی گفت:

- رفتار خوب دوستات، داره منو بیشتر عاشقت می کنه!

چو:

دهکده هاگزمید؛ روشن، گرم، شلوغ

آماندا در حالی که به دنبال یک دیوار می گشت تا سرش را به آن بکوبد رو به لونا، آندرو، تری و فلور گفت:

- تو این شلوغی چطوری مجسمه رو بدزدیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1391/3/30 15:27:11
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1391/3/30 15:28:43
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 خرداد 1391 11:53
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونی ها بدون هیچ حرفی دنبال آندرو به سمت میز گرد خرخونا حرکت میکنن و لینی و ترنت رو تنها میذارن.

لینی با چشمایی براق به ترنت نگاه میکنه و میگه: البته میدونی؟ من اصلا از آشپزی خوشم نمیاد ... این به عهده ی تو باشه! من نمیتونم لباسا رو اتو کنم چون از سوختن انگشتام میترسم. هفته ای چهار بار باید با لونا برم بیرون اگرنه افسرده میشم پس نگهداری از بچه ها هم با توئه ...

ترنت:

میز گرد خرخونا:


ریونی ها به جز لینی دور میز جمع شدند و قیافه های عجیب هر کدوم گویای وضعیتی هست که توش گیر افتادن.

آماندا پرسید: حالا مجسمه از کجا پیدا کنیم؟

آندرو ابروهاشو بالا میده و میگه: خب اگه میدونستم که دیگه شما ها رو نمیکشوندم اینجا که درباره ش حرف بزنیم! باید یه مجسمه ی تقریبا بزرگ پیدا کنیم که حداقل سی سال عمر داشته باشه ... بعد میریم سراغ درست کردن معجونه ش.

تری بشکنی زد و گفت: مجسمه ی دامبلدور تو دهکده ی هاگزمید چطوره؟

ریونی ها به همدیگه نگاه میکنن و پیشنهاد تری رو سبک سنگین میکنن ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 خرداد 1391 11:51
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه

خلاصه: هیولایی درخت شکل که هم نر است و هم ماده از جنگل وارد خوابگاه پسران شده و بعد از نگاه کردن به آنجا تصمیم میگیرد آنجا را تبدیل به قلمروی خود و توله هایش (!) کند، ریونی ها ترسیده اند و ارگ و مری در حالیکه به هم بسته شدن در خوابگاه پسران گروگان گرفته شدن ...

این وسط ترنت جذب زیبایی خیره کننده ی لینی میشه اونم میبره خوابگاه پسرا. ریونیا برا حل مشکل میرن کتابخونه تا راهی پیدا کنن. فلور از بقیه ریونیا جدا میشه میاد خوابگاه پسرا و میبینه و لینی و ترنت دارن به هم لاو میپرونن پس برمیگرده و به بقیه میگه یا لینی طلسم شده یا واقعا عاشق ترنت شده.

حالا لینی میخواد ترنت رو به بقیه معرفی کنه.

اطلاعات در مورد ترنت : ترنت ها موجوداتی همانند درختان هستند و سالها با کمک الف ها از جنگلها مراقبت می کنند آنها بر خلاف درختان قابلیت حرکت دارند. سالهای بسیاری است که جنس مؤنث آنها گم شده و آنها نمی توانند تولید مثل کنند بچه های انتها را که در زمان جوانی می توانند از زیر خاک سر برآورده و به دنبال جفت خود بگردند ترنت گویند..."

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: جمعه 21 بهمن 1390 12:42
نمایش جزئیات
آفلاین
کتابخانه:

ماری با عصبانیت کتابشو میبنده، از سرجاش بلند میشه و میگه: دیگه اوضاع داره از کنترلمون خارج میشه! باید زودتر یه بلایی سر این ترنت بیاریم!

و میخواد از میز دور شه که با دیدن آندرو که به شدت تو کتاب فرو رفته میگه:

- جمعش کن بریم، هیچی نمیشه از تو این کتابا پیدا کرد.

اما آندرو بی توجه به ماری میگه: ولی من دارم به چیزای جالبی دست پیدا میکنم!

ماری آهی میکشه و به سمت در خروجی کتابخونه میره. بقیه ریونیا همراش از کتابخونه خارج میشن، اما آندرو همچنان به یه صفحه از کتابش زل زده.

تالار:

لینی و ترنت در حال پایین اومدن از پله ها هستن که با دیدن ریونیا که به تازگی وارد تالار شدن، با سرعت بیشتری پله هارو طی میکنن.

لینی با خوش حالی دست ترنتو بغل میکنه و میگه: منو ترنت فهمیدیم که واسه همدیگه ساخته شدیم. بمون تبریک بگین!

ریونیا با چشم غره های متعدد تبریکات خودشونو به لینی میفرستن!

همون موقع در باز میشه و آندرو توی تالار پرت میشه و میگه: هییییی! یافتم! یافتم! مطمئنم نتیجه میـ...

اما با دیدن لینی و ترنت بلافاصله ساکت میشه.

- زشته لینی! ول کن دست اون بوقیو!

لینی ابروشو بالا میندازه و با حالت تهدید آمیزی میگه: آندرو، حواست باشه با جفت من چطور حرف میزنیا!

آندرو دقایقی رو به نگاه کردن متعجبانه به لینی و ترنت میگذرونه اما سریعا یاد کاری که با ریونیا داشت میفته و آهسته میگه:

- یه جوری بپیچونین بیاین بیرون، من راهشو پیدا کردم. باید از تغییر شکل استفاده کنیم! یه مجسمه ای چیزیو شبیه جفت ترنت در میاریم و اونو سمت جنگل میکشونیم و ... همه چی آروم میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1390 17:34
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور وقتی با اون صحنه مواجه شد فوری یه ورد خوند و دوید بیرون .
چند ثانیه بعد فلور به بقیه که تو کتاب خونه مشغول بودن رسید . ریونیایی که تو کتابخونه که منتظر فلور بودن به طرفش دویدند و ریختن رو سرش .

آرنولد : چی شد ؟
- حال لینی خوب بود
-وردرو اجرا کردی ؟
اما فلور هر چی دهنشو باز می کرد صدایی از اون بیرون نمی اومد .

بالاخره لونا متوجه شد یه چیزی درست نیست .
لونا : اه یه لحظه ساکت .
در ایکی ثانیه اعضا ساکت شدن.
لونا پرسید : فلور چی شده ؟
فلور قرمز شد و با صدایی آهسته گفت : یا لینی از این ترنت خوشش اومده یا ترنت لینیرو جادو کرده که لینی ازش خوشش بیاد .
اعضای باهوشه ریوکلا هم که کلا معنیه حرف فلورو درک کرده بودند
قیافشون اینجوری شد :

در همون حال در خوابگاه پسران

لینی و ترنت که متوجه شده بودن که یکی تو اتاق اومده و رفته فوری از هم جدا شدند .
لینی به ترنت گفت : بیا بریم به بقیه معرفیت کنم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1390/6/15 18:06:17
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1390 16:41
نمایش جزئیات
آفلاین
ایول فلور مدتها بود می خواستم اینجارو ادامه بدم ولی نمی شد ایده اش نمیومد بسی خوشم آمد از این رول فلور
--------------------------------------------------------------------------------
این جیغ درد آلود آخرین صدایی بود که از لینی شنیده شد، او بیهوش روی دستان با همان شاخه های ترنت افتاده بود و ترنت در حال دور شدن از آن منطقه بود.

دقایقی بعد

ملت ریون که با برخورد به هر مشکلی به کتاب خانه روی می آوردند، حال نیز در آنجا جمع شده بودند تا راه حلی برای آزادی دوستانشان پیدا کنند.

- نه. اینجا هیچی درباره ترنت ها نیست!!

- همیشه یه چیزی تو بخش ممنوع پیدا میشه؛ من پاتوقم اینجاست.

- خب آقای نترس و همچی بلد یه کتاب بگو که توش یه اطلاعاتی باشه. پف کوتوله بوقی

آرنولد تکانی به چوبدستی اش داد سپس کتاب تاریخ جادویی آرزوث از قفسه در آمد و درست روی آرنولد فرود آمد.

ملت:

لونا:

- بس کنید لینی و مری و ارگ تو خطرن شما دارین به این بوقی می خندین بیاید کتابو بخونیم.

- تو فهرستش که چیزی از ترنت نیست!!

- این چیه تاریخ اِنت ها؟

"انت ها موجوداتی همانند درختان هستند و سالها با کمک الف ها از جنگلها مراقبت می کنند آنها بر خلاف درختان قابلیت حرکت دارند. سالهای بسیاری است که جنس مؤنث آنها گم شده و آنها نمی توانند تولید مثل کنند بچه های انتها را که در زمان جوانی می توانند از زیر خاک سر برآورده و به دنبال جفت خود بگردند ترنت گویند..."

- وای چه سرنوشته بدی برای لینی.

کمی آنطرفتر مری، لینی، ارگ و ترنت:

پس از بهوش آمدن لینی او خود را در مقابل آن درخت غول پیکر دید کمی در اتاق چشم گرداند. توانست ارگ و مری را در گوشه ای ببیند که بهم بسته شده بودند. قبل از اینکه جیغ بزند ترنت مهربانانه یکی از شاخه هایش را به علامت سکوت جلوی دهان او برد.و گفت:

- به حرفام گوش کن بعدش هر چقدر خواستی جیغ بزن. من 120000 ساله که منتظرم مادر و پدر من دونه ی من رو درست همین زیر اون پایین کاشتن به امید اینکه یه روزی بزرگ شم و پادشاه انت ها شم، ولی بعد من نتونستم آب و مواد غذایی مناسب گیر بیارم تا رشد کنم. اما شما ها منو زنده کردین. الآن سالهای زیادی هست که هیچ انتی جفتی برای خودش پیدا نکرده و حالا من تو و دوستانتو پیدا کردم امیدوارم از رفتار من ناراحت نشی ولی احساس شدیدی به تو دارم شما بهش می گین عشق.

یکی از شاخه هایش که شکوفه ی زیبایی روی آن روییده بود را به سمت لینی دراز کرد و ادامه داد:

- هدیه ای زیبا در خور یک ملکه.

لینی به سرعت از به و بعد به و در آخر به در آمد. سپس گفت:

- ممنونم تو واقعا مهربونی.

آندو صورت هایشنان را به هم نزدیک کردند، در همین هنگام ارگ گفت:

- آخ جون از اون صحنه هایی که دوست دارم.

ناگهان با یک ضربه از ریشه ترنت بیهوش شد و در کنار مری که او نیز همچنان بیهوش بود افتاد.

لینی و ترنت در حال بودند :bigkiss: که فلور وارد شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1390 15:00
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی در حالیکه داشت زهره ترک می شد تو ذهنش دنبال راه فرار می گشت .
در ذهن لینی : شاید یکی بهم کمک کنه ،نه بابا همه تو شوکن .قایم بشم ؟ نه این احمق بهم زل زده . میتونم بدوم ،امکان نداره . پس چی کار کنم ؟!
لینی اینقدر تو فکر بود متوجه نشد که ترنت داره بهش نزدیک میشه ، حالا ریشه هاشو دراز کرده ، حالا می خواد بگیردش .
اون وقتی متوجه شد که دیگه دیر بود .
لینی : جیییییییییییییییییییییغغغ
اعضای ریونم که تازه با صدای لینی از شک اومده بودن بیرون نمی تونستن کمکی کنن .
چند دقیقه بعد
لونا : ما باید یه کاری کنیم ، اون موجود بد ترکیب الان هم لینیو برده هم ارگو گروگان گرفته.
آرنولد : کاری نمی تونیم کنیم اون هم بزرگه هم بوی بدی داره و هم ترسناکه و...... البته من که ازش نمی ترسم .
لونا :ببین م.......
اما حرف لونا با جیغ درد آلودی قطع شد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1390/6/15 15:46:52
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1390/6/15 15:54:29
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: شنبه 29 مرداد 1390 12:22
نمایش جزئیات
آفلاین
[spoiler=خلاصه]خلاصه: هیولایی درخت شکل که هم نر است و هم ماده از جنگل وارد خوابگاه پسران شده و بعد از نگاه کردن به آنجا تصمیم میگیرد آنجا را تبدیل به قلمروی خود و توله هایش (!) کند، ریونی ها ترسیده اند و ارگ در خوابگاه پسران گروگان گرفته شده ...[/spoiler]

لینی چشمانش را محکم بست و فریاد زد: چقدر چندشههههه! یکی اینو از من دورش کنه، این ریشه هاش واقعا بوی تهوع انگیزی میده!

و همان موقع ماده های سبز رنگی از دهان لینی خارج شد! ( )

تری با عصبانیت سرش داد کشید: الان چه وقت بالا آوردنه آخه؟

ولی بلافاصله بعد از اینکه لینی محتویات درون معده اش را بالا آورده هیولا که در حال گام برداشتن به سمت آن ها بود ایستاد و با حالتی که هیچکدام از آن ها تا کنون ندیده بودند به لینی خیره شد.

آرنولد آب دهانش را قورت داد و پرسید: چرا اینجوری نگاهمون میکنه؟


لونا نیشخندی زد و پاسخ داد: در حقیقت اون داره به لینی نگاه میکنه! لینی کارت ساخته س! عشق در نگاه اول!!

لینی محکم پس کله ی لونا زد و گفت: باز تو خیالباف شدی؟ عشق دیگه کدومــ....

اما هیولا باعث شد لینی نتواند حرفش را ادامه دهد.

در حالی که آب دهان هیولا راه افتاده بود با صدای دورگه اش گفت: آه ... این دختر چقدر کثیفه! کارهای کثیف انجام میده، و خشونت زیادی داره، صداش هم برای فریاد زدن عالیه! اون میتونه ملکه ی من بشه!

ملت ریون:
لینی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مرداد 1390 23:04
نمایش جزئیات
آفلاین
مري كه از هجوم ناگهاني آنها به خوابگاه شگفت زده شده بود پرسيد:

- چي شده؟

تري من من كنان گفت:

- تتتر....نننننتتتت حممممم ........للللللللللهههههه ........كررررررررررردد.

آنتونين به سرعت در را باز كرد و گفت:

- اصلا خودت ببين..

مري از لاي در به بيرون سركي كشيد و گفت:

- چه جالب يه درخته كه داره راه ميره.

چرخيد و رو به ريونيا گفت:

- خب از اونجايي كه درخته بايد بگم هر دوشه...

ناگهان يكي از ريشه ها ي درخت دور او پيچيد و او را به سرعت بيرون كشيد، در همان لحظه زنوف با حركتي انتحاري در را بست، اما ريشه ديگري اورا همراه در خوابگاه به بيرون پرت كرد ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: خوابگاه پسران
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مرداد 1390 14:20
نمایش جزئیات
آفلاین
- اون نره یا ماده س؟

سر تمامی افراد حاضر در آنجا، به صورت اتوماتیکوار به سمت ماریه تا که بیان کننده ی این حرف بود برگشت. لیسا که فکش روی زمین افتاده بود گفت:

- جای ارگ خالی!

ماریه تا دست هایش را به کمرش گرفت و گفت: دیوونه ها! به منم شک دارین؟

تری شروع به زدن دست هایش به هم کرد و درحالیکه سرش را پایین انداخته بود پاسخ داد: بعید نیست.

ماریه تا بعد از رفتن چشم غره ای به تری، رویش را از سمت او برگرداند و گفت: بابا پرسیدم اون نره یا ماده؟

آنتونین آب دهانش را قورت داد و گفت: یا حضرت هیپوگریف! تو هم؟

اما برای اینکه خشم ماریه تا را بر نانگیزد سریع تکمیل کرد: گویا نره!

ماریه تا سریعا بشکنی زد، به سمت پله های خوابگاه دختران رفت و فریاد زد: پس نمیتونه خوابگاه دخترا بیاد. جمع کنین بریم اون تو قائم شیم.

لبخند شیرینی بر لبان تک تک دختران نقش بست و با سرعتی باور نکردنی به سمت خوابگاهشان هجوم بردند که آرنولد که به تازگی توانسته بود خودش را از تابلوی روونا جدا کند پرسید: پس ما پسرا چی؟

آنتونین هوشمندانه گفت: باید کولمون کنین بیارینمون خوابگاهتون. میدونین که ما نمیتونیم اونجا پا بذاریم.

دختران ابتدا نگاهی آکنده از خشم به یکدیگر انداختند. البته این نگاه از چشمان پسران نیز دور نماند. اما در نهایت موافقت کردند و پسران بعد از سوار شدن بر روی کول آن ها به خوابگاه دختران نقل مکان کردند.

لینی که با آسودگی آرنولد کوچک را بغل کرده بود، او را گوشه ای در خوابگاه رها کرد و به دختران دیگر که دیگر پسران را به زور تا آنجا حمل کرده بودند پوزخند زد.

لونا پدرش زنوف را روی تختش رها کرد و گفت: یعنی در امانیم؟

اما همان موقع صدای قدم های ترنت را شنیدند که در حال بالا آمدن از خوابگاه دختران بود، بدون اینکه پله ها تبدیل به سرسره شود.

- مگه این نر نبود؟ شایدم هردوشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!