جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  39 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  117 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  186 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  305 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  290 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  369 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: دوشنبه 8 اسفند 1390 11:18
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید



_هــــــــی لونا بوقی اون گردنبندو بده به من, مال ماریه تاست باید بذارم سرجاش. اگه بفهمه تو این مدت ازش استفاده می کردم منو می کشه.
لینی در حالی که داد می کشید دور تا دور تالار دنبال لونا می کرد.


ارگ مشغول تمییز کردن دیوارا بود.تری در حالی که پشت سر هم شیرینی می خورد به اندرومدا می گفت که تابلوهارو کجا بزند.
بعد از گذشت چند ساعت چو از روی زمین بلند شد , نفس عمیقی کشید و خستگی در کرد بعد با صدای بلند گفت : اخیـــــــش فکر می کنم دیگه همه چی مرتبه. ماری هیچ وقت نمی فهمه ما تو تالار پارتی می گرفتیم

در همین حین پای لونا سر خورد گردنبند از دستش پرت شد و از پنجره پایین افتاد.

_ ای لونا ی دست و پا چلفتی.. ای بوقی بی عرضه... ای بوقی بوقی بوقــــــــــی

_لینی واسه چی سرش داد می زنی؟؟؟

همه ی سر ها به سمت در ورودی چرخید. ماریه تا با چمدان ایستاده بود و با تعجب به بچه ها نگاه میکرد.

لینی سریع به خود امد. لبخند گشادی زد و به طرف ماری رفت.

_ اوه ماری بلاخره اومدی. ما روونا رو گذاشته بودیم جلوی در ورودی که اگه تو اومدی بهمون خبر بده.

ماری: اره دیدمش اما طبق معمول با راهبه چاق مشغول غیبت در مورد بارون بودن.
نگاهی به اطراف انداخت و گفت: چقدر تالار عوض شده.

ارگ برای خودشیرینی خود را جلو انداخت و گفت: واسه اینکه ما داشتین تالارو تمییز میکردیم تا شما بیای ببینی همه جا تمییزه

ماری در حالی که هنوز در ذهنش علامت سوال وجود داشت به طرف پله های خوابگاه رفت.
همه ی بچه های ریون دور هم جمع شدند. فلور با دلخوری گفت: ماری چقدر عوض شده. حتی ازمون تشکر هم نکرد.

بعد از چند دقیقه ماری از پله های خوابگاه پایین امد. قیافه ی حق به جانبی گرفت و گفت: کسی گردنبند منو ندیده؟؟؟

ملت :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
معصومیت قدرتی دارد که شیطان نمی تواند تصور کند
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: جمعه 7 بهمن 1390 15:38
نمایش جزئیات
آفلاین
- هووووووووووورا! ایوووووووول! مرحبااااااااا! احسنتتتتتتتتتت! ...

لینی شروع میکنه به ردیف کردن کلمه هایی که دارای انرژی مثبت هستن و با شادابی و از ته قلبش در حالیکه منو رو بالا گرفته، خودشو پرت میکنه بغل تری.

تری که دهنش پر از شیرینی دانمارکیه، سعی میکنه دهنشو تا جایی که مانع از پرت شدن محتویات درون دهنش به بیرون میشه باز کنه و میگه:

- خفه م کردی!

ارگ با بدخلقی دستاشو کنار کمرش میذاره و میگه: واقعا که! من که از تری بهت نزدیک تر بودم خب تو بغل من فرود میومدی!

لونا بدون توجه به حرف ارگ با خوش حالی میگه: این اولین باره که چنین کلماتی رو از دهنت میشنوم لینی. تو معمولا بلدی فحش بدی!

لینی بعد از چند دقیقه ابراز خوش حالی کردن، بالاخره از بغل تری خارج میشه و میگه: منوم درست شده! تا اینکه دکمه رو فشار دادم کویی بلاک شد. هوووورا این محشـ...

لینی با دیدن قیافه های این شکلی ملت با تعجب میگه: خبر بدیه؟

ریونیا همچنان:

لینی اخم میکنه و میگه: چتون شده؟ منوی من درست شده و باش تونستم کویی رو بلاک کنم بعد شما این طوری میکنیـ... اوه مای گاش!

لینی تازه متوجه بلاک شدن "کوییرل" میشه و با دستپاچگی دوباره یه دکمه دیگه رو میزنه و سریعا شناسه ش از بسته به باز تغییر میکنه.

ریونیا:

همون موقع در باز میشه و کوییرل در آستانه ی در ظاهر میشه. ملت ریونی که فک میکنن کویی فهمیده شخص بلاک کننده ش لینی بوده و واسه همین اومده با ترس یه قدم عقب میرن.

کوییرل اول ابروشو بالا میندازه و میگه: یک لحظه رفتم جزایر بالاک و دوباره اینجا اومدم. عجبیه نه؟

ریونیا: نه نه نه نه!

کوییرل شونه هاشو بالا میندازه و میگه: به هر حال مهم نیس. مسابقه رو طراحی کردین؟ از سه گروه دیگه گرفتم فقط شما موندین!

ریونیا با تعجب به هم نگاه میکنن. مهلت اونا تا امروز بود و اونا حساب زمان از دستشون در رفته بود و تا اون لحظه سرگرم درست کردن منوی لینی بودن.

کوییرل نچ نچ کنان میگه: براتون متاسفم! اینطور که معلومه مسابقه آماده نیست. شما از این مسابقه حذف میشین و سی امتیازم از گروهتون کم میشه. خدافظ!

و در با صدای محکمی بسته میشه و ریونیارو که همه ی این منو مدیریت بازیا و دردسرارو واسه بردن مسابقه و اضافه شدن امتیاز به گروهشون انجام داده بودنو با شوک عصبی تنها میذاره.

×پایان سوژه×

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 6 بهمن 1390 23:09
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین که هنوز باورش نمیشده دستی به هیکلش می کشه و ناباورانه میگه : این منم؟ من چی شده بودم؟ اینجا چه خبره؟ لینی تو با منو مدیریتت چیکار کردی؟

لینی به خودش میاد و دست و پاشو گم میکنه و به لکنت میفته : اممم... چ چی؟ م م منو؟ نه به جون بچم!

و زیر لب جوری که فقط ارگ بشنوه میگه : ارگ بیا این دو تا رو ببر بیرون تا بعد به حساب تو هم برسم.

ارگ به سمت آنتونین میره و دوباره دوربین ها هم اونو دنبال میکنن و بالاخره بهش میرسن!

- آنتی ، عزیزم! بیا بریم واست گل لینی زبون دم کنم حالت جا بیاد! ( همون گل گاو زبون )

- ارگ!

لینی اینو میگه و به سمت ارگ میره تا یه سیلی نثارش کنه که یه دفعه آنتونین به سمت لینی و منوش خیز بر میداره تا هر دو رو بزنه ناکار کنه!!

لینی جیغ بنفشی میکشه و میره پشت کوییرل قایم میشه.

- اااا آنتونین بیا اینور بچه نشو! خودم برات منو میخرم گوگولی فقط بگو چندتا میخوای.

و آنتونین رو خر می کنه و از کادر میبره بیرون.

کوییرل هم که شاهد همه ی ماجرا بوده و در طول مدت با فک باز همه رو زیر نظر داشته به سرش رو ب سمت لینی برمیگردونه و با سرعت زیاد انگار که هیولا دیده دنبال آنتونین میدوه!!

لینی هم با خیال راحت به منوی عزیز و خرابش نگاه میکنه تا شاید بتونه درستش کنه و آهی از سر اندوه میکشه!

دوباره ارگ از گوشه ی صحنه پیداش میشه و میاد پیش لینی و میگه : پیچوندمشون. خب حالا این دکمه ی بغلیه دکمه قشنگه رو بزن ببین چی میشه!

لینی نگاه مشکوکی به ارگ میندازه و با دست های لرزون دکمه رو فشار میده ...

پق!
_____________________
خودتون ادامه بدید دیگه!
حالا یا دوباره یه مشکل ایجاد کنین یا سوژه رو تمام کنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: شنبه 24 دی 1390 22:04
نمایش جزئیات
آفلاین
روونا یکی از مزایای استعفا از نظارت ریون همین خلاص شدن از شر خلاصه س. پس اسم منو خط بکش!

-------------------------

ارگ آهسته تو گوش لینی زمزمه میکنه: فکر کنم گند زدی!

لینی هم زمزمه وار میگه: وقتی رفتن خفه ت میکنم!

ارگ لبخند زیر پوستی ای میزنه و میگه: این خیلی خوبه که میتونی جلوی اونا خودتو کنترل کنی!

لینی با آرامش میگه: پیشنهاد میکنم خفه شی.

ارگ ابروشو بالا میندازه و پاورچین پاورچین از صحنه خارج میشه. دوربین سعی میکنه ارگو دنبال کنه اما متاسفانه سرعت ارگ بیشتر از این حرفا بود و رسما از صحنه ناپدید میشه. کوییرل که از بی توجهی دست اندر کاران فیلمبرداری خشمگین شده فریاد میزنه:

- هوی دوربین! بپر بیا اینور.

فیلمبرداران که تازه به خودشون اومده بودن برمیگردن سمت کوییرل. کوییرل دستشو میاره بالا، همراش دست بچه ای که دست در دست کوییرل گذاشته بود بالا میاد.

ارگ دوباره وارد صحنه میشه و حواس فیلمبردارارو دوباره به سمت خودش پرت میکنه، خودشو به کنار لینی میرسونه و دوباره میگه: بزن اون دکمه قشنگه رو!

و با دستاش یه دکمه ی صورتی جیغ رو نشون میده. لینی که متوجه منظور ارگ شده سریعا دکمه رو فشار میده، بچه جلو چشم همه گنده میشه و آنتونین جلو همه قدعلم میکنه.

ریونیا:

کویی و آنتی:


---------------------

واو! کوتاه ترین پست عمرم. اگه اشتباهی توش بود به بزرگی خودتون ببخشین، نتونستم از آهنگ نازنینی که از تو هندزفری میاد بگذرم و همراه اون نوشتم. یعنی تمرکزو حال کنین.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: جمعه 23 دی 1390 16:50
نمایش جزئیات
آفلاین
بوقیا این چه وضع رول زدنه؟ مگه قرار نیست هر 3 پست، خلاصه سوژه رو تا اونجا بزارین؟! 15 مین از وقتم بخاطر خوندن این همه پست تلف شد.. ماریه تا ، لونا و لینی .. خلاصه رو بزارین تا شهیدتون نکردم !!


- یعنی واقعا درست شده؟!؟!

لینی اینو میگه و با شیطنت به ارگ نگاه میکنه!

ارگ که وخامت اوضاع رو درک میکنه به تِـ تِـ پــِــ تـِ میوفته و میگه:

- عــَ .. عـَـ .. عـَـــــــــــــــــــــــ... - عر عر نکن بابا! ...ــــــــــــــجب غلطی کردیما!

- پق ! ( افکت غیب شدن ! )

لینی که از درست شدن منوش در پوست خودش نمی گنجه با لبخندی که عرضش تا بناگوشش می رسه شروع میکنه همینطور بلا ک و رفع بلاک ...

- پق! ای بــ..

- پق!

- پق! ..ـــبا داستانیه ها..

- پق!

- پق! اَ بَ بَ .. بَ بَ بَ ..!

- این کیه ؟! فکر کنم اشتباهی یکی از این بالاکیهای نیتو رو بجای ارگ آوردم .. الان درســـ

در این هنگام در با شدت باز میشه و یه مرد قد بلند با عبا و عمامه ای پر از سیر بخار پز وارد میشه که دست یه بچه تو دستشه و اونو دنبال خودش میکشه !

ملت ریون:
لینی: کویی؟! سرشو پائین میاره و به آنتونین که با حالتی اینجوری به ملت زل زده، نگاه میکنه ... آنتونین ؟!


ادامه دارد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روونا ریونکلاو در 1390/10/23 17:04:28
»»» ارزشـی متفکــر «««
.
.
.

باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم!
شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!

I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 21 دی 1390 21:24
نمایش جزئیات
آفلاین
ارگ آهسته خودشو به لینی نزدیک میکنه و زیرلب میگه: لینی ... آنتونین یه بوهایی برده، اون به کارامون شک کرده! دکش کن بره!

آنتونین بازوهای ارگو گرفت و اونو کشون کشون از صحنه خارج کرد و دوباره جلوی لینی برگشت و گفت: خب کجا بودیم؟ آها تو میخواستی بگـ...

- شترق!

ضربه ی دست لینی محکم تو گوش آنتونین فرود میاد و آنتونین در حالیکه محکم با دستش لپشو گرفته میپرسه: این چه کاریه که میکنی؟

لینی دست به سینه وای میسه و رو به جمعیت میگه: تا اطلاع ثانوی ورود آنتونین به تالار به دلیل انتشار افکار منحرف به مغزش، ممنوعه! حالام بپر بیرون.

در جیکی از ثانیه قبل از اینکه آنتونین بخواد عظمت ماجرارو درک کنه، توسط دو سه تا ریونی حمل میشه و همونجا جلوی در تالار شوت میشه رو زمین.

بعد از بسته شدن در به روی آنتونین لینی چند قدم به جلو برمیداره و میگه: چیزیش نشد؟

بعدش به سمت ارگ برمیگرده و میگه: چون گفتی به قضیه مشکوک شده گفتم به یه طرزی که مشکوک نشه بندازمش بیرون.

تری با دهنی پر از شیرینی زمزمه کرد: چکزرم مه تا لسکوم عوخ.

سر افراد حاضر در تالار اتوماتیکوار به سمت تری برمیگرده و لونا زودتر از بقیه میگه: هه؟

تری هرچقدر تلاش کرد تا بتونه سریع تر شیرینیشو قورت بده و جمله شو دوباره تکرار کنه موفق نشد، پس به همون سرعتی که سرا سمت تری اومده بود دوباره به همون سرعت برگشت سرجاش.

ماریه تا روی مبلی ولو میشه و میگه: خب حالا باید واسه مسابقه چی کار کنیم؟ اااا ارگ مگه تو نگفتی نقشه ای که میشه منورو باش درست کرد کش رفتی؟

ارگ یکی از پاهاشا جلوتر از پای دیگه ش گذاشت، دستاشو موج گونه بالا آورد و با حرکت ژانگولرانه ای گفت: منو رو بدین تا سه سوته واسه تون درستش کنم ... آها یادم نبود تو جیبمه ... خب آماده باشین ... اجمی مجی لا ترجی درست بشیوس!

و منو صحیح و سالم کف دستای ارگ قرار داشت. ارگ تا کمر خم شد و گفت: افتخار نکنین، میدونم انتظاری جز این ازم نداشتین.

لینی منورو از ارگ میقاپه، اونو درست جلو چشاش میگیره و میگه: یعنی واقعا درست شده؟!؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 21 دی 1390 10:22
نمایش جزئیات
آفلاین
پیش آنتونین
آنتونین تو ذهنش: من دارم پی می برم که چه کاسه ای زیر نیم کاسس. معلومه که لینی یه حرفی تو دلش گیر کرده که می خواد به من بزنه. وااااای لینی!!!

آنتونین با خوشحالی دستی به سر رویش کشید و از خوابگاه پسران بیرون رفت.


داخل تالار
آنتونین فریاد زنان نام لینی را بر زبان می آورد.

لینی که به همراه ارگ و تری در گوشه پرتی از خوابگاه ایستاده بود گفت: وااای این آنتونین چشه...

تری: خب دنبال تو می گرده.

لینی: خب پس من برم ببینم چی می گه. شاید یه قسمت از نقشه رو جا انداخته.

ارگ جلوی لینی را گرفت و گفت: نه ولش کن لینی.... الان که من نقشه رو ازش گرفتم و نقصی هم توش ندیدم تو چرا می خوای بری پیشش؟

تری: خب داره صداش می کنه خب.

آنتونین: لــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــنــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!

آنتیونین پس از اینکه چند بار دیگر فریاد بی پاسخ کشید از تالار بیرون رفت.

لینی: خب ارگ...

ارگ: خب چی؟؟

لینی: خب نقشتو بگو دیگه.

ارگ: آهان نقشه ....

- لینی!!

لینی ناگهان با دیدن آنتونین شوکه شد.

- آنتونین تو از کجا اومدی- آنتونین مشکلیه؟؟؟

- نه مشکل چیه؟ متوجه شدم که یه چیزی می خوای بهم بگی...

- یه چیزی؟؟ نه نه راستش یه مشکلی داشتم که به لطف تو حل شد.

آنتونین نگاهی به تری و ارگ انداخت و گفت: مشکل؟؟ اوه احساستو درک می کنم عزیزم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 دی 1390 22:24
نمایش جزئیات
آفلاین
خوابگاه پسران

در حالی که ارگ دستش توی دماغشه و داره دنبال یه ماده ی چسبناک می گرده تا باهاش بازی کنه ، یکی در رو میزنه.

تق تق تق

- هوووممم؟؟؟

تری با قیافه ی حق به جانب شبیه آواتارش دوباره در میزنه.

تق تق تق

- هووووووممممم؟ در که بازه. بیا تو مزاحم نشو دارم دنبال یه چیزی می گردم!

قیژژژژژژ

- سلام چطوری؟!

- گیریم علیک! گیریم خوبیم! گیریم تو اینجا چیکار می کنی؟ گیریم ...

- خب بسه جمعش کن! چیزی واسه مسابقه به ذهنت نرسید؟

- نه هنوز

- خب من یه فکری دارم.چطوره مسابقه رو با این عنوان طرح کنیم؟ : طرز پخت کیکی شکلاتی ثمرقندانه وزیکولی چیست؟

ارگ از روی تخت بلند میشه و به سمت در میره و با صدای نا مفهومی میگه : خدا یه عقلی به تو بده!

- این چش بود؟ ایده ی خوبی بود که!

آن سوی تالار - خوابگاه دختران

لینی از اینور خوابگاه به اونور خوابگاه می ره و دوباره برمی گرده و این کارو چند بار تکرار می کنه.

لونا که از این حرکت لینی عصبانی شده بود داد زد : اه لینی ، بس کن دیگه ، بشین یه گوشه تا بتونیم فکر کنیم.

- سر من داد نزن. بچه ها یه صدایی نمی شنوین؟

- هوووممم؟ صدای ارگه؟

بیرون از خوابگاه :

ارگ دو تا دستشو گذاشته دور دهنش و با صدای بلندفریاد میزنه : هی لونا ، لینی ، یکیتون بیاین بیرون کارتون دارم.

لینی در خوابگاهو باز میکنه و میاد بیرون.

- چته ارگ؟

- من همین حالا پیش آنتونین بودم.

- خب؟

- گفت یه راهی واسه درست شدن منوت پیدا کرده!

- چی؟؟؟؟؟؟؟ هورااااا بیا بغلم.

و محکم ارگ رو بغل می کنه!

- کاش زودتر رفته بودم پیش آنتونین!

پیش آنتونین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تری بوت در 1390/10/20 22:25:47
ویرایش شده توسط تری بوت در 1390/10/21 17:49:13
Only Raven!


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 شهریور 1390 12:36
نمایش جزئیات
آفلاین
به خاطر اینکه تغییر سوژه اینجوری رو دوست دارم کلی زور زدم تا یه ایده به ذهنم برسه
---------------------------------------------------------------------------------------------
دخترای ریونی فورا دور لونا جمع شدند تا از دید پسرا دورش کنن و به خوابگاه ببرنش تا لباس بپوشه؛ اما ارگ کنترلش را از دست داده بود و به به سمت لونا دوید، از پشتش زنوف و آرنولد برای گرفتنش به سمتش دویدند.

آرنولد سریعتر به ارگ رسید اما همین که پای ارگ را لمس کرد، او قدم دیگری برداشت و با این کار باعث شد آرنولد به عقب پرت شود و به صورت زنوف برخورد کند، در همان لحظه ماریه تا با افسونی ارگ را نقش زمین کرد.

خوابگاه دختران

- لونا تو برو لباس بپوش ما منتظرت می مونیم.

- دیدی آرنولد چجوری پخش شد تو صورت زنوف

- آره بیچاره زنوف و ارگ.

- منظورت چیه تری؟

- خب ماریه تا ارگ رو بد جوری ناکوت کرد.

- په انتظار داشتی بذاره لونا رو.....

- نه باو از اون لحاظ که حقشه شورشو درآورده دیگه

- این حرفا رو بی خیال من الآن منوم خرابه تازه مسابقه هم داره شروع می شه.

- من یه فکری دارم تو و آنتونین برین دنبال درست کردن منو ما و بقیه پسرا هم یه کاری واسه مسابقه می کنیم.

لونا در حالی که لباس جدیدش را مر تب می کرد گفت:

- من با آندرومدا موافقم بهترین کار همینه الآن بریم دنبال پسرا.

خوابگاه پسران

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

یادش آمد که در آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی مهر

فر و آزادی و فتح و ظفر است
نفس خرم باد سحر است

دیده بگشود و به هر سو نگریست
دید گردش اثری زاین ها نیست

بال برهم زد و برجست از جا
گفت کای دوست، ببخشای مرا

سال ها باش و بدین عیش بناز
تو ومردار، تو و عمر دراز

من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی

گر در اوج فلکم باید مرد
عمردر گند به سر نتوان برد

شهپر شاه هوا، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت

سوی بالا شد و بالا تر شد
راست، با مهر فلک هم بر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه ای بود دگر هیچ نبود
Re: شبی از شبهای راونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 13 مرداد 1390 08:43
نمایش جزئیات
آفلاین
- جـــــــــونم؟ میخواین بریم تو اتاق؟
- اتاق چیه بوقی؟ تو برگشتی؟
- پــــه نه پــــه، من لونام که تبدیل به ارگ شدم.
- لونا کو؟
- لونا؟ لــــــــــــــــــــــــــونــــــــــــــــــــــــــا؟ لــــــــــونــــا؟
- زور نزدین، تو مسیر بین جزایر و این جا من و لونا از کنار هم رد شدیم! اتفاق لباسم تنش نبود ولی چون سرعت آپارات بالا بود نتونستم یه فیضی ببرم

لینی با عجله به سمت منو رفت و آن را برداشت و به قسمت هیستوری رفت!
- بچه ها مث که جابه جایی هم کار میکنه.
- خوب حالا چی کار کنیم؟ نوبتی بریم بلاک؟
- نه، باید یکیو پیدا کنیم که جاش با لونا عوض بشه.
- کی مثلا؟
- رو من اصلا حساب نکنید ها! اونور که بودم همه سیاه پوست بودن التماس میکردم لباساشونو درنیارن

در همین حین که ملت از گوشه چشم به هم نگاه میکردن تا کسی را برای بلاک شدن انتخاب کنند در تالار باز شد و مرد تپل مپلی با موی بور و نیش باز وارد شد!

- سلام بچه ها، خوبین؟
- شما؟
- من دوست جدیدتون لودو بگمن هستم ... از اینت به بعد تو تالار شما خواهم بود. میتونید افتخار کنید چیه؟ چیزی شده؟ یه حسی به من میگه این نگاه شما مشکوکه ... باید از این نگاه بترسم ... میخواین من برم بعدا بیام؟ میخواین برگردم هافل؟ مثل این که بی موقع مزاحم شدم. خداحافظ
ملت راون:
لینی:
لودو کوله بارش را که تازه روی زمین گذاشته بود را برداشت و کول کرد و شروع به دویدن کرد.
لینی که دید سوژه در حال فرار است با عجله فریاد زد: صبر کن لودو، برگرد این جا!
لودو با شک و تردید ایستاد و برگشت به سمت لینی.
لینی با استیل به لودو خیره شده بود و منو را رو به او گرفته بود.
- کجا میخوای بری؟ تازه اومده بودب، خیلی هم به موقع اومدی

لینی این را گفت و دکمه منو را فشار داد و بلافاصله لونا به جای او ظاهر شد.
- لونا این چه وعضیه(!)؟
- دم آدمخوارای بلاک گرم ... لباساشو اون جا نگه داشتن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده